مکانیسم توافقنامههای بازل: قوانین جهانی بانکداری چگونه وامهای املاک محلی را تعیین میکنند؟
مقررات بینالمللی بانکداری که به «توافقنامههای بازل» معروف هستند، میزان سرمایهای را که بانکها باید در برابر وامهای املاک تجاری نگهداری کنند، تعیین میکنند. با اجرایی شدن «بازل ۴»، این استانداردهای انتزاعی جهانی در حال تغییر شکل هزینههای استقراض و دسترسی به وام برای سازندگان محلی املاک هستند.
به قلم کاوه امامی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- تنظیمکنندگان ریسک سیستمی
- استدلال میکنند که الزامات سرمایهای بالاتر برای جلوگیری از تهدید سیستم گستردهتر بانکداری توسط نکولهای املاک تجاری ضروری است.
- سازندگان تجاری
- معتقدند که وزنهای ریسک سختگیرانه به طور غیرضروری هزینههای استقراض را افزایش میدهند، ساخت و ساز جدید را خفه میکنند و پروژههای متوسط بازار را از نظر اقتصادی غیرقابل اجرا میسازند.
- وامدهندگان جایگزین
- محدودیتهای نظارتی بر بانکهای سنتی را فرصتی برای گسترش اعتبار خصوصی و خدمات سندیکایی برای پر کردن شکاف تأمین مالی میدانند.
چرا مهم است
برای سازندگان املاک تجاری، مالکان و سرمایهگذاران، تغییر به سمت «بازل ۴» به این معنی است که تأمین مالی سنتی بانکی برای پروژههای با اهرم بالا (وام زیاد) کمیابتر و گرانتر میشود، و این وضعیت آنها را مجبور میکند تا به سمت وامهای سندیکایی و بازارهای اعتباری خصوصی روی بیاورند.
پیش از آنکه یک سازنده محلی بتواند ساخت یک مجتمع آپارتمانی یا ساختمان اداری جدید را آغاز کند، بانک او باید دقیقاً محاسبه کند که چه میزان سرمایه باید به عنوان ذخیره در برابر آن وام نگهداری کند. این محاسبه در شعبه محلی انجام نمیشود، بلکه توسط کمیتهای از بانکداران مرکزی مستقر در سوئیس دیکته میشود. برای هر کسی که به دنبال تأمین مالی املاک تجاری است، درک این قوانین بینالمللی دیگر یک تمرین آکادمیک اختیاری نیست؛ بلکه مکانیسم اساسی است که تعیین میکند آیا یک پروژه تأمین مالی میشود، نرخ بهره چقدر خواهد بود و وامگیرنده باید چه مقدار سرمایه اولیه (آورده) به میان بیاورد.
چارچوبی که بر این تصمیمات حاکم است، به «توافقنامههای بازل» معروف است؛ مجموعهای از مقررات بینالمللی بانکداری که توسط بانک تسویه حسابهای بینالمللی (Bank for International Settlements) تدوین شده است. هدف اصلی آنها این است که اطمینان حاصل شود مؤسسات مالی سرمایه کافی برای جذب زیانهای غیرمنتظره را حفظ میکنند و از فروپاشیهای سیستمی مانند آنچه در بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ مشاهده شد، جلوگیری میکنند. این توافقنامهها با تعیین حداقل الزامات سرمایه، قصد دارند اقتصاد گستردهتر را از خطرات ذاتی وامدهی تجاری مصون نگه دارند و یک حائل استاندارد در برابر نکولها و رکودهای بازار ایجاد کنند.[1]
آخرین نسخه از این قوانین، که معمولاً به «بازل ۴» معروف است—اگرچه رسماً به عنوان نهاییسازی چارچوب «بازل ۳» شناخته میشود—اساساً نحوه ارزیابی ریسک پرتفوی املاک تجاری توسط بانکها را تغییر میدهد. با استانداردسازی وزنهای ریسک (risk weights) که درصد وامی را که باید توسط سرمایه خود بانک پشتیبانی شود، تعیین میکنند، قوانین جدید مؤسسات مالی را از استفاده از مدلهای داخلی خود برای کاهش مصنوعی الزامات سرمایه منع میکنند. این تغییر، ارزیابی یکنواختتری از ریسک را در سراسر بخش بانکداری جهانی تضمین میکند.[8]
برای وامگیرنده تجاری، این تغییر نظارتی مستقیماً به معنای افزایش هزینههای استقراض و سختتر شدن استانداردهای وامدهی است. هنگامی که یک بانک مجبور میشود سرمایه بیشتری را در برابر نوع خاصی از وام نگه دارد، بازده سرمایه (ROE) آن وام به طور قابل توجهی کاهش مییابد. برای جبران این کاهش سودآوری، بانک یا باید نرخ بهره بالاتری دریافت کند، یا برای کاهش ریسک وام، پیشپرداخت (آورده نقدی) بیشتری طلب کند، یا کلاً آن بخش خاص از وامدهی را به نفع داراییهایی که بهرهوری سرمایه بالاتری دارند، ترک کند.[2]
مکانیسم رویکرد استاندارد جدید به طور خاص املاکی را هدف قرار میدهد که تنظیمکنندگان مقررات آنها را «املاک درآمدزا» طبقهبندی میکنند. تحت چارچوب بینالمللی، وامهایی که عمدتاً به جریان نقدی تولید شده توسط خود ملک وابسته هستند—مانند یک ساختمان اداری اجارهای، یک مرکز خردهفروشی، یا یک مجتمع مسکونی چندخانواری—ذاتاً پرریسکتر از وامهایی تلقی میشوند که توسط درآمد مستقل شرکتی وامگیرنده پشتیبانی میشوند. این طبقهبندی بانکها را مجبور میکند تا برخورد سرمایهای سختگیرانهتری را برای اکثریت قریب به اتفاق سرمایهگذاریهای سنتی املاک تجاری اعمال کنند.[1]
این تمایز به ویژه برای سازندگان متوسط بازار که به شدت به اهرم مالی (لورج) متکی هستند، حیاتی است. در گذشته، بانکهای منطقهای ممکن بود بر اساس یک رابطه طولانیمدت و شناخت بازار محلی، شرایط مطلوبی را برای یک پروژه تجاری با نسبت وام به ارزش (LTV) بالا ارائه دهند. اما طبق قوانین نهایی شده بازل، وزن ریسک برای وام املاک درآمدزا به طور سختگیرانهای به نسبت وام به ارزش آن گره خورده است. وامی که از آستانههای استاندارد فراتر رود، اکنون یک جریمه سرمایهای سنگین را به دنبال دارد، که نگهداری چنین معاملات بسیار اهرمی را برای مؤسسات سپردهپذیر سنتی در ترازنامههایشان از نظر اقتصادی غیرقابل توجیه میکند.[5]
شواهد فوری این تغییر نظارتی در بازار سندیکای وامهای تجاری به وضوح قابل مشاهده است. از آنجا که بانکهای منفرد دیگر نمیتوانند وامهای بزرگ و پرخطر املاک تجاری را بدون تأثیر جدی بر نسبتهای سرمایه خود به طور کارآمد ذخیره کنند، به طور فزایندهای مجبور به سندیکایی کردن بدهیهای خود هستند. با تقسیم یک وام بزرگ واحد بین چندین وامدهنده، بانکها میتوانند بار سرمایهای را توزیع کنند، داراییهای موزون به ریسک خود را مؤثرتر مدیریت کنند و در عین حال در محدودیتهای نظارتی خود باقی بمانند و نیازهای مالی مشتریان کلیدی املاک خود را نیز تأمین کنند.[6]
شواهد فوری این تغییر نظارتی در بازار سندیکای وامهای تجاری به وضوح قابل مشاهده است.
با این حال، این الزام سندیکایی شدن، پیچیدگی، هزینه و زمان قابل توجهی را به فرآیند استقراض تجاری اضافه میکند. سازندگانی که قبلاً برای یک وام ساختمانی بزرگ به یک نقطه تماس واحد متکی بودند، اکنون باید با یک کنسرسیوم از وامدهندگان مذاکره کنند تا همان میزان بودجه را تأمین کنند. هر بانک شرکتکننده استانداردهای اعتبارسنجی، الزامات قانونی و فرآیندهای تأیید اعتبار خاص خود را دارد که به طور قابل توجهی جدول زمانی از برگه شرایط اولیه تا بسته شدن نهایی را طولانیتر میکند و در صورت بروز تأخیر در پروژه، مدیریت مستمر وام را دشوار میسازد.[6]
علاوه بر این، اجرای این مقررات یک «اثر پروانهای» عمیق را در اکوسیستم مالی گستردهتر ایجاد میکند. از آنجا که بانکهای سنتی به طور سیستماتیک از بخشهای خاصی از املاک تجاری عقبنشینی میکنند تا نسبتهای سرمایه خود را بهینه کرده و با وزنهای ریسک جدید مطابقت داشته باشند، یک خلأ تأمین مالی قابل توجه در بازار ایجاد میشود. این خروج سرمایه بانکی سنتی، چشمانداز رقابتی تأمین مالی املاک تجاری را به طور اساسی تغییر میدهد، قدرت را از مؤسسات سپردهپذیر دور کرده و راه را برای ارائهدهندگان سرمایه جایگزین باز میکند تا شرایط بازار را دیکته کنند.[3]
صندوقهای اعتباری خصوصی، صندوقهای بدهی و وامدهندگان غیربانکی—که مشمول محدودیتهای سرمایهای مشابه بازل نیستند—به سرعت وارد عمل میشوند تا این خلأ نظارتی را پر کنند. در حالی که این وامدهندگان جایگزین انعطافپذیری، اهرم بالاتر و سرعت اجرا را ارائه میدهند که بانکهای سنتی دیگر تحت قوانین جدید نمیتوانند فراهم کنند، سرمایه آنها معمولاً با هزینه بسیار بالاتری همراه است. این پویایی محاسبات مالی برای خرید املاک را تغییر میدهد و سازندگان را مجبور میکند پروژهها را با فرض هزینههای بالاتر برای خدمات بدهی (سرویس وام) تضمین کنند.[4]
تأثیر نظارتی در تمام انواع املاک یا مراحل توسعه یکسان نیست. چارچوب بازل تمایز شدیدی بین املاک تجاری عمومی و دستههای وامدهی تخصصی، به ویژه وامهای خرید، توسعه و ساخت (ADC) قائل میشود. از آنجا که این وامها پروژهها را قبل از تولید هرگونه درآمد تثبیتکننده تأمین مالی میکنند، بسیار سوداگرانه تلقی میشوند و تحت رویکرد استاندارد جدید با برخی از سنگینترین وزنهای ریسک مواجه هستند، که بانکها را ملزم میکند ذخایر سرمایهای عظیمی در برابر آنها نگهداری کنند.[10]
این برخورد نظارتی یک مانع ساختاری برای عرضه مسکن جدید و توسعه تجاری ایجاد میکند. اگر بانکها به شدت برای تأمین مالی ساخت و ساز از پایه جریمه شوند، سازندگان باید یا سرمایه اولیه (آورده) بسیار بیشتری را به پروژهها تزریق کنند یا برای پر کردن شکاف مالی به بدهیهای میانی (mezzanine debt) گرانقیمت متکی باشند. هر دوی این سناریوها حاشیه سود را به شدت کاهش میدهند، به طور بالقوه پروژههای توسعه حاشیهای را از نظر اقتصادی غیرقابل اجرا میسازند و کمبود مسکن را در بازارهای پرتقاضا که ساخت و ساز جدید برای همگام شدن با رشد جمعیت به شدت مورد نیاز است، تشدید میکنند.[9]
عدم قطعیت نهایی در این است که تنظیمکنندگان مقررات ملی چگونه اجرای استانداردهای نهایی بازل ۴ را در مرزهای خود انتخاب خواهند کرد. در حالی که بانک تسویه حسابهای بینالمللی چارچوب جهانی را تعیین میکند، حوزههای قضایی منفرد—مانند فدرال رزرو در ایالات متحده یا بانک مرکزی اروپا—اختیار قابل توجهی در مورد میزان سختگیری در اعمال این قوانین بر مؤسسات مالی داخلی خود دارند. این فرآیند اجرای محلی میتواند منجر به تغییرات قابل توجهی در استانداردهای وامدهی و احتمالاً آربیتراژ نظارتی در بازارهای مختلف املاک جهانی شود.[7]
به عنوان مثال، اجرای این قوانین در ایالات متحده، که اغلب به عنوان «پایان بازی بازل ۳» نامیده میشود، با مخالفت شدید گروههای صنعت بانکداری و انجمنهای املاک و مستغلات مواجه شده است. این ذینفعان استدلال میکنند که الزامات سرمایهای بیش از حد سختگیرانه، اعتباردهی به اقتصاد گستردهتر را متوقف میکند و وامهای املاک تجاری که به خوبی اعتبارسنجی شدهاند را به طور غیرضروری جریمه میکند. شکل نهایی این قوانین داخلی، پس از دورههای طولانی اظهارنظر عمومی، لابیگری سیاسی و بازنگری نظارتی، در نهایت شدت تأثیر بر بازارهای محلی املاک و هزینههای وامگیرنده را تعیین خواهد کرد.[7]
در نهایت، توافقنامههای بازل نشاندهنده یک بدهبستان پیچیده بین ثبات مالی سیستمی و دسترسی به اعتبار محلی است. تنظیمکنندگان بینالمللی با مجبور کردن بانکها به نگهداری سرمایه بیشتر در برابر ریسکهای املاک تجاری، اطمینان حاصل میکنند که سیستم مالی جهانی در برابر رکودهای شدید بازار املاک و چرخههای نکول بهتر محافظت میشود. با این حال، هزینه ملموس این ایمنی کلان اقتصادی مستقیماً بر دوش سازندگان، مالکان و سرمایهگذاران در میدان عمل است که اکنون باید در یک چشمانداز تأمین مالی تجاری دائماً محدود، به طور قابل توجهی گرانتر و بسیار پیچیدهتر حرکت کنند تا پروژههای خود را به سرانجام برسانند.[11]
نکات کلیدی
- توافقنامههای بازل حداقل سرمایهای را که بانکها باید در برابر وامهای املاک تجاری نگهداری کنند، دیکته میکنند.
- بازل ۴ بانکها را از استفاده از مدلهای ریسک داخلی منع کرده و رویکردی استاندارد شده را اعمال میکند.
- وامهای مربوط به املاک درآمدزا و ساخت و ساز با هزینههای سرمایهای به مراتب بالاتری مواجه هستند.
- بانکهای سنتی از معاملات با اهرم بالا عقبنشینی میکنند و یک خلأ تأمین مالی ایجاد میکنند.
- صندوقهای اعتباری خصوصی و ساختارهای وام سندیکایی به طور فزایندهای در حال پر کردن شکاف تأمین مالی هستند.
- تنظیمکنندگان مقررات ملی در مورد میزان سختگیری در اجرای محلی این استانداردهای جهانی، اختیار عمل دارند.
بررسی عمیق دیدگاهها
تنظیمکنندگان ریسک سیستمی
استدلال میکنند که الزامات سرمایهای بالاتر برای جلوگیری از تهدید سیستم گستردهتر بانکداری توسط نکولهای املاک تجاری ضروری است.
از دیدگاه بانکداران مرکزی و نهادهای نظارتی بینالمللی، بخش املاک تجاری یک گره متمرکز از ریسک سیستمی را نشان میدهد. بحران مالی ۲۰۰۸ نشان داد که چگونه کاهش ارزش املاک میتواند به سرعت سرمایه بانکها را از بین ببرد و بازارهای اعتباری جهانی را منجمد کند. تنظیمکنندگان استدلال میکنند که وزنهای ریسک استاندارد شده معرفی شده در بازل ۴ یک اقدام اصلاحی ضروری برای جلوگیری از کاهش مصنوعی بافرهای سرمایهای توسط بانکها با استفاده از مدلهای داخلی بیش از حد خوشبینانه است. تنظیمکنندگان معتقدند با مجبور کردن مؤسسات به نگهداری سرمایه متناسب با نسبتهای واقعی وام به ارزش پرتفوی املاکشان، در حال ساختن یک سیستم مالی انعطافپذیرتر هستند که قادر به جذب شوکهای آتی بازار املاک بدون نیاز به کمکهای مالی دولتی است.
سازندگان تجاری
معتقدند که وزنهای ریسک سختگیرانه به طور غیرضروری هزینههای استقراض را افزایش میدهند، ساخت و ساز جدید را خفه میکنند و پروژههای متوسط بازار را از نظر اقتصادی غیرقابل اجرا میسازند.
انجمنهای صنعتی و وامگیرندگان تجاری، چارچوب بازل را به عنوان ابزاری بیش از حد خام میبینند که نتوانسته ظرافتهای بازارهای محلی املاک را در نظر بگیرد. سازندگان استدلال میکنند که جریمه کردن وامهای خرید، توسعه و ساخت (ADC) با هزینههای سرمایهای سنگین، مستقیماً عرضه مسکن جدید و فضای تجاری را سرکوب میکند. آنها معتقدند که با مجبور کردن بانکهای سنتی به عقبنشینی از وامدهی با اهرم بالا، این مقررات هزینه سرمایه را افزایش میدهند، حاشیه سود را کاهش میدهند و در نهایت این هزینههای افزایش یافته را به مستأجران و خریداران خانه منتقل میکنند. برای سازندگان متوسط بازار که دسترسی به سرمایه نهادی ندارند، این قوانین یک مانع قابل توجه برای ورود و رشد محسوب میشود.
وامدهندگان جایگزین
محدودیتهای نظارتی بر بانکهای سنتی را فرصتی برای گسترش اعتبار خصوصی و خدمات سندیکایی برای پر کردن شکاف تأمین مالی میدانند.
مؤسسات مالی غیربانکی، از جمله شرکتهای سهام خصوصی، صندوقهای بدهی و پلتفرمهای سندیکایی، توافقنامههای بازل را به عنوان یک کاتالیزور ساختاری برای رشد خود میبینند. از آنجا که این نهادها مؤسسات سپردهپذیر نیستند، خارج از محدودیتهای سرمایهای سختگیرانه چارچوب بازل عمل میکنند. در حالی که بانکهای سنتی برای محافظت از ترازنامههای خود از معاملات پیچیده یا بسیار اهرمی املاک تجاری عقبنشینی میکنند، وامدهندگان جایگزین به طور تهاجمی وارد عمل میشوند تا سهم بازار را به دست آورند. اگرچه آنها اذعان دارند که سرمایه آنها برای وامگیرنده گرانتر است، اما استدلال میکنند که توانایی آنها در ارائه شرایط انعطافپذیر، اهرم بالاتر و اجرای سریعتر، یک شریان حیاتی برای صنعت املاکی است که از کمبود تأمین مالی بانکی سنتی رنج میبرد.
منابع
[1]Bank for International Settlements (BIS)تنظیمکنندگان ریسک سیستمیCRE20 - Standardised approach: individual exposures
مطالعه در Bank for International Settlements (BIS) →
[2]German Economic Institute (IW)The Impact of Basel IV on Real Estate Financing
مطالعه در German Economic Institute (IW) →
[3]Moody'sوامدهندگان جایگزینBasel IV and the Butterfly Effect: Key Lessons
مطالعه در Moody's →
[4]PEREوامدهندگان جایگزینHow will the new Basel IV regulations impact real estate finance?
مطالعه در PERE →
[5]Emerald Peak Capitalسازندگان تجاریThe Basel Effect: Reshaping Mid-Market Real Estate Financing
مطالعه در Emerald Peak Capital →
[6]Alfa Systemsوامدهندگان جایگزینVIEWPOINT: Why Basel IV makes syndication more critical than ever
مطالعه در Alfa Systems →
[7]NASBPسازندگان تجاریWhy the Basel Accords Matter . . . RIGHT NOW
مطالعه در NASBP →
[8]Wolters KluwerBasel III vs Basel IV - Standardized Credit Risk
مطالعه در Wolters Kluwer →
[9]National Association of REALTORS®سازندگان تجاریBasel Capital Standards for Banks and Thrifts
مطالعه در National Association of REALTORS® →
[10]FDICتنظیمکنندگان ریسک سیستمیRegulatory Capital Rules: Standardized Approach for Risk-Weighted Assets; Market Discipline and Disclosure Requirements
مطالعه در FDIC →
[11]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت املاک اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.
