دکترین «اول آمریکا» در سند دفاع ملی ۲۰۲۶ چگونه قوانین امنیت جهانی را بازنویسی میکند؟
استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ یک چرخش تاریخی در سیاست نظامی ایالات متحده است که دفاع از سرزمین اصلی و تسلط بر نیمکره غربی را در اولویت قرار میدهد، در حالی که از متحدان اروپایی میخواهد مسئولیت اصلی امنیت متعارف خود را بر عهده بگیرند.
به قلم آیدا امینی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- واقعگرایان «اول آمریکا»
- طرفدار عقبنشینی، اولویت دادن به دفاع از سرزمین اصلی و وادار کردن متحدان به تحمل هزینه امنیت منطقهای خود هستند.
- نهادگرایان فراآتلانتیک
- استدلال میکنند که ثبات جهانی متکی بر نیروهای آمریکایی مستقر در خارج و تعهدات اتحاد قوی و بدون قید و شرط است.
- مدافعان حاکمیت نیمکره
- مخالف مداخله نظامی یکجانبه ایالات متحده در آمریکای لاتین هستند و احیای دکترین مونرو را رد میکنند.
روند رویداد
ژانویه ۲۰۲۵
دولت جدید روی کار میآید و بررسی گستردهای از تعهدات نظامی جهانی و امنیت مرزی ایالات متحده را آغاز میکند.
دسامبر ۲۰۲۵
کاخ سفید استراتژی امنیت ملی (NSS) را منتشر میکند و زمینه را برای عقبنشینی نیروهای آمریکایی فراهم میسازد.
ژانویه ۲۰۲۶
وزارت جنگ سند دفاع ملی طبقهبندی نشده ۲۰۲۶ را منتشر میکند و دکترین «اول آمریکا» را رسمی میکند.
آوریل ۲۰۲۶
اتاقهای فکر و دولتهای متحد شروع به انتشار تحلیلهایی در مورد تأثیرات ساختاری خروج متعارف ایالات متحده از اروپا میکنند.
برای دههها، فرض اساسی امنیت آمریکا این بود که امنیت در داخل مستلزم نمایش نیروی متعارف قاطع در خارج از کشور است. ارتش ایالات متحده به عنوان ضامن نهایی ثبات در اروپا و خاورمیانه عمل میکرد، وضعیتی که دوران پس از جنگ سرد را تعریف میکرد. استراتژی دفاع ملی (NDS) ۲۰۲۶ رسماً این اجماع را در هم میشکند.[1]
این دکترین که در ژانویه توسط وزارت جنگ (که اخیراً تغییر نام داده است) منتشر شد، صراحتاً حول محور فرمان «اول آمریکا» شکل گرفته است. این سند تمرکز جغرافیایی ارتش را تنظیم مجدد میکند و نقش پلیس جهانی را با یک محیط دفاعی مستحکم در اطراف نیمکره غربی معاوضه میکند. این سند نشاندهنده بازآرایی ساختاری نحوه برنامهریزی ایالات متحده برای اعمال قدرت، اولویتبندی منابع و مدیریت اتحادهای خود است.[2]
در قلب این استراتژی، اولویتبندی بیرحمانه تهدیدات قرار دارد. سند دفاع ملی، دفاع از سرزمین اصلی را به عنوان اولویت مطلق خود رتبهبندی میکند و پس از آن بازدارندگی چین در منطقه اقیانوس آرام-هند قرار دارد. برای تأمین مالی و تمرکز بر این دو ستون، استراتژی به صراحت تعهدات متعارف ایالات متحده به اروپا و خاورمیانه را کاهش میدهد و از متحدان منطقهای میخواهد که برای پر کردن این خلأ اقدام کنند.[1][2]
پرتبلیغترین قابلیت این استراتژی، «گنبد طلایی برای آمریکا» است. در حالی که لفاظیهای سیاسی اغلب این را به عنوان یک میدان نیروی علمی-تخیلی غیرقابل نفوذ توصیف میکنند، سیاست واقعی اجرا شده، یک معماری دفاع هوایی و موشکی لایهای و یکپارچه را ترسیم میکند. این سیستم رهگیرهای جنبشی را با سلاحهای انرژی هدایتشده ترکیب میکند که به طور خاص به عنوان یک سپر مقرونبهصرفه در برابر انبوه پهپادها و موشکهای بالستیک طراحی شده است، نه یک راهحل جادویی برای هر تهدید هوایی.[2][3]
فراتر از سرزمین اصلی، این دکترین چیزی را معرفی میکند که آن را «الحاقیه ترامپ به دکترین مونرو» مینامد. این چارچوب بر تسلط نظامی ایالات متحده در سراسر نیمکره غربی تأکید میکند و دسترسی به مناطق استراتژیک از گرینلند تا کانال پاناما را تضمین میکند. در یک تغییر لفاظی قابل توجه، این استراتژی حتی خلیج مکزیک را به «خلیج آمریکا» تغییر نام میدهد که نشاندهنده انتظار رسمی برای همسویی منطقهای است.[1][2]
فراتر از سرزمین اصلی، این دکترین چیزی را معرفی میکند که آن را «الحاقیه ترامپ به دکترین مونرو» مینامد.
این تمرکز نیمکرهای صرفاً دفاعی نیست. این دکترین صراحتاً اقدامات جنبشی قاطع علیه تهدیدات غیردولتی – به ویژه با نام بردن از تروریستهای مواد مخدر – در داخل قاره آمریکا را مجاز میداند. این نشاندهنده یک چرخش عظیم منابع نظامی به داخل است، که نیروهای مسلح را موظف به تأمین امنیت مرزها و عملیات تهاجمی در نزدیکی خانه میکند، که انحرافی آشکار از کارزارهای اعزامی بیست سال گذشته است.[2]
برای متحدان جهانی، مخربترین عنصر سند دفاع ملی ۲۰۲۶، دستور آن برای انتقال بار مسئولیت است. متن صریح است: کشورهای اروپایی باید دفاع متعارف خود را بر عهده بگیرند. دوران تأمین بخش عمدهای از پیادهنظام و تیپهای زرهی ناتو توسط ایالات متحده به پایان رسیده است و پایتختهای اروپایی را مجبور میکند تا هزینههای دفاعی و تولید صنعتی خود را به شدت تسریع کنند.[1][2]
این بدان معنا نیست که ایالات متحده ناتو را به طور کامل رها میکند، بلکه در حال مذاکره مجدد اساسی در مورد شرایط این قرارداد است. ایالات متحده همچنان چتر هستهای و پشتیبانی حیاتی سطح بالا، مانند اطلاعات مبتنی بر فضا و قابلیتهای سایبری را فراهم خواهد کرد. با این حال، بازدارندگی متعارف روزمره در برابر تجاوز روسیه اکنون صراحتاً یک مسئولیت اروپایی است.[2][3]
در حالی که اروپا به حاشیه رانده شده است، منطقه اقیانوس آرام-هند همچنان یک صحنه مرکزی باقی میماند. با این حال، حتی در اینجا نیز رویکرد تغییر کرده است. استراتژی جدید با فاصله گرفتن از «بازدارندگی یکپارچه» دولت قبلی، بر «بازدارندگی از طریق انکار» تمرکز دارد. هدف این نیست که به دنبال رویارویی فعال با چین باشد، بلکه ایجاد یک وضعیت دفاعی در امتداد زنجیره جزایر اول است که هرگونه اقدام تهاجمی را از نظر ریاضی و عملیاتی برای پکن غیرممکن سازد.[1][2]
برای حمایت از این وضعیت رو به داخل و رو به اقیانوس آرام، سند دفاع ملی خواستار «فوقشارژ» کردن پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده است. این استراتژی احیای تولید داخلی را پیشبینی میکند و هدف آن تبدیل ایالات متحده به زرادخانه اصلی و سودآور برای همان متحدانی است که آنها را مجبور به مسلح شدن مجدد میکند. این ترکیبی از ناسیونالیسم اقتصادی و استراتژی نظامی است.[1][2]
تغییرات بوروکراتیک همراه با این استراتژی نیز به همان اندازه گویا هستند. تغییر نام وزارت دفاع به وزارت جنگ یک سیگنال فرهنگی عمدی است. هدف آن حذف میراث ملتسازی و آرمانگرایی آرمانشهری است و جایگزینی آن با واقعگرایی سختگیرانه و «اخلاق جنگجویی» تجدید شده است که صرفاً بر کشندگی و امنیت سرزمین اصلی متمرکز است.[2]
در نهایت، سند دفاع ملی ۲۰۲۶ یک قمار پرمخاطره است. این سند شرط میبندد که عقبنشینی، تسلط بر نیمکره و یک پایگاه صنعتی فوقشارژ شده، ثبات بلندمدت بیشتری نسبت به گسترش بیش از حد جهانی به همراه خواهد داشت. ایالات متحده با وادار کردن یک جهان چندقطبی به پذیرش مسئولیت حیاط خلوت خود، قوانین امنیت جهانی را بازنویسی میکند – و متحدان خود را برای مدیریت پیامدها تنها میگذارد.[3]
نکات کلیدی
- سند دفاع ملی ۲۰۲۶ تمرکز نظامی ایالات متحده را از مداخلهگرایی جهانی به دفاع از سرزمین اصلی و تسلط بر نیمکره غربی تغییر میدهد.
- متحدان اروپایی اکنون صراحتاً موظف شدهاند که مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده بگیرند.
- این استراتژی یک معماری دفاع هوایی و موشکی لایهای به نام «گنبد طلایی برای آمریکا» را معرفی میکند.
- در منطقه اقیانوس آرام-هند، ایالات متحده برای مقابله با نفوذ چین بدون جستجوی رویارویی مستقیم، به «بازدارندگی از طریق انکار» متکی خواهد بود.
- هدف این دکترین، «فوقشارژ» کردن پایگاه صنعتی دفاعی داخلی است که ناسیونالیسم اقتصادی را با آمادگی نظامی ادغام میکند.
بررسی عمیق دیدگاهها
استراتژیستهای دفاعی ایالات متحده
طرفداران استدلال میکنند که این استراتژی با همسو کردن منابع با تهدیدات مستقیم، از گسترش بیش از حد جلوگیری میکند.
حامیان سند دفاع ملی استدلال میکنند که دوران مداخلهگرایی جهانی پس از جنگ سرد، ارتش ایالات متحده را فرسوده و حواسپرت کرده است. با وادار کردن متحدان اروپایی و خاورمیانهای به مدیریت امنیت متعارف خود، ایالات متحده میتواند قابلیتهای سطح بالای خود را بر بازدارندگی چین و تأمین امنیت سرزمین اصلی متمرکز کند. آنها این تغییر را نه انزواطلبی، بلکه یک تنظیم مجدد ضروری برای اطمینان از آمادگی ارتش برای مهمترین تهدیدات میدانند.
متحدان اروپایی
پایتختهای اروپایی این تغییر را به عنوان رها کردن بیثباتکننده تضمینهای امنیتی فراآتلانتیک میبینند.
برای کشورهای اروپایی، تقاضای ناگهانی برای بر عهده گرفتن دفاع متعارف به عنوان شوکی به سیستم ناتو تلقی میشود. منتقدان استدلال میکنند که اگرچه اروپا هزینههای دفاعی را افزایش داده است، اما فاقد ساختارهای فرماندهی یکپارچه و زرهپوش سنگین مورد نیاز برای بازدارندگی روسیه بدون پیادهنظام و تانکهای آمریکایی است. آنها هشدار میدهند که خروج سریع آمریکا از دفاع متعارف قاره میتواند قبل از آمادگی کامل اروپا برای ایستادن به تنهایی، تجاوز را دعوت کند.
دیپلماتهای آمریکای لاتین
رهبران منطقهای نسبت به تأکید این دکترین بر حقوق مداخله نظامی یکجانبه ابراز نگرانی میکنند.
«الحاقیه ترامپ» و تغییر نام خلیج مکزیک به «خلیج آمریکا» واکنش شدید را در سراسر نیمکره غربی برانگیخته است. دیپلماتها هشدار میدهند که مجاز دانستن حملات جنبشی علیه بازیگران غیردولتی مانند تروریستهای مواد مخدر، حاکمیت ملی را نقض میکند و اضطرابهای تاریخی در مورد امپریالیسم ایالات متحده در منطقه را احیا میکند، که به طور بالقوه کشورهای آمریکای لاتین را به شرکای جایگزین مانند چین نزدیکتر میکند.
چرا مهم است
این دکترین اساساً نظم جهانی پس از جنگ سرد را بازتعریف میکند. با وادار کردن اروپا به تسلیح خود و چرخاندن منابع نظامی ایالات متحده به داخل، این استراتژی مستقیماً بر هزینههای دفاعی جهانی، تجارت فراآتلانتیک و ساختار امنیتی نیمکره غربی تأثیر میگذارد.
منابع
[1]CSISنهادگرایان فراآتلانتیکThe 2026 National Defense Strategy by the Numbers: Radical Changes, Moderate Changes, and Some Continuities
مطالعه در CSIS →
[2]U.S. Department of Warواقعگرایان «اول آمریکا»2026 National Defense Strategy
مطالعه در U.S. Department of War →
[3]تیم سردبیری کوهستانمدافعان حاکمیت نیمکرهتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت متا اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

