حسابوکتاب رأیدادن: چرا ناآگاهی سیاسی یک تصمیم کاملاً منطقی و ریاضی است
نظریه انتخاب عمومی بهروشنی نشان میدهد از آنجا که احتمال تعیینکننده بودن یک تکرأی در نتیجه انتخابات تقریباً صفر است، هزینه گزافِ جمعآوری اطلاعات سیاسی باعث میشود ناآگاهی رأیدهندگان یک انتخاب کاملاً منطقی و اقتصادی باشد.
به قلم یاسمن قربانی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- نظریهپردازان انتخاب منطقی
- استدلال میکنند که رأیدهندگان با ناآگاه ماندن، زمان خود را بهینهسازی میکنند، زیرا تکرأی آنها هیچ تأثیر ابزاری و عملی ندارد.
- مدافعان وظیفه مدنی
- بر این باورند که رأیدادن و جمعآوری اطلاعات، تعهداتی اخلاقی هستند که فراتر از مطلوبیت صرفاً اقتصادی قرار میگیرند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- رأیدهندگان بیانگری که اطلاعات سیاسی را صرفاً برای سرگرمی یا سیگنالدهی اجتماعی مصرف میکنند، نه برای تأثیرگذاری انتخاباتی.
نکات کلیدی
- معادله استاندارد حسابوکتاب رأیدادن ثابت میکند که مطلوبیت مورد انتظار از انداختن رأی در صندوق، تقریباً همیشه منفی است.
- از آنجا که احتمال تغییر نتیجه یک انتخابات بزرگ با یک تکرأی از نظر آماری صفر است، منفعت ریاضیِ مطلع بودن کاملاً از بین میرود.
- هزینه کسب اطلاعات دقیق سیاسی، در واقع مالیات سنگین و بدون بازگشتی است که بر زمان رأیدهنده وضع میشود.
- بنابراین، ناآگاهی گسترده سیاسی یک سازگاری منطقی و اقتصادی است، نه نشانهای از بیتفاوتی جامعه.
چرا مهم است
درک این واقعیت که ناآگاهی رأیدهندگان نه یک ضعف اخلاقی، بلکه نتیجه یک عقلانیت ریاضی است، تمرکز ما را از سرزنش مردم به سمت بازطراحی نحوه توزیع اطلاعات سیاسی معطوف میکند.
میلیونها شهروندی که مدام اخبار سیاسی را نادیده میگیرند و در انتخابات شرکت نمیکنند، در هیچ آزمون مدنیای مردود نشدهاند؛ بلکه آنها در حال اجرای موفقیتآمیز یک بهینهسازی ریاضی هستند. بیایید صریح باشیم: این پیشفرض که یک دموکراسی سالم نیازمند رأیدهندگانی کاملاً مطلع است، مستقیماً با واقعیت اقتصادیِ نحوه تخصیص محدودترین منبع انسانها، یعنی زمان، در تضاد است. وقتی هزینه کسب اطلاعات دقیق سیاسی را در برابر قدرت آماری یک تکرأی قرار میدهیم، ناآگاهی دیگر نشانه بیتفاوتی نیست، بلکه یک تصمیم اقتصادی بهشدت کارآمد است.[3]
پایه و اساس این واقعیت در «حسابوکتاب رأیدادن» نهفته است؛ فرمولی که نخستین بار توسط آنتونی داونز، اقتصاددان، در سال ۱۹۵۷ مطرح شد و بعدها در سال ۱۹۶۸ توسط ویلیام رایکر و پیتر اوردشوک بسط یافت. معادله R = P × B - C، مطلوبیت مورد انتظار (R) از رأی دادن و مطلع شدن را محاسبه میکند. در اینجا، P نشاندهنده احتمال این است که رأی یک فرد نتیجه انتخابات را تعیین کند. B منفعت متفاوتی است که رأیدهنده در صورت پیروزی نامزد محبوبش به دست میآورد. و C هزینه مشارکت است که شامل زمان صرفشده برای تحقیق درباره نامزدها، درک سیاستها و رفتن به پای صندوق رأی میشود.[1][2]
کل این استدلال بر متغیر P استوار است. در هر انتخابات بزرگی، احتمال اینکه یک تکرأی بتواند تساوی آرا را بشکند و سرنوشتساز شود، بینهایت کوچک است. در یک رقابت ملی یا حتی ایالتی، P عملاً صفر است. از آنجا که P در B ضرب میشود، کل منفعت مورد انتظار (P × B) به صفر میل میکند؛ فارغ از اینکه تفاوت نامزدها چقدر فاحش باشد یا رأیدهنده با چه حرارتی یکی را بر دیگری ترجیح دهد. همانطور که داونز در متن اصلی خود اشاره کرد: «مطلع بودن از نظر سیاسی غیرمنطقی است، زیرا بازده پایین این دادهها بههیچوجه هزینه آنها را از نظر زمان و سایر منابع توجیه نمیکند.»[1]
با صفر شدن کفه منفعت در این معادله، مطلوبیت رأیدادن کاملاً توسط C، یعنی هزینه، تعیین میشود. جمعآوری اطلاعات سیاسیِ باکیفیت بهشدت پرهزینه است. این کار نیازمند ساعتها مطالعه، راستیآزمایی ادعاها، تحلیل قوانین و فیلتر کردن هیاهوی حزبی است. برای شهروندی که هفتهای ۴۰ ساعت کار میکند، اختصاص دادن حدود ۴ تا ۶ ساعت زمان برای تحقیق درباره تمام نامزدهای یک برگه رأی، یک هزینه فرصت هنگفت محسوب میشود. اگر بازده مورد انتظار این سرمایهگذاری صفر باشد، صرف ساعتها وقت برای تحقیق انتخاباتی از نظر اقتصادی هیچ تفاوتی با آتش زدن پول ندارد.[2][3]
با صفر شدن کفه منفعت در این معادله، مطلوبیت رأیدادن کاملاً توسط C، یعنی هزینه، تعیین میشود.
این پویایی همان چیزی را تولید میکند که اقتصاددانان به آن «ناآگاهی منطقی» میگویند. وقتی هزینه کسب اطلاعات از منفعت مورد انتظارِ داشتن آن بیشتر شود، یک کنشگر منطقی ترجیح میدهد ناآگاه بماند. یک مصرفکننده با کمال میل ۱۰ ساعت زمان برای تحقیق درباره خرید یک ماشین ۳۰۰۰۰ دلاری صرف میکند، زیرا تصمیم او مستقیماً نتیجه را تعیین میکند و ۱۰۰ درصد منفعت آن را به دست میآورد. اما همان مصرفکننده صفر ساعت برای تحقیق درباره انتخابات کنگره وقت میگذارد، چرا که تصمیم فردی او هیچ تأثیر قابلسنجشی بر نتیجه نهایی ندارد.[2]
پذیرش واقعیت ریاضیِ ناآگاهی منطقی، ما را وادار میکند تا در طراحی دموکراتیک خود بازنگری کنیم. اگر سیستمی بر پایه رأیدهندگانی بنا شده که داوطلبانه هزینه بالایی را برای بازده ابزاری صفر میپردازند، آن سیستم از نظر ساختاری معیوب است. راهحل این نیست که کمپینهای آگاهیبخشی راه بیندازیم و رأیدهندگان را به خاطر عدم مشارکتشان سرزنش کنیم، بلکه باید متغیر C را بهشدت کاهش دهیم. تا زمانی که هزینه اطلاعات سیاسی به نزدیک صفر نرسد، ناآگاهی همچنان منطقیترین استراتژی برای یک شهروند عادی باقی خواهد ماند.[3]
البته منتقدان این مدلِ صرفاً اقتصادی، به این واقعیت تجربی اشاره میکنند که میلیونها نفر در عمل رأی میدهند و اخبار سیاسی را دنبال میکنند. برای توضیح این مسئله، رایکر و اوردشوک در سال ۱۹۶۸ متغیر D را به معادله اضافه کردند که نشاندهنده رضایت ناشی از انجام وظیفه مدنی یا ابراز هویت سیاسی است. اگرچه این متغیر توضیح میدهد که چرا مردم مشارکت میکنند، اما نمیتواند نیاز به یک بدنه رأیدهنده مطلع را نجات دهد. متغیر D عمل رأیدادن و مصرف رسانههای حزبیِ سرگرمکننده را تشویق میکند، اما هیچ انگیزهای برای کار طاقتفرسای تحقیق عینی و بیطرفانه ایجاد نمیکند.[1][2]
معادله P × B - C رمانتیسیسمِ مشارکت دموکراتیک را کنار میزند و مطلوبیت سرد و بیروح را جایگزین آن میکند. این رأیدهندگان نیستند که سیستم را ناامید کردهاند؛ بلکه این سیستم است که یک سرمایهگذاری غیرمنطقی را طلب میکند. تا زمانی که پاداش ریاضی برای مطلع بودنِ یک رأیدهنده صفر باقی بماند، ناآگاهی منطقی به عنوان استراتژی غالب و کاملاً موجه شهروند مدرن پابرجا خواهد بود.[3]
منابع
[1]Stanford Encyclopedia of Philosophyمدافعان وظیفه مدنیThe Ethics and Rationality of Voting
مطالعه در Stanford Encyclopedia of Philosophy →
[2]Public Choiceنظریهپردازان انتخاب منطقیRational Ignorance and the Calculus of Voting Revisited
مطالعه در Public Choice →
[3]تیم سردبیری کوهستاننظریهپردازان انتخاب منطقیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در دیدگاهها
مشاهده همه →کنترل شبکهای
مرز ریاضی پایداری: چرا قطبهای یک سیستم ناپایدار، حداقل نرخ داده شبکه را دیکته میکنند؟
3 منبع
حقوق بهائیان
تحلیل حقوقی و اجتماعی: ابعاد جدید فشار سیستماتیک بر بهائیان در ایران
4 منبع
اقتصاد مراقبت
اقتصاد مراقبت در بنبست: چگونه بحران مهدکودک، زنان کارگر را از بازار کار خارج میکند؟
5 منبع
علوم شناختی
مکانیسمهای تعدیل: چرا پرسیدن «چگونه» به جای «چرا»، تنها راه مطمئن برای پر کردن شکافهای ایدئولوژیک است
4 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاهها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





