کالیفرنیا برای تنظیم استفاده هوش مصنوعی از دادههای مغزی دستگاههای عصبی-فناوری اقدام میکند
با پیشرفت فناوری عصبی مصرفکننده، قانونگذاران کالیفرنیا در حال پیشبرد اولین حمایتهای شغلی در سطح کشور هستند تا از استفاده کارفرمایان از هوش مصنوعی برای تحلیل امواج مغزی و حالات عاطفی کارگران جلوگیری کنند.
به قلم آزاده ابراهیمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- حامیان کارگری و حریم خصوصی
- استدلال میکنند که دادههای عصبی مرز نهایی حریم خصوصی هستند و باید از نظارت کارفرما و بهرهبرداری تجاری محافظت شوند.
- تحلیلگران حقوقی و سیاستگذاری
- بر مکانیسمهای ادغام دادههای عصبی در چارچوبهای حریم خصوصی موجود مانند CCPA تمرکز دارند.
- گروههای تجاری و کارفرمایی
- نگرانی خود را ابراز میکنند که ممنوعیتهای بیش از حد گسترده بر هوش مصنوعی عاطفی یا بیومتریک میتواند ابزارهایی را که واقعاً برای ایمنی محیط کار استفاده میشوند، محدود کند.
آنچه همه در مورد رابطهای مغز و کامپیوتر اشتباه میفهمند این است که آنها دههها با ما فاصله دارند، یا منحصراً در قلمرو ایمپلنتهای جراحی مانند «نورالینک» (Neuralink) هستند. واقعیت این است که فناوری عصبی در سطح مصرفکننده از قبل وجود دارد و به سرعت در حال ادغام شدن در زندگی روزمره است. هدبندها، هدفونها و مچبندهایی که مجهز به حسگرهایی برای خواندن سیگنالهای عصبی هستند، امروز به صورت تجاری در دسترسند. مهمتر از آن، الگوریتمهای هوش مصنوعی مسئول تفسیر این سیگنالهای بیولوژیکی پیچیده با سرعتی بیسابقه در حال پیشرفت هستند. سیاستگذاران به جای انتظار برای یک آینده علمی-تخیلی دور، متوجه شدهاند که سختافزار و نرمافزار مورد نیاز برای نظارت بر شناخت انسان در حال حاضر در قفسههای فروشگاهها موجود است، که این امر بازنگری فوری در حریم خصوصی دیجیتال را ضروری میسازد.[1][2]
این دستگاههای غیرتهاجمی به سختافزار بسیار حساسی متکی هستند تا فعالیت الکتریکی سیستمهای عصبی مرکزی و محیطی را شناسایی کنند. فناوریهایی مانند الکتروانسفالوگرافی (EEG) امواج مغزی را از طریق حسگرهایی که روی پوست سر قرار میگیرند اندازهگیری میکنند و پچپچ الکتریکی میلیونها نورون را ثبت میکنند. در همین حال، الکترومیوگرافی (EMG) تکانههای الکتریکی را که از مغز به ماهیچهها منتقل میشوند، تشخیص میدهد و قصد حرکت را ثبت میکند. از لحاظ تاریخی، این ابزارها محدود به محیطهای بالینی و آزمایشگاههای تحقیقاتی بودند، جایی که برای تشخیص شرایطی مانند صرع یا آسیب عصبی استفاده میشدند. امروزه، کوچکسازی به این حسگرها اجازه داده است که در دستگاههای پوشیدنی شیک و کاربرپسند برای استفاده روزمره گنجانده شوند.[5]
این سیگنالهای الکتریکی خام به تنهایی شبیه نویزهای آشفته هستند. اما وقتی با یادگیری ماشینی همراه میشوند، این نویز به دادههای قابل اقدام تبدیل میشود. مدلهای هوش مصنوعی بر روی مجموعههای داده عظیمی از واکنشهای بیولوژیکی انسان آموزش داده میشوند تا این الگوها را رمزگشایی کنند. با تشخیص نوسانات ظریف در دادهها، الگوریتمها یاد میگیرند که پیشبینی کنند چه زمانی کاربر تمرکز بالایی دارد، چه زمانی دچار خستگی شناختی شده است، یا حتی قصد حرکت یک انگشت را قبل از وقوع واقعی حرکت فیزیکی تشخیص دهند. این لایه ترجمه—تبدیل نویز بیولوژیکی به دستورات دیجیتال—چیزی است که فناوری عصبی مدرن را بسیار قدرتمند و در عین حال از نظر قانونی بسیار پیچیده میسازد.[1][5]
موارد استفاده مثبت این فناوری عمیق و زندگیساز هستند. برای افرادی که دارای اختلالات عصبی شدید مانند اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (ALS) یا فلج هستند، فناوری عصبی مبتنی بر هوش مصنوعی توانایی اساسی برای برقراری ارتباط و تعامل با جهان را باز میگرداند. شرکتهای نوپا در حال ساخت هدستهای واقعیت افزوده مجهز به حسگرهای مغزی هستند که به کاربران اجازه میدهند تنها با استفاده از حرکات سر و قصد شناختی خود، در منوهای دیجیتال حرکت کنند، پیام تایپ کنند و محیط خود را کنترل نمایند. این پیشرفتها یک جهش بزرگ رو به جلو در دسترسیپذیری محسوب میشوند و استقلال را برای کسانی که تحرک فیزیکی خود را از دست دادهاند، فراهم میکنند.[1]
فراتر از کاربردهای پزشکی، غولهای فناوری در حال توسعه دستگاههای عصبی پوشیدنی برای عموم مردم هستند. شرکتها در حال بررسی راههایی برای ادغام دادههای مغزی در عینکهای هوشمند و مچبندها هستند که به مصرفکنندگان عادی اجازه میدهد تنها با فکر کردن به عمل، تایپ کنند، در رابطها حرکت کنند یا محیطهای دیجیتال را کنترل نمایند. هدف ایجاد یک رابط کاربری یکپارچه و بدون اصطکاک بین انسان و کامپیوتر است که نیاز به کیبورد یا صفحه لمسی را از بین ببرد. با این حال، از آنجا که این دستگاههای مصرفکننده خارج از سیستم سنتی مراقبتهای بهداشتی کار میکنند، از لحاظ تاریخی در یک منطقه خاکستری نظارتی قرار گرفتهاند.[1][5]
دادههای جمعآوری شده توسط یک هدبند سلامتی یا یک هدفون ردیاب بهرهوری، تحت حمایت قوانین فدرال حریم خصوصی سلامت مانند قانون قابلیت حمل و پاسخگویی بیمه سلامت (HIPAA) قرار نمیگیرند. از آنجا که این دستگاهها برای استفاده مصرفکننده و نه تشخیص پزشکی به بازار عرضه میشوند، دادههای عصبی که جمعآوری میکنند اغلب مانند هر قطعه اطلاعات دیجیتال دیگری رفتار میشود. این خلأ نظارتی، خصوصیترین واکنشهای بیولوژیکی یک فرد را در برابر بهرهبرداری تجاری، دلالی داده و نظارت بدون قاعده آسیبپذیر میسازد. بدون حمایتهای قانونی صریح، شرکتهای فناوری میتوانند از نظر تئوری دادههای شناختی کاربر را دقیقاً مانند تاریخچه مرور و دادههای موقعیت مکانی که در حال حاضر از آنها کسب درآمد میکنند، به پول تبدیل کنند.[3]
این خلأ نظارتی، خصوصیترین واکنشهای بیولوژیکی یک فرد را در برابر بهرهبرداری تجاری، دلالی داده و نظارت بدون قاعده آسیبپذیر میسازد.
برای پر کردن این شکاف، قانونگذاران کالیفرنیا در حال پیشبرد اولین حمایتهای شغلی در سطح کشور هستند. لایحه مجلس ۱۸۸۳ (Assembly Bill 1883) که توسط عضو مجلس «آیزاک برایان» (Isaac Bryan) تهیه شده است، به طور خاص استفاده کارفرمایان از فناوری عصبی و نظارت هوش مصنوعی را هدف قرار میدهد. این قانون پیشنهادی به دنبال ممنوعیت استفاده کارفرمایان از ابزارهای هوش مصنوعی برای جمعآوری دادههای عصبی یا استنباط وضعیت عاطفی کارگر است. حامیان کارگری، که نظارت عصبی بدون قاعده را «بازرسی بدنی هوش مصنوعی» مینامند، استدلال میکنند که چنین حفاظهایی قبل از اینکه این فناوری به یک شرط استاندارد استخدام یا ابزاری اجباری برای کارگران از راه دور تبدیل شود، فوراً مورد نیاز است.[1][4]
منتقدان فناوری عصبی در محیط کار هشدار میدهند که بدون مقررات سختگیرانه، کارفرمایان میتوانند از دادههای مغزی برای تشخیص شرایط زمینهای سلامت روان، مانند افسردگی، اضطراب یا اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) استفاده کنند. این امر به طور بالقوه میتواند منجر به شیوههای تبعیضآمیز در استخدام یا تصمیمات ناعادلانه برای اخراج بر اساس دادههای بیولوژیکی شود که کارمند هرگز به صراحت به اشتراک نگذاشته است. علاوه بر این، نگرانیهایی وجود دارد که الگوریتمها ممکن است برای نظارت بر سطوح تمرکز با جزئیات بیسابقهای استفاده شوند و کارگران را بر اساس واکنشهای بیولوژیکی ناخودآگاه به جای خروجی واقعی، خلاقیت یا عملکرد کلی شغلیشان مجازات کنند.[1][4]
این تلاش خاص برای محیط کار بر اساس قوانین بنیادی است که اخیراً در کالیفرنیا تصویب شدهاند. لایحه سنا ۱۲۲۳ (Senate Bill 1223) قانون حریم خصوصی مصرفکننده کالیفرنیا (CCPA) را اصلاح کرد تا رسماً «دادههای عصبی» را به عنوان اطلاعات شخصی حساس طبقهبندی کند. با ارتقاء دادههای مغزی به همان وضعیت محافظتشده دادههای بیومتریک، اطلاعات ژنتیکی و موقعیت مکانی دقیق، اصلاحیه CCPA به ساکنان کالیفرنیا حق دسترسی، حذف و انصراف از فروش دادههای شناختی خود توسط شرکتهای عصبی-فناوری را میدهد. این نشاندهنده یک تغییر حیاتی در نحوه نگرش این ایالت به حریم خصوصی ذهن انسان است.[2][3]
کالیفرنیا در این مرز نظارتی تنها عمل نمیکند. «کلرادو» (Colorado) اخیراً لایحه مجلس ۲۴-۱۰۵۸ (House Bill 24-1058) را به تصویب رساند و به اولین ایالت ایالات متحده تبدیل شد که صراحتاً از دادههای بیولوژیکی و عصبی تحت قانون حریم خصوصی ایالتی خود محافظت میکند. قانون کلرادو شرکتها را ملزم میکند که قبل از جمعآوری یا پردازش امواج مغزی مصرفکننده، رضایت صریح (opt-in) دریافت کنند و یک سابقه قدرتمند برای چگونگی محافظت ایالتها از اطلاعات شناختی در برابر استفاده تجاری غیرمجاز ایجاد میکند. این اقدامات در سطح ایالتی، در مجموع، زمینه را برای یک گفتگوی ملی گستردهتر در مورد حریم خصوصی دیجیتال فراهم میکنند.[5][6]
با وجود حرکت به سمت مقرراتگذاری، صنعت فناوری عصبی و گروههای تجاری نگرانیهایی را در مورد گستردگی این قوانین جدید مطرح کردهاند. شرکتهای نوپا تأکید میکنند که در حال ساخت ابزارهایی برای افزایش توانایی انسان هستند و قوانین بیش از حد محدودکننده میتوانند نوآوری را در یک بخش نوپا خفه کنند. کارفرمایان بخش دولتی و انجمنهای تجاری به طور خاص با ممنوعیت استنباط عاطفی در لایحه AB 1883 مخالفت کردهاند. آنها استدلال میکنند که برخی از ابزارهای مجهز به هوش مصنوعی، مانند سیستمهای امنیتی طراحی شده برای تشخیص افزایش پرخاشگری یا پریشانی، برای حفظ ایمنی محیط کار و جلوگیری از خشونت ضروری هستند.[1][4]
آنچه نامشخص باقی میماند این است که رمزگشایی هوش مصنوعی از دادههای مغزی غیرتهاجمی در آینده نزدیک دقیقاً چقدر جزئی خواهد شد. در حالی که دستگاههای EEG مصرفکننده فعلی میتوانند به طور قابل اعتمادی حالات کلی مانند آرامش یا استرس را تشخیص دهند، رمزگشایی افکار خاص یا نیات پیچیده بدون ایمپلنتهای جراحی هنوز از نظر علمی اثبات نشده است. با این وجود، حامیان حریم خصوصی استدلال میکنند که قانون باید مسیر حرکت فناوری را پیشبینی کند. با بهبود الگوریتمها و فراگیرتر شدن حسگرها، تثبیت «حقوق عصبی»—چارچوب قانونی که از آزادی شناختی و حریم خصوصی ذهنی محافظت میکند—احتمالاً از آزمایشهای در سطح ایالتی به یک استاندارد نظارتی جهانی تبدیل خواهد شد.[2][6]
تلاش برای حقوق عصبی بسیار فراتر از ایالات متحده گسترش یافته است. در سال ۲۰۲۱، «شیلی» (Chile) اولین کشوری در جهان شد که قانون اساسی خود را اصلاح کرد تا صراحتاً از حقوق مغز محافظت کند و تضمین نماید که دادههای عصبی شخصی نمیتوانند فروخته، قاچاق یا دستکاری شوند. به طور مشابه، نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد نیز تدوین استانداردهای جهانی برای رفتار اخلاقی با دادههای عصبی را آغاز کردهاند. همانطور که فناوری عصبی از یک تلاش علمی تخصصی به یک محصول مصرفی جریان اصلی تبدیل میشود، مرزهای قانونی که امروز در مکانهایی مانند کالیفرنیا و کلرادو تعیین میشوند، احتمالاً آینده تعامل انسان و کامپیوتر را در سراسر جهان شکل خواهند داد.[2][6]
نکات کلیدی
- فناوری عصبی در سطح مصرفکننده میتواند امواج مغزی و تکانههای عضلانی را با استفاده از هوش مصنوعی ردیابی کند.
- کالیفرنیا در حال پیشبرد قانونی برای ممنوعیت استفاده کارفرمایان از هوش مصنوعی برای جمعآوری دادههای عصبی است.
- این لایحه بر اساس قوانین اخیر در کالیفرنیا و کلرادو است که دادههای مغزی را به عنوان اطلاعات حساس طبقهبندی میکنند.
- حامیان کارگری نسبت به «بازرسی بدنی هوش مصنوعی» در صورت نبود مقررات مناسب محیط کار هشدار میدهند.
- گروههای تجاری استدلال میکنند که ممنوعیتهای گسترده میتواند مانع ابزارهای هوش مصنوعی مورد استفاده برای ایمنی محیط کار شود.
چرا مهم است
رابطهای مغز و کامپیوتر به سرعت از آزمایشگاههای پزشکی به دستگاههای پوشیدنی مصرفکننده در حال حرکت هستند، که مزایای فوقالعادهای ارائه میدهند اما پرسشهای عمیقی در مورد حریم خصوصی ایجاد میکنند. تثبیت «حقوق عصبی» (Neurorights) واضح در حال حاضر تضمین میکند که با فراگیر شدن این دستگاهها، خصوصیترین افکار و واکنشهای بیولوژیکی شما متعلق به خودتان باقی بماند.
اصطلاحات کلیدی
- دادههای عصبی
- اطلاعاتی که با اندازهگیری فعالیت سیستم عصبی مرکزی یا محیطی یک فرد تولید میشود.
- فناوری عصبی
- دستگاهها و فرآیندهایی که برای جمعآوری، تفسیر یا اصلاح فعالیت مغز و سیستم عصبی استفاده میشوند.
- الکتروانسفالوگرافی (EEG)
- روشی برای ثبت فعالیت الکتریکی مغز، که معمولاً با استفاده از حسگرهای قرار داده شده روی پوست سر انجام میشود.
- الکترومیوگرافی (EMG)
- تکنیکی برای ارزیابی و ثبت فعالیت الکتریکی تولید شده توسط ماهیچههای اسکلتی.
- حقوق عصبی
- چارچوب اخلاقی و قانونی با هدف محافظت از آزادی شناختی، حریم خصوصی ذهنی و یکپارچگی مغز انسان.
منابع
[1]CalMattersحامیان کارگری و حریم خصوصیCalifornia legislators want to get a jump on regulating brain implants and sensors
مطالعه در CalMatters →
[2]Tech Policy Pressتحلیلگران حقوقی و سیاستگذاریCalifornia's Landmark Neural Data Privacy Law
مطالعه در Tech Policy Press →
[3]Baker Bottsتحلیلگران حقوقی و سیاستگذاریCalifornia Extends CCPA to Cover Neural Data
مطالعه در Baker Botts →
[4]Capitol Weeklyگروههای تجاری و کارفرماییBusiness and Labor Clash Over AI Surveillance in the Workplace
مطالعه در Capitol Weekly →
[5]Alston & Birdتحلیلگران حقوقی و سیاستگذاریColorado Becomes First State to Protect Neural Data
مطالعه در Alston & Bird →
[6]Neurorights Foundationحامیان کارگری و حریم خصوصیAdvancing Neurorights in California and Colorado
مطالعه در Neurorights Foundation →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت هوش مصنوعی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.



