تحلیل دادهها: شاخص جدید چندجانبهگرایی سازمان ملل و تغییر در دیپلماسی جهانی
گزارش توسعه پایدار ۲۰۲۶، باربادوس را در رتبه اول و ایالات متحده را در رتبه آخر تعامل با سازمان ملل قرار داده است. این گزارش نگاهی مبتنی بر داده به بدهبستانهای میان دیپلماسی جهانی و ائتلافهای محدود و هدفمند ارائه میدهد.
به قلم تیم سردبیری کوهستان
این خبر را به اشتراک بگذارید
- نهادگرایان جهانی
- استدلال میکنند که بحرانهای جهانی نیازمند اجماع ۱۹۳ کشور و پایبندی به منشورهای سازمان ملل برای تضمین راهحلهای عادلانه است.
- چندجانبهگرایان محدود استراتژیک
- ائتلافهای کوچکتر و همسو را در اولویت قرار میدهند که میتوانند سریعتر حرکت کرده و بدون بنبست جهانی به نتایج ملموس دست یابند.
- عملگرایان بازارهای نوظهور
- بر پیشرفت ملموس توسعه و تأمین مالی تمرکز دارند و از چارچوبهای سازمان ملل و معاملات دوجانبه برای پیشبرد اهداف ملی استفاده میکنند.
زوایای پوششدادهنشده
- · سازمانهای غیردولتی (NGOs)
- · سرمایهگذاران بخش خصوصی
چرا مهم است
در حالی که چالشهای جهانی مانند تغییرات اقلیمی و مقررات هوش مصنوعی شتاب میگیرند، این دادهها یک چرخش ساختاری در دیپلماسی جهانی را آشکار میسازد: شکافی میان کشورهایی که به اجماع جهانی سازمان ملل تکیه میکنند و قدرتهای بزرگی که به سمت ائتلافهای «چندجانبهگرایی محدود» کوچکتر و سریعتر متمایل شدهاند.
نکات کلیدی
- باربادوس در شاخص ۲۰۲۶ حمایت کشورها از چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل، رتبه اول را کسب کرد.
- ایالات متحده با رتبه ۱۹۳، منعکسکننده یک تغییر عمدی به سمت ائتلافهای محدود و هدفمند است.
- تنها ۱۶ درصد از اهداف توسعه پایدار در حال حاضر در مسیر دستیابی تا سال ۲۰۳۰ قرار دارند.
- کشورهای شرق و جنوب آسیا، به ویژه هند و چین، قویترین پیشرفت اهداف توسعه پایدار را از سال ۲۰۱۵ ثبت کردند.
شبکه راهحلهای توسعه پایدار سازمان ملل (SDSN) گزارش توسعه پایدار ۲۰۲۶ خود را منتشر کرده است که بهروزرسانی دادههای گستردهای در مورد پیشرفت جهانی به سمت دستور کار ۲۰۳۰ ارائه میدهد. در این گزارش، شاخص بهروز شده حمایت کشورها از چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل (UN-Mi) گنجانده شده است؛ یک معیار کمی که نشان میدهد ۱۹۳ کشور عضو چگونه با سیستم سازمان ملل تعامل دارند. این دادهها واگرایی شدیدی را در استراتژیهای دیپلماتیک جهانی نشان میدهد و لحظهای را به تصویر میکشد که دیپلماسی سنتی جهانی بهطور فعال در برابر ساختارهای ائتلافی جایگزین سنجیده میشود. این شاخص با اندازهگیری اقدامات عینی به جای لفاظیهای دیپلماتیک، پنجرهای شفاف به این موضوع میگشاید که ملتهای مختلف چگونه تصمیم میگیرند در چشمانداز ژئوپلیتیکی فزایندهای تکهتکه شده حرکت کنند.[1][2]
یافته اصلی شاخص UN-Mi در سال ۲۰۲۶، کشور باربادوس را در صدر مطلق رتبهبندی جهانی قرار میدهد و آن را متعهدترین ملت به چارچوب سازمان ملل معرفی میکند. در مقابل، ایالات متحده در رتبه ۱۹۳ قرار گرفته و به عنوان یک مورد آماری پرت، در انتهای جدول جای دارد. این شکاف صرفاً نمادین نیست؛ بلکه از طریق شش شاخص اصلی دقیق اندازهگیری شده است. این معیارها شامل تصویب معاهدات اصلی سازمان ملل، همسویی با اکثریت بینالمللی در رأیگیریهای مجمع عمومی سازمان ملل (UNGA)، مشارکت در سازمانهای سازمان ملل، استفاده از اقدامات قهری یکجانبه و کمکهای مالی به بودجه سازمان ملل است. این دادهها در مجموع، یک کارنامه جامع از وفاداری نهادی را ایجاد میکنند.[1][3]
دادههای زیربنای موقعیت ایالات متحده، منعکسکننده یک تغییر سیاست عمدی است و نه صرفاً عدم تعامل منفعلانه. بر اساس گزارش SDSN، دولت فدرال ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ رسماً مخالفت خود را با دستور کار ۲۰۳۰ اعلام کرد و متعاقباً در ژانویه ۲۰۲۶ از بیش از شصت سازمان بینالمللی خارج شد. علاوه بر این، ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ تنها در پنج درصد از رأیگیریهای ثبت شده مجمع عمومی سازمان ملل با اکثریت بینالمللی همسو بود، در حالی که میانگین جهانی این رقم هفتاد و شش درصد است. این ردپای آماری، نشاندهنده یک خروج واضح و حسابشده از نهادگرایی جهانی به نفع یک رویکرد استراتژیک متفاوت در سیاست خارجی است.[1][4]
در سوی دیگر طیف، کشورهایی مانند باربادوس، آنتیگوا و باربودا و اروگوئه بر ردههای بالای این شاخص تسلط دارند. برای این کشورهای کوچکتر، مجمع عمومی سازمان ملل یک عامل توازنبخش حیاتی است – یک انجمن که در آن رأی آنها وزن ساختاری یکسانی با ابرقدرتهای جهانی دارد. این دادهها نشان میدهد که چگونه اقتصادهای در حال توسعه از چارچوب سازمان ملل برای تقویت نفوذ دیپلماتیک خود، حمایت از تأمین مالی اقلیمی و ایجاد هنجارهای جهانی استفاده میکنند که به تنهایی قادر به اجرای آنها نیستند. برای این کشورها، چندجانبهگرایی قوی صرفاً یک آرمان نیست؛ بلکه یک ضرورت عملگرایانه برای بقای ملی و نفوذ جهانی است.[4][5]
این تضاد شدید در دادههای SDSN فرصتی منحصر به فرد برای مقایسه بدهبستانهای میان دو مدل رقیب تعامل جهانی فراهم میکند: چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل در مقابل روند رو به رشد چندجانبهگرایی محدود (Minilateralism) یا ائتلافهای استراتژیک هدفمند. در حالی که جهان با چالشهای پیچیده فراملی روبرو است، سیاستگذاران و تحلیلگران روابط بینالملل بهطور فعال در مورد کارایی، سرعت و مشروعیت این رویکردهای واگرا بحث میکنند. این شاخص به عنوان یک مبنای کمی برای ارزیابی اینکه کدام ابزارهای دیپلماتیک برای بحرانهای قرن بیست و یکم مناسبتر هستند، عمل میکند.[2][6]
استدلال اصلی برای چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل بر مشروعیت جهانی و تعیین استانداردهای جامع متمرکز است. هنگامی که توافقی از طریق سازمان ملل حاصل میشود – مانند توافق پاریس یا اهداف توسعه پایدار – اجماع ۱۹۳ کشور را به همراه دارد. این پذیرش جهانی یک مبنای اخلاقی و قانونی شناخته شده در سطح جهان ایجاد میکند که هیچ کشوری به راحتی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. شواهد حمایت از این رویکرد در خود گزارش SDSN یافت میشود، که اشاره میکند با وجود موانع ژئوپلیتیکی، بیش از ۱۷۰ کشور در سال ۲۰۲۵ بهطور مداوم به قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل که به توسعه پایدار اشاره داشتند، رأی مثبت دادند و این امر حمایت جهانی پایدار از چارچوبهای جهانی را نشان میدهد.[1][3]
با این حال، استدلال علیه اتکای صرف به چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل بر بنبست ساختاری آن و تمایل به تولید راهحلهایی با کمترین مخرج مشترک تمرکز دارد. دستیابی به اجماع میان ۱۹۳ کشور با منافع اقتصادی و امنیتی رقیب، به طرز مشهودی کند است و اغلب مستلزم تضعیف توافق نهایی است. شواهد این محدودیت در گزارش ۲۰۲۶ بهطور واضح کمیسازی شده است: تنها شانزده درصد از اهداف توسعه پایدار در حال حاضر در مسیر دستیابی تا ضربالاجل ۲۰۳۰ قرار دارند. منتقدان استدلال میکنند که چارچوب جهانی در تعیین اهداف جاهطلبانه و رؤیایی عالی عمل میکند، اما اغلب در اجرای سریع، اعمال قانون و بسیج سرمایه لازم شکست میخورد.[2][3]
با این حال، استدلال علیه اتکای صرف به چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل بر بنبست ساختاری آن و تمایل به تولید راهحلهایی با کمترین مخرج مشترک تمرکز دارد.
در مقابل، استدلال برای چندجانبهگرایی محدود – استراتژی که بهطور فزایندهای در دادههای ایالات متحده منعکس شده است – سرعت، اقدام هدفمند و منافع همسو را در اولویت قرار میدهد. با تشکیل ائتلافهای کوچکتر از کشورهای مایل به همکاری، مانند شراکتهای فناوری، پیمانهای امنیتی منطقهای یا توافقنامههای تجاری دوجانبه، کشورها میتوانند وتوها و تأخیرهای بوروکراتیک نهادهای جهانی را دور بزنند. این رویکرد امکان استقرار سریع سرمایه و ایجاد سریع استانداردهای فنی را در میان شرکای همفکر فراهم میکند. طرفداران استدلال میکنند که در دنیایی با حرکت سریع، یک توافق کارآمد میان پنج بازیگر کلیدی بسیار ارزشمندتر از یک مذاکره متوقف شده میان تقریباً دویست کشور است.[4][6]
استدلال علیه چندجانبهگرایی محدود هشدار میدهد که این رویکرد ذاتاً انحصاری است و خطر تکهتکه شدن قوانین جهانی به بلوکهای رقیب را به همراه دارد. هنگامی که قدرتهای بزرگ سازمان ملل را دور میزنند تا باشگاههای انحصاری خود را ایجاد کنند، اقتدار نهادهای بینالمللی را تضعیف میکند و کشورهای کوچکتر و کمثروتتر را بدون صندلی در میز مذاکره رها میکند. شواهد این تکهتکه شدن در کاهش شدید کمکهای رسمی توسعه (ODA) قابل مشاهده است، که در سال ۲۰۲۵ بیش از بیست و سه درصد به قیمت واقعی کاهش یافت، زیرا کشورهای بزرگ کمککننده، سرمایه را به جای صندوقهای جهانی سازمان ملل، به سمت منافع دوجانبه استراتژیک هدایت کردند.[6][7]
دادههای SDSN همچنین مسیر عملگرایانه سومی را نشان میدهد که عمدتاً توسط کشورهای شرق و جنوب آسیا دنبال میشود. کشورهای این مناطق قویترین پیشرفت اهداف توسعه پایدار را از سال ۲۰۱۵ ثبت کردهاند، به طوری که هند هجده پله و چین چهارده پله در رتبهبندی شاخص اهداف توسعه پایدار صعود کردهاند. این کشورها اغلب هر دو رویکرد را با هم ترکیب میکنند – حفظ مشارکت قوی در چارچوبهای سازمان ملل برای تضمین مشروعیت جهانی، در حالی که بهطور تهاجمی به دنبال توافقهای دوجانبه زیرساختی و تجاری برای دستیابی به نتایج ملموس توسعه هستند. این مدل ترکیبی نشان میدهد که مؤثرترین استراتژی ممکن است انتخاب یکی بر دیگری نباشد، بلکه استفاده همزمان از هر دو باشد.[1][2]
تجزیه و تحلیل این بدهبستانها، راهنمایی روشنی در مورد زمان مؤثر بودن هر مدل دیپلماتیک ارائه میدهد. چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل زمانی مناسب است که به بحرانهای در مقیاس سیارهای پرداخته شود که نیازمند مشارکت جهانی هستند، مانند ردیابی انتشار گازهای گلخانهای جهانی، مدیریت آبهای بینالمللی، یا ایجاد معاهدات پایه حقوق بشر. این تنها چارچوبی است که قادر به اعطای مشروعیت واقعی جهانی و تضمین ثبت و به رسمیت شناخته شدن رسمی صدای آسیبپذیرترین ملتها در صحنه جهانی است. برای مسائلی که یک کشور ناسازگار میتواند کل تلاش را از مسیر خارج کند، اجماع جهانی تنها مسیر عملی رو به جلو باقی میماند.[1][5]
با این حال، مدل جهانی سازمان ملل زمانی که اقدام سریع و الزامآور در مواجهه با تهدیدات امنیتی فوری مورد نیاز است، یا هنگام تنظیم مقررات فناوریهای پیشرفته که اجماع در مورد آنها عملاً غیرممکن است، مناسب نیست. در سناریوهایی که تعداد انگشتشماری از کشورها تمام اهرمهای فنی یا مالی را در اختیار دارند – مانند توسعه هوش مصنوعی پیشرفته، پروتکلهای اکتشاف فضا، یا زنجیرههای تأمین تخصصی نیمهرسانا – انتظار برای اجماع ۱۹۳ کشور اغلب منجر به مقررات منسوخ یا کاملاً تضعیف شدهای میشود که در رسیدگی به مسائل اصلی شکست میخورند.[3][6]
چندجانبهگرایی محدود زمانی مناسب است که یک هدف خاص و قابل اجرا نیازمند ادغام عمیق میان گروه کوچکی از شرکای بسیار توانمند باشد. این رویکرد در هماهنگی دفاعی منطقهای، ایجاد کریدورهای فناوری سبز و توافقهای مالی دوجانبه سریع عالی عمل میکند. با محدود کردن تعداد طرفهای مذاکره، توافقهای چندجانبهگرایی محدود میتوانند به عمق ادغام و سرعتی در اجرا دست یابند که معاهدات جهانی به سادگی نمیتوانند با آن رقابت کنند. این امر امکان نمونهسازی سریع سیاستهای بینالمللی را فراهم میکند، جایی که گروه کوچکی از کشورها میتوانند یک چارچوب نظارتی را قبل از تلاش برای مقیاسبندی جهانی آن آزمایش کنند.[4][7]
در مقابل، چندجانبهگرایی محدود برای حل مشکلات «تراژدی منابع مشترک» مناسب نیست. یک ائتلاف هدفمند نمیتواند بهطور مؤثر تنوع زیستی اقیانوسهای جهانی را مدیریت کند یا جو زمین را تثبیت کند، زیرا حذف آلایندههای اصلی یا استخراجکنندگان منابع، تلاش را اساساً ناقص میسازد. علاوه بر این، پیمانهای چندجانبهگرایی محدود فاقد اقتدار اخلاقی برای دیکته کردن شرایط به غیر اعضا هستند. این پویایی اغلب منجر به اتهامات اجبار اقتصادی یا امپریالیسم میشود، زمانی که ائتلافهای کوچکتر تلاش میکنند قوانین سفارشی خود را بر جامعه بینالمللی گستردهتر تحمیل کنند، بدون اینکه پذیرش جهانی را تضمین کرده باشند.[5][6]
در نهایت، گزارش SDSN ۲۰۲۶ یک معماری جهانی در حال گذار را نشان میدهد. دادهها حاکی از آن است که در حالی که سازمان ملل همچنان انجمن ضروری برای تعریف اهداف جهانی و اندازهگیری پیشرفت باقی میماند، اجرای واقعی آن اهداف بهطور فزایندهای به ائتلافهای کوچکتر و چابکتر تقسیم میشود. درک این واقعیت مبتنی بر داده به سیاستگذاران اجازه میدهد تا ابزار دیپلماتیک مناسب را برای چالش مناسب به کار گیرند و نیاز اساسی به مشروعیت جهانی را با تقاضای مبرم برای نتایج سریع و عینی در عصر بحرانهای جهانی همپوشان، متعادل سازند.[1][2]
روند رویداد
۲۰۱۵
همه کشورهای عضو سازمان ملل دستور کار ۲۰۳۰ و ۱۷ هدف توسعه پایدار را پذیرفتند.
۲۰۲۵
دولت فدرال ایالات متحده رسماً مخالفت خود را با اهداف توسعه پایدار و دستور کار ۲۰۳۰ اعلام کرد.
ژانویه ۲۰۲۶
ایالات متحده از بیش از ۶۰ سازمان بینالمللی خارج شد.
ژوئن ۲۰۲۶
SDSN گزارش توسعه پایدار ۲۰۲۶ را منتشر کرد و باربادوس را در رتبه اول و ایالات متحده را در رتبه آخر حمایت چندجانبهگرایی قرار داد.
بررسی عمیق دیدگاهها
نهادگرایان جهانی
استدلال میکنند که بحرانهای جهانی نیازمند اجماع ۱۹۳ کشور و پایبندی سختگیرانه به منشورهای سازمان ملل است.
این دیدگاه که توسط مقامات سازمان ملل و کشورهای کوچکتر مانند باربادوس حمایت میشود، تأکید دارد که چالشهای سیارهای مانند تغییرات اقلیمی و نابرابری را نمیتوان با ائتلافهای تکهتکه حل کرد. آنها به بیش از ۱۷۰ کشوری که همچنان از چارچوب اهداف توسعه پایدار حمایت میکنند، به عنوان اثبات حمایت پایدار اشاره میکنند. برای این گروه، مجمع عمومی سازمان ملل تنها مکان مشروع برای ایجاد هنجارهای جهانی است و دور زدن آن خطر محرومیت کامل کشورهای در حال توسعه را به همراه دارد.
چندجانبهگرایان محدود استراتژیک
ائتلافهای کوچکتر و همسو را در اولویت قرار میدهند که میتوانند سریعتر حرکت کرده و بدون بنبست جهانی به نتایج ملموس دست یابند.
طرفداران این رویکرد استدلال میکنند که نیاز سازمان ملل به اجماع تقریباً جهانی، اقدام مؤثر در مورد مسائل فوری را فلج کرده است. با تشکیل شراکتهای هدفمند – مانند ائتلافهای فناوری یا پیمانهای امنیتی منطقهای – کشورها میتوانند سرمایه را مستقر کرده و استانداردها را به سرعت تعیین کنند. آنها خروج ایالات متحده از برخی نهادهای سازمان ملل را نه انزواگرایی، بلکه یک چرخش عملگرایانه به سمت توافقهای دوجانبه و چندجانبهگرایی محدود کاربردیتر و با نفوذ بالا میدانند که واقعاً نتیجه میدهند.
عملگرایان بازارهای نوظهور
بر پیشرفت ملموس توسعه تمرکز دارند و از چارچوبهای سازمان ملل و معاملات دوجانبه برای پیشبرد اهداف ملی استفاده میکنند.
کشورهایی مانند هند و چین، که بزرگترین بهبودها را در رتبهبندی اهداف توسعه پایدار نشان دادهاند، مظهر این رویکرد ترکیبی هستند. آنها فعالانه در مجامع سازمان ملل شرکت میکنند تا مشروعیت جهانی را تضمین کرده و از منافع جهان در حال توسعه دفاع کنند، در حالی که همزمان معاملات زیرساختی و تجاری دوجانبه بزرگی را خارج از سیستم سازمان ملل اجرا میکنند. برای این گروه، بحث میان چندجانبهگرایی و چندجانبهگرایی محدود، در درجه دوم اهمیت نسبت به هدف عملی تضمین تأمین مالی و تسریع توسعه اقتصادی قرار دارد.
آنچه نمیدانیم
- چگونه نشست آتی ۲۰۲۷ اهداف توسعه پایدار سازمان ملل، کمبودهای مالی شناسایی شده در گزارش را برطرف خواهد کرد.
- آیا تغییر به سمت چندجانبهگرایی محدود، ساختار توافقنامههای تجارت و امنیت جهانی را بهطور دائمی تغییر خواهد داد.
- کشورهای در حال توسعه چگونه تأمین مالی اقلیمی را تضمین خواهند کرد اگر کمکهای رسمی توسعه همچنان کاهش یابد.
اصطلاحات کلیدی
- چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل
- همکاری دیپلماتیک و سیاستگذاری که از طریق چارچوب جهانی سازمان ملل انجام میشود و نیازمند اجماع گسترده میان ۱۹۳ کشور عضو است.
- چندجانبهگرایی محدود (Minilateralism)
- یک استراتژی دیپلماتیک که در آن گروه کوچک و انحصاری از کشورها برای رسیدگی سریع به مسائل خاص، با دور زدن نهادهای بینالمللی بزرگتر، ائتلاف تشکیل میدهند.
- اهداف توسعه پایدار (SDGs)
- مجموعهای از ۱۷ هدف جهانی مرتبط که توسط سازمان ملل برای ریشهکن کردن فقر، حفاظت از سیاره و تضمین صلح و رفاه تا سال ۲۰۳۰ تعیین شده است.
- کمک رسمی توسعه (ODA)
- کمک دولتی که برای ترویج توسعه اقتصادی و رفاه کشورهای در حال توسعه طراحی شده است.
- مجمع عمومی سازمان ملل (UNGA)
- ارگان اصلی مشورتی، سیاستگذاری و نمایندگی سازمان ملل است که در آن ۱۹۳ کشور عضو دارای نمایندگی برابر هستند.
پرسشهای متداول
شاخص UN-Mi چه چیزی را اندازهگیری میکند؟
تعهد یک کشور به چندجانبهگرایی مبتنی بر سازمان ملل را با استفاده از شش شاخص، از جمله تصویب معاهدات، سوابق رأیگیری مجمع عمومی سازمان ملل و کمکهای مالی به سازمان ملل، اندازهگیری میکند.
چرا ایالات متحده در رتبه آخر قرار گرفت؟
ایالات متحده به دلیل خروج از بیش از ۶۰ سازمان بینالمللی در اوایل سال ۲۰۲۶ و همسویی تنها در ۵ درصد از رأیگیریهای مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۲۵ با اکثریت بینالمللی، در رتبه ۱۹۳ قرار گرفت.
کدام کشورها سریعترین پیشرفت را در اهداف توسعه پایدار دارند؟
کشورهای شرق و جنوب آسیا سریعترین پیشرفت را دارند، به طوری که هند و چین بزرگترین بهبود رتبه را در میان اقتصادهای بزرگ از سال ۲۰۱۵ نشان میدهند.
چندجانبهگرایی محدود چیست؟
چندجانبهگرایی محدود به یک استراتژی دیپلماتیک اشاره دارد که در آن ائتلافهای کوچکتر و هدفمند کشورها برای رسیدگی به مسائل خاص با هم کار میکنند و فرآیند کندتر اجماعسازی نهادهای جهانی را دور میزنند.
منابع
[1]SDG Indexنهادگرایان جهانی
Sustainable Development Report 2026
مطالعه در SDG Index →[2]SDG Transformation Centerنهادگرایان جهانی
The Index of Countries' Support for UN-based Multilateralism
مطالعه در SDG Transformation Center →[3]IISDعملگرایان بازارهای نوظهور
SDSN Report Confirms Strong Global Commitment to SDGs, Despite Headwinds
مطالعه در IISD →[4]Global Issuesنهادگرایان جهانی
'The World Knows What Must Be Done': New SDG Report Urges End to Wars and Greater Investment in People
مطالعه در Global Issues →[5]Other Newsعملگرایان بازارهای نوظهور
SDSN's Sustainable Development Report 2026
مطالعه در Other News →[6]Nepal Connectعملگرایان بازارهای نوظهور
The Asian Exception: Nepal's SDG Progress Amidst Global Retreat
مطالعه در Nepal Connect →[7]Policy Commonsچندجانبهگرایان محدود استراتژیک
Sustainable Development Report 2026: Implementing Sustainable Development - 2030 and Beyond
مطالعه در Policy Commons →
هر زاویه. هر روز.
دریافت تحلیل داده اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.








