اقتصاد جهانیتوضیح و تحلیلJul 6, 2026, 7:22 PM· 7 دقیقه مطالعه· #1 از 2 در اخبار و سیاست

غیبت قدرت‌های بزرگ و تحریم آمریکا، هشدارهایی درباره فروپاشی گروه ۲۰ را برانگیخت

غیبت بی‌سابقه ایالات متحده، چین و روسیه در نشست آتی گروه ۲۰ (G20)، این نگرانی را ایجاد کرده است که این مجمع اصلی همکاری‌های اقتصادی بین‌المللی در حال از هم پاشیدن است. کارشناسان هشدار می‌دهند که این تحریم می‌تواند واکنش جهانی به بحران‌ها را فلج کرده و تقسیم اقتصاد جهانی به بلوک‌های رقیب را تسریع بخشد.

به قلم تیم سردبیری کوهستان

دوجانبه‌گرایان 35%نهادگرایان چندجانبه 35%قدرت‌های میانی غیرمتعهد 30%
دوجانبه‌گرایان
استدلال می‌کنند که مجامع چندجانبه حاکمیت ملی را تضعیف می‌کنند و توافقات اقتصادی باید به صورت دوجانبه مذاکره شوند.
نهادگرایان چندجانبه
هشدار می‌دهند که فروپاشی گروه ۲۰ منجر به جنگ‌های تجاری ناهماهنگ، بحران‌های مالی و فلج شدن صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی خواهد شد.
قدرت‌های میانی غیرمتعهد
تحریم قدرت‌های بزرگ را به مثابه شانه خالی کردن از وظیفه می‌دانند و تلاش می‌کنند تا این مجمع را برای حمایت از جنوب جهانی زنده نگه دارند.

چرا مهم است

گروه ۲۰ هماهنگی همه چیز از استراتژی‌های تورم جهانی گرفته تا کاهش بدهی کشورهای در حال توسعه را بر عهده دارد. اگر این مجمع فرو بپاشد، نبود یک کمیته راهبری اقتصادی واحد می‌تواند به جنگ‌های تجاری ناهماهنگ، اختلالات عمیق‌تر در زنجیره تأمین و هزینه‌های بالاتر برای مصرف‌کنندگان در سراسر جهان منجر شود.

برای اولین بار از زمان ارتقاء گروه ۲۰ به سطح نشست سران در سال ۲۰۰۸، این گروه با یک بحران وجودی واقعی روبرو است. ایالات متحده رسماً تحریم نشست آتی گروه ۲۰ را اعلام کرده و دلیل آن را اختلافات آشتی‌ناپذیر بر سر ساختار تجارت و امتناع از مشروعیت بخشیدن به آنچه دولت آن را «مجمع چندجانبه به خطر افتاده» می‌خواند، عنوان کرده است. با توجه به اینکه رهبری روسیه پیش از این به دلیل تحریم‌های غرب کنار گذاشته شده و مقامات چینی نیز با تمرکز بر بلوک‌های جایگزین، سطح هیئت خود را به شدت کاهش داده‌اند، کمیته راهبری اصلی اقتصاد جهانی ناگهان سه عضو مهم و تأثیرگذار اقتصادی و نظامی خود را از دست داده است. غیبت واشنگتن، پکن و مسکو، آنچه را که به طور سنتی مهم‌ترین گردهمایی دیپلماتیک سال محسوب می‌شود، به یک مجمع متفرق تبدیل کرده و قدرت‌های میانی را وادار به تلاش برای نجات دستور کار اجلاس کرده است.[1][2]

پیامدهای فوری این اتفاق در بازارهای مالی جهانی منعکس شده است؛ به طوری که سهام کاهش یافته و بازده اوراق قرضه بازارهای نوظهور افزایش یافته است، زیرا سرمایه‌گذاران از دست دادن یک پشتوانه اقتصادی واحد را هضم می‌کنند. گروه ۲۰ تقریباً ۸۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهانی و ۷۵ درصد تجارت بین‌المللی را نمایندگی می‌کند. وقتی رهبران این کشورها ملاقات می‌کنند، صرفاً برای عکس گرفتن نیست؛ آنها جهت‌گیری سیاست پولی جهانی، تعرفه‌های تجاری و چارچوب‌های نظارتی را مشخص می‌کنند. بدون حضور ایالات متحده در این میز، هرگونه اجماعی که توسط اعضای باقی‌مانده حاصل شود، فاقد مکانیسم اجرایی بزرگترین بازار مصرف‌کننده و ارز ذخیره جهان خواهد بود.[3][6]

برای درک بزرگی این فروپاشی، باید به سازوکار خود گروه ۲۰ نگاه کرد. نشست سران تنها نوک کوه یخ عظیم بوروکراتیک است. در طول سال، وزرای دارایی، رؤسای بانک‌های مرکزی و نمایندگان دیپلماتیک تعیین‌شده که به «شرپاها» معروفند، کار آرام و طاقت‌فرسای همسوسازی سیاست اقتصادی جهانی را انجام می‌دهند. این گروه‌های کاری به همه چیز، از کف مالیات شرکت‌ها گرفته تا آمادگی در برابر همه‌گیری‌ها و تأمین مالی آب و هوا، رسیدگی می‌کنند. تحریم آمریکا عملاً مشارکت این کشور در این گروه‌های کاری سطح پایین‌تر را متوقف می‌کند و پیشرفت ده‌ها توافق فنی را که تجارت فرامرزی را به آرامی پیش می‌برند، متوقف می‌سازد.[4]

تضاد تاریخی در این زمینه آشکار است. در طول بحران مالی جهانی ۲۰۰۸، گروه ۲۰ به طور خاص به سطح رهبران ارتقا یافت، زیرا گروه ۷ (G7) قدیمی‌تر و محدودتر نمی‌توانست منابع جهانی لازم برای جلوگیری از رکود را بسیج کند. گنجاندن اقتصادهای نوظهور مانند چین، هند و برزیل امکان یک محرک هماهنگ را فراهم کرد که اقتصاد جهانی را تثبیت نمود. امروز، آن ساختار همکاری در حال برچیده شدن است. دولت کنونی ایالات متحده به صراحت به سمت دیپلماسی معاملاتی دوجانبه روی آورده و استدلال می‌کند که نهادهای چندجانبه ذاتاً حاکمیت آمریکا را تضعیف کرده و ایالات متحده را مجبور به مصالحه‌های اقتصادی نامطلوب می‌کنند.[1][5]

در همین حال، پکن و مسکو سال‌های اخیر را صرف ساخت فعالانه یک ساختار مالی موازی کرده‌اند. چین و روسیه از طریق گسترش ائتلاف بریکس (BRICS) و ترویج مکانیسم‌های تسویه تجاری غیردلاری، خود را برای جهانی آماده می‌کنند که در آن گروه ۲۰ دیگر مرکز ثقل نیست. کاهش سطح مشارکت آنها در نشست آتی صرفاً واکنشی به خصومت غرب نیست، بلکه نشانه‌ای حساب‌شده است مبنی بر اینکه آنها دیگر گروه ۲۰ را به عنوان مجمع ضروری برای حکمرانی جهانی نمی‌بینند. این ترک دوگانه، هم از سوی معماران نظم پس از جنگ و هم از سوی رقبای اصلی آن، این نهاد را تهی کرده است.[2][4]

در همین حال، پکن و مسکو سال‌های اخیر را صرف ساخت فعالانه یک ساختار مالی موازی کرده‌اند.

فوری‌ترین و مخرب‌ترین قربانی فروپاشی گروه ۲۰، توانایی جهان در حال توسعه برای مدیریت بدهی‌های حاکمیتی است. در سال ۲۰۲۰، گروه ۲۰ «چارچوب مشترک برای رسیدگی به بدهی‌ها» را ایجاد کرد تا به کشورهای کم‌درآمد کمک کند تعهدات خود را بازسازی کرده و از نکول‌های فاجعه‌بار جلوگیری کنند. این چارچوب کاملاً بر این فرض استوار است که طلبکاران غربی و وام‌دهندگان اصلی جدید – به ویژه چین – پشت یک میز بنشینند و در مورد کاهش بدهی‌های خود توافق کنند. با تحریم آمریکا و کناره‌گیری چین، «چارچوب مشترک» عملاً از بین رفته و ده‌ها کشور آسیب‌پذیر را در یک برزخ مالی رها کرده است.[3][6]

شواهد زوال نهایی گروه ۲۰ سال‌هاست که در حال افزایش است. تحلیلگران به ناتوانی فزاینده این گروه در صدور بیانیه‌های مشترک – اعلامیه‌های رسمی اجماع که هر نشست با آن به پایان می‌رسد – اشاره می‌کنند. در طول سه سال گذشته، این اسناد تا حد بی‌اهمیتی تضعیف شده‌اند و اغلب شامل پاراگراف‌های ستاره‌دار هستند که نشان می‌دهند کشورهای خاصی در مورد درگیری‌های ژئوپلیتیکی یا تعهدات اقلیمی اختلاف نظر داشته‌اند. گذار از اجماع تضعیف‌شده به تحریم کامل، نشان‌دهنده تغییر از فلج نهادی به فروپاشی نهادی است.[4][5]

با این حال، هنوز درجه‌ای از عدم قطعیت در مورد نهایی بودن این شکاف وجود دارد. ائتلافی قوی از قدرت‌های میانی – به رهبری هند، برزیل، آفریقای جنوبی و اتحادیه اروپا – به شدت در تلاشند تا مرکز را حفظ کنند. این کشورها استدلال می‌کنند که جهانی تقسیم شده به بلوک‌های اقتصادی سخت و رقیب، برای همه فاجعه‌بار است. آنها از نشست آتی برای پیشبرد یک دستور کار بقا استفاده می‌کنند و صرفاً بر تهدیدات مشترک انکارناپذیر مانند مقررات هوش مصنوعی و زیرساخت‌های بهداشت جهانی تمرکز دارند، به این امید که نیروی جاذبه‌ای ایجاد کنند که در نهایت قدرت‌های بزرگ را مجبور به بازگشت به میز مذاکره کند.[2][6]

اتحادیه اروپا به طور خاص، خود را در موقعیت متزلزلی می‌بیند. اروپا که از لحاظ تاریخی به چتر امنیتی آمریکا و بازار صادراتی چین وابسته بوده است، گروه ۲۰ را آخرین پل باقی‌مانده بین دو شریک مهم خود می‌داند. دیپلمات‌های اروپایی در حال حاضر درگیر دیپلماسی شاتل دیوانه‌واری هستند و تلاش می‌کنند واشنگتن را متقاعد کنند که حداقل یک هیئت سطح پایین‌تر بفرستد تا از گسست کامل نهادی جلوگیری شود. با این حال، این تلاش‌ها تاکنون رد شده است و مقامات آمریکایی اصرار دارند که قالب فعلی گروه ۲۰ اساساً با منافع آمریکا همسو نیست.[1][3]

قدرت‌های میانی در تلاشند تا دستور کار اجلاس را نجات داده و از فروپاشی کامل نهادی جلوگیری کنند.
قدرت‌های میانی در تلاشند تا دستور کار اجلاس را نجات داده و از فروپاشی کامل نهادی جلوگیری کنند.

شکاف در گروه ۲۰ همچنین تجزیه تجارت جهانی را تسریع می‌کند. برای دهه‌ها، این مجمع به عنوان مانعی در برابر حمایت‌گرایی افسارگسیخته عمل می‌کرد؛ رهبران به طور معمول متعهد می‌شدند که از کاهش ارزش رقابتی ارزها و تعرفه‌های ناموجه خودداری کنند. بدون آن فشار همتایان و گفتگوی منظم رو در رو، موانع حفاظتی برداشته می‌شوند. اقتصاددانان هشدار می‌دهند که ما وارد دوران سیاست‌های تجاری تلافی‌جویانه و ناهماهنگ می‌شویم، جایی که کشورها به طور یکجانبه و بدون وجود یک مجمع مرکزی برای میانجیگری اختلافات، تعرفه‌ها و کنترل‌های صادراتی را اعمال می‌کنند. این اصطکاک ناگزیر به هزینه‌های بالاتر برای مصرف‌کنندگان و اختلال در زنجیره‌های تأمین برای تولیدکنندگان منجر می‌شود.[4][6]

علاوه بر این، فروپاشی گروه ۲۰ مشروعیت نهادهای برتون وودز – صندوق بین‌المللی پول (IMF) و بانک جهانی – را تهدید می‌کند. این سازمان‌ها برای اجرای مأموریت‌های خود به اجماع سیاسی ایجاد شده توسط گروه ۲۰ متکی هستند. اگر گروه ۲۰ دیگر نتواند در مورد سهمیه‌های تأمین مالی، اولویت‌های وام‌دهی یا انتصاب رهبری توافق کند، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در معرض خطر فلج شدن توسط همان بن‌بست ژئوپلیتیکی قرار می‌گیرند. این امر مکانیسم‌های اصلی جهان برای کمک‌های مالی اضطراری در طول شوک جهانی بعدی را خنثی خواهد کرد.[3][5]

در نهایت، تحریم آمریکا و غیبت قدرت‌های بزرگ، پایان توهم دوران پس از جنگ سرد را نشان می‌دهد که ادغام اقتصادی ناگزیر به همکاری سیاسی منجر خواهد شد. واقعیت جدید، وابستگی متقابل مسلحانه است، جایی که روابط اقتصادی در درجه اول به عنوان عوامل آسیب‌پذیری دیده می‌شوند تا مسیرهایی به سوی صلح. در حالی که اعضای باقی‌مانده گروه ۲۰ در یک سالن نیمه‌خالی گرد هم می‌آیند، آنها فقط در تلاش برای نجات یک نشست نیستند؛ بلکه می‌کوشند گذار به یک اقتصاد جهانی اساساً خطرناک‌تر و تقسیم‌شده‌تر را مدیریت کنند.[1][2][6]

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

دیدگاه دولت آمریکا

گروه ۲۰ به عنوان یک محدودیت منسوخ شده بر حاکمیت اقتصادی آمریکا تلقی می‌شود.

برای دولت کنونی ایالات متحده، این تحریم یک نزاع دیپلماتیک موقت نیست، بلکه یک تغییر ایدئولوژیک اصلی است. مقامات استدلال می‌کنند که نهادهای چندجانبه مانند گروه ۲۰، ایالات متحده را مجبور به مصالحه‌های نامطلوب با رقبای استراتژیک می‌کنند، به ویژه در مورد انتقال فناوری، تأمین مالی آب و هوا و تعرفه‌های تجاری. واشنگتن با خروج از این مجمع، قصد دارد از بازار مصرف عظیم خود برای مذاکره مستقیم توافقات دوجانبه با کشورهای منفرد استفاده کند و قدرت چانه‌زنی جمعی جنوب جهانی و چارچوب‌های نظارتی مورد حمایت اتحادیه اروپا را دور بزند.

دیدگاه جنوب جهانی

کشورهای در حال توسعه می‌ترسند بدون وجود مجمعی برای بیان نگرانی‌هایشان، بین بلوک‌های اقتصادی رقیب له شوند.

رهبران در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی با نگرانی عمیقی به فروپاشی گروه ۲۰ نگاه می‌کنند. برای این کشورها، گروه ۲۰ تنها فضایی بود که می‌توانستند همزمان با طلبکاران غربی و شرقی خود رو در رو بنشینند. بدون این مجمع، آنها از بازگشت به پویایی به سبک جنگ سرد می‌ترسند، جایی که مجبورند بین سیستم‌های مالی آمریکا و وام‌های زیرساختی چین یکی را انتخاب کنند. توقف «چارچوب مشترک برای رسیدگی به بدهی‌ها» فوری‌ترین بحران آنهاست، زیرا چندین کشور بدون هیچ مکانیسمی برای امداد هماهنگ، در آستانه نکول حاکمیتی قرار دارند.

دیدگاه نهادگرایان

اقتصاددانان و سازمان‌های بین‌المللی در مورد خطرات مالی سیستمی بدون وجود یک کمیته راهبری جهانی هشدار می‌دهند.

کهنه‌کاران صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و بانک‌های مرکزی استدلال می‌کنند که اقتصاد جهانی بیش از حد به هم پیوسته است و بدون یک مکانیسم هماهنگی متمرکز نمی‌تواند کار کند. آنها به بحران مالی ۲۰۰۸ و همه‌گیری ۲۰۲۰ به عنوان شواهدی اشاره می‌کنند که نشان می‌دهد شوک‌های اقتصادی محلی به سرعت به بیماری‌های مسری جهانی تبدیل می‌شوند. نهادگرایان هشدار می‌دهند که بدون نشست‌های منظم وزرای دارایی و رؤسای بانک‌های مرکزی گروه ۲۰ برای همسوسازی استراتژی‌های نرخ بهره و ارزش‌گذاری ارز، جهان کورکورانه به سمت بحران مالی اجتناب‌ناپذیر بعدی پیش می‌رود و احتمال جنگ‌های ارزی ویرانگر و حمایت‌گرایی تلافی‌جویانه را افزایش می‌دهد.

آنچه نمی‌دانیم

  • اینکه آیا تحریم آمریکا یک عقب‌نشینی دائمی است یا یک تاکتیک مذاکراتی موقت.
  • اینکه آیا قدرت‌های میانی مانند هند و برزیل می‌توانند بدون «سه قدرت بزرگ» با موفقیت یک اجماع جدید و کوچک‌تر را واسطه‌گری کنند.
  • صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی چگونه درخواست‌های بازسازی بدهی را بدون «چارچوب مشترک» گروه ۲۰ پردازش خواهند کرد.

منابع

پوشش منابع

6 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

دوجانبه‌گرایان 35%نهادگرایان چندجانبه 35%قدرت‌های میانی غیرمتعهد 30%
  1. [1]Reutersدوجانبه‌گرایان

    U.S. announces formal boycott of G20 summit, citing sovereignty concerns

    مطالعه در Reuters
  2. [2]Bloombergقدرت‌های میانی غیرمتعهد

    China and Russia Downgrade G20 Presence as BRICS Focus Intensifies

    مطالعه در Bloomberg
  3. [3]Financial Timesنهادگرایان چندجانبه

    G20 fracture threatens developing world debt restructuring, IMF warns

    مطالعه در Financial Times
  4. [4]Foreign Affairsنهادگرایان چندجانبه

    The End of the Multilateral Economic Order

    مطالعه در Foreign Affairs
  5. [5]Council on Foreign Relationsنهادگرایان چندجانبه

    Is the G20 Still Relevant in a Multipolar World?

    مطالعه در Council on Foreign Relations
  6. [6]Factlen Editorial Teamقدرت‌های میانی غیرمتعهد

    Synthesis by Factlen editorial team

    مطالعه در Factlen Editorial Team
همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت اخبار و سیاست اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.