تحقیق جدید: مدیران، عدم صداقت کارمندان را بیش از حد تخمین میزنند و به نظارت افراطی دامن میزنند.
یک مطالعه روانشناختی گسترده نشان میدهد که مردم به طور مداوم و با اختلاف زیاد، عدم صداقت دیگران را بیش از حد واقعی تخمین میزنند. این «بدبینی اخلاقی» مستقیماً باعث میشود مدیران نظارتهای سختگیرانهای را در محیط کار اعمال کنند، اما ارائه حقایق به آنها، تمایلشان به نظارت بر کارمندان را به طور قابل توجهی کاهش میدهد.
به قلم وحید مهرابی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- دانشمندان رفتاری
- استدلال میکنند که انسانها ذاتاً صادقتر از روایتهای اجتماعی هستند و سیاستهای محیط کار باید بر اساس دادهها هدایت شوند.
- متخصصان مدیریت و ریسک
- بر حفاظت از داراییهای شرکت و تضمین بهرهوری تمرکز میکنند و اغلب به عنوان یک محافظ در برابر اقلیتی که تقلب میکنند، به نظارت روی میآورند.
- طرفداران فرهنگ محیط کار
- تأکید میکنند که نظارت بیش از حد اعتماد و روحیه را از بین میبرد و برای تقویت تعامل واقعی، از شفافیت و استقلال حمایت میکنند.
چرا مهم است
برای هر کسی که در یک محیط کاری مدرن مشغول به کار است، این تحقیق ثابت میکند که نرمافزارهای ردیابی مزاحمی که صفحه نمایش شما را زیر نظر دارند، احتمالاً بر اساس یک خطای روانشناختی بنا شدهاند. این دادهها با اثبات اینکه کارمندان عمدتاً صادق هستند، به سازمانها یک مجوز مالی و علمی میدهد تا نظارتهای افراطی را کاهش داده و اعتماد را در محیط کار بازسازی کنند.
محیط کار مدرن شاهد گسترش سریع نظارت دیجیتال بوده است. از ثبتکنندههای ضربات کلید گرفته تا نرمافزارهای ضبط صفحه، سازمانها به طور فزایندهای برای نظارت بر نیروی کار از راه دور و ترکیبی خود به فناوری متکی هستند. توجیه اصلی این نظارت دیجیتال اغلب یک فرض ساده است: بدون نظارت سختگیرانه، کارمندان ناگزیر کوتاهی میکنند، تنبلی میکنند یا ناسالم رفتار میکنند.[1]
اما اگر این فرض بنیادی از نظر ریاضی اشتباه باشد چه؟ یک مطالعه روانشناختی جامع جدید نشان میدهد که انگیزه شرکتها برای نظارت بیشتر ناشی از یک سوگیری شناختی فراگیر است تا رفتار واقعی انسان. بر اساس این تحقیق، مردم به طور مداوم و چشمگیری عدم صداقت دیگران را بیش از حد واقعی تخمین میزنند.
این یافتهها که در «ژورنال روانشناسی اجتماعی تجربی» (Journal of Experimental Social Psychology) منتشر شدهاند، بر اساس مجموعه دادههای عظیمی از ۱۱ آزمایش شامل بیش از ۸۰۰۰ شرکتکننده است. تیم تحقیقاتی، به رهبری جریف مارتوزا (Jareef Martuza) در مدرسه اقتصاد نروژ، قصد داشتند شکاف دقیق بین میزان تقلب مورد انتظار ما و میزان تقلب واقعی مردم را اندازهگیری کنند.[2]
برای آزمایش این موضوع، شرکتکنندگان در سناریوهایی قرار گرفتند که میتوانستند به صورت ناشناس برای کسب یک پاداش مالی کوچک دروغ بگویند. نکته حیاتی این بود که اگر آنها تصمیم به عدم صداقت میگرفتند، هیچ خطر مجازات یا آسیب به شهرت وجود نداشت. سپس از شرکتکنندگان خواسته شد تا تخمین بزنند که چه درصدی از همتایانشان در همان سناریو فریب خورده و تقلب خواهند کرد.[2]
نتایج یک گسست آشکار بین درک و واقعیت را نشان داد. به طور متوسط، شرکتکنندگان رفتار غیرصادقانه دیگران را تقریباً ۱۴ واحد درصد بیش از حد تخمین زدند. تقریباً دو سوم پاسخدهندگان فرض کردند که همتایانشان بسیار بیشتر از آنچه دادهها نشان میداد، تقلب خواهند کرد.
در واقعیت، انسانها به طرز قابل توجهی شایسته و درستکار بودند. حدود ۷۰ درصد از شرکتکنندگان کاملاً صادقانه رفتار کردند، حتی زمانی که عدم صداقت از نظر مالی سودمند و کاملاً غیرقابل ردیابی بود. در حالی که اقلیتی در حدود ۳۰ درصد از فرصت استفاده کرده و تقلب کردند، اکثریت قریب به اتفاق مردم فرض میکردند که نرخ پایه فریب بسیار بالاتر است.[1]
مارتوزا با ابراز تعجب از اینکه این سوگیری بدبینانه در زمینهها و گروههای جمعیتی مختلف تا چه حد ثابت باقی مانده است، خاطرنشان کرد: «مردم به طور متوسط درصد رفتار غیرصادقانه دیگران را حدود ۱۴ واحد درصد بیش از حد تخمین زدند، که تأثیر قابل توجهی است.»[1]
این پدیده، که محققان آن را «بدبینی اخلاقی» مینامند، بسیار فراتر از تمرینات انتزاعی دانشگاهی است. در مرحله سوم تحقیق، تیم به طور خاص بر مدیران حرفهای تمرکز کردند تا ببینند این سوگیری چگونه به محیط کار منتقل میشود.
این پدیده، که محققان آن را «بدبینی اخلاقی» مینامند، بسیار فراتر از تمرینات انتزاعی دانشگاهی است.
آنها دریافتند که مدیران دقیقاً از همان نقاط کور بدبینانهای رنج میبرند که عموم مردم دارند. هنگامی که از آنها خواسته شد رفتار را در یک بازی ساده تاس انداختن پیشبینی کنند، مدیران تخمین زدند که ۵۵ درصد از مردم دروغ خواهند گفت—این پیشبینی ۲۵ واحد درصد بالاتر از نرخ تقلب واقعی بود.
این سوگیری مدیریتی پیامدهای عمیق و واقعی برای سیاستهای شرکتی دارد. این مطالعه نشان داد مدیرانی که بدبینانهترین باورها را در مورد صداقت انسان داشتند، به طور قابل توجهی بیشتر احتمال داشت که اقدامات متقابل محدودکننده آزادی را تأیید کنند.[2]
این مدیران که ناشی از ترس بیش از حد از سرقت در محیط کار، دزدی زمان و کلاهبرداری بودند، به شدت اجرای سیستمهای نظارتی شدید، بررسیهای دقیق سوابق و پروتکلهای ردیابی سختگیرانه را ترجیح میدادند. بدبینی درونی آنها مستقیماً تمایل به کنترل و ردیابی کارمندانشان را تغذیه میکرد.
نکته طعنهآمیز این است که نظارت بیش از حد اغلب نتیجه معکوس میدهد. طرفداران فرهنگ محیط کار و دانشمندان رفتاری خاطرنشان میکنند که وقتی شرکتها هر حرکت کارمند را زیر نظر میگیرند، این نشاندهنده فقدان عمیق اعتماد است. این محیط میتواند روحیه را از بین ببرد، اضطراب را افزایش دهد و باعث شود کارمندان از مسئولیتهای اصلی خود کنارهگیری کنند و به جای آن به «کار نمایشی» بپردازند تا فقط نرمافزار ردیابی را راضی نگه دارند.[1]
بنابراین، چرا مغز ما طوری سیمکشی شده است که بدترین حالت را در مورد همکارانمان فرض کنیم؟ روانشناسان به سوگیری منفینگری اشاره میکنند. موارد کلاهبرداری، تقلب و سرقت در محیط کار بسیار به یاد ماندنی هستند و اغلب تیتر اخبار را به خود اختصاص میدهند. «اگر خونریزی کند، رهبری میکند» در مورد حافظه درونی ما نیز صدق میکند؛ ما به راحتی آن یک باری را به یاد میآوریم که کارمندی از یک سیاست سوء استفاده کرد، در حالی که هزاران تعامل عادی و صادقانه در پسزمینه محو میشوند.[1]
خوشبختانه، محققان کشف کردند که این بدبینی یک حالت ذهنی دائمی و غیرقابل تغییر نیست. در مرحله نهایی مطالعه، تیم یک مداخله ساده را آزمایش کردند: آنها آمار واقعی و مبتنی بر شواهد در مورد صداقت انسان را به مدیران ارائه دادند.
نتایج فوری و دلگرمکننده بود. هنگامی که مدیران متوجه شدند که ۷۰ درصد مردم حتی زمانی که کسی آنها را تماشا نمیکند صادقانه رفتار میکنند، تمایل آنها برای نظارت و کنترل کارکنانشان به طور قابل توجهی کاهش یافت. اصلاح این تصور غلط به طور علّی حمایت آنها از سیستمهای نظارتی سختگیرانه را در سناریوهای تجاری فرضی متعدد کاهش داد.
ارائه دادههای دقیق به کالیبره کردن ارزیابی ریسک مدیران کمک کرد و ثابت کرد که اعتماد واقعی لازم نیست سادهلوحانه باشد—بلکه میتواند یک تصمیم تاکتیکی و هوشمندانه باشد که ریشه در شواهد واقعی دارد. هنگامی که رهبران انتظارات خود را بر اساس واقعیت و نه ترس غیرمنطقی بنا میکنند، به طور طبیعی محیطهای کاری سالمتر و مستقلتری ایجاد میکنند.[1]
در حالی که سطحی از امنیت و نظارت همیشه در تجارت ضروری خواهد بود، این تحقیق یادآوری قدرتمندی برای رهبران سازمانی است. اکثریت قریب به اتفاق کارمندان با صداقت سر کار حاضر میشوند. شرکتها با تشخیص سوگیری ذاتی ما نسبت به سوءظن، میتوانند از لبه نظارت بیش از حد عقبنشینی کرده و اعتمادی را که تیمهایشان واقعاً به دست آوردهاند، به آنها بدهند.
بررسی عمیق دیدگاهها
دیدگاه دانشمندان رفتاری
انسانها ذاتاً صادقتر از آن چیزی هستند که سوگیریهای شناختی ما را به باور آن سوق میدهند.
محققان تأکید میکنند که سوگیری «بدبینی اخلاقی» یک نقص جهانی انسانی است، نه فقط مدیریتی. دانشمندان با انجام آزمایشهای کور که در آن شرکتکنندگان هیچ عواقبی برای دروغ گفتن نداشتند، ثابت کردند که اخلاق ذاتی—نه ترس از گرفتار شدن—بیشتر رفتارهای صادقانه را هدایت میکند. آنها استدلال میکنند که سیاستهای شرکتی باید بر اساس این واقعیتهای تجربی بنا شوند تا ترسهای غیرمنطقی، و نشان میدهند که پیشفرض گرفتن اعتماد در واقع رویکردی است که بیشترین اتکا را به دادهها دارد.
دیدگاه مدیریت شرکتها
نظارت اغلب به عنوان یک محافظ ضروری برای حفاظت از داراییها و تضمین انطباق در نظر گرفته میشود.
از منظر مدیریت ریسک، حتی اگر ۷۰ درصد کارمندان کاملاً صادق باشند، ۳۰ درصد باقیمانده میتوانند خسارات مالی و اعتباری فاجعهباری ایجاد کنند. مدیران اغلب نظارت را نه به این دلیل که معتقدند همه دزد هستند، بلکه به این دلیل توجیه میکنند که شناسایی معدود متخلفان نیازمند نظارت سیستمی است. با این حال، این مطالعه نشان میدهد که وقتی مدیران با نرخهای واقعی و پایینتر عدم صداقت مواجه میشوند، محاسبات ریسک آنها تغییر میکند و تمایل بیشتری به پذیرش خطرات جزئی استقلال در ازای روحیه کلی بالاتر پیدا میکنند.
دیدگاه طرفداران حریم خصوصی کارمندان
نظارت بیش از حد محیطی سمی ایجاد میکند که به طور متناقض بهرهوری واقعی را کاهش میدهد.
طرفداران کارگری استدلال میکنند که نظارت دیجیتال—مانند ردیابی ضربات کلید و نظارت بر صفحه نمایش—اساساً قرارداد روانشناختی بین کارفرما و کارمند را تغییر میدهد. هنگامی که کارگران احساس میکنند تا زمانی که بیگناهیشان ثابت نشده، مجرم فرض میشوند، انگیزه درونی آنها به شدت کاهش مییابد. طرفداران به این تحقیق جدید به عنوان اثباتی اشاره میکنند که توجیه شرکتها برای نظارت بر یک خطای روانشناختی بنا شده است و از شرکتها میخواهند سیستمهای ردیابی مزاحمی را که آسیب بیشتری به فرهنگ محیط کار میرسانند تا فایده، برچینند.
نکات کلیدی
- یک مطالعه روانشناختی بزرگ با بیش از ۸۰۰۰ شرکتکننده نشان داد که مردم به طور مداوم عدم صداقت دیگران را حدود ۱۴ واحد درصد بیش از حد واقعی تخمین میزنند.
- با وجود داشتن فرصت دروغ گفتن ناشناس برای کسب منافع مالی، ۷۰ درصد از شرکتکنندگان کاملاً صادقانه رفتار کردند.
- مدیران نیز از همین «بدبینی اخلاقی» رنج میبرند، که مستقیماً از حمایت آنها از نظارت و ردیابی سختگیرانه در محیط کار نشأت میگیرد.
- هنگامی که آمار دقیق در مورد صداقت انسانها به مدیران ارائه شد، تمایل آنها برای اجرای اقدامات محدودکننده آزادی به طور قابل توجهی کاهش یافت.
- این یافتهها نشان میدهد که پیشفرض گرفتن اعتماد در محیط کار نه تنها سادهلوحانه نیست، بلکه یک رویکرد مبتنی بر داده است که روحیه کارمندان را تقویت میکند.
منابع
[1]Inc.متخصصان مدیریت و ریسکWhy Your Brain Assumes the Worst in People (and Why It's Wrong)
مطالعه در Inc. →
[2]Journal of Experimental Social Psychologyدانشمندان رفتاریBeliefs versus reality: People overestimate the actual dishonesty of others
مطالعه در Journal of Experimental Social Psychology →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت شغل و کار اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

