پایان نئولیبرالیسم: چگونه ظهور «تولیدگرایی» سیاست اقتصادی جهانی را بازنویسی میکند
در حالی که دوران بازارهای بدون مقررات و جهانیسازی افراطی رو به افول است، یک پارادایم اقتصادی جدید و فراحزبی به نام «تولیدگرایی» در حال ریشه دواندن است. دولتها در سراسر جهان با اولویت دادن به سیاست صنعتی، انعطافپذیری زنجیره تأمین و ایجاد شغل محلی، نقش فعالی را در شکلدهی به اقتصادهای خود بازپس میگیرند.
به قلم تیم سردبیری کوهستان
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اقتصاددانان پسا-نئولیبرال
- استدلال میکنند که بازارها به تنهایی در ایجاد شغلهای خوب یا ایمنسازی زنجیرههای تأمین شکست میخورند و مداخله فعال دولت را ضروری میسازند.
- حامیان صنعت داخلی
- بر مزایای بازگرداندن تولید به داخل، امنیت ملی و بازسازی ظرفیت تولید داخلی تمرکز دارند.
- استراتژیستهای توسعه جهانی
- تأکید میکنند که تولیدگرایی باید به خدمات و ارتقاء شرکتهای کوچک و متوسط گسترش یابد تا کشورهای در حال توسعه عقب نمانند.
- تحلیلگران ژئوپلیتیک
- سیاست صنعتی را به عنوان ابزاری برای ایمنسازی زنجیرههای تأمین حیاتی جهانی و مقابله با دشمنان ژئوپلیتیکی میبینند.
زوایای پوششدادهنشده
- · اقتصاددانان ارتدوکس بازار آزاد
- · گروههای حمایت از مصرفکننده جهانی
چرا مهم است
گذار از نئولیبرالیسم به تولیدگرایی، نحوه سرمایهگذاری دولتها در صنایع، تنظیم تجارت و حمایت از کارگران را به طور اساسی تغییر میدهد. برای کسبوکارها و شهروندان، این به معنای آیندهای است که با یارانههای هدفمند دولتی، تمرکز بر تولید داخلی و فاصله گرفتن از زنجیرههای تأمین جهانی بدون اصطکاک چهار دهه گذشته تعریف میشود.
نکات کلیدی
- دوران نئولیبرالیسم که با بازارهای بدون مقررات و جهانیسازی افراطی مشخص میشد، در حال جایگزینی با «تولیدگرایی» است.
- تولیدگرایی مستلزم مداخله فعال دولت برای ایمنسازی زنجیرههای تأمین و ایجاد «شغلهای خوب» است.
- این چارچوب بر «پیشتوزیع» تمرکز دارد – ساختاردهی بازارها برای عدالت به جای تکیه صرف بر رفاه.
- سیاست صنعتی، از جمله تعرفهها و یارانهها، به عنوان ابزاری اصلی برای دولتداری اقتصادی بازگشته است.
- کشورهای در حال توسعه باید این مدل را برای تمرکز بر ارتقاء خدمات و شرکتهای کوچک تطبیق دهند.
- کارشناسان هشدار میدهند که یارانههای ملی ناهماهنگ میتوانند جنگهای تجاری مخرب جهانی را تحریک کنند.
دوران اجماع واشنگتن به طور قطعی در حال پایان یافتن است. برای بیش از چهل سال، فلسفه راهنمای سیاست اقتصادی جهانی، نئولیبرالیسم بود – یک باور راسخ مبنی بر اینکه بازارهای بدون مقررات، جهانیسازی افراطی و مالیسازی اقتصاد گستردهتر، به طور طبیعی رفاه انسانی را بهینه میکنند. تحت این چارچوب غالب، نقش اصلی دولت صرفاً کنار رفتن بود، تا به سرمایه، کالاها و تولید اجازه دهد بدون اصطکاک در مرزهای بینالمللی جریان یابند و به دنبال کمترین هزینههای ممکن و بالاترین بازده فوری باشند. سیاستگذاران عمدتاً پذیرفته بودند که بازار، اگر به حال خود رها شود، داور نهایی کارایی و ثروت اجتماعی است.[1][7]
اما مجموعهای از شوکهای جهانی که بر روی هم انباشته شدهاند، آن اجماع دیرینه را فراتر از ترمیم شکسته است. فروپاشیهای فاجعهبار زنجیره تأمین که توسط همهگیری ایجاد شد، تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی بین قدرتهای بزرگ، و تهی شدن شدید جوامع طبقه کارگر در اقتصادهای پیشرفته، آسیبپذیریهای عمیق یک جهان صرفاً بازارمحور را آشکار کرده است. در جای آن، یک پارادایم جدید، که به طرز شگفتانگیزی فراحزبی و بینالمللی است، به سرعت در حال ریشه دواندن است و نحوه تعامل دولتها با بخش خصوصی را به طور اساسی تغییر میدهد. این تغییر اذعان دارد که کارایی نباید به قیمت تابآوری ملی یا ثبات اجتماعی تمام شود.[1][3]
اقتصاددانان و سیاستگذاران در سراسر طیف سیاسی به طور فزایندهای حول یک چارچوب جدید به نام «تولیدگرایی» (Productivism) گرد هم میآیند. تولیدگرایی که توسط متفکران برجستهای مانند دانی رودریک، اقتصاددان دانشکده کندی هاروارد، حمایت میشود، نشاندهنده یک تغییر فلسفی عمیق در حکمرانی اقتصادی است. این دیدگاه تأکید میکند که نمیتوان تنها به بازارها برای تأمین زنجیرههای تأمین حیاتی ملی یا ایجاد رفاه عادلانه و گسترده اعتماد کرد. در عوض، این پارادایم ایجاب میکند که دولت نقشی فعال و استراتژیک در شکلدهی به تکامل ساختاری اقتصاد ایفا کند و سرمایهگذاری را به سمت بخشهایی هدایت کند که در خدمت منافع عمومی بلندمدت هستند.[1]
برخلاف نئولیبرالیسم، که به شدت مصرفگرایی و مهندسی مالی پیچیده را اولویت میداد، تولیدگرایی تأکید خود را مستقیماً بر اقتصاد واقعی قرار میدهد. این دیدگاه از تولید ملموس در برابر امور مالی انتزاعی، و احیای جوامع محلی در برابر پیگیری جهانیسازی بدون اصطکاک حمایت میکند. هدف اصلی سیاست اقتصادی دیگر صرفاً به حداکثر رساندن تولید ناخالص داخلی (GDP) یا معیارهای کارایی شرکتها نیست. بلکه انتشار عمدی فرصتهای اقتصادی مولد – به ویژه، ایجاد و حفاظت از «شغلهای خوب» – در تمام مناطق و تمام بخشهای نیروی کار است.[1][2]
نکته مهم این است که تولیدگرایی همچنین به طور قابل توجهی از دولت رفاه سنتی کینزی که قبل از دوران نئولیبرالیسم وجود داشت، فاصله میگیرد. در حالی که کینزگرایی اواسط قرن به شدت بر مدیریت اقتصاد کلان و توزیع مجدد «پس از تولید» تمرکز داشت – مالیات گرفتن از ثروتمندان پس از وقوع برای تأمین مالی شبکههای ایمنی اجتماعی گسترده – تولیدگرایی مستقیماً بر سمت عرضه معادله تمرکز میکند. این دیدگاه به دنبال مداخله قبل از تمرکز شدید ثروت است، و نحوه تولید ارزش و توزیع فرصت توسط اقتصاد را در وهله اول تغییر میدهد، نه اینکه صرفاً پیامدهای نابرابر بازار را اصلاح کند.[1]
مؤسسه روزولت این رویکرد ساختاری و پیشگیرانه را «پیشتوزیع» (Predistribution) مینامد. هدف اساسی، ساختاردهی بازارها، حقوق کارگران و سرمایهگذاریهای عمومی به گونهای است که ذاتاً نتایج عادلانه ایجاد کنند. پیشتوزیع با توانمندسازی کارگران، افزایش استانداردهای پایه کار و هدایت سرمایه به سمت صنایع مفید اجتماعی، قصد دارد نابرابریهای عظیمی را که مستلزم انتقالهای سنگین رفاهی هستند، کاهش دهد. این تضمین میکند که اقتصاد از طریق طراحی در خدمت جامعه باشد و عدالت را در قوانین تجارت جاسازی کند، نه اینکه به مالیاتگیری اصلاحی متکی باشد.[2]
ملموسترین و فوریترین نمود این تغییر پارادایم، بازگشت انفجاری سیاست صنعتی است. در ایالات متحده، هم دولتهای ترامپ و هم بایدن به طور تهاجمی مداخله دولتی را پذیرفتهاند و دههها ارتدوکس سختگیرانه عدم مداخله (laissez-faire) را کنار گذاشتهاند. دولت ایالات متحده از طریق ترکیبی از تعرفههای گسترده، اعتبارات مالیاتی هدفمند و یارانههای مستقیم فدرال، فعالانه در تلاش است تا ظرفیت تولید داخلی خود را بازسازی کند، زنجیرههای تأمین حیاتی را ایمن سازد و وابستگی استراتژیک خود به دشمنان خارجی برای کالاهای ضروری را کاهش دهد.[3]
قوانین مهمی مانند قانون CHIPS و علم (CHIPS and Science Act) و قانون کاهش تورم (Inflation Reduction Act) صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری عمومی استراتژیک را نشان میدهند. انجمن فناوری تولید (Association for Manufacturing Technology) اشاره میکند که این رویکرد تولیدگرایانه به شدت از «بازگرداندن تولید به داخل» (reshoring) حمایت میکند. با در نظر گرفتن کل هزینه مالکیت (TCO) – شامل ریسک ژئوپلیتیکی، شکنندگی زنجیره تأمین و صرفهجویی در لجستیک – شرکتها درمییابند که محلیسازی تولید اغلب میتواند شکافهای سنتی ۱۵ تا ۲۰ درصدی هزینه تولید مرتبط با دستمزدهای بالاتر داخلی را جبران کند و تولید محلی را دوباره مقرون به صرفه سازد.[3]
قوانین مهمی مانند قانون CHIPS و علم (CHIPS and Science Act) و قانون کاهش تورم (Inflation Reduction Act) صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری عمومی استراتژیک را نشان میدهند.
با این حال، تولیدگرایی صرفاً یک پدیده سیاسی آمریکایی نیست و محدود به ساخت کارخانههای داخلی تولید نیمهرسانا نمیشود. بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی (Carnegie Endowment for International Peace) برجسته میکند که چگونه این چارچوب به سرعت در حال تبدیل شدن به یک «سیاست صنعتی خارجی» گستردهتر است. کشورها به طور فزایندهای از ابزارهای دیپلماتیک و مالی پیچیده برای ایمنسازی زنجیرههای تأمین جهانی انرژی پاک و ذخایر مواد معدنی حیاتی فراتر از مرزهای حاکمیتی خود استفاده میکنند و فعالانه بازارهای بینالمللی را برای خدمت به نیازهای استراتژیک داخلی شکل میدهند، نه اینکه منفعلانه زنجیرههای تأمین جهانیشده را بپذیرند.[4]
دولتها با هدایت تأمین مالی استراتژیک به کشورهای متحد برای استخراج و فرآوری منابع ضروری مانند نیکل، لیتیوم و کبالت، در تلاشند شبکههای انعطافپذیر و متنوعی بسازند که دشمنان ژئوپلیتیکی را دور بزنند. این نشاندهنده تلفیق قدرتمندی از اهداف اقتصادی و امنیت ملی است، جایی که سیاست تجارت بینالمللی نه تنها توسط کارایی قیمت و مزیت نسبی، بلکه توسط اهرم استراتژیک، ایجاد اتحاد و ضرورت حفظ استقلال حاکمیتی در دنیایی که به طور فزایندهای بیثبات است، دیکته میشود.[4]
با این حال، اعمال تولیدگرایی در مقیاس جهانی چالشهای متمایز و پیچیدهای را به همراه دارد، به ویژه برای کشورهای در حال توسعه. مؤسسه تحقیقات توسعه تایلند (TDRI) هشدار میدهد که اقتصادهای نوظهور نمیتوانند به سادگی مدلهای یارانه عظیم و فناوری پیشرفتهای را که توسط واشنگتن یا بروکل به کار گرفته شدهاند، کپی کنند. آنها فاقد فضای مالی و پایگاه فناوری پیشرفته برای رقابت در یک جنگ یارانه مستقیم هستند. برای این کشورها، نوع متفاوتی و بسیار متناسب از تولیدگرایی به شدت مورد نیاز است تا از عقب ماندن در یک بازار جهانی که به سرعت در حال تجزیه است، جلوگیری شود.[5]
در اقتصادهای در حال توسعه، تولیدگرایی باید بسیار فراتر از تولید پیشرفته گسترش یابد و بخش خدمات را که اکثریت قریب به اتفاق نیروی کار را به کار میگیرد، در بر گیرد. این امر مستلزم یک رویکرد بسیار مشارکتی است که در آن دولت فعالانه به شرکتهای کوچک و متوسط (SMEs) کمک میکند تا فناوری خود را ارتقا دهند، استانداردهای بینالمللی سختگیرانه را برآورده سازند و مهارتهای نیروی کار خود را افزایش دهند. دولتها نمیتوانند صرفاً به این امید باشند که سرمایهگذاری مستقیم خارجی به طور خودکار پیوندهای محلی ایجاد کند؛ آنها باید فعالانه بافت همبند بین سرمایه جهانی و کارگران محلی را بسازند.[5]
بانک جهانی نیز این احساس را تکرار میکند و اشاره دارد که «سیاست صنعتی برای توسعه» ضروری است اما اجرای مؤثر آن به طور بدنامی دشوار است. این امر مستلزم آن است که دولتها ورودیهای عمومی بسیار متناسبی را فراهم کنند، شکستهای پیچیده هماهنگی بین بخشهای مختلف را حل کنند، و زیرساختهای لازم را بسازند بدون اینکه در دامهای تاریخی سرمایهداری رفاقتی بیفتند. سیاستگذاران باید مراقب باشند که از شرکتهای واقعاً مولد حمایت کنند، نه اینکه شرکتهای «زامبی» دائمی را که منابع عمومی را هدر میدهند و هرگز نمیتوانند در صحنه جهانی رقابت کنند، سرپا نگه دارند.[6]
این امر تنش محوری و ماندگار دوران تولیدگرایی را برجسته میکند: ضرورت مطلق ظرفیت دولتی. نئولیبرالیسم در اواخر قرن بیستم تا حدی به دلیل این که فرض میکرد دولتها ذاتاً ناکارآمد هستند و مستعد فساد هنگام تلاش برای «انتخاب برندگان» در بازار میباشند، کشش زیادی پیدا کرد. در مقابل، تولیدگرایی مستلزم یک بخش عمومی بسیار توانمند، شفاف و چابک برای مدیریت این مداخلات پیچیده است، که نیازمند سطحی از صلاحیت بوروکراتیک است که بسیاری از کشورها در حال حاضر برای حفظ آن با مشکل مواجه هستند.[1][6]
علاوه بر این، یک خطر مداوم و فزاینده وجود دارد که استراتژیهای تولیدگرایانه ملی میتوانند به حمایتگرایی با مجموع صفر تبدیل شوند. اگر هر اقتصاد بزرگی در یک مسابقه تسلیحاتی یارانه بیامان و ناهماهنگ برای بازگرداندن تولید به داخل و مسدود کردن رقابت خارجی شرکت کند، میتواند اقتصاد جهانی را به شدت متلاشی کند. چنین سناریویی نوآوری بینالمللی را خفه میکند، کاراییهای تثبیت شده را مختل میسازد و هزینهها را برای مصرفکنندگان در سراسر جهان افزایش میدهد، که در نهایت با ایجاد تورم گسترده و رکود اقتصادی، هدف اصلی این سیاست را شکست میدهد.[4]
برای کاهش این خطر جدی، تحلیلگران اقتصادی بینالمللی به شدت از «سیاست صنعتی مشترک» حمایت میکنند. این شامل سرمایهگذاریهای هماهنگ و همسویی سیاستها در میان کشورهای متحد است تا اطمینان حاصل شود که یارانههای استراتژیک، اکوسیستم جهانی کلی را بهبود میبخشند، نه اینکه باعث ایجاد جنگهای تجاری مخرب شوند. چارچوبهای مشارکتی میتوانند به توزیع بار مالی عظیم گذار به انرژی سبز، جلوگیری از سرمایهگذاریهای تکراری، و حفظ رقابت سالم و تنظیمشده کمک کنند، در حالی که همچنان به اهداف اصلی انعطافپذیری زنجیره تأمین و ایجاد شغل محلی دست مییابند.[4]

در نهایت، موفقیت بلندمدت پارادایم تولیدگرایی با توانایی آن در تحقق وعده بنیادی خود سنجیده خواهد شد: انتشار گسترده اشتغال مطمئن و مولد. این نشاندهنده یک اذعان فلسفی عمیق است که رشد اقتصادی خام، هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری ضروری برای تأمین انسجام اجتماعی، ثبات جامعه و کرامت انسانی است. اقتصادی که روی کاغذ رشد میکند اما جوامع خود را تهی میسازد، دیگر یک موفقیت محسوب نمیشود.[1][5]
در حالی که اقتصاد جهانی در حال عبور از بحرانهای متقاطع و وجودی تغییرات آب و هوایی، نابرابری فزاینده و رقابت ژئوپلیتیکی شدیدتر است، دوران اقتصاد عدم مداخله افسارگسیخته به طور قطعی به پایان رسیده است. وظیفه جدید و دشوار دولتها در سراسر جهان دیگر صرفاً مدیریت منفعلانه اقتصاد از حاشیه نیست، بلکه ساخت فعالانه و استراتژیک آن است. گذار به تولیدگرایی پرآشوب خواهد بود، اما یک طرح قانعکننده برای آیندهای جهانی با تابآوری و عدالت بیشتر ارائه میدهد.[1][7]
روند رویداد
1980s–2010s
نئولیبرالیسم بر سیاست اقتصادی جهانی غالب است و مقرراتزدایی، مالیسازی و جهانیسازی افراطی را اولویت میدهد.
2020–2022
فروپاشی زنجیره تأمین ناشی از همهگیری، آسیبپذیریهای عمیق یک سیستم تولید جهانی و صرفاً بازارمحور را آشکار میکند.
2022–2024
ایالات متحده سیاستهای صنعتی مهمی از جمله قانون CHIPS و قانون کاهش تورم را تصویب میکند که نشاندهنده فاصله گرفتن از ارتدوکس عدم مداخله است.
2025–2026
مفهوم «تولیدگرایی» به عنوان پارادایم اقتصادی تعیینکننده دوران پسا-نئولیبرال، کشش گسترده فراحزبی و بینالمللی پیدا میکند.
بررسی عمیق دیدگاهها
اقتصاددانان پسا-نئولیبرال
استدلال میکنند که بازارها به تنهایی در ایجاد شغلهای خوب یا ایمنسازی زنجیرههای تأمین شکست میخورند و مداخله فعال دولت را ضروری میسازند.
این گروه، که به شدت تحت تأثیر متفکرانی مانند دانی رودریک قرار دارند، تأکید میکنند که نقص اساسی نئولیبرالیسم، ایمان کورکورانه آن به کارایی بازار بود. آنها استدلال میکنند که بازارها به طور طبیعی پیامدهای جانبی منفی – مانند جوامع تهیشده و زنجیرههای تأمین شکننده – تولید میکنند که نمیتوان آنها را با کمکهای رفاهی پس از وقوع اصلاح کرد. در عوض، آنها از «پیشتوزیع» حمایت میکنند: ساختاردهی اقتصاد از طریق حقوق کار و سیاست صنعتی هدفمند به گونهای که ذاتاً ثروت عادلانه و اشتغال مطمئن ایجاد کند.
حامیان صنعت داخلی
بر مزایای بازگرداندن تولید به داخل، امنیت ملی و بازسازی ظرفیت تولید داخلی تمرکز دارند.
انجمنهای تولیدی و گروههای کارگری داخلی، تولیدگرایی را به عنوان یک اصلاح دیرهنگام برای دههها برونسپاری میبینند. آنها بر معیار «کل هزینه مالکیت» تأکید میکنند و استدلال میکنند که وقتی ریسکهای ژئوپلیتیکی، سرقت مالکیت فکری و زنجیرههای لجستیکی طولانی در نظر گرفته شوند، تولید داخلی بسیار رقابتی است. برای این گروه، سیاست صنعتی ابزاری حیاتی برای امنیت ملی و احیای طبقه کارگر است.
استراتژیستهای توسعه جهانی
تأکید میکنند که تولیدگرایی باید به خدمات و ارتقاء شرکتهای کوچک و متوسط گسترش یابد تا کشورهای در حال توسعه عقب نمانند.
اقتصاددانان توسعه در مؤسساتی مانند بانک جهانی و TDRI هشدار میدهند که مدلهای تولیدگرایانه غرب – که متکی بر یارانههای عظیم برای تولید با فناوری پیشرفته هستند – برای اقتصادهای نوظهور غیرقابل اجرا هستند. آنها استدلال میکنند که برای موفقیت جهانی تولیدگرایی، باید بر بخش خدمات و شرکتهای کوچک و متوسط (SMEs) تمرکز کند. این امر مستلزم آن است که دولت به عنوان یک شریک مشارکتی عمل کند و به کسبوکارهای محلی کمک کند تا فناوری را ارتقا دهند و مهارتهای کارگران را افزایش دهند، نه اینکه صرفاً به شرکتهای چندملیتی خارجی معافیت مالیاتی ارائه دهد.
تحلیلگران ژئوپلیتیک
سیاست صنعتی را به عنوان ابزاری برای ایمنسازی زنجیرههای تأمین حیاتی جهانی و مقابله با دشمنان ژئوپلیتیکی میبینند.
کارشناسان سیاست خارجی، تغییر اقتصادی را از دریچه رقابت استراتژیک میبینند. آنها ظهور «سیاست صنعتی خارجی» را برجسته میکنند، جایی که کشورها از اهرمهای مالی و دیپلماتیک برای ایمنسازی مواد معدنی حیاتی و زنجیرههای تأمین انرژی پاک در کشورهای متحد استفاده میکنند. برای این گروه، تولیدگرایی کمتر در مورد ایجاد شغل داخلی و بیشتر در مورد ساخت شبکههای انعطافپذیر و متنوعی است که وابستگی به رقبای استراتژیک مانند چین را کاهش دهد.
آنچه نمیدانیم
- آیا دولتها از ظرفیت بوروکراتیک لازم برای اجرای سیاستهای صنعتی پیچیده بدون تسلیم شدن در برابر سرمایهداری رفاقتی برخوردارند یا خیر.
- اینکه آیا اقتصاد جهانی میتواند از تجزیه شدن به جنگهای تجاری یارانه با مجموع صفر و مخرب جلوگیری کند.
- کشورهای در حال توسعه چگونه میتوانند استراتژیهای تولیدگرایانه را بدون منابع مالی عظیم اقتصادهای پیشرفته به طور مؤثر اجرا کنند.
اصطلاحات کلیدی
- نئولیبرالیسم
- یک فلسفه اقتصادی که از دهه ۱۹۸۰ غالب بوده و طرفدار سرمایهداری بازار آزاد، مقرراتزدایی و کاهش هزینههای دولتی است.
- تولیدگرایی
- یک پارادایم اقتصادی نوظهور که انتشار فرصتهای اقتصادی مولد و شغلهای خوب را از طریق مداخله فعال دولت اولویت میدهد.
- پیشتوزیع
- عمل ساختاردهی اقتصاد و بازارهای کار برای جلوگیری از شکلگیری نابرابریهای عظیم، به جای تکیه بر رفاه برای اصلاح آنها در آینده.
- سیاست صنعتی
- تلاشهای استراتژیک دولت برای تشویق توسعه و رشد بخشهای خاصی از اقتصاد، اغلب از طریق یارانهها یا تعرفهها.
- بازگرداندن تولید به داخل
- عمل انتقال یک عملیات تجاری که به خارج از کشور منتقل شده بود، به کشوری که در ابتدا از آنجا جابهجا شده بود.
- کل هزینه مالکیت (TCO)
- یک برآورد مالی که برای کمک به خریداران و مالکان در تعیین هزینههای مستقیم و غیرمستقیم یک محصول یا سیستم، از جمله لجستیک و ریسک ژئوپلیتیکی، در نظر گرفته شده است.
پرسشهای متداول
تولیدگرایی دقیقاً چیست؟
تولیدگرایی یک چارچوب اقتصادی است که ایجاد «شغلهای خوب» و زنجیرههای تأمین انعطافپذیر را بر مالیسازی صرف و جهانیسازی افراطی اولویت میدهد. این امر مستلزم آن است که دولتها نقشی فعال در شکلدهی به اقتصاد از طریق سیاست صنعتی ایفا کنند.
این چه تفاوتی با نئولیبرالیسم دارد؟
نئولیبرالیسم برای بهینهسازی ثروت به بازارهای بدون مقررات و تجارت جهانی بدون اصطکاک متکی بود و فرض میکرد دولت باید کنار برود. تولیدگرایی استدلال میکند که دولت باید فعالانه مداخله کند تا منافع ملی و رشد عادلانه را تضمین کند.
آیا تولیدگرایی فقط در مورد ساخت کارخانههای بیشتر است؟
خیر. در حالی که از تولید در اقتصادهای پیشرفته حمایت میکند، اقتصاددانان تأکید میکنند که تولیدگرایی باید بر ارتقاء بخش خدمات و کسبوکارهای کوچک نیز تمرکز کند، به ویژه در کشورهای در حال توسعه که تولید در آنها افراد کمتری را به کار میگیرد.
«پیشتوزیع» چیست؟
پیشتوزیع ایدهای است که بازارها و قوانین کار به گونهای ساختاردهی شوند که ذاتاً دستمزدهای عادلانه و نتایج برابر ایجاد کنند، و نیاز دولت به مالیاتگیری سنگین و توزیع مجدد ثروت پس از وقوع را کاهش دهد.
خطرات این رویکرد جدید چیست؟
خطرات اصلی عبارتند از: فقدان ظرفیت دولتی که منجر به سرمایهداری رفاقتی شود، و خطر یک مسابقه تسلیحاتی یارانه جهانی که به حمایتگرایی مخرب و جنگهای تجاری تبدیل شود.
منابع
[1]Harvard Kennedy Schoolاقتصاددانان پسا-نئولیبرال
On Productivism
مطالعه در Harvard Kennedy School →[2]Roosevelt Instituteاقتصاددانان پسا-نئولیبرال
Predistribution and the Post-Neoliberal Agenda
مطالعه در Roosevelt Institute →[3]Association For Manufacturing Technologyحامیان صنعت داخلی
The World Shifts to a New Economic Paradigm: Productivism
مطالعه در Association For Manufacturing Technology →[4]Carnegie Endowment for International Peaceتحلیلگران ژئوپلیتیک
A New Framework for U.S. Foreign Industrial Policy
مطالعه در Carnegie Endowment for International Peace →[5]Thailand Development Research Instituteاستراتژیستهای توسعه جهانی
Productivism: A New Framework for Thailand's Economy
مطالعه در Thailand Development Research Institute →[6]World Bankاستراتژیستهای توسعه جهانی
Industrial Policy for Development
مطالعه در World Bank →[7]Factlen Editorial Teamاقتصاددانان پسا-نئولیبرال
Synthesis by Factlen editorial team
مطالعه در Factlen Editorial Team →
هر زاویه. هر روز.
دریافت متا اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.










