الزامات جدید برنامه درسی: بازنویسی قوانین آموزش عمومی توسط ایالتها
دانشگاههای دولتی در چندین ایالت به طور سیستماتیک در حال بازنگری و حذف دروس آموزش عمومی برای انطباق با ممنوعیتهای قانونی جدید در مورد محتوای تنوع، برابری و شمول (DEI) و نظریه نژاد انتقادی (CRT) هستند. ما شواهد مربوط به اینکه چگونه این دستورالعملها در حال تغییر الزامات فارغالتحصیلی، حفظ اعضای هیئت علمی و اعتباربخشی هستند را بررسی میکنیم.
به قلم تیم سردبیری کوهستان
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اصلاحطلبان قانونگذاری
- استدلال میکنند که دانشگاههای دولتی باید منعکسکننده ارزشهای مالیاتدهندگان باشند و به جای چارچوبهای ایدئولوژیک، بر آمادگی عینی نیروی کار تمرکز کنند.
- مدافعان آزادی آکادمیک
- استدلال میکنند که دستورالعملهای ایالتی متمم اول قانون اساسی را نقض کرده و با سانسور اعضای هیئت علمی، کیفیت آموزش عالی را کاهش میدهند.
- عملگرایان سازمانی
- مدیران دانشگاهی که بر مدیریت انطباق، حفاظت از بودجه ایالتی و حفظ اعتباربخشی منطقهای متمرکز هستند.
زوایای پوششدادهنشده
- · دانشجویان انتقالی از ایالتهای دیگر
- · استخدامکنندگان فارغالتحصیلان شرکتها
چرا مهم است
دروس آموزش عمومی واحدهای اساسی مورد نیاز برای هر مدرک کارشناسی را تشکیل میدهند. تغییرات در این الزامات تعیین میکند که میلیونها دانشجو برای فارغالتحصیلی باید چه چیزی را مطالعه کنند، که به طور بالقوه بر قابلیت انتقال واحدها و استانداردسازی ملی آموزش عالی تأثیر میگذارد.
نکات کلیدی
- چندین ایالت بازنگری دروس آموزش عمومی دانشگاههای دولتی را برای حذف محتوای DEI و CRT الزامی کردهاند.
- فلوریدا با حذف جامعهشناسی از گزینههای اصلی خود و جایگزینی آن با یک الزام تاریخ مبتنی بر واقعیت، یک سابقه ایجاد کرد.
- نظرسنجیهای هیئت علمی نشاندهنده افزایش خودسانسوری و تغییر سرفصلها برای جلوگیری از حسابرسیهای اداری است.
- دانشگاهها برای اطمینان از انطباق و محافظت از بودجه ایالتی، تأیید سرفصلها را متمرکز میکنند.
- این دستورالعملها اصطکاک مداومی با نهادهای اعتباربخشی منطقهای ایجاد کرده و قابلیت انتقال ملی واحدهای درسی را تهدید میکنند.
طی دو سال گذشته، تلاشهای قانونگذاری برای تغییر شکل آموزش عالی دولتی آمریکا از دفاتر اداری مستقیماً به کلاس درس منتقل شده است. در بیش از دوازده ایالت، دانشگاههای دولتی در حال حاضر بازنگریهای گستردهای را در برنامههای درسی آموزش عمومی خود برای انطباق با دستورالعملهای قانونی جدید اجرا میکنند. این قوانین صراحتاً تدریس چارچوبهای تنوع، برابری و شمول (DEI) و نظریه نژاد انتقادی (CRT) را در دروس پایه محدود یا ممنوع میکنند. شواهد نشاندهنده یک تغییر ساختاری عمیق است: دولتهای ایالتی به جای صرفاً قطع بودجه بوروکراسیهای DEI، اکنون نظارت مستقیمی بر سرفصلهای دروس اجباری که همه دانشجویان کارشناسی برای کسب مدرک باید بگذرانند، اعمال میکنند.[1][7]
سازوکار این تحول بر «هسته آموزش عمومی» متمرکز است. این دروس که معمولاً شامل ۳۰ تا ۴۰ واحد اعتباری هستند، ریاضیات، علوم انسانی، علوم طبیعی و علوم اجتماعی را در بر میگیرند و سنگ بنای آموزش دانشگاهی را تشکیل میدهند. تحت چارچوبهای قانونگذاری جدید، هیئتهای مدیره ایالتی و کمیتههای قانونگذاری در حال حسابرسی این گزینههای اصلی هستند تا اطمینان حاصل کنند که آنها «سیاستهای هویتی» یا «نظریههای جامعهشناختی اثباتنشده» را به عنوان حقایق عینی ارائه نمیدهند. مدیران موظفند هزاران سرفصل درسی را بررسی کنند و فهرستهای مطالعه و موضوعات سخنرانی را با متن قانونی که دانشجویان را از پذیرش باورهای خاص در مورد نژاد، جنسیت یا ستم سیستماتیک منع میکند، مطابقت دهند.[2][5]
فلوریدا اولین و مشهودترین شواهد این بازآرایی برنامه درسی را ارائه کرد. پس از تصویب لایحه سنا ۲۶۶، هیئت مدیره فلوریدا به طور سیستماتیک گزینههای دروس هسته آموزش عمومی ایالت را بازنگری کرد. مهمترین نتیجه، حذف «مبانی جامعهشناسی» از فهرست دروس اصلی علوم اجتماعی تأیید شده و جایگزینی آن با یک درس تاریخ مبتنی بر واقعیت بود. منطق اعلام شده هیئت مدیره، که توسط متن قانون پشتیبانی میشد، این بود که درس جامعهشناسی ذاتاً بر چارچوبهای نظری تکیه داشت که استانداردهای جدید ایالت برای آموزش عینی و بیطرفانه سیاسی را نقض میکرد. این اقدام الگویی را ایجاد کرد که سایر ایالتها به سرعت آن را پذیرفتهاند.[6][7]
دستورالعملهای مشابه اکنون به طور فعال در حال تغییر شکل کاتالوگ دروس در ایالتهایی مانند تگزاس و یوتا هستند. در تگزاس، پس از اجرای قانون SB 17، سیستمهای دانشگاهی مجبور شدهاند بیش از ۱۰,۰۰۰ درس مجزا را برای تأیید انطباق با قانون ایالتی بازنگری کنند. بهروزرسانیهای قانونی اخیر یوتا نیز به طور مشابه از مؤسسات آموزش عالی میخواهد که اطمینان حاصل کنند الزامات آموزش عمومی آنها، آمادگی نیروی کار و تاریخ قانون اساسی را بر چارچوبهایی که به عنوان DEI طبقهبندی میشوند، اولویت دهد. شواهد این ایالتها نشاندهنده یک بسیج اداری گسترده است، به طوری که دانشگاهها کمیتههای انطباق تخصصی ایجاد کردهاند تا اعضای هیئت علمی را از نظارت مستقیم قانونگذاری محافظت کنند و در عین حال بودجه مؤسسه را ایمن نگه دارند.[1][5]
تأثیر این اقدامات بر رفتار اعضای هیئت علمی و آزادی آکادمیک در حال اندازهگیری است. دادههای گردآوری شده توسط بنیاد حقوق و بیان فردی (FIRE) افزایش قابل توجهی در خودسانسوری در میان مدرسان دانشگاههای دولتی در ایالتهای آسیبدیده را نشان میدهد. بر اساس نظرسنجیهای هیئت علمی، درصد فزایندهای از اساتید گزارش میدهند که به طور پیشگیرانه سرفصلهای خود را تغییر میدهند، متون بحثبرانگیز را حذف میکنند، یا از موضوعات تاریخی خاص اجتناب میکنند تا از علامتگذاری شدن دروسشان در طول حسابرسیهای اداری جلوگیری شود. تحلیل FIRE نشان میدهد که ابهام متن قانون اغلب باعث میشود دانشگاهها بیش از حد لازم انطباق نشان دهند و مطالب آکادمیک دقیق را صرفاً به دلیل احتیاط بیش از حد حذف کنند.[3][7]
تأثیر این اقدامات بر رفتار اعضای هیئت علمی و آزادی آکادمیک در حال اندازهگیری است.
این محیط همچنین تغییرات قابل اندازهگیری در حفظ و جذب اعضای هیئت علمی ایجاد میکند. انجمن اساتید دانشگاههای آمریکا (AAUP) افزایش خروج اعضای هیئت علمی از مؤسسات دولتی در ایالتهایی با دستورالعملهای درسی سختگیرانه را ردیابی کرده است. گزارشهای آنها نشان میدهد که دخالت قانونگذاری در طراحی برنامه درسی – که به طور سنتی قلمرو انحصاری شوراهای هیئت علمی بوده است – کیفیت درک شده این مؤسسات را کاهش میدهد. AAUP در مورد «فرار مغزها» هشدار میدهد، جایی که محققان و مربیان سطح بالا به دانشگاههای خصوصی یا سیستمهای دولتی در ایالتهایی بدون چنین محدودیتهایی مهاجرت میکنند و به طور بالقوه اعتبار آکادمیک دانشگاههای دولتی آسیبدیده را در طول زمان کاهش میدهند.[4]
یک حوزه حیاتی از درگیریهای نوظهور شامل اعتباربخشی منطقهای است. نهادهای اعتباربخشی، که دسترسی به کمکهای مالی فدرال را کنترل میکنند، از لحاظ تاریخی از دانشگاهها خواستهاند که تعهد به تنوع و شمول را در نتایج سازمانی خود نشان دهند. AAUP و تحلیلگران حقوقی مختلف اشاره میکنند که قوانین ایالتی که دقیقاً این چارچوبها را ممنوع میکنند، دانشگاههای دولتی را در موقعیت متزلزلی قرار میدهند. اگر یک مؤسسه با قانون ایالتی مطابقت کند، خطر نقض استانداردهای اعتباربخشی را به جان میخرد؛ اگر به استانداردهای اعتباربخشی پایبند باشد، خطر از دست دادن بودجه ایالتی را دارد. تلاشهای نظارتی فدرال اخیر سعی در میانجیگری در این زمینه داشته است، اما شواهد نشاندهنده اصطکاک مداوم بین دستورالعملهای ایالتی و الزامات اعتباربخشی فدرال است.[4][7]
برای عبور از این میدان مین حقوقی و مالی، مدیران دانشگاهی استراتژی انطباق متمرکز را در پیش گرفتهاند. نشریه Inside Higher Ed گزارش میدهد که رؤسای دانشکدهها و معاونان آموزشی به طور فزایندهای اختیار تأیید سرفصلها را از گروههای آموزشی مجزا سلب میکنند. با متمرکز کردن فرآیند بازنگری، دانشگاهها قصد دارند تفسیری یکنواخت از قانون ایالتی را تضمین کنند و از به خطر افتادن بودجه کل مؤسسه به دلیل یک درس ناسازگار جلوگیری نمایند. با این حال، این تمرکزگرایی اساساً مدل سنتی حاکمیت مشترک را تغییر میدهد و قدرت را از کارشناسان موضوعی به افسران انطباق حقوقی و اداری منتقل میکند.[2]
برای دانشجویان کارشناسی، شواهد فوری این دستورالعملها، کوچک شدن فهرست گزینههای درسی است. کلاسهایی که قبلاً الزامات تنوع را برآورده میکردند یا موضوعات تخصصی در مورد جنسیت و نژاد را بررسی میکردند، اکنون به عنوان دروس اختیاری طبقهبندی مجدد شده یا به طور کامل حذف میشوند. در حالی که دانشجویان همچنان میتوانند این دروس را در صورت تمایل بگذرانند، اما این دروس دیگر جزو هسته اجباری آموزش عمومی محسوب نمیشوند و این امر به طور قابل توجهی ثبتنام در آنها را کاهش میدهد. این تغییر عملاً تضمین میکند که تجربه آموزشی پایه برای فارغالتحصیلان دانشگاههای دولتی در این ایالتها بیشتر بر موضوعات سنتی و مورد تأیید ایالت متمرکز خواهد بود و کمتر بر چارچوبهای جامعهشناختی معاصر.[1][6]

مبنای قانونی این دستورالعملها همچنان بسیار مورد مناقشه است و چندین چالش مبتنی بر متمم اول قانون اساسی در حال حاضر در دادگاههای فدرال در جریان است. سؤال اصلی حقوقی این است که آیا تدریس در کلاس درس توسط یک استاد دانشگاه دولتی به منزله «گفتار دولتی» است که دولت میتواند آن را تنظیم کند، یا اینکه تحت حمایت آزادی آکادمیک قرار دارد. گروههای مدافع استدلال میکنند که در حالی که دولت میتواند اهداف کلی برنامه درسی را تعیین کند، دیکته کردن نظریههای خاصی که یک استاد میتواند یا نمیتواند در مورد آنها بحث کند، حمایتهای قانون اساسی را نقض میکند. نتایج این پروندهها در نهایت دوام بلندمدت بازنگریهای سرفصلهای درسی که توسط ایالتها الزامی شدهاند را تعیین خواهد کرد.[3][7]
یک پیچیدگی حل نشده دیگر، قابلیت انتقال واحدهای درسی است. سیستم آموزش عالی آمریکا بر درک نسبتاً استانداردی از آنچه هسته آموزش عمومی را تشکیل میدهد، متکی است و به دانشجویان اجازه میدهد واحدها را بین مؤسسات و در سراسر مرزهای ایالتی منتقل کنند. از آنجایی که ایالتها به شدت در الزامات اصلی خود واگرا میشوند – برخی دروس DEI را اجباری میکنند و برخی دیگر صراحتاً آنها را ممنوع میکنند – مدیران هشدار میدهند که سیستم انتقال ملی ممکن است دچار گسست شود. دانشجویی که یک واحد اصلی جامعهشناسی را در کالیفرنیا میگذراند، ممکن است متوجه شود که آن واحد توسط یک دانشگاه دولتی در فلوریدا یا تگزاس به طور کامل به رسمیت شناخته نمیشود.[2][7]
در نهایت، شواهد نشان میدهد که دوران برنامه درسی مستقل دانشگاههای دولتی در بخش زیادی از کشور رو به پایان است. مجالس قانونگذاری ایالتی با موفقیت اقتدار خود را بر هسته آموزش عمومی اعمال کردهاند و از قدرت بودجهریزی خود برای اجرای مرزهای ایدئولوژیک و آموزشی استفاده میکنند. همانطور که این دستورالعملها از متن قانون به واقعیت روزمره دانشگاه منتقل میشوند، اساساً معنای کسب مدرک از یک مؤسسه دولتی را بازآرایی میکنند و دانش استاندارد شده و مورد تأیید ایالت را بر اکتشافات آکادمیک گستردهای که مشخصه دهههای گذشته آموزش عالی بود، اولویت میدهند.[1][7]
روند رویداد
May 2023
فلوریدا قانون SB 266 را تصویب میکند و بازنگری دروس هسته آموزش عمومی ایالت را آغاز میکند.
Jan 2024
هیئت مدیره فلوریدا «مبانی جامعهشناسی» را از فهرست دروس اصلی تأیید شده حذف میکند.
Jan 2024
تگزاس قانون SB 17 را اجرا میکند و سیستمهای دانشگاهی را مجبور به بازنگری هزاران درس برای انطباق میکند.
Early 2025
یوتا و سایر ایالتها قوانین مشابهی را با هدف الزامات برنامه درسی آموزش عالی تصویب میکنند.
Mid 2026
دانشگاهها فرآیندهای بازنگری سرفصلها را متمرکز میکنند، در حالی که چالشهای حقوقی مربوط به آزادی آکادمیک در دادگاههای فدرال در جریان است.
بررسی عمیق دیدگاهها
اصلاحطلبان قانونگذاری
استدلال میکنند که دانشگاههای دولتی باید منعکسکننده ارزشهای مالیاتدهندگان باشند و به جای چارچوبهای ایدئولوژیک، بر آمادگی عینی نیروی کار تمرکز کنند.
قانونگذاران ایالتی و هیئتهای مدیره منصوب سیاسی استدلال میکنند که دانشگاههای دولتی از مأموریت آموزشی اصلی خود منحرف شدهاند. آنها معتقدند که الزامات آموزش عمومی – که توسط مالیاتدهندگان تأمین مالی میشود – باید بر دانش بنیادی، تاریخ قانون اساسی و آمادگی نیروی کار تمرکز کند. از این منظر، چارچوبهایی مانند DEI و CRT به عنوان نظریههای جامعهشناختی اثباتنشده تلقی میشوند که دانشجویان را مجبور به پذیرش ایدئولوژیهای سیاسی خاص میکنند. اصلاحطلبان با حسابرسی برنامه درسی، معتقدند که عینیت و تنوع فکری را به کلاس درس بازمیگردانند و اطمینان حاصل میکنند که به دانشجویان «چگونه فکر کردن» آموزش داده میشود، نه «چه چیزی فکر کردن».
مدافعان آزادی آکادمیک
استدلال میکنند که دستورالعملهای ایالتی متمم اول قانون اساسی را نقض کرده و با سانسور اعضای هیئت علمی، کیفیت آموزش عالی را کاهش میدهند.
سازمانهایی مانند AAUP و FIRE این دستورالعملهای قانونگذاری را به عنوان تجاوزی جدی میبینند که اساس آموزش عالی آمریکا را تهدید میکند. آنها استدلال میکنند که متمم اول از آزادی آکادمیک محافظت میکند و به کارشناسان موضوعی اجازه میدهد برنامه درسی را بدون دخالت سیاسی تعیین کنند. مدافعان به افزایش خودسانسوری و خروج اعضای هیئت علمی به عنوان شواهدی اشاره میکنند که این قوانین کیفیت سازمانی را کاهش میدهند. آنها معتقدند که محافظت از دانشجویان در برابر مفاهیم پیچیده جامعهشناختی مانند نژادپرستی سیستماتیک یا نظریه جنسیت، آنها را برای نیروی کار متنوع و جهانی آماده نمیکند و در نهایت به دانشجویانی که قوانین ادعا میکنند از آنها محافظت میکنند، آسیب میرساند.
عملگرایان سازمانی
مدیران دانشگاهی که بر مدیریت انطباق، حفاظت از بودجه ایالتی و حفظ اعتباربخشی منطقهای متمرکز هستند.
رؤسای دانشگاهها، معاونان آموزشی و مشاوران حقوقی در میانه این نبرد ایدئولوژیک گرفتار شدهاند. هدف اصلی آنها بقای سازمانی است، که مستلزم ایجاد تعادل بین قوانین سختگیرانه ایالتی و خواستههای نهادهای اعتباربخشی منطقهای و آژانسهای تأمین مالی فدرال است. برای دستیابی به این هدف، مدیران در حال متمرکز کردن قدرت هستند و اختیار تأیید سرفصلها را از گروههای آکادمیک سلب میکنند تا انطباق یکنواخت را تضمین کنند. در حالی که آنها اغلب به طور خصوصی نگرانیهایی را در مورد آزادی آکادمیک ابراز میکنند، اقدامات عمومی آنها اولویتبندی کاهش ریسک است – حذف دروس بحثبرانگیز از هسته برای جلوگیری از قطع بودجه دانشگاه توسط مجلس قانونگذاری ایالتی.
آنچه نمیدانیم
- دادگاههای فدرال در نهایت چگونه حکم خواهند داد که آیا تدریس در کلاس درس توسط اساتید دانشگاه دولتی تحت حمایت متمم اول قانون اساسی است یا به منزله گفتار دولتی قابل تنظیم است.
- آیا واگرایی در الزامات آموزش عمومی به شدت بر توانایی دانشجویان برای انتقال واحدها بین ایالتها تأثیر خواهد گذاشت یا خیر.
- آیا «فرار مغزها»ی مداوم اعضای هیئت علمی از ایالتهای آسیبدیده منجر به کاهش قابل اندازهگیری رتبهبندی ملی و خروجی تحقیقاتی آن دانشگاهها خواهد شد.
اصطلاحات کلیدی
- هسته آموزش عمومی
- دروس پایهای در ریاضیات، علوم و علوم انسانی که همه دانشجویان کارشناسی برای کسب مدرک ملزم به گذراندن آنها هستند.
- DEI (تنوع، برابری و شمول)
- چارچوبها و سیاستهای سازمانی که هدفشان ترویج نمایندگی و مشارکت گروههای مختلف افراد است.
- CRT (نظریه نژاد انتقادی)
- یک چارچوب آکادمیک که قوانین و نهادهای ایالات متحده را از منظر نژادپرستی سیستماتیک ارزیابی میکند و به هدف اصلی ممنوعیتهای قانونی اخیر تبدیل شده است.
- اعتباربخشی منطقهای
- فرآیندی که طی آن آژانسهای مستقل مؤسسات آموزش عالی را برای تضمین کیفیت ارزیابی میکنند، که برای دریافت کمک مالی فدرال توسط دانشجویان ضروری است.
پرسشهای متداول
هسته آموزش عمومی چیست؟
هسته آموزش عمومی مجموعهای اجباری از دروس مقدماتی است – که معمولاً مجموعاً ۳۰ تا ۴۰ واحد اعتباری است – که همه دانشجویان کارشناسی، صرف نظر از رشته تحصیلی خود، باید آن را تکمیل کنند.
آیا دانشگاهها جامعهشناسی و مطالعات جنسیت را ممنوع میکنند؟
اکثر ایالتها این موضوعات را به طور کامل ممنوع نمیکنند. در عوض، آنها را از هسته اجباری آموزش عمومی حذف میکنند، به این معنی که دانشجویان همچنان میتوانند آنها را به عنوان دروس اختیاری بگذرانند، اما دیگر جزو الزامات پایه فارغالتحصیلی محسوب نمیشوند.
این موضوع چگونه بر اعتباربخشی دانشگاه تأثیر میگذارد؟
این امر یک درگیری ایجاد میکند. نهادهای اعتباربخشی منطقهای اغلب از دانشگاهها میخواهند نتایج تنوع و شمول را نشان دهند، در حالی که قوانین ایالتی صراحتاً آن چارچوبها را ممنوع میکنند و دانشگاهها را بین بودجه ایالتی و واجد شرایط بودن کمک فدرال گرفتار میسازند.
آیا اعضای هیئت علمی میتوانند به دلیل تدریس مفاهیم ممنوعه اخراج شوند؟
بله. بسیاری از قوانین جدید ایالتی شامل مفادی هستند که اجازه اخراج اعضای هیئت علمی، از جمله کسانی که دارای سابقه (Tenure) هستند، را در صورتی که مشخص شود مفاهیم ممنوعه را به عنوان واقعیت عینی تدریس میکنند، میدهند.
منابع
[1]The Chronicle of Higher Educationعملگرایان سازمانی
How State Mandates Are Rewriting the General Education Core
مطالعه در The Chronicle of Higher Education →[2]Inside Higher Edعملگرایان سازمانی
Faculty Grapple with Syllabus Reviews Under New DEI Bans
مطالعه در Inside Higher Ed →[3]Foundation for Individual Rights and Expressionمدافعان آزادی آکادمیک
Report: Academic Freedom and State-Mandated Curriculum Reviews
مطالعه در Foundation for Individual Rights and Expression →[4]American Association of University Professorsمدافعان آزادی آکادمیک
The Impact of Legislative Interference on Higher Education Accreditation
مطالعه در American Association of University Professors →[5]Utah State Legislatureاصلاحطلبان قانونگذاری
SB 269: Higher Education General Education Requirements
مطالعه در Utah State Legislature →[6]Florida Board of Governorsاصلاحطلبان قانونگذاری
Regulation 8.005: General Education Core Course Options
مطالعه در Florida Board of Governors →[7]Factlen Editorial Teamعملگرایان سازمانی
Synthesis by Factlen editorial team
مطالعه در Factlen Editorial Team →
هر زاویه. هر روز.
دریافت آموزش اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.









