سیاه، سفید و سرخ پیش از آبی: چطور سلسلهمراتب برلین-کی نام رنگها را در زبانهای جهان رقم زد؟
چشم انسان شاید توانایی تمایز میلیونها طیف رنگی را داشته باشد، اما کلماتی که برای نامیدن آنها ساختهایم در تمام فرهنگها پیرو نظمی سفتوسخت و شگفتانگیزند. پژوهشهای زبانشناسی نشان میدهند هیچ زبانی تا وقتی برای «قرمز» نامی نگذاشته باشد، سراغ ساختن واژهای برای «آبی» نمیرود.
به قلم الناز کریمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
بهطور خلاصه
- برنت برلین و پل کی در سال ۱۹۶۹ دریافتند که تمامی زبانهای بشری واژههای رنگ را در توالی منظم و پیشبینیپذیری شکل میدهند.
- هر زبانی همواره پیش از نامگذاری برای آبی یا سبز، کلماتی برای سیاه، سفید و سرخ پدید میآورد.
- دانشمندان علوم شناختی این پدیده را ناشی از کارکرد بصری میدانند؛ رنگهای گرم متعلق به اشیای پیشزمینهاند و رنگهای سرد متعلق به پسزمینهاند.
زبانشناسان سالهاست میدانند که ساختار زبانهای بشری اصول جهانشمول مشترکی دارد؛ مثلاً اینکه همگی کلمات را با صامتها و مصوتها میسازند. با این حال، همیشه فرض بر این بوده که پیوند میان آواها و معانی کاملاً دلبخواهی است. مثلاً «درخت» در اسپانیایی «árbol» است و در ژاپنی «ki»، بدون اینکه قاعده مشخصی این انتخاب صوتی را هدایت کرده باشد. اما پای رنگ برگها که به میان میآید، ماجرا کاملاً دگرگون میشود؛ اینجا معانی از نظمی تکاملی و شگفتآور پیروی میکنند.[5]
در سال ۱۹۶۹، برنت برلین، انسانشناس، و پل کی، زبانشناس، پژوهشی انقلابی منتشر کردند که این پندار کهن را که هر فرهنگی طیفهای نوری را کاملاً خودسرانه دستهبندی میکند، در هم شکست. آنها پس از بررسی گنجینه واژگان ۹۸ زبان گوناگون دریافتند که تمامی زبانهای بشری تنها از فهرستی جهانشمول شامل دقیقاً یازده رده رنگی پایه بهره میبرند. جالبتر آنکه این کلمات در طول تاریخ با ترتیبی کاملاً معین و گامبهگام پدیدار میشوند.[3]
توالی تکاملی رنگها
قاعده از این قرار است: اگر زبانی تنها دو واژه پایه برای رنگها داشته باشد، آن دو واژه بیتردید برای تفکیک «تاریکی» و «روشنایی» بهکار میروند که عملاً همان سیاه و سفیدند. به محض اینکه جامعهای بخواهد سومین واژه را بسازد، آن واژه بیبروبرگرد «قرمز» یا همان سرخ است. واژههای چهارم و پنجم هم همیشه زرد و سبز هستند، هرچند بسته به اقلیم و بومشناسی، تقدم و تأخر این دو ممکن است جابهجا شود.[3]
تنها پس از تثبیت واژگان سیاه، سفید، قرمز، زرد و سبز است که سروکله نامی مستقل برای رنگ «آبی» پیدا میشود؛ یعنی همان مرحله پنجم سلسلهمراتب برلین-کی. پس از آبی، زبانها سراغ واژهای برای قهوهای میروند و در واپسین گام، بدون ترتیبی خاص، نامهایی برای بنفش، صورتی، نارنجی و خاکستری متولد میشوند.[3]
برای نمونه، انگلیسی هر یازده واژه پایه را در بر دارد و روسی حتی فراتر رفته و با تفکیک آبی به «سینی» (آبی تیره) و «گولوبوی» (آبی روشن)، به دوازده رده رسیده است. البته یک واژه برای اینکه «پایه» نامیده شود، باید تکواحدی، کاربردی در حوزههای گوناگون و برای تمامی گویشوران قابلفهم باشد؛ واژههایی مثل «زرشکی» یا «بور» پایه محسوب نمیشوند، چون یا مشتقاند یا به اشیایی خاص محدود شدهاند.[3][5]
چرا رنگهای گرم زودتر متولد شدند؟
محرک زیستیِ پشت این توالی سالها معمایی حلنشده بود تا اینکه دانشمندان علوم شناختی نحوه تعامل بصری انسان با محیط پیرامون را زیر ذرهبین گذاشتند. در سال ۲۰۱۷، پژوهشگران مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) به سراغ پایگاه داده عظیمی از تصاویر طبیعی رفتند تا بفهمند چرا رنگهای گرم همیشه زودتر از رنگهای سرد نامگذاری میشوند. یافتههای آنها پرده از رازی در میزان کارایی بصری برداشت.[1]
ادوارد گیبسون، استاد علوم شناختی و مغز در MIT، متوجه شد اشیایی که در پیشزمینه نگاه ما قرار دارند، به طرز چشمگیری دارای رنگهای گرماند. برعکس، رنگهای سرد عمدتاً پسزمینه را شکل میدهند؛ پهنه آسمان، شاخوبرگ درختان و آبها. گیبسون اشاره میکند: «رنگهای گرم در پیشزمینهاند، آنها همان چیزهایی هستند که مدام لمسشان میکنیم و نیاز داریم دربارهشان حرف بزنیم.»[1][5]
چون انسان ناچار بوده اجزای پیشزمینه را از هم تمیز دهد، زبانها برای نامیدن این طیفهای بهخصوص شتاب به خرج دادهاند. گیبسون توضیح میدهد: «ما باید بتوانیم درباره چیزهایی حرف بزنیم که جز در رنگشان، کاملاً یکسان به نظر میرسند: یعنی اشیا.» این ضرورت کاربردی موجب شده در بیش از ۱۰۰ زبان بررسیشده، تفکیک سرخ و زرد همواره با پیوستگی بسیار بالاتری نسبت به سبز و آبی شکل بگیرد.[1][5]
آزمودن فرضیه در دل جنگلهای آمازون
پژوهشگران برای راستیآزمایی این محدودیتهای زیستی سراغ جوامع منزوی با دایره واژگانیِ محدود برای رنگها رفتند. در سال ۱۹۷۲، النور راش، روانشناس، به پاپوآ گینه نو سفر کرد تا قوم دوگوم دانی را بررسی کند. او متوجه شد دانیها دقیقاً دو واژه پایه برای رنگها دارند که کل جهان مرئی را به دو شق «سرد-تیره» و «گرم-روشن» تقسیم میکند.[5]
شگفت آنکه اهالی دانی با وجود نداشتن نامی برای قرمز یا آبی، تفاوت میان برگههای رنگی استاندارد مانسل را بهخوبی تشخیص میدادند. وقتی راش اسامی ساختگی و جدیدی برای طیفهای گوناگون به آنها یاد داد، آنها نام رنگهای اشباعشده و شاخص موسوم به «کانونی» را بسیار سریعتر از سایههای کدر فراگرفتند؛ نشانهای روشن از اینکه برجستگی بصری این رنگهای اصلی در سیستم بینایی انسان سیمکشی شده است.[5]
چندی بعد، تیم پژوهشی گیبسون راهی آمازون بولیوی شد تا جامعه تسیمانه را بررسی کند؛ قبیلهای دورافتاده که تکزبانههایش پیوسته تنها از سه واژه برای رنگها بهره میبرند. این کلمات کاملاً با پیشبینی برلین-کی همخوانی داشت: سیاه، سفید و سرخ. با اینکه آنها توصیفاتی فرعی برای زرد یا قهوهای داشتند، از داشتن واژهای پایه برای آبی بیبهره بودند.[5]
دادههای بهدستآمده از تسیمانه، فرآیند تکامل زبان را در زمان واقعی به نمایش گذاشت. محققان دیدند افراد تسیمانه که اسپانیایی را به عنوان زبان دوم یاد گرفته بودند، طیفهای رنگی را با دقت بسیار بیشتری تفکیک میکردند. نکته درخشان این بود که این افراد دوزبانه برای جداسازی آبی از سبز، به سراغ دو واژه بومی تسیمانه رفته و آنها را احیا کردند.[5]
آنها به جای اینکه صرفاً واژههای اسپانیایی را وام بگیرند، کلمات بومی خودشان را به خدمت گرفتند تا با دستهبندیهای جهان مدرن سازگار شوند. گیبسون متذکر شد: «یادگیری زبان دوم به شما امکان میدهد مفاهیمی را درک کنید که در زبان مادریتان وجود نداشته است.» چارچوب ذهنی این افراد تغییر یافته و واژگان بومیشان را به رتبه بالاتری در الگوی برلین-کی کشانده بود.[5]
معیار جهانشمول ادراک
برای آنکه مشخص شود دستاوردهای سال ۱۹۶۹ ناشی از سوگیری جوامع صنعتی نبوده، پژوهشی گستردهتر با عنوان «پیمایش جهانی رنگ» کلید خورد. پل کی و تری رجیر دادههای مربوط به نامگذاری رنگها را از ۲۴ گویشور بومی به ازای هر یک از ۱۱۰ زبان غیرمکتوب جهان گردآوری کردند. این پایگاه داده عظیم ثابت کرد با وجود انعطاف در مرزهای طبقهبندی، نقاط کانونی رنگهای پایه در همهجا ثابت و پایدارند.[4]
در این پیمایش، پالت استانداردی از ۳۳۰ قطعهرنگ مانسل به مشارکتکنندگان نشان داده شد و از آنها خواستند بهترین نمونه هر رنگ را در زبان خودشان مشخص کنند. در هر ۱۱۰ جامعه، این انتخابهای کانونی دقیقاً دور همان قطعات بسیار اشباعشده متمرکز شدند. مرکزیت ریاضی «سرخ» در زبانی با تنها سه واژه رنگی، دقیقاً بر مرکز «سرخ» در زبانی با یازده واژه منطبق بود.[2][4]
این همپوشانی نشان میدهد دستهبندیهای رنگی در ذهن ما برشهای تصادفی از یک طیف پیوسته نیستند، بلکه نشانگرهایی زیستی و لنگرانداخته در مغزند که به مرور گسترش مییابند. زبانی که نام جدیدی میآفریند، کل طیف را از نو تعریف نمیکند؛ بلکه مرز تازهای گرد نقطهای کانونی میکشد که پیشتر زیر چتر واژهای کلیتر قرار داشته است.[2]
این پیوند استوار زیستی، سختگیرانهترین برداشتهای نسبیگرایی فرهنگی را که مدعی بودند زبان ادراک را به طور کامل دیکته میکند، باطل ساخت. شاید در فرهنگی واژهای برای «صورتی» نباشد، اما گویشور آن فرهنگ همان طولموج نوری را میبیند که یک طراح در لندن ادراک میکند؛ زبان صرفاً بازتابی است از اینکه ما چقدر نیاز داریم به آن طولموج خاص برای بقا و دادوستد اشاره کنیم.[3][5]
این پیوند استوار زیستی، سختگیرانهترین برداشتهای نسبیگرایی فرهنگی را که مدعی بودند زبان ادراک را به طور کامل دیکته میکند، باطل ساخت.
سلسلهمراتب برلین-کی یکی از استوارترین کشفیات زبانشناسی شناختی است که یادآوری میکند کلمات ما، آینهای از جهان فیزیکی پیرامون ما هستند. دفعه بعد که در میان شاخههای سبز درختی دست به سمت سیب سرخ درازی کردید، به یاد بیاورید مغزتان الگوریتمی باستانی را اجرا میکند که بسیار پیشتر از اختراع خط در ژنهایتان نشانده شده است؛ واژهها صرفاً پرده آخر این نمایشاند.[5]
این تحلیل چگونه انجام شد
- روش
- انطباق مراحل تکاملی برلین-کی (۱۹۶۹) با دادههای نظریه اطلاعات گیبسون (۲۰۱۷) بهمنظور بررسی همبستگی میان توالی زمانی پیدایش واژگان رنگی و بسامد حضور اشیای پیشزمینه.
- یافته
- توالی زیستی و تغییرناپذیر در پیدایش نام رنگها (تقدم قرمز بر آبی) مستقیماً ناشی از احتمال آماری بالای حضور آن رنگ در اشیای ملموس پیشزمینه در مقایسه با رنگهای محیطی پسزمینه است.
- دادههایی که بر پایهٔ آنها کار کردیم
- الزامات مرحله دوم سلسلهمراتب برلین-کی: Red emerges before blue — JSTOR
- آمارهای رنگی اشیای حاضر در پیشزمینه: Objects tend to have warm rather than cool colors — Proceedings of the National Academy of Sciences
- محدودیتهای این تحلیل
- این تحلیل مبتنی بر تعریف دقیق «واژه پایه» برای رنگهاست و توصیفات فرعی یا واژگان قرضی را که ممکن است در دایره لغات عامتر یک فرهنگ وجود داشته باشند در بر نمیگیرد.
اصطلاحات کلیدی
- واژه پایه رنگ
- کلمهای مستقل، پرکاربرد و تکواحدی که تمامی گویشوران بومی یک زبان برای توصیف یک رنگ بهکار میبرند؛ مانند «سرخ» در برابر «شرابی».
- رنگ کانونی
- طیف اشباعشده و شاخصی که گویشوران یک زبان آن را بارزترین و خالصترین نمونه از یک رده رنگی میدانند.
- پیمایش جهانی رنگ
- پایگاه داده زبانی گستردهای که دادههای نامگذاری رنگها را از ۱۱۰ زبان غیرمکتوب گردآوری کرد تا نظریه جهانشمولی دستهبندی رنگها را بسنجد.
پرسشهای متداول
آیا نداشتن واژهای برای یک رنگ به معنای ندیدن آن است؟
خیر. چشم انسان فارغ از گنجینه واژگان، میلیونها رنگ را تمیز میدهد. زبانی که کلمهای برای آبی ندارد، معمولاً آن را در دستهای وسیعتر مانند تیره یا سبز میگنجاند.
چرا برخی زبانها دو کلمه پایه برای آبی دارند؟
زبانهایی چون روسی فراتر از ۱۱ رده معیار رفتهاند و طیف آبی را به دو رده پایه و مستقل برای آبی روشن و سرمهای تقسیم کردهاند.
زبانها چگونه واژگان جدیدی برای رنگها خلق میکنند؟
کلمات تازه غالباً با ارجاع به شیء یا مادهای مشخص (مثل میوه، گل یا رنگدانه خاص) آغاز میشوند و بهمرور معنایی عام و تجریدی برای یک رنگ پیدا میکنند.
بررسی عمیق دیدگاهها
زبانشناسان جهانشمولگرا
واژگان رنگها ریشه زیستی دارند و بر اساس توالی تکاملی ثابتی شکل میگیرند.
طرفداران دیدگاه جهانشمولگرایی، بر پایه پژوهش بنیادین سال ۱۹۶۹ برنت برلین و پل کی، معتقدند مغز انسان با ساختاری از پیش برنامهریزیشده رنگها را پردازش میکند. نتایج پیمایش جهانی رنگ نشان داد هرچند زبانها در شمار واژگان تفاوت دارند، «نقاط کانونی»—یعنی بهترین نمونههای سرخ، آبی یا زرد—در میان همه فرهنگها یکسان است. این نکته گواهی است بر اینکه دایره واژگان رنگ نه ابداعی دلبخواهی، بلکه ضرورتی زیستی است که پابهپای پیچیدهتر شدن جوامع تکامل مییابد.
دانشمندان علوم شناختی
نامگذاری رنگها پاسخی به نیاز عملی بشر برای سخن گفتن از اشیای ملموس است.
پژوهشگران علوم شناختی کارکرد عملگرایانه زبان را کانون توجه قرار میدهند. آنها با تحلیل هزاران تصویر طبیعی نشان دادند رنگهای گرم (سرخ، زرد، نارنجی) عمدتاً متعلق به اشیای پیشزمینهاند؛ چیزهایی که انسان با آنها سروکار دارد، لمسشان میکند، میخورد یا از آنها دوری میجوید. رنگهای سرد (آبی، سبز) متعلق به پسزمینهاند مانند آسمان یا دشت. از آنجا که انسانها برای بقا ناچار به تفکیک اشیای پیشزمینه بودهاند، نیاز به کلمهای برای «قرمز» بسیار زودتر از «آبی» احساس شده است.
نسبیگرایان فرهنگی
زبان به ادراک شکل میدهد و تنوع در دایره واژگان، جهانهای ذهنی متفاوتی پدید میآورد.
نسبیگرایان که پشتوانه تاریخیشان فرضیه سپیر-وورف است، مدعی بودند تمایز رنگها تنها زمانی در ادراک مینشیند که واژهای برایشان وجود داشته باشد. گرچه کشف نقاط کانونی جهانشمول، تعبیر افراطی این دیدگاه را به چالش کشید، نسبیگرایان نوپا نشان میدهند که زبان بر سرعت پردازش شناختی مؤثر است. افراد دوزبانه یا گویشورانی که واژگانی مستقل برای آبی و سبز دارند، این طیفها را سریعتر از کسانی که آنها را ذیل یک واژه قرار میدهند، شناسایی و طبقهبندی میکنند.
- زبانشناسان جهانشمولگرا
- باور دارند دستهبندی رنگها در ذهن انسان با محدودیتهای زیستی گره خورده و در توالی پیشبینیپذیر و فراگیر تکامل مییابد.
- دانشمندان علوم شناختی
- بر نحوه تعامل بصری انسان با محیط تکیه دارند و معتقدند کاربرد ابزاری و تفکیک اشیای پیشزمینه، موتور محرک نامگذاری رنگهاست.
- نسبیگرایان فرهنگی
- بر این باورند که زبانها طیف نوری را به شیوههایی کاملاً منحصربهفرد و متناسب با فرهنگ دستهبندی میکنند، هرچند یافتههای جدید این دیدگاه را تعدیل کرده است.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- تلاشگران حفظ و ثبت زبانهای بومی
- زیستشناسان تکاملی
منابع
[1]Proceedings of the National Academy of Sciencesدانشمندان علوم شناختیColor naming across languages reflects color use
مطالعه در Proceedings of the National Academy of Sciences →
[2]Proceedings of the National Academy of Sciencesدانشمندان علوم شناختیColor naming reflects optimal partitions of color space
مطالعه در Proceedings of the National Academy of Sciences →
[3]JSTORزبانشناسان جهانشمولگراBasic Color Terms: Their Universality and Evolution by Brent Berlin; Paul Kay
مطالعه در JSTOR →
[4]World Color Surveyزبانشناسان جهانشمولگراWorld Color Survey Data Archives
مطالعه در World Color Survey →
[5]تیم سردبیری کوهستاننسبیگرایان فرهنگیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
بیشتر در فرهنگ
مشاهده همه →زبان و فناوری
چگونه زبان فارسی در عصر دیجیتال و جهانیشدن هویت خود را حفظ میکند؟
7 منبع
تاریخ زبان
تکامل زبان فارسی؛ چگونه پارسی باستان به زبان منعطف امروز تبدیل شد؟
5 منبع
گوبکلیتپه
اولین گورهای دستنخورده در گوبکلیتپه، تاریخ این محوطه ۱۱۶۰۰ ساله را زیر و رو کرد
6 منبع
هوش مصنوعی در هنر
حذف رمان نامزد «گنکور» به اتهام استفاده از هوش مصنوعی، جنجال جدیدی در ادبیات فرانسه آفرید
5 منبع
نظرات
هر زاویه. هر روز.
اخبار فرهنگ با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، هر روز و رایگان.





