حفاظت مشارکتی چیست و چگونه به نجات گونههای در معرض خطر کمک میکند؟
حفاظت مشارکتی با انتقال قدرت تصمیمگیری و منافع اقتصادی به جوامع محلی، رویکرد سنتی «حفاظت پادگانی» را تغییر داده است. این الگو نشان میدهد که واگذاری مدیریت زیستگاهها به بومیان و دامداران، مؤثرترین راه برای کاهش تعارضات انسان و حیات وحش و حفظ تنوع زیستی است.
به قلم پروین لشکری
این خبر را به اشتراک بگذارید
بهطور خلاصه
- جوامع بومی با وجود تشکیل تنها ۵ درصد از جمعیت جهان، از ۸۰ درصد تنوع زیستی کره زمین محافظت میکنند.
- حفاظت مشارکتی با جایگزینی رویکرد «حفاظت پادگانی»، مدیریت منابع و منافع اقتصادی را به ساکنان محلی واگذار میکند.
- ادغام دانش بومی و سیستمهای هشدار زودهنگام، بسیار مؤثرتر از پرداخت غرامت در کاهش تعارضات انسان و حیات وحش عمل میکند.
در این مطلب
الگوی تاریخی حفاظت از محیط زیست برای دههها بر پایه ایجاد حصارها و اخراج انسانها از زیستگاههای طبیعی استوار بود. این رویکرد که اغلب «حفاظت پادگانی» نامیده میشود، جوامع محلی را نه به عنوان حافظان طبیعت، بلکه به عنوان تهدیدی برای تنوع زیستی در نظر میگرفت.[5]
با این حال، با وجود گسترش مناطق حفاظتشده دولتی، روند نابودی تنوع زیستی در سطح جهانی متوقف نشد. سیاستگذاران و بومشناسان به تدریج دریافتند که پایداری اکولوژیک بدون حضور و مشارکت فعال مردمی که در کنار حیات وحش زندگی میکنند، هدفی دستنیافتنی است.[1]
در پاسخ به این ناکامی، «حفاظت مشارکتی» به عنوان یک جایگزین قطعی و کارآمد مطرح شد. این مدل با انتقال حقوق مدیریت، منافع اقتصادی و قدرت تصمیمگیری به بومیان و دامداران، کسانی را که پیشتر دشمنان بالقوه طبیعت پنداشته میشدند، به مؤثرترین نگهبانان آن تبدیل میکند.[5]
حفاظت مشارکتی چیست؟
حفاظت مشارکتی یک چارچوب مدیریتی است که جوامع محلی را در بطن برنامهریزی، اجرا و نظارت بر محیط زیست قرار میدهد. منطق پایه در این الگو آن است که کسانی که هزینههای زندگی در کنار حیات وحش را میپردازند، باید از منافع حفاظت از آن نیز بهرهمند شوند.[4]
برخلاف حفاظت دولتی که صرفاً بر حضور محیطبانان مسلح و مناطق ورود ممنوع تکیه دارد، مدل مشارکتی یک اتحاد سهجانبه میان مردم، نهادهای دولتی و سازمانهای تسهیلگر ایجاد میکند. این ساختار، دیوار بیاعتمادی تاریخی میان روستانشینان و مقامات دولتی را فرو میریزد.[3]
در این سیستم، قوانین حفاظتی از بیرون دیکته نمیشوند، بلکه با همفکری خلق میگردند. ذینفعان محلی در تعیین سهمیه برداشت پایدار از منابع مشارکت کرده و خود به شکل داوطلبانه برای جلوگیری از شکار غیرمجاز و قطع درختان، در قلمروهایشان گشتزنی میکنند.[5]
موفقیت این رویکرد در گرو درک این واقعیت است که جوامع محلی یک گروه یکدست و همگن نیستند. حفاظت مشارکتی مؤثر نیازمند شناخت دقیق نیازهای اقتصادی، ارزشهای فرهنگی و حقوق تاریخی مالکیت زمین در میان ساکنان حاشیه مناطق حفاظتشده است.[3]
نقش جوامع بومی و دانش سنتی
شواهد آماری در تأیید اثربخشی مدیریت بومیان بسیار خیرهکننده است. در حالی که جوامع بومی کمتر از ۵ درصد از جمعیت کل جهان را تشکیل میدهند، در حال حاضر از حدود ۸۰ درصد از تنوع زیستی باقیمانده در کره زمین محافظت میکنند.[2]
تحقیقات منتشر شده در نشریه نیچر نشان میدهد که زیستگاه بیش از ۶۰ درصد از گونههای پستانداران خشکیزی با اراضی تحت مدیریت بومیان همپوشانی دارد. علاوه بر این، نزدیک به نیمی از گونههای در معرض خطر انقراض برای بقای خود به این سرزمینها وابستهاند.
این موفقیت تا حد زیادی ریشه در «دانش بومشناختی سنتی» (TEK) دارد. این دانش که حاصل قرنها تجربه و انتقال سینه به سینه است، بینشهای عمیقی درباره رفتار حیوانات و تغییرات فصلی ارائه میدهد که مدلهای علمی غربی اغلب از درک کامل آنها عاجزند.[1]
برای نمونه، دامداران و عشایر نقش حیاتی در حفظ تعادل زیستگاهها ایفا میکنند. آنها از طریق شیوههایی مانند چرای استراحتی-تناوبی و مدیریت دقیق منابع آبی، از تخریب مراتع جلوگیری کرده و دسترسی همزمان دامها و گیاهخواران وحشی به منابع را تضمین میکنند.[5]
برنامه محیط زیست سازمان ملل (UNEP) تأکید دارد که وقتی این دانش بومی در ارزیابیهای ملی اکوسیستم ادغام شود، استراتژیهای حفاظتی بسیار تابآورتر میشوند. حافظان محلی با استفاده از شناخت عمیق خود از چشماندازها، به عنوان خط مقدم دفاع در برابر تهدیدات زیستمحیطی عمل میکنند.[1]
سازوکارهای کاهش تعارض انسان و حیات وحش
یکی از بزرگترین چالشهای حفاظتی، تعارض انسان و حیات وحش (HWC) است که هنگام حمله حیوانات به دامها یا تخریب مزارع رخ میدهد. واکنشهای سنتی به این بحران، اغلب تنها به طرحهای پرداخت غرامت مالی به کشاورزان آسیبدیده محدود میشد.[4]
با این حال، مطالعات ثابت کردهاند که پرداخت پول به تنهایی ریشههای تعارض را حل نکرده و نگرش منفی جوامع به حیات وحش را تغییر نمیدهد. غرامت مالی نمیتواند استرس روانی و خطرات جانی ناشی از زندگی در مجاورت شکارچیان بزرگ را جبران کند.[4]
حفاظت مشارکتی تمرکز را از جبران خسارت منفعلانه به کاهش فعالانه خطرات تغییر میدهد. با درگیر کردن جوامع در طراحی استراتژیهای پیشگیرانه، مانند ایجاد سیستمهای هشدار زودهنگام برای ردیابی حرکت حیوانات، مداخلات حفاظتی با فرهنگ محلی سازگارتر و عملیتر میشوند.[5]
آموزش تیمهای واکنش سریع محلی یکی دیگر از سازوکارهای کلیدی است. هنگامی که اعضای جامعه برای مدیریت ایمن رویارویی با حیات وحش توانمند میشوند، احساس خطر کاهش مییابد. این توانمندسازی، رابطه جامعه با حیات وحش را از ترس و خصومت به همزیستی مسالمتآمیز تبدیل میکند.[3]
علاوه بر این، ادغام برنامههای کاهش تعارض با طرحهای فقرزدایی تضمین میکند که تلاشهای حفاظتی مستقیماً معیشت محلی را بهبود میبخشد. زمانی که جوامع منافع اقتصادی ملموسی از حضور حیات وحش به دست میآورند، تحمل آنها در برابر خسارات احتمالی به شدت افزایش مییابد.[4]
چارچوبهای جهانی و دستورالعملهای بینالمللی
ادغام مدلهای مشارکتی در سیاستهای رسمی محیط زیست، اکنون توسط نهادهای بینالمللی با جدیت دنبال میشود. اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN) دستورالعملهای جامعی تدوین کرده است که بر ضرورت اعتمادسازی میان محیطبانان دولتی و جوامع محلی تأکید دارد.[3]
این دستورالعملها خواستار به رسمیت شناختن رسمی حقوق مالکیت زمین و مدیریت بومیان هستند. آنها تأکید میکنند که سیاستهای حفاظتی باید به هویت فرهنگی جوامع احترام گذاشته و از دستورات از بالا به پایین به سمت حاکمیت مشارکتی حرکت کنند.[3]
تصویب چارچوب جهانی تنوع زیستی کونمینگ-مونترال در اواخر سال ۲۰۲۲، یک نقطه عطف تاریخی در این زمینه محسوب میشود. این توافقنامه به صراحت حقوق و مشارکت جوامع بومی را به عنوان پیششرطی اساسی برای دستیابی به اهداف جهانی تنوع زیستی به رسمیت میشناسد.[1]
اجرای این چارچوبهای جهانی در سطح ملی نیازمند یک تغییر پارادایم است. دولتها باید از نقش مالک انحصاری منابع طبیعی خارج شده و به عنوان شریک و تسهیلگر، حمایتهای فنی و پشتوانههای قانونی لازم را برای طرحهای حفاظتی جامعهمحور فراهم کنند.[5]
این رویکرد مشارکتی به ویژه در ایجاد «سایر اقدامات مؤثر حفاظتی مبتنی بر مکان» (OECMs) حیاتی است. این مفهوم مناطقی را به رسمیت میشناسد که خارج از شبکه رسمی مناطق حفاظتشده دولتی، توسط شیوههای مدیریت سنتی جوامع محلی به خوبی حفظ میشوند.[3]
اقتصاد حفاظت و معیشت پایدار
برای آنکه حفاظت مشارکتی دوام بیاورد، باید از نظر اقتصادی برای جوامع درگیر توجیهپذیر باشد. حفاظت نمیتواند صرفاً یک تعهد اخلاقی انتزاعی بماند؛ بلکه باید به معیشتی پایدار تبدیل شود که بتواند با فعالیتهای مخربی چون قطع غیرقانونی درختان رقابت کند.[5]
اکوتوریسم (طبیعتگردی) اغلب به عنوان یک محرک اقتصادی اصلی معرفی میشود، اما منافع آن باید به شکلی عادلانه توزیع گردد. مدلهای موفق تضمین میکنند که درآمدهای حاصل از تورهای حیات وحش مستقیماً به صندوقهای محلی واریز شده و صرف زیرساختها، بهداشت و آموزش شود.[5]
فراتر از گردشگری، برداشت پایدار از محصولات جنگلی غیرچوبی و توسعه بازارهای ویژه برای محصولات کشاورزیِ سازگار با محیط زیست، جریانهای درآمدی جایگزینی ایجاد میکنند. این انگیزههای مالی، منافع اقتصادی جامعه را با سلامت اکولوژیک محیط پیرامونشان همسو میسازد.[5]
در برخی پروژههای موفق منطقهای، شکارچیان و چوپانان محلی به عنوان دستیار زیستشناس و پایشگر حیات وحش استخدام شدهاند. شناخت دقیق آنها از منطقه، آنان را به سرمایههایی ارزشمند برای تحقیقات علمی تبدیل کرده و درآمدی پایدار و همسو با حفاظت برایشان فراهم میکند.[5]
در نهایت، معماری اقتصادی حفاظت مشارکتی باید به قدری مستحکم باشد که در برابر نوسانات بازار مقاومت کند. تنوعبخشی به منابع درآمد و تضمین شفافیت مالی در درون جامعه، گامهایی ضروری برای جلوگیری از فروپاشی تلاشهای حفاظتی در دوران رکود اقتصادی هستند.[5]
چالشهای پیشرو و آینده حفاظت
با وجود اثربخشی اثباتشده، اجرای گسترده حفاظت مشارکتی همچنان با موانع بزرگی روبرو است. فراگیرترین مانع، مقاومت ریشهدار بوروکراسیهای دولتی در برابر واگذاری کنترل و به اشتراکگذاری قدرت تصمیمگیری با جمعیتهای محلی است.[5]
در بسیاری از مناطق، چارچوبهای قانونی هنوز حقوق مالکیت اراضی بومیان را به رسمیت نمیشناسند و جوامع را در برابر صنایع استخراجی یا حتی پروژههای حفاظتی دولتی بیدفاع میگذارند. بدون تضمین حق مالکیت زمین، پایه و اساس حفاظت مشارکتی فرو میریزد.[3]
علاوه بر این، خطر «سبزشویی» (Greenwashing) همواره وجود دارد. برخی پروژهها تنها از ادبیات مشارکت مردمی استفاده میکنند اما کنترل از بالا به پایین را حفظ کرده و به جای اعطای قدرت واقعی، تنها نقشی نمایشی به مردم محلی میدهند.[5]
تغییرات اقلیمی نیز لایه دیگری از پیچیدگی را به این معادله میافزاید. تغییر الگوهای آب و هوایی، زیستگاهها و مسیرهای مهاجرت حیات وحش را دگرگون کرده و جوامع را مجبور میسازد تا دانش سنتی خود را به سرعت با واقعیتهای بیسابقه اکولوژیک سازگار کنند.[1]
غلبه بر این چالشها نیازمند اراده سیاسی مستمر، تأمین مالی بلندمدت و تعهد واقعی به عدالت است. در شرایطی که جامعه جهانی برای توقف روند نابودی تنوع زیستی در تلاش است، توانمندسازی مردمی که در نزدیکترین فاصله با طبیعت زندگی میکنند، دیگر تنها یک الزام اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت عملی است.[5]
این تحلیل چگونه انجام شد
- روش
- تقاطعسنجی دادههای پراکنش پستانداران در معرض خطر با نقشههای مالکیت اراضی بومی و ارزیابی اثربخشی راهبردهای کاهش تعارض بر اساس دستورالعملهای اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN).
- یافته
- تحلیل نشان میدهد که واگذاری حق مدیریت منابع به جوامع محلی، بسیار بیشتر از سیاستهای جبران خسارت مالی (پرداخت غرامت)، به کاهش پایدار تعارضات انسان و حیات وحش میانجامد و پایداری اکولوژیک را تضمین میکند.
- دادههایی که بر پایهٔ آنها کار کردیم
- سهم ۸۰ درصدی جوامع بومی از حفاظت تنوع زیستی جهانی: ۸۰ درصد — National Geographic
- همپوشانی زیستگاه گونههای پستانداران با اراضی بومی: ۶۰ درصد — WWF
- محدودیتهای این تحلیل
- این تحلیل نمیتواند تأثیرات متغیرهای کلان اقلیمی و فشارهای توسعه صنعتی خارج از کنترل جوامع محلی را به طور کامل تفکیک کند.
اصطلاحات کلیدی
- حفاظت مشارکتی (Community-Based Conservation)
- الگویی از مدیریت محیط زیست که در آن جوامع محلی در تصمیمگیری، اجرا و بهرهبرداری اقتصادی از حفاظت حیات وحش مشارکت مستقیم دارند.
- دانش بومشناختی سنتی (TEK)
- مجموعهای از دانش، باورها و شیوههای مدیریت طبیعت که طی نسلها توسط جوامع بومی و محلی سینه به سینه منتقل شده است.
- تعارض انسان و حیات وحش (HWC)
- تقابل منافع بین انسانها و حیوانات وحشی که معمولاً به شکل حمله به دام، تخریب محصولات کشاورزی یا تهدید جانی بروز میکند.
- حفاظت پادگانی (Fortress Conservation)
- رویکردی سنتی و منسوخ در محیط زیست که بر ایجاد مناطق محصور و اخراج کامل انسانها از زیستگاههای طبیعی تأکید دارد.
پرسشهای متداول
چرا رویکرد سنتی حفاظت از محیط زیست شکست خورده است؟
زیرا با نادیده گرفتن حقوق و معیشت جوامع محلی، آنها را به حاشیه رانده و به جای همراهی، دیوار بیاعتمادی و تقابل بین مردم و محیطبانان ایجاد کرده است.
دامداران چگونه میتوانند به حفظ زیستگاهها کمک کنند؟
دامداران با استفاده از دانش سنتی خود در چرای تناوبی و مدیریت منابع آب، از تخریب مراتع جلوگیری کرده و تعادل اکولوژیک را برای حیات وحش و دام حفظ میکنند.
آیا پرداخت غرامت برای کاهش تعارض با حیات وحش کافی است؟
خیر، مطالعات نشان میدهد پرداخت غرامت به تنهایی نگرش منفی به حیات وحش را تغییر نمیدهد و باید با برنامههای پیشگیرانه و توانمندسازی اقتصادی همراه شود.
بررسی عمیق دیدگاهها
حامیان حقوق جوامع بومی
تأکید بر به رسمیت شناختن مالکیت اراضی و دانش سنتی بومیان به عنوان پیششرط حفاظت.
این گروه استدلال میکنند که بدون تضمین حقوق مالکیت زمین برای جوامع بومی، هرگونه تلاش برای حفاظت محکوم به شکست است. آنها معتقدند که دانش بومشناختی سنتی (TEK) که حاصل هزاران سال همزیستی مسالمتآمیز با طبیعت است، بسیار کارآمدتر از مدلهای وارداتی عمل میکند. از دیدگاه آنان، پروژههای حفاظتی که بدون رضایت و مشارکت واقعی بومیان اجرا میشوند، نوعی «استعمار سبز» هستند که تنها به آوارگی جوامع محلی میانجامند.
نهادهای بینالمللی حفاظت
تمرکز بر ایجاد چارچوبهای قانونی و دستورالعملهای استاندارد برای ادغام جوامع محلی.
سازمانهایی مانند IUCN و برنامه محیط زیست سازمان ملل (UNEP) بر این باورند که حفاظت مشارکتی نیازمند ساختارسازی سیستماتیک است. آنها با تدوین دستورالعملهایی برای اعتمادسازی میان محیطبانان دولتی و مردم محلی، تلاش میکنند تا نقش دولتها را از «مالک انحصاری» به «تسهیلگر» تغییر دهند. این نهادها چارچوب جهانی تنوع زیستی کونمینگ-مونترال را نقطه عطفی میدانند که دولتها را ملزم به گنجاندن جوامع محلی در اهداف حفاظتی میکند.
مدیران دولتی محیط زیست
تلاش برای ایجاد تعادل بین اعمال قانون و واگذاری مسئولیتها به جوامع محلی.
بسیاری از مدیران دولتی ضمن پذیرش اهمیت مشارکت مردمی، نگران ظرفیتهای اجرایی و تضاد منافع در سطح محلی هستند. آنها استدلال میکنند که واگذاری کامل مدیریت بدون نظارت حاکمیتی میتواند در مناطقی با فقر شدید، به بهرهبرداری بیرویه منجر شود. رویکرد مطلوب این گروه، ایجاد مدلهای مدیریت مشترک (Co-management) است که در آن دولت همچنان نقش نظارتی و پشتیبانی فنی خود را حفظ کرده و در عین حال منافع اقتصادی را به مردم محلی واگذار میکند.
- حامیان حقوق جوامع بومی
- تأکید بر به رسمیت شناختن مالکیت اراضی و دانش سنتی بومیان به عنوان پیششرط حفاظت.
- نهادهای بینالمللی حفاظت
- تمرکز بر ایجاد چارچوبهای قانونی و دستورالعملهای استاندارد برای ادغام جوامع محلی.
- مدیران دولتی محیط زیست
- تلاش برای ایجاد تعادل بین اعمال قانون و واگذاری مسئولیتها به جوامع محلی.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- شرکتهای توسعه صنعتی و استخراج معادن
- کشاورزان صنعتی در مقیاس بزرگ
منابع
[1]UNEP-WCMCنهادهای بینالمللی حفاظتChampioning Indigenous Peoples' stewardship of biodiversity
مطالعه در UNEP-WCMC →
[2]National Geographicحامیان حقوق جوامع بومیCan indigenous land stewardship protect biodiversity?
مطالعه در National Geographic →
[3]IUCNنهادهای بینالمللی حفاظتBuilding trust between rangers and communities: Good Practice Guidelines
مطالعه در IUCN →
[4]WWFنهادهای بینالمللی حفاظتHuman Wildlife Conflict
مطالعه در WWF →
[5]تیم سردبیری کوهستانمدیران دولتی محیط زیستتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
بیشتر در محیط زیست
مشاهده همه →فوک خزری
فعالسازی برنامه اقدام ملی و منطقهای برای نجات فوک خزری در پی ثبت ۳۱ مورد تلفات در مازندران
4 منبع
هدف تنوع زیستی
هدف جهانی ۳۰ در ۳۰ همچنان دستیافتنی است، اما حفاظت از اقیانوسها با تنها ۱۲ درصد تعهدات به شدت عقب مانده است
4 منبع
مدلسازی اقلیمی
آستانه ۲.۵ درجه: هدف دمایی توافق پاریس چگونه ریسکهای بلندمدت اقلیمی را ترسیم میکند
6 منبع
بحران آب
بحران آب در ایران: ریشههای ساختاری، فروپاشی تالابها و مسیرهای احیا
3 منبع
نظرات
هر زاویه. هر روز.
اخبار محیط زیست با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، هر روز و رایگان.





