آزمایشگاههای هوش مصنوعی فیلسوفان را به صورت انبوه استخدام میکنند؛ بیکاری در بخش فناوری معکوس شد
شرکتهای پیشرو در زمینه هوش مصنوعی به شدت در حال جذب فارغالتحصیلان رشته فلسفه هستند تا مسائل پیچیده اخلاقی و همسوسازی رفتاری را حل کنند، که این امر نرخ بیکاری آنها را به زیر نرخ بیکاری فارغالتحصیلان علوم کامپیوتر رسانده است.
به قلم الناز کریمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- مدافعان ایمنی هوش مصنوعی
- استدلال میکنند که گنجاندن فیلسوفان برای همسوسازی مدلهای قدرتمند با ارزشهای انسانی و جلوگیری از موارد حاشیهای فاجعهبار ضروری است.
- شکاکان دانشگاهی
- هشدار میدهند که نقشهای فلسفی شرکتی نوعی «توجیه اخلاقی» (Ethics Washing) است که برای نشان دادن ایمنی و در عین حال اولویت دادن به سود سهامداران طراحی شده است.
- تحلیلگران بازار کار
- این روند را به عنوان یک اصلاح اقتصادی طبیعی میبینند که در آن خودکارسازی برنامهنویسی، ارزش بالاتری را برای تفکر انتقادی و حل ابهام قائل میشود.
طنز عبارت «برنامهنویسی یاد بگیر» بالاخره آشکار شد. برای دههها، توصیه مرسوم به دانشجویان دانشگاه ساده بود: برای تضمین شغلی با درآمد شش رقمی، در رشته علوم کامپیوتر تحصیل کنید و از علوم انسانی – به ویژه فلسفه – دوری کنید، مگر اینکه از بیکاری لذت ببرید. اما رونق هوش مصنوعی این منطق اقتصادی دیرینه را وارونه کرده است.[3]
بر اساس دادههای اخیر بانک فدرال رزرو نیویورک، نرخ بیکاری برای فارغالتحصیلان اخیر علوم کامپیوتر به ۷.۰٪ افزایش یافته است. در همین حال، نرخ بیکاری برای فارغالتحصیلان فلسفه به ۵.۱٪ کاهش یافته است. این تغییر نشاندهنده یک وارونگی خیرهکننده در بازار کار مدرن است که توسط همان فناوریای که دانشمندان کامپیوتر ساختند، هدایت میشود.[3][6]
همانطور که مدلهای هوش مصنوعی مولد به طور فزایندهای قادر به نوشتن کد خود هستند، گلوگاه توسعه فناوری دیگر نحو (Syntax) یا مهندسی نرمافزار نیست. در عوض، سختترین مشکلاتی که شرکتهایی مانند OpenAI، Anthropic و Google DeepMind با آن روبرو هستند، مسائل قضاوت، ایمنی و رفتار است. برای حل آنها، سیلیکون ولی در حال استخدام انبوه فیلسوفان است.[1][4]
هنگامی که توسعهدهندگان یک مدل یادگیری ماشین را با استفاده از بازخورد انسانی بهینه میکنند، اساساً در حال تبدیل ارزشهای انسانی به یک تابع هدف ریاضی هستند. اگر این اهداف بهینهسازی به درستی تعریف نشوند، سیستمهای هوش مصنوعی برای دستیابی به اهداف خود از نقاط ضعف سوءاستفاده خواهند کرد – پدیدهای که به عنوان قانون گودهارت (Goodhart's Law) شناخته میشود.[1]
برای جلوگیری از این امر، آزمایشگاههای پیشرو هوش مصنوعی، فیلسوفان حرفهای را مستقیماً در تیمهای مهندسی خود جای دادهاند. این «مهندسان اخلاق» و «محققان همسوسازی» وظیفه دارند مفاهیم انتزاعی را که رفتار مدل را هدایت میکنند، تعریف کنند. آنها به سؤالاتی پاسخ میدهند که هزاران سال است بشریت را درگیر کرده، اما اکنون با کاربردهای تجاری فوری و پرمخاطره روبرو هستند.[1][4]
به عنوان مثال، در شرکت Anthropic، فیلسوفان مقیمی مانند آماندا اسکل (Amanda Askell) در حال تدوین «قانون اساسی» برای مدلهای هوش مصنوعی هستند. هوش مصنوعی مبتنی بر قانون اساسی (Constitutional AI) متکی بر مجموعهای از قوانین و اصول صریح است – که اغلب از اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل یا چارچوبهای اخلاقی خاص گرفته شدهاند – که نحوه پاسخگویی مدل به پرسشهای حساس را دیکته میکنند.[1][4]
این فیلسوفان باید تصمیم بگیرند که یک عامل هوش مصنوعی چگونه باید با الزامات اخلاقی متضاد برخورد کند. اگر کاربری از یک چتبات برای کمک به یک کار خطرناک درخواست کند، آیا مدل باید با پاسخ دادن به درخواست، اولویت را به مفید بودن بدهد، یا با امتناع از کمک، اولویت را به بیضرر بودن؟ حل این موارد حاشیهای نیازمند استدلال استنتاجی دقیق و درک سنتهای اخلاقی مانند وظیفهگرایی کانتی (Kantian deontology) و فایدهگرایی (utilitarianism) است.[1][4]
این فیلسوفان باید تصمیم بگیرند که یک عامل هوش مصنوعی چگونه باید با الزامات اخلاقی متضاد برخورد کند.
مشوقهای مالی برای این کار سرسامآور است. در حالی که متوسط حقوق یک فارغالتحصیل فلسفه در ایالات متحده تقریباً ۶۵,۰۰۰ دلار است، گزارش شده است که شرکتهای برتر هوش مصنوعی به فیلسوفان حرفهای بین ۲۵۰,۰۰۰ تا ۴۰۰,۰۰۰ دلار در سال پرداخت میکنند. این نقشها بسیار رقابتی هستند و اغلب نیازمند مدرک دکترا و تجربه تحقیقاتی قابل توجهی میباشند.[4]
با این حال، تقاضای ناگهانی شرکتها برای متخصصان اخلاق، بحث شدیدی را در محافل دانشگاهی برانگیخته است. برخی منتقدان استدلال میکنند که این استخدامهای گسترده عمدتاً یک مانور روابط عمومی است. آنها در مورد «توجیه اخلاقی» (Ethics Washing) هشدار میدهند، جایی که شرکتها ظاهراً تعهدی به ایمنی هوش مصنوعی نشان میدهند تا نهادهای نظارتی و عموم مردم را راضی کنند، در حالی که در نهایت همچنان در قبال سهامداران خود پاسخگو هستند.[5]
محققان نگرانند که با قرار گرفتن در لیست حقوق و دستمزد شرکتها، فیلسوفان ممکن است در توانایی خود برای پرسیدن انتقادیترین سؤالات در مورد وجود این فناوری محدود شوند. این ترس مداوم وجود دارد که تحقیقات فلسفی به عنوان امتدادی از عملکرد بازاریابی، طراحی شده برای نشان دادن ایمنی به جای اعمال آن، مورد سوءاستفاده قرار گیرد.[5]
با وجود این نگرانیها، ادغام فیلسوفان در توسعه فناوری نشاندهنده یک تغییر عمیق در نحوه ساخت هوش مصنوعی است. بنیانگذاران فنی به طور فزایندهای اذعان میکنند که ایمنی مدل یک مشکل اشکالزدایی استاندارد نیست که بتوان آن را به طور کامل در خطوط لوله داده حل کرد. تنظیمات صرفاً آماری در حل مسائل پیچیده همسوسازی شکست میخورند.[1]
این روند همچنین تحول گستردهتری را در اقتصاد دانش برجسته میکند. همانطور که هوش مصنوعی کارهای شناختی روتین را خودکار میکند، ارزش قضاوت انسانی، تفکر انتقادی و توانایی زیر سؤال بردن مفروضات پنهان در حال افزایش است. استارتاپهای نرمافزاری اکنون حتی در نقشهای مهندسی نیز به دنبال مهارتهای «فلسفه کاربردی» هستند و به دنبال نامزدهایی میگردند که بتوانند ابهام را مدیریت کنند.[4]
جیمی کارتر، مدیرعامل استارتاپ Daemo AI در سانفرانسیسکو، خاطرنشان میکند: «نامزدهایی که برای زیر سؤال بردن مفاهیم و تشخیص مفروضات پنهان آموزش دیدهاند، این کار را بسیار بهتر از نامزدهایی انجام میدهند که فقط برنامهنویسی یاد گرفتهاند.» هنگام طراحی یک عامل هوش مصنوعی که به یک لابیگر یا تحلیلگر مالی گزارش میدهد، باید کسی تصمیم بگیرد که «مهم» به چه معناست و چگونه منابع متضاد را به طور منصفانه نمایش دهد.[4]
این تغییر پارادایم، تأییدی برای علوم انسانی است. در حالی که هر فارغالتحصیل فلسفهای شغل نیم میلیون دلاری در Google DeepMind به دست نخواهد آورد، مهارتهای اساسی که در برنامههای علوم مقدماتی آموزش داده میشوند – استدلال دقیق، نگارش واضح و استدلال اخلاقی – ثابت کردهاند که به طور منحصر به فردی در برابر خودکارسازی مقاوم هستند.[2][3]
نکات کلیدی
- شرکتهای هوش مصنوعی برای حل مسائل پیچیده رفتاری و همسوسازی در مدلهای پیشرفته، فیلسوفان را استخدام میکنند.
- نرخ بیکاری فارغالتحصیلان علوم کامپیوتر به ۷.۰٪ افزایش یافته، در حالی که نرخ بیکاری فیلسوفان ۵.۱٪ است.
- فیلسوفان مقیم در آزمایشگاههای برتر هوش مصنوعی میتوانند سالانه بین ۲۵۰,۰۰۰ تا ۴۰۰,۰۰۰ دلار درآمد داشته باشند.
- فیلسوفان به تدوین «قانون اساسی» کمک میکنند که نحوه برخورد هوش مصنوعی با الزامات اخلاقی متضاد را دیکته میکند.
- منتقدان هشدار میدهند که این روند ممکن است «توجیه اخلاقی» (Ethics Washing) باشد تا نهادهای نظارتی را راضی کند، بدون اینکه رفتار شرکتها تغییر کند.
- این تغییر، نشاندهنده ارزش فزاینده تفکر انتقادی و حل ابهام است، زیرا هوش مصنوعی برنامهنویسی پایه را خودکار میکند.
بررسی عمیق دیدگاهها
اردوگاه همسوسازی
محققان هوش مصنوعی و مدیران فنی که معتقدند تبدیل چارچوبهای اخلاقی به کد تنها راه برای مقیاسبندی ایمن هوش مصنوعی عمومی (AGI) است.
این دیدگاه استدلال میکند که بدون فیلسوفان، مدلها برای اهداف ریاضی اشتباه بهینهسازی خواهند شد. آنها اشاره میکنند که مهندسان برای ساخت سیستمهای کارآمد آموزش دیدهاند، نه برای حل مناقشات چند صد ساله در مورد فایدهگرایی در مقابل وظیفهگرایی. آنها معتقدند با گنجاندن متخصصان اخلاق در فرآیند توسعه اصلی، میتوانند هوش مصنوعیای ایجاد کنند که واقعاً به ارزشهای انسانی احترام بگذارد و از موارد حاشیهای فاجعهبار جلوگیری کند.
منتقدان توجیه اخلاقی
فیلسوفان آکادمیک و ناظران فناوری که گمان میکنند این نقشهای پردرآمد، پوششی برای روابط عمومی هستند.
منتقدان استدلال میکنند که نظارت اخلاقی واقعی نمیتواند وجود داشته باشد، زمانی که متخصص اخلاق در لیست حقوق و دستمزد یک شرکت انتفاعی است که برای استقرار محصولات عجله دارد. آنها نگرانند که استخدام فیلسوفان امتداد بخش بازاریابی باشد، که برای نشان دادن ایمنی به نهادهای نظارتی و عموم مردم طراحی شده، در حالی که شرکت اساساً در قبال سهامداران خود پاسخگو است. از این منظر، فیلسوفان شرکتی در توانایی خود برای پرسیدن انتقادیترین سؤالات محدود هستند.
عملگرایان اقتصادی
تحلیلگران نیروی کار که این را به عنوان یک تغییر ساده عرضه و تقاضا میبینند که توسط خودکارسازی هدایت میشود.
از منظر اقتصادی، خودکارسازی برنامهنویسی پایه، مهندسی نرمافزار را به یک کالای عمومی تبدیل کرده و منجر به بیکاری بالاتر در علوم کامپیوتر شده است. در مقابل، توانایی منحصر به فرد انسان برای مدیریت ابهام اخلاقی، زیر سؤال بردن مفروضات پنهان و به کارگیری استدلال استنتاجی، به منبع کمیاب جدید تبدیل شده است. این تحلیلگران استخدام فیلسوفان را نه یک بیداری اخلاقی عمیق، بلکه یک ضرورت تجاری عملی در عصر هوش مصنوعی مولد میدانند.
چرا مهم است
با توجه به اینکه هوش مصنوعی کارهای سنتی برنامهنویسی را خودکار میکند، مهارتهای لازم برای موفقیت در اقتصاد مدرن اساساً در حال تغییر است. این روند ثابت میکند که تفکر انتقادی، استدلال اخلاقی و توانایی مدیریت ابهام در حال تبدیل شدن به باارزشترین و پردرآمدترین داراییها در صنعت فناوری هستند.
- ۷.۰%
- بیکاری علوم کامپیوتر
- ۵.۱%
- بیکاری فلسفه
- $۲۵۰هزار–$۴۰۰هزار
- حقوق فیلسوف آزمایشگاه هوش مصنوعی
- $۶۵,۰۰۰
- متوسط حقوق فارغالتحصیل فلسفه
منابع
[1]NPRمدافعان ایمنی هوش مصنوعیWhy Big AI Labs Are Hiring So Many Philosophers
مطالعه در NPR →
[2]Forbesتحلیلگران بازار کارStudy To Solve A Problem, Not To Get A Job
مطالعه در Forbes →
[3]Moneywiseتحلیلگران بازار کارAI will take your job. Tech companies are hiring philosophers instead.
مطالعه در Moneywise →
[4]The Washington Timesمدافعان ایمنی هوش مصنوعیAI companies hiring ethicists philosophers
مطالعه در The Washington Times →
[5]The Weekشکاکان دانشگاهیPhilosophy is becoming integral to the development of AI
مطالعه در The Week →
[6]Federal Reserve Bank of New Yorkتحلیلگران بازار کارLabor Market for Recent College Graduates
مطالعه در Federal Reserve Bank of New York →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

