چرا هالیوود اینقدر به دنبال بازسازیها و فرنچایزها است؟
مدل کسبوکار هالیوود در دهههای اخیر به شدت تغییر کرده و به جای ایدههای بدیع، بر مالکیت معنوی (IP) و فرنچایزهای سینمایی تکیه دارد. این تغییر استراتژی در واقع پاسخی اقتصادی به هزینههای سرسامآور تولید و تلاش استودیوها برای کاهش ریسک مالی است.
به قلم رسول سرلک
این خبر را به اشتراک بگذارید
- مدیران استودیوها
- تمرکز بر کاهش ریسک مالی و تضمین بازگشت سرمایه از طریق برندهای شناختهشده.
- منتقدان و فیلمسازان
- نگرانی از افول ارزشهای هنری و تبدیل سینما به خط تولید محصولات تجاری.
- مخاطبان عام
- استقبال از داستانهای آشنا، نوستالژی و سرگرمیهای قابل اتکا.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- نویسندگان فیلمنامههای اورجینال که بازار کار خود را از دست دادهاند
- سینماداران مستقلی که به فیلمهای متنوعتری برای جذب مخاطب محلی نیاز دارند
نکات کلیدی
- هزینههای تولید بالای ۲۰۰ میلیون دلار، استودیوها را به شدت ریسکگریز کرده است.
- مالکیت معنوی (IP) شناختهشده، هزینههای بازاریابی را کاهش و فروش را تضمین میکند.
- فرنچایزها اکوسیستمی از درآمدهای جانبی مانند اسباببازی و پارکهای موضوعی ایجاد میکنند.
- سهم فیلمنامههای اورجینال از گیشه آمریکا در دو دهه گذشته از ۵۸ درصد به ۳۳ درصد کاهش یافته است.
- فیلمهای با بودجه متوسط (۲۰ تا ۶۰ میلیون دلار) عملاً از چرخه اکران سینمایی حذف شدهاند.
تابستان امسال، وقتی به فهرست پرفروشترین فیلمهای سینما نگاه میکنید، به سختی میتوانید نامی ناآشنا پیدا کنید. از دنبالههای بیپایان ابرقهرمانی گرفته تا بازسازیهای لایواکشن انیمیشنهای کلاسیک که فریم به فریم تکرار میشوند، گیشه در تسخیر نامهایی است که پیش از این بارها و بارها آنها را شنیدهایم. شاید در نگاه اول به نظر برسد که هالیوود دچار یک بحران خلاقیت ناگهانی شده و نویسندگان دیگر ایده جدیدی برای روایت ندارند، اما واقعیت بسیار پیچیدهتر از این حرفهاست. این تکرار بیپایان، پیامد مستقیم تغییر مدل کسبوکار در استودیوهای بزرگ است که بقای خود را به جای هنر داستانگویی، به علم اقتصاد، مدیریت داراییها و کاهش سیستماتیک ریسک گره زدهاند. در صنعتی که روزگاری به خاطر رویاپردازیهای جسورانهاش شناخته میشد، اکنون الگوریتمهای مالی و پیشبینیهای بازگشت سرمایه حرف اول و آخر را میزنند.[1][2]
تولید یک فیلم پرفروش یا همان «بلاکباستر» در هالیوود امروز به راحتی میتواند بیش از ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار هزینه داشته باشد. وقتی بودجه بازاریابی جهانی را که گاهی به ۱۰۰ میلیون دلار دیگر میرسد به این رقم اضافه کنیم، استودیوها پیش از فروش حتی یک بلیت در گیشه، صدها میلیون دلار زیر بار تعهد مالی رفتهاند. در چنین مقیاسی از سرمایهگذاری نجومی، مدیران استودیوها به هیچ وجه نمیتوانند روی ایدههای کاملا جدید و آزمایشنشده قمار کنند. یک شکست تجاری در این ابعاد میتواند به قیمت سقوط سهام یک شرکت یا حتی ورشکستگی یک استودیوی باسابقه تمام شود. بنابراین، آنها به دنبال تضمین بازگشت سرمایه هستند و این تضمین در دنیای سرگرمی تنها در یک چیز یافت میشود: آشنایی قبلی مخاطب با اثر و وجود یک پایگاه طرفداری تضمینشده.[4]
اینجاست که مفهوم «مالکیت معنوی» یا IP (Intellectual Property) به ارزشمندترین دارایی هالیوود تبدیل میشود. یک IP شناختهشده—چه یک کتاب پرفروش جهانی، یک بازی ویدیویی محبوب، یا یک فیلم موفق در دهههای گذشته—دارای یک مخاطب از پیش ساخته شده است که تشنه محتوای جدید است. وقتی استودیویی فیلمی بر اساس یک IP معروف میسازد، نیازی ندارد میلیونها دلار صرف معرفی جهان داستان، قوانین آن یا شخصیتهای اصلی به مردم کند. مخاطبان از قبل میدانند که با چه چیزی روبرو خواهند شد و همین آشنایی، هزینه و ریسک بازاریابی را به شدت کاهش میدهد. در واقع، استودیوها دیگر فیلم نمیسازند، بلکه در حال مدیریت برندهایی هستند که از پیش در ذهنیت فرهنگی جامعه جا افتادهاند.[2][4]
فرنچایزها یا مجموعههای سینمایی، موتور محرک این اقتصاد جدید هستند. باب ایگر (Bob Iger)، مدیرعامل پیشین شرکت والت دیزنی، فرنچایز را اینگونه تعریف میکند: «چیزی که در چندین کسبوکار و در چندین قلمرو جغرافیایی، در یک دوره زمانی طولانی ارزشآفرینی میکند». در دهه ۱۹۸۰، با موفقیت خیرهکننده آثاری چون «جنگ ستارگان» و «ایندیانا جونز»، هالیوود آموخت که یک فیلم موفق میتواند چیزی بسیار بزرگتر از یک اثر سینمایی دوساعته باشد. یک فرنچایز موفق تنها از طریق فروش بلیت سینما درآمدزایی نمیکند؛ بلکه اکوسیستمی عظیم از اسباببازیها، پارکهای موضوعی، بازیهای ویدیویی، پوشاک و حق پخش تلویزیونی ایجاد میکند که میتواند برای دههها جریان نقدی پایداری را به سمت استودیو سرازیر کند.[2][3][4]
فرنچایزها یا مجموعههای سینمایی، موتور محرک این اقتصاد جدید هستند.
در سالهای اخیر، موفقیت بینظیر «دنیای سینمایی مارول» (MCU) این مدل را به سطح کاملاً جدیدی ارتقا داد. دیزنی با خریدهای استراتژیک خود از جمله خرید مارول، لوکاسفیلم و فاکس قرن بیستم، به غول بلامنازع فرنچایزها در جهان تبدیل شد. مدل مارول به استودیوهای رقیب نشان داد که چگونه میتوانند به جای ساختن دنبالههای ساده و خطی، یک «جهان مشترک» خلق کنند که در آن هر فیلم، عملاً یک کمپین تبلیغاتی گرانقیمت برای فیلم بعدی است. در این سیستم درهمتنیده، موفقیت یک اثر نه تنها هزینههای تولید خودش را پوشش میدهد، بلکه ریسک شکست پروژههای آینده را نیز خنثی کرده و تماشاگر را مجبور میکند برای فهمیدن داستان کلی، تمام فیلمهای این مجموعه را تماشا کند.[1][5]
یکی دیگر از دلایل کلیدی این رویه محافظهکارانه، اهمیت روزافزون گیشه بینالمللی است. در دهههای گذشته، فروش داخل آمریکا تعیینکننده اصلی موفقیت یک فیلم بود، اما امروزه بخش عمدهای از درآمد استودیوهای بزرگ از بازارهای جهانی مانند چین، اروپا و آمریکای لاتین تامین میشود. ترجمه مفاهیم پیچیده فرهنگی، دیالوگهای سنگین یا کمدیهای ظریف کلامی به زبانها و فرهنگهای دیگر بسیار دشوار است، اما انفجارهای عظیم، جلوههای ویژه خیرهکننده رایانهای و نبردهای حماسی ابرقهرمانان نیازی به ترجمه ندارند. فرنچایزهای اکشن و علمیتخلیلی، تبدیل به یک زبان بصری مشترک شدهاند که در تمام بازارهای جهانی به خوبی میفروشند و سودآوری را در مقیاس بینالمللی تضمین میکنند.
این تمرکز شدید بر فیلمهای پرهزینه و بدون ریسک، پیامدهای عمیقی برای ساختار هالیوود داشته است. دادههای فروش نشان میدهد که در سال ۲۰۰۰، فیلمنامههای اورجینال حدود ۵۸ درصد از گیشه داخلی آمریکا را به خود اختصاص داده بودند، اما این رقم در سال ۲۰۱۹ به تنها ۳۳ درصد سقوط کرد. در مقابل، سهم فیلمهای اقتباسی از کمیکبوکها در همین بازه زمانی از ۲ درصد به ۳۴ درصد افزایش یافت. مهمترین قربانی این روند، فیلمهای با بودجه متوسط (بین ۲۰ تا ۶۰ میلیون دلار) بودهاند. درامهای بزرگسالانه، کمدیرومانتیکها و تریلرهای اورجینال که زمانی بدنه اصلی تولیدات هالیوود را تشکیل میدادند، اکنون به ندرت روی پرده سینماها میروند و بیشتر به پلتفرمهای استریم تبعید شدهاند.[5]
در نهایت، نباید نقش والاستریت و ساختار شرکتی هالیوود مدرن را در این دگردیسی نادیده گرفت. استودیوهای فیلمسازی امروزی دیگر نهادهای مستقلی نیستند که توسط عاشقان سینما اداره شوند؛ آنها زیرمجموعههای کوچکی از ابرشرکتهای رسانهای و مخابراتی محسوب میشوند که باید هر فصل به سهامداران خود پاسخگو باشند. والاستریت به دنبال رشد مستمر، حاشیههای سود بالا و درآمدهای پیشبینیپذیر است. در چنین فضایی، مدیران استودیوها ترجیح میدهند روی پروژهای سرمایهگذاری کنند که شاید شاهکار هنری نباشد، اما به دلیل وابستگی به یک IP شناختهشده، کف فروش مشخصی دارد و میتواند در گزارشهای مالی سهماهه، سودآوری شرکت را تضمین کند.[6]
با وجود انتقادات گسترده منتقدان و بخشی از تماشاگران مبنی بر افت کیفیت هنری، آمارها نشان میدهند که این استراتژی اقتصادی همچنان کارآمد است. تا زمانی که مخاطبان برای تماشای قسمت دهم یک مجموعه اکشن یا بازسازی یک انیمیشن قدیمی بلیت میخرند، هالیوود دلیلی برای تغییر مسیر نمیبیند. با این حال، چالش بزرگ پیش روی استودیوها این است که هر فرنچایزی در نهایت دچار فرسودگی میشود. سوال اصلی این نیست که آیا هالیوود به ساخت دنبالهها پایان میدهد یا خیر؛ بلکه این است که وقتی تمام IPهای نوستالژیک فعلی مصرف شدند، استودیوها چگونه میخواهند بدون پذیرش ریسک خلق آثار اورجینال، فرنچایزهای نسل آینده را پایهگذاری کنند.[1][4]
اصطلاحات کلیدی
- مالکیت معنوی (IP)
- هرگونه دارایی فکری مانند یک کتاب، شخصیت کمیکبوک یا بازی ویدیویی که حقوق قانونی آن در اختیار یک شرکت است و میتوان بر اساس آن آثار جدیدی تولید کرد.
- فرنچایز (Franchise)
- مجموعهای از آثار رسانهای مرتبط (فیلم، سریال، بازی) که همگی حول یک جهان داستانی یا شخصیتهای مشترک بنا شدهاند.
- بلاکباستر (Blockbuster)
- فیلمهای بسیار پرهزینه هالیوودی که با هدف جذب حداکثری مخاطب در سطح جهانی و فروش صدها میلیون دلاری ساخته میشوند.
- جهان سینمایی (Cinematic Universe)
- مدلی از داستانگویی که در آن چندین فیلم مستقل، در یک دنیای مشترک رخ میدهند و شخصیتهای آنها با یکدیگر تعامل دارند (مانند دنیای سینمایی مارول).
پرسشهای متداول
چرا هالیوود دیگر فیلمهای با بودجه متوسط نمیسازد؟
زیرا استودیوها ترجیح میدهند منابع خود را روی چند فیلم بسیار بزرگ و تضمینشده متمرکز کنند. فیلمهای متوسط اکنون بیشتر توسط پلتفرمهای استریم (مانند نتفلیکس) تولید میشوند.
آیا تماشاگران واقعاً دنبالهها را به فیلمهای جدید ترجیح میدهند؟
آمار گیشه نشان میدهد که بله. مخاطبان در مواجهه با قیمت بالای بلیت سینما، ترجیح میدهند پول خود را صرف تماشای شخصیتها و داستانهایی کنند که از قبل میشناسند و دوست دارند.
نقش بازارهای جهانی در این روند چیست؟
بسیار پررنگ است. فیلمهای اکشن و ابرقهرمانی به دلیل تکیه بر جلوههای ویژه، به راحتی در کشورهای مختلف ارتباط برقرار میکنند و درآمد بینالمللی عظیمی برای استودیوها به همراه دارند.
منابع
[1]Senses of Cinemaمنتقدان و فیلمسازانThe Franchise Era: Blockbuster Hollywood in the 2010s and Beyond
مطالعه در Senses of Cinema →
[2]Wikipediaمخاطبان عامMedia franchise
مطالعه در Wikipedia →
[3]Wikipediaمخاطبان عامBlockbuster (entertainment)
مطالعه در Wikipedia →
[4]JoBloمخاطبان عامThe Hollywood film franchise has become one of the most powerful and profitable business models
مطالعه در JoBlo →
[5]Quartzمدیران استودیوهاThe Hollywood franchise machine in 17 charts
مطالعه در Quartz →
[6]تیم سردبیری کوهستانمنتقدان و فیلمسازانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در سرگرمی
مشاهده همه →پوشش خبری کاخ سفید
راهاندازی «ترامپ تیوی» و تعلیق پوشش مشترک خبری کاخ سفید توسط شبکههای بزرگ
4 منبع
مخاطبشناسی مانگا
چگونه دستهبندی مجلات، هویت واقعی مانگاهای شونن، شوجو، سینن و جوسی را شکل میدهد
6 منبع
چالش خرید رایگان
خرید یکدقیقهای در آمل وایرال شد: وقتی برنده مسابقه مستقیم سراغ یخچال گوشت میرود
3 منبع
قانون رسانه
تیم حقوقی ترامپ، ارائه اسناد مالی در پرونده ۱۰ میلیارد دلاری افترا علیه بیبیسی را رد کرد
8 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت سرگرمی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





