سازوکارهای حسابداری جهانی: مقایسه استانداردهای IFRS و US GAAP بر اساس رویکرد اصولمحور در برابر قواعدمحور
در حالی که استاندارد US GAAP برای تضمین یکنواختی به قواعد سختگیرانه و خاص صنعت متکی است، IFRS از اصول گستردهای استفاده میکند که نیازمند قضاوت حرفهای سنگین است. انتخاب بین این دو، نحوه ارائه واقعیت مالی یک شرکت به جهان را دیکته میکند و همه چیز را از شناسایی درآمد گرفته تا ارزشگذاری موجودی کالا شکل میدهد.
به قلم آیدا امینی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- حامیان قواعدمحور
- اولویت دادن به قابلیت مقایسه سختگیرانه، دستورالعملهای جزئی و کاهش ابهام برای جلوگیری از مهندسی مالی.
- حامیان اصولمحور
- اولویت دادن به محتوای اقتصادی، قضاوت حرفهای و هماهنگی جهانی نسبت به چکلیستهای سختگیرانه.
بررسی عمیق دیدگاهها
دفاع از US GAAP (قواعدمحور)
حامیان استدلال میکنند که قواعد سختگیرانه و جزئی برای تضمین قابلیت مقایسه و جلوگیری از دستکاری مالی ضروری هستند.
استدلال اصلی برای US GAAP این است که قواعد خط روشن یک مبنای عینی ایجاد میکنند. هنگامی که هر شرکتی در یک صنعت از دستورالعملهای جزئی دقیقاً یکسان برای شناسایی درآمد یا ارزشگذاری موجودی پیروی میکند، سرمایهگذاران میتوانند با اطمینان عملکرد آنها را مقایسه کنند. طرفداران استدلال میکنند که سیستمهای اصولمحور فضای زیادی برای «قضاوت حرفهای» باقی میگذارند که میتواند به راحتی به سمت مدیریت سود منحرف شود. GAAP با ارائه راهنماییهای جامع، فشار بر حسابرسان برای تصمیمگیریهای ذهنی را کاهش میدهد و یک استاندارد انطباق روشن ارائه میدهد که اجرای آن در محیطهای بسیار قضایی آسانتر است. مناسب برای زمانی که: فعالیت در بازارهای بسیار تنظیمشده و قضایی که سرمایهگذاران خواستار قابلیت مقایسه سختگیرانه در میان همتایان داخلی هستند. نامناسب برای زمانی که: مدلهای تجاری سریعتر از بهروزرسانی دفترچه قواعد تکامل مییابند و منجر به رویههای حسابداری میشوند که محتوای اقتصادی معاملات جدید را نادیده میگیرند.
دفاع از IFRS (اصولمحور)
حامیان استدلال میکنند که اصول گسترده، محتوای اقتصادی واقعی یک معامله را بهتر از قواعد سختگیرانه ثبت میکنند.
استدلال اصلی برای IFRS این است که واقعیت اقتصادی بیش از حد پیچیده است که بتوان آن را با یک چکلیست سختگیرانه ثبت کرد. طرفداران اشاره میکنند که قواعد سختگیرانه فعالانه مهندسی مالی را تشویق میکنند—شرکتها معاملات را به طور خاص ساختاردهی میکنند تا از یک قاعده خط روشن فرار کنند، در حالی که به ظاهر قانون پایبندند اما قصد آن را نقض میکنند. IFRS با تکیه بر اصول گسترده، مدیریت و حسابرسان را مجبور میکند تا بر «تصویر واقعی و منصفانه» کسبوکار تمرکز کنند. علاوه بر این، به عنوان یک استاندارد پذیرفتهشده جهانی، بار اداری شرکتهای چندملیتی را به شدت کاهش میدهد و به سرمایهگذاران بینالمللی اجازه میدهد شرکتها را در سراسر مرزها بدون نیاز به ترجمه صورتهای مالی مقایسه کنند. مناسب برای زمانی که: فعالیت در چندین حوزه قضایی بینالمللی یا در بخشهای با نوآوری سریع که قواعد سختگیرانه قادر به ثبت ارزش داراییهای نامشهود نیستند. نامناسب برای زمانی که: استانداردهای حسابرسی محلی و مکانیسمهای اجرایی ضعیف هستند و اجازه میدهند از «قضاوت» به عنوان پوششی برای حسابداری تهاجمی استفاده شود.
چرا مهم است
چارچوبی که یک شرکت برای گزارش امور مالی خود استفاده میکند، صرفاً تاریخ را ثبت نمیکند؛ بلکه ارزشگذاری، بدهی مالیاتی و اعتماد سرمایهگذاران را تعیین میکند. درک تفاوتهای مکانیکی بین IFRS و US GAAP نشان میدهد که چرا دو شرکت کاملاً یکسان میتوانند صرفاً با فعالیت در حوزههای قضایی مختلف، حاشیه سودهای بسیار متفاوتی را گزارش کنند.
تصور کنید دو شرکت تولیدی کاملاً یکسان، با موجودی کالای دقیقاً مشابه و فروش یکسان. اگر یکی در لندن و دیگری در نیویورک مستقر باشد، حاشیه سود گزارششده آنها در پایان فصل ممکن است میلیونها دلار تفاوت داشته باشد. این موضوع نه ناشی از تقلب است و نه مهندسی مالی؛ بلکه نتیجه مکانیکی دو زبان غالب مالی جهانی است: استانداردهای بینالمللی گزارشگری مالی (IFRS) و اصول حسابداری پذیرفتهشده عمومی ایالات متحده (US GAAP).[1][3]
در هسته این واگرایی، شکافی فلسفی در نحوه ثبت واقعیت اقتصادی وجود دارد. US GAAP، که توسط هیئت استانداردهای حسابداری مالی (FASB) نظارت میشود، اساساً قواعدمحور است. این استاندارد دستورالعملهای جامع و خاص صنعت را ارائه میدهد که برای حذف ابهام طراحی شدهاند. اگر معاملهای رخ دهد، به احتمال زیاد GAAP یک قاعده مشخص دارد که دقیقاً نحوه ثبت آن را دیکته میکند.[1][2]
IFRS، که توسط هیئت استانداردهای حسابداری بینالمللی (IASB) مدیریت میشود و توسط ۱۶۷ حوزه قضایی پذیرفته شده است، رویکردی متضاد دارد. این استاندارد اصولمحور است. IFRS به جای تجویز یک چکلیست سختگیرانه برای هر سناریوی قابل تصور، اهداف کلی را ترسیم میکند و به شدت به قضاوت حرفهای حسابداران و حسابرسان متکی است تا اطمینان حاصل شود که صورتهای مالی یک «تصویر واقعی و منصفانه» ارائه میدهند.[3][4]
زبان تبلیغاتی پیرامون هر دو چارچوب اغلب مکانیک عملی آنها را پنهان میکند. طرفداران GAAP از «قابلیت مقایسه» و «سازگاری» آن دفاع میکنند و استدلال میکنند که قواعد سختگیرانه مانع از دستکاری اعداد توسط مدیران میشود. حامیان IFRS نیز «انعطافپذیری» و «محتوای اقتصادی» آن را ستایش میکنند و اظهار میدارند که قواعد را میتوان از طریق جزئیات فنی دور زد، در حالی که اصول مستلزم تفسیر صادقانه هستند.[3][4]
برای مشاهده نحوه اجرای عملی این موضوع، ارزشگذاری موجودی کالا را در نظر بگیرید. تحت US GAAP، شرکتها مجازند از روش «آخرین وارده، اولین صادره» (LIFO) استفاده کنند. در دورههای افزایش قیمت، LIFO به شرکت اجازه میدهد تا جدیدترین و بالاترین هزینههای خود را در برابر درآمدهای جاری قرار دهد و در نتیجه درآمد مشمول مالیات گزارششده را کاهش دهد.[1]
IFRS صراحتاً LIFO را ممنوع میکند. این استاندارد استدلال میکند که LIFO به ندرت جریان فیزیکی واقعی کالاها را منعکس میکند—اکثر شرکتها ابتدا جدیدترین موجودی خود را نمیفروشند در حالی که کالاهای قدیمیتر را به حال خود رها میکنند. IFRS با مجبور کردن شرکتها به استفاده از روش «اولین وارده، اولین صادره» (FIFO) یا میانگین موزون هزینه، تضمین میکند که ترازنامه ارزشهای موجودی بهروزتری را نشان دهد، حتی اگر منجر به سود و مالیات گزارششده بالاتر شود.[3][5]
این تفاوت مکانیکی به تنهایی به این معنی است که یک شرکت آمریکایی با تغییر به IFRS میتواند ناگهان بدهی مالیاتی بسیار بیشتری داشته باشد، بدون اینکه حتی یک تغییر در عملیات واقعی خود ایجاد کرده باشد. این موضوع تنش بین تمایل GAAP برای تطبیق هزینهها با درآمدها جهت کارایی مالیاتی و الزام IFRS برای ارزشگذاری دقیق داراییها در ترازنامه را برجسته میکند.[1][5]
یکی دیگر از خطوط گسل اصلی در نحوه برخورد با داراییهای نامشهود نهفته است. در اقتصاد مدرن، ارزش به طور فزایندهای توسط نرمافزار، حق ثبت اختراع و شهرت برند هدایت میشود تا کارخانههای فیزیکی. نحوه مدیریت هزینههای توسعه این داراییها توسط این چارچوبها، شک و تردید اساسی آنها را آشکار میکند.[4]
US GAAP نسبت به داراییهای نامشهود تولید شده داخلی بسیار بدبین است. به جز موارد معدود، این استاندارد شرکتها را ملزم میکند که هزینههای تحقیق و توسعه را به محض وقوع، بلافاصله به عنوان هزینه ثبت کنند. منطق این رویکرد محافظهکارانه است: از آنجا که منافع اقتصادی آتی تحقیق و توسعه بسیار نامشخص است، ایمنتر است که آن را به جای دارایی، به عنوان یک هزینه سوخته در نظر بگیریم.[1][4]
US GAAP نسبت به داراییهای نامشهود تولید شده داخلی بسیار بدبین است.
IFRS، با این حال، تمایزی بین «تحقیق» و «توسعه» قائل میشود. در حالی که هزینههای تحقیق باید بلافاصله به عنوان هزینه ثبت شوند، هزینههای توسعه را میتوان در ترازنامه به عنوان دارایی سرمایهای کرد—به شرطی که شرکت بتواند امکانسنجی فنی و مسیری روشن به منافع اقتصادی آتی را نشان دهد. این امر نیازمند قضاوت قابل توجهی است، اما به ترازنامه شرکت اجازه میدهد تا سرمایهگذاریهای خود در رشد آتی را بهتر منعکس کند.[3][5]
نحوه برخورد با داراییهای ثابت نیز به شدت متفاوت است. تحت US GAAP، دارایی، ماشینآلات و تجهیزات با بهای تمامشده تاریخی ثبت میشوند و در طول زمان مستهلک میگردند. اگر ارزش بازار یک ساختمان به شدت افزایش یابد، GAAP این افزایش را نادیده میگیرد؛ دارایی با بهای تمامشده مستهلکشده خود در دفاتر باقی میماند. این استاندارد تنها در صورتی تغییرات را به رسمیت میشناسد که ارزش دارایی به طور دائم کاهش یابد.[1]
IFRS اجازه میدهد داراییهای ثابت به ارزش منصفانه بازار خود تجدید ارزیابی شوند. اگر شرکتی مالک املاکی باشد که ارزش آن افزایش مییابد، میتواند ارزش دارایی را در ترازنامه افزایش دهد، مشروط بر اینکه این کار را به طور مستمر انجام دهد. این امر تصویر دقیقتری از ارزش خالص فعلی شرکت ارائه میدهد، اما نوساناتی را ایجاد میکند و به شدت به ارزیابیهای ذهنی متکی است.[3][4]
شناسایی درآمد، که از لحاظ تاریخی یک نقطه واگرایی عمده بود، شاهد تلاشهای قابل توجهی برای همگرایی بوده است. برای دههها، GAAP صدها قاعده خاص صنعت برای زمان شناسایی درآمد داشت، در حالی که IFRS یک استاندارد واحد و گسترده داشت. این امر منجر به وضعیتی شد که شرکتهای نرمافزاری و شرکتهای ساختمانی درآمد را به روشهای کاملاً متفاوتی شناسایی میکردند.[2][3]
در یک لحظه نادر از هماهنگی جهانی، FASB و IASB همکاری کردند تا یک استاندارد همگرا (ASC 606 و IFRS 15) را منتشر کنند. این چارچوب جدید یک مدل پنج مرحلهای را بر اساس انتقال کنترل به جای انتقال ریسکها و پاداشها ایجاد کرد. این یک اقدام عظیم بود که شرکتهای آمریکایی را مجبور کرد رویکردی اصولمحورتر را برای درآمد اتخاذ کنند.[2][5]
با این حال، حتی در همگرایی نیز، فلسفههای زیربنایی خود را نشان میدهند. در حالی که استاندارد اصلی درآمد یکسان است، FASB همچنان به انتشار راهنماییهای اجرایی دقیق و تفسیرهای خاص ادامه داده و به آرامی در حال بازسازی دفترچه قواعد پیرامون اصول جدید است. IASB عمدتاً در برابر این کار مقاومت کرده و اصول را به صورت خام و بدون جزئیات رها کرده است.[2][4]
بحث بین قواعد و اصول در نهایت بحثی درباره اعتماد و اجرا است. یک سیستم قواعدمحور فرض میکند که بدون مرزهای سختگیرانه، شرکتها از ابهام برای افزایش سود سوءاستفاده خواهند کرد. این سیستم به خطوط روشن متکی است: اگر مدت اجاره ۷۵٪ یا بیشتر از عمر اقتصادی دارایی باشد، اجاره سرمایهای است. ۷۴.۹٪ اجاره عملیاتی است.[1][4]
یک سیستم اصولمحور فرض میکند که خطوط روشن، مهندسی مالی را تشویق میکنند. اگر قاعده ۷۵٪ باشد، شرکتها اجارهها را در ۷۴.۹٪ ساختاردهی میکنند تا بدهی را از ترازنامه خود دور نگه دارند—یعنی به ظاهر قاعده پایبندند اما محتوای اقتصادی آن را نقض میکنند. اصول از حسابرسان میخواهد که فراتر از شرایط قرارداد، به واقعیت زیربنایی نگاه کنند.[3][4]
با این حال، سیستمهای اصولمحور نیازمند یک حرفه حسابرسی قوی و بسیار آموزشدیده هستند که قادر به مقاومت در برابر قضاوتهای مدیریت باشد. در حوزههای قضایی با اجرای ضعیفتر یا حسابرسان کمتر مستقل، اصول میتوانند به راحتی به مجوزی برای دستکاری تبدیل شوند، زیرا «قضاوت حرفهای» به سپری برای حسابداری تهاجمی تبدیل میشود.[4][5]
برای شرکتهای چندملیتی، مدیریت این واقعیت دوگانه یک بار اداری پرهزینه است. شرکتی که در اروپا و ایالات متحده فعالیت میکند، اغلب باید دو مجموعه دفتر حسابداری نگهداری کند و تفاوتها را برای جلب رضایت تنظیمکنندگان محلی و سرمایهگذاران جهانی تطبیق دهد. رویای یک استاندارد حسابداری واحد جهانی همچنان دستنیافتنی است و به دلیل بیعملی سیاسی و تفاوتهای فلسفی ریشهدار متوقف شده است.[2][5]
در نهایت، هیچ یک از این چارچوبها به طور عینی برتر نیستند. US GAAP قابلیت مقایسه بینظیری را در میان همتایان داخلی فراهم میکند و دامنه دستکاری ذهنی را محدود میسازد. IFRS دیدگاهی انعطافپذیرتر و با محتوای اقتصادی بیشتری ارائه میدهد که بهتر با مدلهای تجاری جدید سازگار است، اما نیازمند اعتماد بسیار زیادی به تهیهکنندگان گزارش است. انتخاب استاندارد، اقتصاد زیربنایی یک کسبوکار را تغییر نمیدهد، اما عمیقاً نحوه درک جهان از آنها را شکل میدهد.[1][3][5]
منابع
[1]Thomson Reutersحامیان قواعدمحورUnderstanding GAAP rules
مطالعه در Thomson Reuters →
[2]FASBحامیان قواعدمحورComparability in International Accounting Standards—A Brief History
مطالعه در FASB →
[3]Scholedge International Journal of Business Policy & Governanceحامیان اصولمحورThe Convergence of U.S. GAAP with IFRS: A Comparative Analysis of Principles-based and Rules-based Accounting Standards
مطالعه در Scholedge International Journal of Business Policy & Governance →
[4]The British Accounting Reviewحامیان اصولمحورThe Content of Accounting Standards: Principles Versus Rules
مطالعه در The British Accounting Review →
[5]تیم سردبیری کوهستانحامیان اصولمحورتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت متا اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.
