رفتن به محتوای اصلی
کوهستان
توضیح کوهستانمعاهده الجزایراروندرود· 8 دقیقه مطالعه· در جهان

معاهده ۱۹۷۵ الجزایر: معامله اروندرود در ازای فروپاشی شورش کردها

در سال ۱۹۷۵، عراق برای پایان دادن به حمایت‌های خارجی از شورشیان کُرد، نیمی از این آبراه حیاتی را به ایران واگذار کرد؛ دادوستدی ژئوپلیتیک که یک جنگ نیابتی چند میلیون دلاری را یک‌شبه پایان داد اما بیش از ۱۰۰ هزار آواره بر جای گذاشت.

به قلم امیر رحیمی

به‌طور خلاصه

  1. قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر با پذیرش خط تالوگ در اروندرود به عنوان مرز بین‌المللی، به مناقشه مرزی ایران و عراق پایان داد.
  2. در ازای دریافت این امتیاز ارضی، ایران کلیه حمایت‌های نظامی و تدارکاتی خود را از شورشیان کُرد در شمال عراق متوقف کرد.
  3. قطع ناگهانی پشتیبانی‌های لجستیکی خارجی به سقوط فوری جنبش مسلحانه کردها و آوارگی بیش از ۱۰۰ هزار غیرنظامی انجامید.

در ۱۵ اسفند ۱۳۵۳ (۶ مارس ۱۹۷۵)، صدام حسین، معاون رئیس‌جمهور وقت عراق، و محمدرضا پهلوی، شاه ایران، در الجزایر پیمانی امضا کردند که در آن یک آبراه حیاتی با سرنوشت یک شورش معامله شد. قرارداد الجزایر با ترسیم مجدد خط مرزی در اروندرود (شط‌العرب)، به دهه‌ها اختلاف ارضی میان دو کشور پایان داد.[1]

عراق پذیرفت که نیمی از این آبراه تجاری ۱۹۳ کیلومتری (۱۲۰ مایلی) را به ایران واگذار کند؛ در مقابل، ایران متعهد شد بی‌درنگ تمامی حمایت‌های نظامی و لجستیکی خود را از شورشیان کُرد که علیه حکومت مرکزی بغداد می‌جنگیدند، قطع کند. این دادوستد راهبردی، یک جنگ نیابتی چند میلیون دلاری را ظرف یک شب متوقف ساخت.[2][3]

قطع ناگهانی پایگاه‌های امن در خاک ایران و توقف کمک‌های محرمانه مالی آمریکا، به فروپاشی مقاومت مسلحانه کردها طی چند روز انجامید. هم‌زمان با آغاز پیشروی همه‌جانبه ارتش عراق برای بازپس‌گیری مناطق شمالی، بیش از ۱۰۰ هزار پناهجوی کُرد به خاک ایران گریختند.[3]

مرز اروندرود

اروندرود از تلاقی رودخانه‌های دجله و فرات در منطقه القرنه عراق شکل می‌گیرد و به سمت جنوب‌شرقی روانه می‌شود تا به خلیج فارس بریزد. در حدود ۱۰۰ کیلومتر پایانی این مسیر، رودخانه حکم مرز طبیعی میان ایران و عراق را پیدا می‌کند.[2]

توافق ۱۹۷۵ مرز بین‌المللی را از خط کم‌آب ساحل ایران به میانه عمیق‌ترین کانال کشتیرانی منتقل ساخت.

از نظر تاریخی، پیمان سال ۱۹۳۷ میلادی حاکمیت تقریباً سراسر این آبراه را به عراق داده بود و مرز را در خط کم‌آب کرانه ایران تعیین می‌کرد. بر این اساس، شناورهای ایرانی حتی برای دسترسی به بنادر خودشان، از جمله پالایشگاه حیاتی آبادان، ملزم به پرداخت عوارض به بغداد بودند.[1][2]

در سال ۱۹۶۹ (۱۳۴۸ خورشیدی)، ایران با بازسازی قدرت نظامی خود در دوره پهلوی، معاهده ۱۹۳۷ را به‌طور یک‌جانبه ملغی اعلام کرد. تهران خواستار تعیین مرز بر اساس خط تالوگ شد؛ یعنی عمیق‌ترین خط قابل کشتیرانی در میان آبراه، که قاعده‌ای استاندارد در حقوق بین‌الملل رودخانه‌های مرزی به شمار می‌رفت.[1][3]

عراق در آغاز در برابر این مطالبه ایستادگی کرد که نتیجه آن رشته‌درگیری‌های مرزی میان سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۵ بود. با این حال، ارتش عراق عملاً در دو جبهه گرفتار شده بود: نیروهای نظامی ایران در جنوب و شورش گسترده کردها در شمال.[1][3]

شورش کردها به رهبری ملامصطفی بارزانی به تهدیدی وجودی برای رژیم بعث در بغداد تبدیل شده بود. پیشمرگه‌ها برای ادامه نبرد، کاملاً به حمایت خارجی، به‌ویژه پشتیبانی مستقیم تهران وابسته بودند و بدون این تکیه‌گاه، امکان تداوم توان نظامی آنان وجود نداشت.[3]

تسلیح شورشیان کُرد

ایران علاوه بر در اختیار گذاشتن عقبه لجستیکی و پناهگاه امن برای حزب دموکرات کردستان، سالانه حدود ۴۰ میلیون دلار تسلیحات و مهمات در اختیار آنان می‌گذاشت. شاه از چریک‌های کُرد به منزله اهرم فشاری راهبردی برای وادار کردن بغداد به امتیازدهی در مناقشه اروندرود بهره می‌برد.[3]

ایالات متحده و اسرائیل نیز برای مهار گرایش بغداد به اتحاد شوروی، به شورشیان کُرد کمک می‌کردند. بین سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۵، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در قالب عملیاتی محرمانه حدود ۲۰ میلیون دلار کمک نظامی به شبه‌نظامیان رساند.[3]

تداوم نبرد چریکی کردها مستقیماً به حمایت‌های لجستیکی و مالی دولت‌های همسایه و قدرت‌های خارجی وابسته بود.

دستگاه اطلاعاتی اسرائیل نیز در چارچوب «دکترین پیرامون» خود برای حمایت از اقلیت‌های غیرعرب خاورمیانه، تسلیحات سنگین و آموزش‌های رزمی در اختیار کردها گذاشت. تجمیع این حمایت‌های خارجی، پیشمرگه‌های کُرد را به نیرویی کلاسیک و توانمند تبدیل کرده بود که می‌توانست بخش‌های وسیعی از خاک شمال عراق را در برابر ارتش این کشور حفظ کند.[3]

در اوایل سال ۱۹۷۵، ارتش عراق در مناطق کوهستانی شمال تلفات سنگینی متحمل شده بود. فرماندهی حزب بعث دریافت تا زمانی که شورشیان امکان عقب‌نشینی به خاک ایران و دریافت تدارکات را دارند، پیروزی نظامی غیرممکن خواهد بود.[1][3]

صدام حسین در مواجهه با این بن‌بست فرساینده به این نتیجه رسید که بقای رژیمش در گرو سازشی دیپلماتیک است. او در نشست سران اوپک در الجزیره حاضر شد و نشان داد حاضر است در ازای تثبیت حاکمیت داخلی بغداد، نیمی از اروندرود را واگذار کند.[1][3]

سازش در پشت درهای بسته

این توافق که در ۶ مارس با میانجی‌گری هواری بومدین، رئیس‌جمهور الجزایر حاصل شد، خط تالوگ را به عنوان مرز رسمی در اروندرود پذیرفت. عراق به‌طور رسمی ادعای خود را بر سراسر پهنه آبی پس گرفت و حقوق برابر کشتیرانی ایران را به رسمیت شناخت.[1]

رکن دوم و مهم‌تر این پیمان، طرفین را ملزم می‌کرد کنترل مرزهای خود را به شدت تشدید کنند و از هرگونه مداخله در امور داخلی یکدیگر دست بردارند؛ بندی که برای ایران معنایی جز توقف فوری و کامل پشتیبانی از کردهای شمال عراق نداشت.[1][3]

شاه ساعاتی پس از امضای توافق‌نامه، مفاد آن را اجرایی کرد. ایران مرزهایش را بر روی نیروهای بارزانی بست، مستشاران نظامی خود را فراخواند و ارسال تمامی محموله‌های تسلیحاتی را متوقف ساخت. این چرخش ناگهانی، سران شورش را در بهت کامل فرو برد.[3]

صدام حسین و محمدرضا پهلوی در حاشیه نشست سران اوپک در الجزایر درباره تعیین حدود مرزی به توافق رسیدند.

سارا کرمانیان، تحلیلگر، در نشریه امرگی می‌نویسد: «پشت پرده واژگان رسمی دیپلماتیک، این توافق در واقع معامله‌ای بر سر کردها بود؛ نمونه‌ای آشکار از اینکه حمایت‌های خارجی برای ملت‌های بدون دولت تا چه حد ناپایدار و غیرقابل اعتماد است.» قطع ناگهانی این امداد، شبه‌نظامیان را در برابری کامل با ارتش مهاجم تنها گذاشت.[3]

ایالات متحده نیز با دستیابی به تنش‌زدایی میان ایران و عراق در چارچوب معادلات جنگ سرد، بدون اطلاع قبلی کمک‌های مالی سیا را قطع کرد. نیروهای مسلح کُرد در برابر ارتش پیشروی عراق کاملاً منزوی شدند و مقامات آمریکایی نیز توضیحی برای این توقف ناگهانی ارائه ندادند.[3]

سقوط مقاومت مسلحانه

ارتش بعث عراق که از قطع مسیرهای تدارکاتی از سمت ایران مطمئن شده بود، درست یک روز پس از امضای پیمان، عملیات گسترده‌ای را برای سرکوب کامل شورش آغاز کرد. نیروهای مقاومت که هم مهمات خود را از دست داده بودند و هم راهی به پناهگاه نداشتند، به‌سرعت فروپاشیدند.[3]

بیش از ۱۰۰ هزار آواره کُرد در هراس از نیروهای مهاجم، خود را به مرزهای تازه مسدودشده ایران رساندند تا پناه بگیرند. حکومت بعث بدون رویارویی با مقاومتی سازمان‌یافته، سلطه خود را بر شمال عراق تثبیت کرد؛ شکستی مطلق برای جنبش کردها.

پس از پایان بحران، دولت عراق سیاست‌های «تعریب» (عربی‌سازی) را در مناطق نفت‌خیز کردنشین با سرعت بیشتری پی گرفت. برای جلوگیری از هرگونه شورش در آینده، حدود ۱۴۰۰ روستای کردنشین تخریب شد و هزاران تن از ساکنان محلی به اجبار به مناطق جنوبی عراق کوچانده شدند.[1]

ملامصطفی بارزانی پس از انهدام نیروهایش راهی تبعید شد. او ابتدا به ایران و سپس به ایالات متحده رفت و در سال ۱۹۷۹ در واشینگتن درگذشت؛ رویدادی که پایان یک دوره تاریخی در جنبش ملی کردها را رقم زد.

قطع یک‌شبه پشتیبانی تهران و واشینگتن به ازهم‌پاشیدگی بی‌درنگ مقاومت پیشمرگه‌ها منجر شد.

پیامدهای فاجعه‌بار سال ۱۹۷۵ ضربه روانی پایداری بر حافظه سیاسی کردها بر جای گذاشت و این باور را تقویت کرد که ملت‌های بدون دولت، برای قدرت‌های منطقه تنها به مثابه مهره‌های چانه‌زنی هستند و با تغییر منافع، به‌راحتی کنار گذاشته می‌شوند.[3]

لغو پیمان و آغاز جنگ

پیمان الجزایر تهدید شورش شمال را برای بغداد برطرف کرد، اما پذیرش مصالحه ارضی در ارتش عراق به شدت نامحبوب بود. صدام حسین عقب‌نشینی در اروندرود را نه یک راهکار پایدار، بلکه امتیازی اجباری و تحقیرآمیز می‌دید.[1][3]

با وقوع انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ایران و سقوط رژیم پهلوی، مناسبات تهران و بغداد به‌سرعت رو به وخامت گذاشت. هم‌زمان با تثبیت قدرت در تهران و پاکسازی‌های ارتش، درگیری‌های مرزی بار دیگر از سر گرفته شد.[1]

در ۲۶ شهریور ۱۳۵۹ (۱۷ سپتامبر ۱۹۸۰)، صدام حسین در برابر دوربین تلویزیون ملی عراق معاهده الجزایر را ملغی اعلام کرد و سند آن را پاره ساخت. او حاکمیت کامل عراق بر اروندرود را اعلام کرد؛ اقدامی که مستقیماً به بحرانی تمام‌عیار انجامید.[1][3]

پنج روز پس از آن، ارتش عراق تهاجم گسترده‌ای را علیه خاک ایران آغاز کرد و جنگ هشت‌ساله آغاز شد. اروندرود به یکی از خطوط اصلی نبرد بدل گشت و تأسیسات نفتی و زیرساخت‌های زیست‌محیطی دو سوی آن متحمل خسارات سنگین شد.[1][2]

به‌رغم ویرانی‌های آن جنگ هشت‌ساله، خط تعیین‌شده در سال ۱۹۷۵ همچنان بر اساس موازین بین‌المللی مرز قانونی میان دو کشور است. اصل تالوگ پس از دهه‌ها تنش منطقه‌ای، کماکان تقسیم‌کننده پهنه آبی اروندرود شناخته می‌شود.[1]

با وجود سال‌ها درگیری نظامی و آسیب‌های زیست‌محیطی، خط مرزی تعیین‌شده در سال ۱۹۷۵ همچنان مبنای رسمی مرز بین‌المللی است.

وضعیت کنونی آبراه

امروزه اروندرود همچنان شریان تجاری مهمی برای هر دو کشور است، اما وضعیت بوم‌شناختی آن به‌شدت آسیب دیده است. رودخانه کارون که از ایران به اروندرود می‌ریزد، حجم عظیمی از رسوبات را وارد این آبراه می‌کند که نیازمند لایروبی مستمر است.[2]

احداث سدهای بالادستی بر حوضه دجله و فرات، آورد آب شیرین به اروندرود را به شکل چشمگیری کاهش داده است. این افت دبی موجب پیشروی آب شور خلیج فارس به اعماق آبراه شده و کشاورزی و تأمین آب شرب منطقه را به خطر انداخته است.[2]

این حوزه زمانی بزرگ‌ترین نخلستان پیوسته جهان با حدود ۱۸ میلیون اصله نخل در دهه ۱۹۷۰ بود؛ با این حال دهه‌ها جنگ، شوری خاک و کاهش منابع آب شیرین بیش از ۱۴ میلیون اصله از این نخل‌ها را نابود کرده است.[2]

اگرچه معاهده ۱۹۷۵ الجزایر بیشتر با سرکوب ویرانگر شورش کردها به یاد آورده می‌شود، اثرات ارضی آن همچنان به قوت خود باقی است و خط مرزی مشخص‌شده در میانه آبراه هنوز جغرافیای سیاسی و اقتصادی اروندرود را تعیین می‌کند.[1][3]

اصطلاحات کلیدی

خط تالوگ (Thalweg)
پایین‌ترین و عمیق‌ترین خط در امتداد بستر یک آبراه یا رودخانه که در حقوق بین‌الملل برای تعیین خط مرزی در آبراه‌های قابل کشتیرانی به کار می‌رود.
اروندرود (شط‌العرب)
رودخانه‌ای مرزی به طول ۱۹۳ کیلومتر در جنوب‌غربی ایران و جنوب‌شرقی عراق که از پیوستن دجله و فرات تشکیل شده و به خلیج فارس می‌ریزد.
پیشمرگه
نیروهای نظامی و چریک‌های کرد که در دهه ۱۹۷۰ میلادی درگیر نبرد مسلحانه با نیروهای ارتش بعث عراق بودند.
سیاست تعریب (عربی‌سازی)
رویه حکومتی رژیم بعث برای دگرگونی ترکیب جمعیتی مناطق کردنشین و نفت‌خیز شمال عراق از طریق کوچاندن اجباری کردها و جایگزینی آنان با قبایل عرب.

پرسش‌های متداول

اصل تالوگ در حقوق بین‌الملل به چه معناست؟

اصل تالوگ (Thalweg) خط مرزی رودخانه را بر پایه عمیق‌ترین کانال قابل کشتیرانی در بستر آب تعیین می‌کند، نه در کرانه‌های آن. ایران برای تثبیت حق کشتیرانی برابر در اروندرود بر پذیرش این اصل پافشاری داشت.

انگیزه ایالات متحده از تأمین مالی شورشیان کُرد چه بود؟

دولت آمریکا در دوره نیکسون با هدف تضعیف حکومت وقت عراق که در دوران جنگ سرد به اتحاد جماهیر شوروی نزدیک شده بود، مخفیانه به کردها کمک می‌کرد. سیا در این چارچوب نزدیک به ۲۰ میلیون دلار کمک تسلیحاتی اختصاص داد.

آیا معاهده الجزایر مناقشه مرزی را برای همیشه حل‌وفصل کرد؟

خیر. صدام حسین در شهریور ۱۳۵۹ این معاهده را پاره کرد و اختلاف مرزی را دستاویزی برای حمله به ایران ساخت؛ با این حال، خط مرزی تعیین‌شده در سال ۱۹۷۵ از نگاه حقوق بین‌الملل همچنان مرز رسمی دو کشور است.

سرنوشت ملامصطفی بارزانی پس از این پیمان چه شد؟

پس از متلاشی شدن تشکیلات شبه‌نظامیان در سال ۱۹۷۵، بارزانی ابتدا به ایران پناه برد و سپس راهی آمریکا شد. او سرانجام در سال ۱۹۷۹ در واشینگتن درگذشت.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

رویکرد حکومت بعث عراق

رژیم بعث این عقب‌نشینی ارضی را تاکتیکی ناگزیر برای بقای حکومت تلقی می‌کرد.

برای مقامات ارشد بعث در بغداد، شورش مسلحانه شمال به بن‌بستی مرگبار تبدیل شده بود که ارتش تا زمان وجود پناهگاه امن در ایران، توانی برای مهار آن نداشت. واگذاری نیمی از آبراه اروندرود نه پذیرش همیشگی شکست، بلکه مانوری راهبردی برای بستن جبهه پرهزینه شمال بود. سران بغداد تصور می‌کردند با سرکوب این قیام می‌توانند کنترل مناطق نفت‌خیز را حفظ کنند و در آینده، با بازیابی قدرت نظامی، آبراه را بازپس گیرند.

منطق راهبردی ایران

تهران از درگیری داخلی عراق برای تأمین منافع دریانوردی و تثبیت دست بالا در خلیج فارس بهره برد.

حکومت پهلوی در پی تسلط بر خطوط مواصلاتی خلیج فارس بود. قرارداد ۱۹۳۷ که خط مرز را تا کناره‌های شرقی اروندرود پیش می‌آورد، مانعی برای صادرات نفت از پالایشگاه آبادان شمرده می‌شد. تجهیز پیشمرگه‌ها اهرمی مؤثر برای تحمیل هزینه سنگین به عراق بود. هنگامی که بغداد ناچار به پذیرش خط تالوگ شد، اهرم کردها کارکرد خود را از دست داد و کمک‌ها بی‌درنگ قطع شد تا دستاورد ارضی حفظ گردد.

دیدگاه ملی‌گرایان کُرد

پیمان الجزایر به نماد خیانت قدرت‌ها و خطرات اعتماد به پشتیبانان خارجی بدل شد.

در تاریخ سیاسی معاصر کردستان، معاهده ۱۹۷۵ یک شوک ویرانگر تلقی می‌شود. رها کردن فوری پیشمرگه‌ها از سوی ایران، آمریکا و اسرائیل نشان داد منافع بازیگران منطقه‌ای بر تعهدات سیاسی آنان اولویت دارد. ازهم‌پاشیدن جبهه‌ها، آوارگی بیش از ۱۰۰ هزار غیرنظامی و تخریب ۱۴۰۰ آبادی، درسی تاریخی بر جای گذاشت که ملت‌های فاقد حاکمیت ملی نمی‌توانند بقای خود را به منافع متغیر حامیان خارجی گره بزنند.

امنیت ملی حکومت عراق 35%برتری‌طلبی منطقه‌ای ایران 35%جنبش خودمختاری کردها 30%
امنیت ملی حکومت عراق
واگذاری بخشی از پهنه آبی را امتیازی تاکتیکی و ضروری برای رهایی از یک تهدید وجودی در جبهه شمال ارزیابی می‌کرد.
برتری‌طلبی منطقه‌ای ایران
از بحران شورش کردها به عنوان ابزاری راهبردی برای اعمال فشار و احقاق منافع کشتیرانی خود در اروندرود سود جست.
جنبش خودمختاری کردها
این توافق را خیانتی سهمگین می‌دانست که خطرات ناشی از وابستگی کامل به دولت‌های خارجی را اثبات کرد.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • قدرت‌های بزرگ در دوران جنگ سرد
  • آوارگان و غیرنظامیان کُرد

منابع

پوشش منابع

4 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

امنیت ملی حکومت عراق 35%برتری‌طلبی منطقه‌ای ایران 35%جنبش خودمختاری کردها 30%
  1. [1]Wikipediaامنیت ملی حکومت عراق

    1975 Algiers Agreement

    مطالعه در Wikipedia →
  2. [2]Encyclopaedia Britannicaامنیت ملی حکومت عراق

    Shatt al-Arab

    مطالعه در Encyclopaedia Britannica →
  3. [3]The Amargiجنبش خودمختاری کردها

    The Algiers Agreement that turned Kurds into a bargaining chip

    مطالعه در The Amargi →
  4. [4]تیم سردبیری کوهستانبرتری‌طلبی منطقه‌ای ایران

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

اخبار جهان با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، هر روز و رایگان.