رفتن به محتوای اصلی
کوهستان
توضیح کوهستانپارادوکس بردباریکارل پوپر· 6 دقیقه مطالعه· در فرهنگ

فراتر از لفاظی تند: مرز واقعی کارل پوپر برای سرکوب نابردباری کجاست؟

فضای مجازی مدام به «پارادوکس بردباری» کارل پوپر چنگ می‌زند تا مسدودسازی سخنان توهین‌آمیز را توجیه کند؛ اما متن اصلی این فیلسوف در سال ۱۹۴۵ دقیقاً برعکس می‌گوید: او صراحتاً با سانسور ایده‌های نابردبارانه مخالفت کرد و زور را تنها سزاوار کسانی دانست که پاسخ استدلال را با مشت و گلوله می‌دهند.

به قلم الناز کریمی

به‌طور خلاصه

  • پارادوکس بردباری کارل پوپر در سال ۱۹۴۵ پیوسته برای توجیه مسدودسازی بیان آزاردهنده به کار می‌رود، در حالی که متن اصلی او صراحتاً درباره سرکوب فلسفه‌های نابردبار هشدار می‌دهد.
  • پوپر استدلال کرد جامعه تنها زمانی مجاز به استفاده از زور علیه نابردباران است که آنان از گفت‌وگوی عقلانی سر باز زنند و به خشونت فیزیکی متوسل شوند.
  • سیاست‌های مدرن پالایش محتوا این چارچوب را وارونه کرده‌اند؛ آنها محتوای نامطلوب را حذف می‌کنند، بدون آنکه بسنجند آیا کاربر آماده مشارکت در یک بحث عقلانی هست یا خیر.

تیم‌های ایمنی و اعتماد در متا و اکس عملاً درباره این تصمیم می‌گیرند که چه کسی حق دارد با میلیاردها انسان سخن بگوید. آنها اهرم فنی مقتدری در دست دارند که می‌تواند ارتباط یک کاربر را با میدان عمومی شهر برای همیشه قطع کند؛ اهرمی که هر ساعت هزاران بار کشیده می‌شود.[3]

هنگامی که این ناظران با مرزهای باریک گفتار نفرت‌پراکن روبه‌رو می‌شوند، توجیه فلسفی دم‌دستی آنها — و کاربران خشمگین — اغلب پانویسی متعلق به سال ۱۹۴۵ است. «پارادوکس بردباری» کارل پوپر به کارت برنده و سلاح محبوب اینترنت برای خفه کردن هر سخن آزاردهنده‌ای بدل شده است.[1][4]

نسخه اینفوگرافیکی و همه‌پسند نظریه پوپر در فضای مجازی بسیار ساده و مطلق‌گراست: جامعه اهل رواداری هرگز نباید در برابر نابردباران مدارا کند، مبادا که نابردباران با سوءاستفاده از آزادی‌های دموکراتیک، خودِ مدارا و آزادی را نابود سازند.

اما این روایت ساده‌انگارانهٔ اینترنتی، فهمی بنیادین و خطرناک از آنچه این فیلسوف اتریشی‌بریتانیایی نوشته ارائه می‌دهد. پوپر هرگز بر این باور نبود که ایده‌های تند یا نابردبارانه باید پیش‌دستانه از میدان عمومی حذف شوند، هرچقدر هم که طعم آن به مذاق اکثریت تلخ بیاید.[1]

آستانه او برای سرکوب بسیار بالاتر و کاملاً ملموس و فیزیکی بود. پوپر استدلال کرد که جامعه تنها زمانی باید به سرکوب متوسل شود که نابردباران استدلال عقلانی را رها کنند و برای تحمیل جهان‌بینی خود دست به خشونت فیزیکی بزنند.[1]

پانویس سال ۱۹۴۵

پوپر دو جلد کتاب درخشان «جامعه باز و دشمنان آن» را در سال ۱۹۴۵ و در دوران تبعید خودخواسته در نیوزیلند منتشر کرد. او در سال ۱۹۳۷ از اتریش و از چنگال فاشیسم رو به رشد گریخته بود و می‌کوشید بفهمد توتالیتاریسم چگونه جوامع دموکراتیک را بلعید.[1]

در مباحثات پیرامون تعلیق حساب‌ها، ۷۸ درصد کاربرانی که به پوپر استناد می‌کنند، آن را ابزاری برای توجیه انسداد فوری می‌دانند.

این پارادوکس نامدار تنها در پی‌نوشت شماره ۴ فصل هفتم جلد نخست ظاهر می‌شود. پوپر در همان پانویس صراحتاً می‌نویسد: «برای نمونه منظور من این نیست که ما همواره باید بیان فلسفه‌های نابردبار را سرکوب کنیم.»[1]

او تأکید می‌کند تا زمانی که بتوان با استدلال منطقی به مقابله با آنها برخاست و با فشار افکار عمومی مهارشان کرد، سرکوب کاری «بسیار نابخردانه» است. این فیلسوف علم عمیقاً به کورهٔ بحث‌های باز و نقد بی‌پروا ایمان داشت.[1]

مرزی که او ترسیم کرد متوجه محتوای سخن نبود، بلکه روش گوینده را نشانه می‌گرفت: «اما باید این حق را برای خود قائل باشیم که در صورت لزوم، حتی با توسل به زور، آنان را مهار کنیم، اگر حاضر نباشند در سطح استدلال عقلانی با ما روبه‌رو شوند.»[1]

هشدار پوپر مشخصاً متوجه جریان‌هایی بود که «پیروان خود را از گوش دادن به استدلال عقلانی منع می‌کنند» و به آنها می‌آموزند که «پاسخ استدلال‌ها را با مشت یا هفت‌تیر بدهند». خشونت فیزیکی، و نه سخنان رکیک و آزاردهنده، کلیدواژهٔ آغاز سرکوب بود.[1]

سوءبرداشت در عصر دیجیتال

هفتاد و نه سال پس از آن متن، میدان عمومی دیجیتال روی برداشتی کاملاً وارونه از نوشتهٔ ۱۹۴۵ بنا شده است. پلتفرم‌های اجتماعی مدام به پارادوکس بردباری متمسک می‌شوند تا مسدودسازی کاربران را صرفاً به خاطر مضمون افکارشان توجیه کنند.[4]

استانداردهای جامعهٔ متا پیرامون نفرت‌پراکنی، که در سال ۲۰۲۴ بازبینی شد، صراحتاً «حملات مستقیم علیه افراد» بر مبنای هویت‌های حفاظت‌شده را ممنوع می‌کند. این رویه محتوا را حذف می‌کند، فارغ از اینکه کاربر در پی استدلال است یا در تدارک شورش.[3]

تصویرسازی: تیم‌های ایمنی و اعتماد پلتفرم‌های امروزی معیاری را اعمال می‌کنند که بر محتوای گفتار متمرکز است، نه روش مناظره.

اینجا یک انشعاب عمیق فلسفی شکل می‌گیرد: پالایشگری مدرن در پلتفرم‌ها ایدهٔ نابردبار را ویروسی می‌داند که باید قرنطینه شود، در حالی که پوپر امتناع از گفت‌وگوی عقلانی را تهدید واقعی برای بقای جامعهٔ باز می‌دانست.[1][3]

در پژوهشی که سال ۲۰۲۱ در نشریه فلسفه و نقد اجتماعی منتشر شد، پژوهشگران نحوه استناد به این پارادوکس در اکس را واکاوی کردند. نتیجه نشان داد کاربران در ۷۸ درصد مناقشات اخراج از پلتفرم به پوپر ارجاع می‌دهند؛ تقریباً همیشه برای توجیه بن‌کردن‌های آنی.[4]

دکتر الکساندر براون، نظریه‌پرداز سیاسی حوزه سخنان تنفرآمیز، متذکر می‌شود پوپر مدام به سنگرهایی کشانده می‌شود که اصلاً در آنها نجنگیده بود: «از پوپر برای دفاع از قوانین ضد گفتار نفرت‌پراکن نام می‌برند، در حالی که پارادوکس او اساساً در پی حفظ نهادهای دموکراتیک است.»[4]

سازوکار عقلانیت

برای پوپر، عقلانیت معیاری برای نزاکت، مؤدب بودن یا درستی کلام نبود، بلکه پیش‌نیازی ساختاری برای مشارکت در جامعهٔ دموکراتیک بود تا ایده‌ها بتوانند در بوته آزمون عمومی سنجیده و ابطال شوند.[2]

دانشنامه فلسفه استنفورد یادآوری می‌کند که فلسفه سیاسی پوپر در بطن خود یک نظریه شناخت است؛ دانش تنها از مسیر ابطال‌پذیری پیش می‌رود و این یعنی افکار نادرست باید آزادانه مجال بروز بیابند تا نادرستی‌شان در چشم همگان اثبات شود.[2]

اگر یک فاشیست یا کمونیست حاضر بود پشت میز بنشیند و تلاش کند با منطق و مدرک دیگران را متقاعد کند، پوپر معتقد بود جامعه باز آن‌قدر قوت دارد که تاب بیاورد. آسیب‌پذیری جامعه تنها زمانی رخ می‌دهد که میز گفت‌وگو به هوا پرتاب شود.[1]

چارچوب واقعی پوپر برای جامعه باز ایجاب می‌کند که ایده‌های نابردبارانه با استدلال عقلانی پاسخ داده شوند، نه با سرکوب.

این تمایز نقشی حیاتی در شیوه حکمرانی بر گفتار معاصر دارد. اگر معیار اصلی پوپر را پیاده کنیم، کاربری که بیانیه‌ای عمیقاً متعصبانه منتشر می‌کند باید در پلتفرم بماند، به شرط آنکه در بخش پاسخ‌ها بنشیند و با کلمات از موضعش دفاع کند.[5]

کاربری که باید با قاعده پوپر اخراج شود، کسی است که لشکری خیابانی را سازماندهی می‌کند یا ارتش ربات‌ها را برای خفه کردن صدای مخالفان راه می‌اندازد؛ سرکوب برای کسانی است که سازوکار گفت‌وگو را نابود می‌کنند.[5]

تهدیدِ زبانِ زور

تأکید ویژهٔ پوپر بر «مشت و هفت‌تیر» از تماشای سقوط جمهوری وایمار ریشه می‌گرفت. نازی‌ها دموکراسی آلمان را با بردن مناظره‌ها ویران نکردند؛ بلکه با به راه انداختن پیراهن‌قهوه‌ای‌ها برای ارعاب فیزیکی مخالفان در خیابان آن را از پا درآوردند.[1]

وقتی یک جنبش سیاسی دستگاه چاپ را رها می‌کند و به نزاع خیابانی رو می‌آورد، جامعه باز ناگزیر به دفاع است. پوپر می‌گفت مدارا با خشونت به بهانه آزادی بیان، تحریفی ویرانگر و انتحاری در مفهوم خود رواداری است.[1]

وقتی یک جنبش سیاسی دستگاه چاپ را رها می‌کند و به نزاع خیابانی رو می‌آورد، جامعه باز ناگزیر به دفاع است.

او نتیجه گرفت: «بنابراین ما باید به نام مدارا، حق مدارا نکردن با نابردباران را طلب کنیم.» درست همین یک جمله تقطیع می‌شود، روی میم‌های اینترنتی می‌نشیند و تمام جملات شرطی و حیاتی پیش از خود را از یاد می‌برد.[1]

بازپس‌گیری جامعه باز

طنز تلخ فضای مجازی امروزی این است که از دفاعیه پوپر برای مناظره آزادانه استفاده می‌کند تا درهای مناظره را قفل کند؛ با کاهش دادن آستانه سرکوب از خشونت به رنجش خاطر، پلتفرم‌ها همان جامعهٔ بسته‌ای را می‌سازند که پوپر از آن واهمه داشت.[5]

یک جامعه حقیقتاً باز به سطح چشمگیری از اصطکاک فکری نیاز دارد؛ و شهروندانی که زحمت طاقت‌فرسای رد نظریات بد را به دوش بکشند، نه اینکه این وظیفه را به تیم‌های متمرکز نظارت با ۱۵ هزار پیمانکار برون‌سپاری کنند.[3][5]

چارچوب فکری سال ۱۹۴۵ پوپر ابزاری حیاتی برای زیست در عصر دیجیتال است، البته به شرط آنکه کل پانویس را تا ته بخوانیم. دشمن واقعی جامعه باز کسی نیست که باوری احمقانه دارد، بلکه کسی است که دهان دیگران را با زور می‌بندد.[1][5]

این تحلیل چگونه انجام شد

روش
تطبیق متنی و استانداردسازی پانویس اصیل کارل پوپر در سال ۱۹۴۵ با سیاست‌های پالایشگری پلتفرم‌های امروزی و خوانش‌های دانشگاهی معاصر از آثار وی.
یافته
پلتفرم‌های دیجیتال امروزی و کاربرانشان به پوپر استناد می‌کنند تا تعلیق پیش‌دستانهٔ سخنان توهین‌آمیز را توجیه نمایند، در حالی که اعمال آستانهٔ واقعی او در سال ۱۹۴۵ مستلزم آن است که پلتفرم‌ها تا زمانی که گوینده اهل استدلال عقلانی باشد، سخن متعصبانه را تحمل کنند و تنها کسانی را که دست به خشونت فیزیکی می‌زنند مسدود سازند.
داده‌هایی که بر پایهٔ آن‌ها کار کردیم
محدودیت‌های این تحلیل
این تحلیل مبتنی بر تاویل فلسفی است و نمی‌تواند تبیین کند پوپر چگونه دیدگاه‌های خود را در مواجهه با سازوکار بازنشر الگوریتمی در اینترنت نوین تطبیق می‌داد.
موافقان تعلیق حساب‌های کاربری 45%پوپری‌های کلاسیک 35%مطلق‌گرایان آزادی بیان 20%
موافقان تعلیق حساب‌های کاربری
معتقدند گفتار تنفرآمیز خود نوعی خشونت روانی است که صداهای حاشیه‌ای را خاموش می‌کند، بنابراین مسدودسازی پیش‌دستانه کاملاً موجه است.
پوپری‌های کلاسیک
تأکید دارند که پارادوکس بردباری صرفاً در زمان توسل به خشونت فیزیکی و امتناع آشکار از گفت‌وگوی منطقی مصداق پیدا می‌کند.
مطلق‌گرایان آزادی بیان
با هرگونه سانسور و حذف بیان مخالفت می‌کنند، حتی درباره کسانی که پایبند به گفت‌وگو نیستند، و اولویت را به آزادی بی‌قیدوشرط می‌دهند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • جوامع تحت تبعیض که استدلال می‌کنند نفرت‌پراکنی ساختارمند نوعی خشونت روانی است و مانع مشارکت آزادانه آنها در گفت‌وگوی عقلانی می‌شود.

منابع

پوشش منابع

5 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

موافقان تعلیق حساب‌های کاربری 45%پوپری‌های کلاسیک 35%مطلق‌گرایان آزادی بیان 20%
  1. [1]Routledgeپوپری‌های کلاسیک

    The Open Society and Its Enemies

    مطالعه در Routledge →
  2. [2]Stanford Encyclopedia of Philosophyپوپری‌های کلاسیک

    Karl Popper

    مطالعه در Stanford Encyclopedia of Philosophy →
  3. [3]Meta Transparency Centerموافقان تعلیق حساب‌های کاربری

    Community Standards: Hate Speech

    مطالعه در Meta Transparency Center →
  4. [4]Philosophy & Social Criticismمطلق‌گرایان آزادی بیان

    The paradox of tolerance in the digital age

    مطالعه در Philosophy & Social Criticism →
  5. [5]تیم سردبیری کوهستانپوپری‌های کلاسیک

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

اخبار فرهنگ با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، هر روز و رایگان.