بسته شواهد: چگونه استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ بار مسئولیت را به دوش اروپا میاندازد
وزارت جنگ که اخیراً تغییر نام داده است، استراتژی رادیکال ۲۰۲۶ را منتشر کرده که امنیت داخلی را در اولویت قرار میدهد و از متحدان اروپایی میخواهد مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده بگیرند.
به قلم تیم سردبیری کوهستان
این خبر را به اشتراک بگذارید
- واقعگرایان «اول آمریکا»
- طرفداران اولویت دادن به خاک ایالات متحده و مجبور کردن متحدان ثروتمند به تأمین مالی دفاع خود.
- تشکیلات دفاعی اروپا
- سیاستگذاران متحدی که نیاز به خودمختاری را تأیید میکنند اما از خروج سریع ایالات متحده میترسند.
- بینالمللگرایان سنتی
- کهنهکاران سیاست خارجی که عقبنشینی از استقرار پیشرو را یک امتیاز خطرناک میدانند.
زوایای پوششدادهنشده
- · پیمانکاران دفاعی و مدیران اجرایی صنعت
- · کشورهای خط مقدم اروپای شرقی
- · فرماندهیهای متحد هند-آرام
چرا مهم است
استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ اساساً پیمان امنیتی جهانی آمریکا را بازنویسی میکند و مستقیماً بر نحوه هزینه شدن دلارهای مالیاتی ایالات متحده و محل استقرار نیروهای آمریکایی تأثیر میگذارد. با انتقال بار دفاع متعارف به متحدان اروپایی و آسیایی، این استراتژی نشاندهنده یک چرخش تاریخی به سمت تأمین امنیت خاک ایالات متحده و نیمکره غربی است.
نکات کلیدی
- استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ رسماً دفاع از خاک ایالات متحده و نیمکره غربی را به عنوان بالاترین اولویت مطلق نظامی رتبهبندی میکند.
- این استراتژی اروپا را به عنوان یک صحنه عملیاتی ثانویه طبقهبندی میکند و از متحدان ناتو میخواهد مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده بگیرند.
- بازدارندگی در منطقه هند-آرام (Indo-Pacific) به جای رویارویی تهاجمی پیشرو، بر «دفاع مبتنی بر ممانعت» در امتداد زنجیره جزایر اول (First Island Chain) متکی خواهد بود.
- این سند نشاندهنده یک تغییر بوروکراتیک عظیم است که با تغییر نام پنتاگون به وزارت جنگ و لحن بسیار سیاسی آن مشهود است.
وزارت جنگ—که اخیراً از وزارت دفاع تغییر نام داده است—استراتژی دفاع ملی غیرمحرمانه ۲۰۲۶ را در یک جمعه شب در اواخر ژانویه به آرامی منتشر کرد. این سند بدون تشریفات سنتی یک رونمایی بزرگ در پنتاگون، بدون کنفرانس مطبوعاتی یا ویدیوی همراه از سوی وزیر دفاع توزیع شد. با وجود انتشار کمصدا، خود این استراتژی یکی از عمیقترین بازآراییهای وضعیت نظامی آمریکا از زمان پایان جنگ سرد را نشان میدهد. این سند رسماً دکترین «اول آمریکا» را تدوین میکند که استقرار جهانی پیشرو را تابع امنیت فوری خاک ایالات متحده و نیمکره غربی میسازد.[1]
این بسته شواهد چهار ادعای اصلی استراتژی جدید را بررسی میکند و اهداف اعلام شده دولت را در برابر واقعیتهای ژئوپلیتیکی و مبانی شواهد ارائه شده در متن ترسیم میکند. برخلاف استراتژیهای قبلی که به دنبال ایجاد تعادل همزمان بین چندین صحنه عملیاتی جهانی بودند، سند ۲۰۲۶ صراحتاً اولویتهای خود را رتبهبندی میکند. این سند یک سلسله مراتب سختگیرانه ایجاد میکند: دفاع از خاک، بازدارندگی چین در منطقه هند-آرام، اجرای تقسیم بار مسئولیت بین متحدان، و تقویت پایگاه صنعتی دفاعی داخلی. متن عمداً بیطرفی تحلیلی نسخههای گذشته را کنار میگذارد و لحنی بسیار سیاسی اتخاذ میکند که قاطعانه بینالمللگرایی لیبرال دولتهای قبلی را رد میکند.[3][8]
اولین و برجستهترین ادعایی که توسط این استراتژی مطرح میشود این است که دفاع از خاک و تسلط بر نیمکره باید بر تمام تعهدات نظامی دیگر برتری یابد. این سند صراحتاً خاک ایالات متحده را به عنوان اولویت مطلق نظامی رتبهبندی میکند و آن را حتی بالاتر از بازدارندگی دشمنان نزدیک در خارج از کشور قرار میدهد. این نشاندهنده انحرافی آشکار از دههها ارتدوکس دفاعی است که معتقد بود مبارزه با تهدیدات در خارج از کشور بهترین راه برای محافظت از قاره ایالات متحده است. استراتژی استدلال میکند که مرزهای نفوذپذیر، کارتلهای فراملی و فرسایش نفوذ منطقهای نیازمند هدایت مجدد گسترده منابع نظامی به سمت قاره آمریکا است.[1][2][3]
مبنای شواهد برای این تغییر عملیاتی شامل مجموعهای از ابتکارات جدید متمرکز بر دفاع داخلی است. این استراتژی هماهنگی عمیق با وزارت امنیت داخلی را برای بستن مرزها و حمایت از عملیات داخلی الزامی میکند. همچنین بر تمرکز مجدد بر فناوریهای ضد پهپاد تأکید میکند و یک مفهوم جامع دفاع موشکی با نام تجاری «گنبد طلایی برای آمریکا» (Golden Dome for America) را پیشنهاد میدهد. علاوه بر این، این سند «نتیجه ترامپ از دکترین مونرو» را فرا میخواند و بر لزوم احیای تسلط نظامی آمریکا در نیمکره غربی و تضمین دسترسی به مناطق استراتژیک کلیدی، به صراحت نام بردن از گرینلند و کانال پاناما به عنوان منافع حیاتی، تأکید میکند.[2][3]
با این حال، تحلیلگران دفاعی به درجه قابل توجهی از عدم اطمینان شفاف در مورد اجرای این چرخش نیمکرهای اشاره میکنند. در حالی که استراتژی یک حضور نظامی دائمی و تقویت شده در کارائیب و آمریکای لاتین را الزامی میکند، در مورد هزینههای فرصت خروج آن نیروها از دیگر نقاط بحرانی جهانی کاملاً سکوت میکند. این سند جزئیاتی در مورد اینکه چگونه ارتش بین الزامات لجستیکی یک دستگاه دفاع داخلی عظیم و الزامات تخصصی بازدارندگی دریایی و هوافضای سطح بالا در اقیانوس آرام تعادل برقرار خواهد کرد، ارائه نمیدهد و یک شکاف حیاتی در مدل تخصیص منابع استراتژی باقی میگذارد.[3][8]
دومین ادعای اصلی استراتژی، پیمان امنیتی فراآتلانتیک را اساساً بازنویسی میکند و تأکید میکند که متحدان اروپایی اکنون باید مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده بگیرند. متن ۲۰۲۶ صراحتاً اروپا را به عنوان یک «صحنه عملیاتی ثانویه» برای نیروهای ایالات متحده طبقهبندی میکند و پایان دوران تضمینهای امنیتی بیقید و شرط آمریکا را اعلام میدارد. در حالی که استراتژی یک تعهد اسمی به ماده ۵ ناتو را حفظ میکند، این تعهد را مشروط به تقسیم بار مالی و عملیاتی بیشتر توسط کشورهای اروپایی میداند. ایالات متحده به ارائه حمایت «حیاتی اما محدودتر»، عمدتاً در قالب توانمندسازهای سطح بالا و بازدارندگی هستهای، تغییر وضعیت خواهد داد.[4][5]

برای حمایت از این تلاش گسترده برای انتقال بار مسئولیت، استراتژی به شدت بر دادههای اقتصادی مقایسهای تکیه دارد. این سند اشاره میکند که اعضای غیرآمریکایی ناتو در مجموع دارای اقتصادی هستند که اقتصاد فدراسیون روسیه را تحتالشعاع قرار میدهد. در نتیجه، واشنگتن اکنون روسیه را به عنوان یک «تهدید پایدار اما قابل مدیریت» میبیند که اروپا کاملاً قادر به بازدارندگی آن بدون حضور گسترده و دائمی نیروهای آمریکایی است. استراتژی استدلال میکند که دههها کمبود سرمایهگذاری توسط پایتختهای اروپایی به طور مصنوعی بار دفاعی ایالات متحده را افزایش داده است و یک اروپای ثروتمند و متحد دارای قدرت نظامی نهفته برای تأمین امنیت جناح شرقی خود است.[3][4]
برای حمایت از این تلاش گسترده برای انتقال بار مسئولیت، استراتژی به شدت بر دادههای اقتصادی مقایسهای تکیه دارد.
قوت شواهد این ادعای انتقال بار مسئولیت به شدت بر تعهدات داده شده در اجلاس لاهه ۲۰۲۵ متکی است، جایی که متحدان ناتو متعهد شدند تا سال ۲۰۳۵ پنج درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع کنند. با این حال، سیاستگذاران اروپایی در مورد جدول زمانی این انتقال ابراز عدم اطمینان عمیق میکنند. تحلیلگران استراتژیک هشدار میدهند که تعهدات مالی نمیتوانند فوراً جایگزین ساختارهای فرماندهی پیچیده، قابلیتهای حمل و نقل هوایی و شبکههای اطلاعاتی شوند که ایالات متحده در حال حاضر فراهم میکند. اگر جاهطلبی سیاسی از اجرای نظامی پیشی بگیرد، اروپا ممکن است قبل از مدرنسازی و ادغام کامل نیروهای داخلی خود، با یک پنجره خطرناک از آسیبپذیری استراتژیک روبرو شود.[4][5][6]
ادعای اصلی سوم مربوط به رویکرد در قبال منطقه هند-آرام است، که استدلال میکند ایالات متحده میتواند چین را از طریق وضعیت «صلح از طریق قدرت» به جای رویارویی مستقیم و تشدیدکننده بازدارد. این استراتژی به طور قابل توجهی از چارچوب «رقابت» صریح مورد استفاده دولت قبلی عقبنشینی میکند. در عوض، از حفظ یک توازن قدرت نظامی مطلوب بدون تلاش برای «تسلط، تحقیر یا خفه کردن» پکن حمایت میکند. هدف اعلام شده دستیابی به یک «صلح مناسب» در منطقه است که در آن جریان تجارت آزاد باشد و منافع آمریکا مورد احترام قرار گیرد، با تکیه بر یک وضعیت دفاعی قوی به جای موضعگیری تهاجمی پیشرو.[1][4]
مکانیسم اصلی برای این بازدارندگی، ساخت یک «دفاع مبتنی بر ممانعت» قوی در امتداد زنجیره جزایر اول (First Island Chain) است—یک قوس استراتژیک که از ژاپن از طریق تایوان تا فیلیپین امتداد دارد. با تقویت این مواضع متحدان، استراتژی ادعا میکند که ایالات متحده میتواند از تسلط هر بازیگر واحدی بر منطقه جلوگیری کند. این رویکرد فرض میکند که یک شبکه دفاعی بسیار انعطافپذیر، به طور طبیعی تجاوز را با بالا بردن هزینههای یک حمله نظامی به سطحی بازدارنده، منصرف خواهد کرد و در نتیجه منطقه را بدون نیاز به افزایش گسترده و دائمی داراییهای دریایی تهاجمی ایالات متحده، تثبیت میکند.[4][8]
با این حال، شواهد حمایت کننده از این نتیجه کاهشدهنده تنش توسط کارشناسان امنیتی منطقهای به شدت مورد مناقشه است. تحلیلگران این سوال را مطرح میکنند که آیا فشار گستردهتر استراتژی برای انتقال بار مسئولیت ممکن است اهداف بازدارندگی آن در آسیا را تضعیف کند. به عنوان مثال، این سند پیشنهاد میکند که کره جنوبی اکنون قادر است مسئولیت اصلی بازدارندگی پیونگیانگ را بر عهده بگیرد و به کاهش نیروهای آمریکایی در شبه جزیره اشاره میکند. منتقدان هشدار میدهند که عقبنشینی نیروهای مستقر پیشرو به نام تقسیم بار مسئولیت میتواند دشمنان منطقهای مانند کره شمالی را جسورتر کند و در نهایت، علیرغم تمایل اعلام شده استراتژی برای ثبات، منطقه هند-آرام را بیثباتتر سازد.[1][7]
ادعای اصلی چهارم بوروکراتیک و لحنی است، که تأکید میکند برای تأمین منافع آمریکا، یک گسست کامل از ارتدوکسهای دفاعی گذشته ضروری است. این تغییر به وضوح با دستور اجرایی که نام وزارت دفاع را به وزارت جنگ تغییر داد، مشهود است و نشاندهنده بازگشت به یک هویت سنتیتر و متمرکز بر نبرد است. زبان این سند بیطرفی تحلیلی استراتژیهای گذشته را کنار میگذارد و لحنی پوپولیستی اتخاذ میکند که صراحتاً از «بینالمللگرایی لیبرال» دولتهای قبلی به عنوان یک شکست سیستمی که قدرت آمریکا را به هدر داد، انتقاد میکند.[3][4][8]
مبنای شواهد برای این تغییر فرهنگی در خود متن یافت میشود، که بیشتر شبیه یک مانیفست سیاسی است تا یک وایت پیپر سنتی پنتاگون. در سراسر این سند نسبتاً کوتاه، چهل و هفت بار به رئیس جمهور استناد شده است، که بر تمرکز عمیق سیاست دفاعی در کاخ سفید تأکید میکند. با چارچوببندی استراتژی به عنوان یک گسست رادیکال از گذشته، دولت قصد دارد یک بازآرایی بوروکراتیک سریع را تحمیل کند و از رهبری نظامی میخواهد که امنیت داخلی و احیای صنعتی را بر استقرار میراثی در خارج از کشور اولویت دهد.[1][3]
یک جزء نهایی و حیاتی از استراتژی، این ادعا است که پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده باید «فوقالعاده تقویت شود» تا از این وضعیت جدید «اول-کشور» حمایت کند. متن، آمادگی نظامی را مستقیماً به ظرفیت تولید داخلی مرتبط میکند و استدلال میکند که ایالات متحده نمیتواند برای امنیت خود به زنجیرههای تأمین جهانی شکننده تکیه کند. این استراتژی خواستار افزایش ظرفیت تولید، احیای تولید داخلی و ادغام تهاجمی فناوریهای نوظهور مانند هوش مصنوعی در فرآیند تدارکات است، تا اطمینان حاصل شود که ارتش از پشتیبانی مادی لازم برای بازدارندگی بلندمدت برخوردار است.[2][4]

در نهایت، استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ یک مدل منطقی منسجم، هرچند بسیار بحثبرانگیز، ارائه میدهد. با عقبنشینی از صحنههای عملیاتی ثانویه، مجبور کردن متحدان ثروتمند به تأمین مالی امنیت خود، و تمرکز منابع بر نیمکره غربی، دولت معتقد است که میتواند ایالات متحده را از بیثباتی جهانی مصون نگه دارد. آزمون واقعی این بسته شواهد این خواهد بود که آیا پایتختهای متحد میتوانند به سرعت قابلیتهای نظامی خود را افزایش دهند، و آیا دستگاه دفاعی ایالات متحده میتواند این چرخش عظیم را قبل از اینکه یک بحران منطقهای واشنگتن را مجبور به تعامل مجدد در همان جبهههایی کند که در تلاش برای ترک آنهاست، اجرا کند.[5][8]
روند رویداد
January 2025
دولت جدید روی کار میآید و یک استراتژی امنیت ملی متمرکز بر اصول «اول آمریکا» منتشر میکند.
September 2025
یک دستور اجرایی رسماً نام وزارت دفاع را به وزارت جنگ تغییر میدهد.
December 2025
پیت هگست (Pete Hegseth)، وزیر دفاع، احیای دکترین مونرو را در مجمع دفاعی ریگان پیشنمایش میکند.
January 23, 2026
استراتژی دفاع ملی غیرمحرمانه ۲۰۲۶ به آرامی برای عموم منتشر میشود.
July 2026
رهبران ناتو قرار است در آنکارا گرد هم آیند تا به الزامات جدید هزینه کرد ۵ درصدی تولید ناخالص داخلی برای دفاع بپردازند.
بررسی عمیق دیدگاهها
واقعگرایان «اول آمریکا»
طرفداران اولویت دادن به خاک ایالات متحده و مجبور کردن متحدان ثروتمند به تأمین مالی دفاع خود.
این گروه استدلال میکند که ایالات متحده دههها از کشش استراتژیک بیش از حد رنج برده است، و امنیت کشورهای ثروتمند اروپایی و آسیایی را به قیمت مرزهای خود یارانه داده است. آنها معتقدند با اجرای سختگیرانه انتقال بار مسئولیت، ایالات متحده میتواند منابع حیاتی را به نیمکره غربی و منطقه هند-آرام هدایت کند. طرفداران به نابرابری اقتصادی عظیم بین ناتوی اروپا و روسیه اشاره میکنند به عنوان دلیلی که قاره اروپا بیش از حد توانایی مدیریت بازدارندگی متعارف خود را بدون حضور گسترده نیروهای آمریکایی دارد.
تشکیلات دفاعی اروپا
سیاستگذاران متحدی که نیاز به خودمختاری را تأیید میکنند اما از خروج سریع ایالات متحده میترسند.
استراتژیستهای اروپایی اذعان دارند که دوران تضمینهای امنیتی بیقید و شرط آمریکا به پایان رسیده است و این امر فشار آنها برای «خودمختاری استراتژیک» را تسریع میکند. با این حال، آنها هشدار میدهند که تعهدات مالی—مانند اهداف جدید هزینه کرد ۵ درصدی تولید ناخالص داخلی—نمیتوانند فوراً جایگزین توانمندسازهای حیاتی شوند که ایالات متحده در حال حاضر فراهم میکند، از جمله اطلاعات، حمل و نقل هوایی و چترهای هستهای. این گروه نگرانی عمیقی ابراز میکند که یک چرخش سریع آمریکا به سمت دفاع داخلی میتواند قبل از مدرنسازی کامل نیروهای محلی، یک شکاف خطرناک در اعتبار اروپا ایجاد کند.
بینالمللگرایان سنتی
کهنهکاران سیاست خارجی که عقبنشینی از استقرار پیشرو را یک امتیاز خطرناک میدانند.
تحلیلگران در این گروه استدلال میکنند که لحن پوپولیستی استراتژی ۲۰۲۶ و تنزل صریح اروپا به یک «صحنه عملیاتی ثانویه» به طور غیرضروری متحدان حیاتی را بیگانه میکند. آنها معتقدند که احیای لفاظیهای دکترین مونرو و تمرکز بر تسلط نیمکرهای، خطر منزوی کردن ایالات متحده را به همراه دارد. علاوه بر این، آنها هشدار میدهند که سیگنال دادن به کاهش تعهد به استقرار پیشرو در مکانهایی مانند کره جنوبی ممکن است دشمنان منطقهای را جسورتر کند و در نهایت، یک درگیری بزرگ را محتملتر سازد تا کمتر.
آنچه نمیدانیم
- چگونه ارتش ایالات متحده بین الزامات لجستیکی یک دستگاه دفاع داخلی عظیم و بازدارندگی دریایی سطح بالا در اقیانوس آرام تعادل برقرار خواهد کرد.
- آیا صنایع دفاعی اروپا میتوانند تولید را به اندازه کافی سریع افزایش دهند تا جایگزین نیروهای متعارف ایالات متحده شوند، پیش از آنکه یک شکاف استراتژیک ایجاد شود.
- چگونه دشمنانی مانند کره شمالی یا ایران کاهش نیروهای آمریکایی مستقر در مناطق خود را تفسیر خواهند کرد.
اصطلاحات کلیدی
- استراتژی دفاع ملی (NDS)
- سند اصلی پنتاگون که اولویتهای امنیتی ریاست جمهوری را به راهنمایی نظامی و وضعیت نیروها تبدیل میکند.
- زنجیره جزایر اول (First Island Chain)
- یک قوس استراتژیک از جزایر که از ژاپن از طریق تایوان تا فیلیپین امتداد دارد و به عنوان یک مانع طبیعی دریایی در اقیانوس آرام دیده میشود.
- انتقال بار مسئولیت (Burden-Shifting)
- سیاست الزام کشورهای متحد به پذیرش مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود، که اتکای آنها به نیروهای ایالات متحده را کاهش میدهد.
- گنبد طلایی برای آمریکا (Golden Dome for America)
- یک سیستم جامع دفاع موشکی و پهپادی پیشنهادی که برای محافظت از قاره ایالات متحده طراحی شده است.
- دکترین مونرو (Monroe Doctrine)
- یک سیاست قرن نوزدهمی ایالات متحده که با استعمار اروپایی در قاره آمریکا مخالفت میکرد و اخیراً برای تأکید بر تسلط نظامی ایالات متحده در نیمکره غربی احیا شده است.
پرسشهای متداول
آیا استراتژی جدید به این معنی است که ایالات متحده ناتو را ترک میکند؟
خیر. این استراتژی تعهد به ماده ۵ ناتو را حفظ میکند اما از متحدان اروپایی میخواهد که رهبری دفاع متعارف را بر عهده بگیرند، در حالی که ایالات متحده فقط پشتیبانی محدود ارائه میدهد.
چرا نام وزارت دفاع تغییر کرد؟
دولت در اواخر سال ۲۰۲۵ نام آن را به وزارت جنگ تغییر داد تا نشاندهنده یک تغییر بوروکراتیک و فرهنگی به سمت یک وضعیت نظامی سنتیتر و متمرکز بر نبرد باشد.
استراتژی چگونه به تهدید چین میپردازد؟
این استراتژی بازدارندگی چین را از طریق «دفاع مبتنی بر ممانعت» در امتداد زنجیره جزایر اول در اولویت قرار میدهد و هدف آن توازن قدرت صلحآمیز به جای رویارویی نظامی مستقیم است.
استراتژی در مورد مرز ایالات متحده چه میگوید؟
دفاع از خاک به عنوان بالاترین اولویت نظامی رتبهبندی شده است، که شامل هماهنگی با وزارت امنیت داخلی برای تأمین امنیت مرزها و مقابله با تهدیدات هوایی بدون سرنشین است.
منابع
[1]Breaking Defenseواقعگرایان «اول آمریکا»
Pentagon's unclassified NDS places homeland first, signals cuts to Europe and South Korea
مطالعه در Breaking Defense →[2]Homeland Security Todayواقعگرایان «اول آمریکا»
2026 National Defense Strategy Centers on Homeland Defense, Border Security
مطالعه در Homeland Security Today →[3]Center for Strategic and International Studiesبینالمللگرایان سنتی
The Trump II Defense Strategy: “America First”
مطالعه در Center for Strategic and International Studies →[4]European Parliamentary Research Serviceتشکیلات دفاعی اروپا
The 2026 National Defense Strategy of the United States
مطالعه در European Parliamentary Research Service →[5]Transatlantic Task Forceتشکیلات دفاعی اروپا
Europe and the 2026 U.S. Defense Strategy
مطالعه در Transatlantic Task Force →[6]Chicago Council on Global Affairsبینالمللگرایان سنتی
Burden Shifting and the 2026 NATO Summit
مطالعه در Chicago Council on Global Affairs →[7]Atlas Institute for International Affairsبینالمللگرایان سنتی
The 2026 National Defense Strategy: Decoding the Pentagon's Priorities
مطالعه در Atlas Institute for International Affairs →[8]Factlen Editorial Teamواقعگرایان «اول آمریکا»
Synthesis by Factlen editorial team
مطالعه در Factlen Editorial Team →
هر زاویه. هر روز.
دریافت دفاع و امنیت اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.










