کنوانسیون چهارم ژنو و دکترین «تنظیم بازار»: وضعیت حقوقی شهرکهای کرانه باختری چگونه تعریف میشود
حقوق بینالملل بشردوستانه انتقال جمعیت غیرنظامی به اراضی اشغالی را ممنوع میکند؛ اصلی که در سطح جهانی در مورد کرانه باختری اعمال میشود. در مقابل، چارچوبهای حقوقی اسرائیل از سازوکارهای مالکیت داخلی مانند دکترین «تنظیم بازار» برای مشروعیتبخشی عطف به ماسبق به شهرکها استفاده میکنند که این امر یک تضاد حقوقی عمیق ایجاد کرده است.
به قلم مریم علوی
این خبر را به اشتراک بگذارید
بهطور خلاصه
- حقوق بینالملل کرانه باختری را سرزمینی اشغالی میداند و بر اساس ماده ۴۹ کنوانسیون چهارم ژنو، شهرکسازیها را غیرقانونی میشمارد.
- اسرائیل این اراضی را «مورد مناقشه» میداند و برای صدور مجوز ساختوساز در شهرکها، قوانین داخلی اداری و مالکیت خود را اعمال میکند.
- دیوان عالی اسرائیل قانون «عادیسازی» مصوب ۲۰۱۷ را که به دنبال قانونیکردن عطف به ماسبق پاسگاههای ساختهشده در زمینهای خصوصی فلسطینیان بود، لغو کرد.
اجماع حقوقی بینالمللی بر این است که کرانه باختری سرزمینی اشغالی است و بر اساس ماده ۴۹ کنوانسیون چهارم ژنو، قدرت اشغالگر نمیتواند جمعیت غیرنظامی خود را به آن سرزمین منتقل کند. از نظر سازمان ملل متحد، دیوان بینالمللی دادگستری و سازمانهای حقوق بشری، این امر حضور شهرکهای اسرائیلی را ذاتاً غیرقانونی و نقض قوانین درگیریهای مسلحانه میسازد که برای جلوگیری از استعمار تدوین شدهاند.[1][5]
دولت اسرائیل با یک پارادایم حقوقی کاملاً متفاوت با این اراضی برخورد میکند. دولتهای متوالی اسرائیل استدلال کردهاند که کرانه باختری به جای «اشغالی»، سرزمینی «مورد مناقشه» است و خاطرنشان میکنند که پیش از سال ۱۹۶۷ هیچ حاکمیت مشروعی بر این اراضی تسلط نداشته است.
در این چارچوب، شهروندان اسرائیلی حق قانونی اقامت در آنجا را دارند و دادگاههای داخلی این کشور وظیفه رسیدگی به اختلافات ارضی، منطقهبندی و حقوق مالکیت را بر عهده دارند و به طور فزایندهای از سازوکارهایی مانند دکترین «تنظیم بازار» برای قانونیکردن عطف به ماسبق پاسگاههای ساختهشده در زمینهای خصوصی فلسطینیان استفاده میکنند.[2][4]
این صرفاً یک بحث نظری بر سر اصطلاحات نیست؛ بلکه تضادی ساختاری است که واقعیت روزمره این اراضی را دیکته میکند. برخورد میان حقوق بینالملل بشردوستانه و رویه قضایی داخلی اسرائیل تعیین میکند که چه کسی میتواند بسازد، چه کسی میتواند اخراج شود و زمینها چگونه مصادره میشوند.[9]
پایه و اساس موضع بینالمللی بر کنوانسیون چهارم ژنو استوار است که در سال ۱۹۴۹ و در پی جنگ جهانی دوم تدوین شد. ماده ۴۹ به صراحت بیان میکند که «قدرت اشغالگر نباید بخشهایی از جمعیت غیرنظامی خود را به سرزمینی که اشغال کرده است، تبعید یا منتقل کند.» کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC)، به عنوان حافظ این کنوانسیونها، تأکید دارد که این ممنوعیت مطلق است و مستقیماً در مورد کرانه باختری صدق میکند.[1]
سازمانهایی مانند عفو بینالملل و دیاکونیا (Diakonia) تأکید میکنند که این چارچوب مشخصاً برای جلوگیری از مهندسی جمعیتی سرزمینهای فتحشده طراحی شده است. از آنجا که قوانین اشغال فرض را بر موقتی بودن وضعیت میگذارند، تغییر بافت جمعیتی سرزمین، این اصل بنیادین را نقض میکند که قدرت اشغالگر صرفاً یک مدیر موقت است، نه یک حاکم.[5][8]
وزارت امور خارجه اسرائیل اعمال حقوقی (de jure) کنوانسیون چهارم ژنو بر کرانه باختری را رد میکند. موضع رسمی دولت ادعا میکند از آنجا که این اراضی در یک جنگ تدافعی در سال ۱۹۶۷ از اردن گرفته شده است - کشوری که الحاق پیشین این اراضی توسط آن از نظر بینالمللی به رسمیت شناخته نشده بود - این سرزمین فاقد یک حاکمیت مشروع پیشین است. بنابراین، اسرائیل استدلال میکند که محدودیتهای ماده ۴۹ در مورد شهروندان اسرائیلی که داوطلبانه به آنجا نقل مکان میکنند، اعمال نمیشود.[2]
با وجود رد اعمال حقوقی این کنوانسیون، دیوان عالی اسرائیل از لحاظ تاریخی اعلام کرده است که به طور داوطلبانه از «مقررات بشردوستانه» حقوق بینالملل پیروی خواهد کرد. با این حال، این دادگاه همواره از صدور حکم درباره کلیت قانونی بودن پروژه شهرکسازی خودداری کرده و آن را به عنوان یک مسئله سیاسی غیرقابل قضاوت در نظر گرفته است.[6]
در عوض، سیستم حقوقی اسرائیل بر قانونی بودن سطح خرد شهرکها و پاسگاههای فردی تحت قوانین داخلی تمرکز کرده است. از نظر تاریخی، دولت میان شهرکهای «مجاز» که در زمینهای اعلامشده به عنوان «اراضی دولتی» ساخته شدهاند، و «پاسگاههای غیرمجاز» که در زمینهای خصوصی فلسطینیان و بدون مجوز رسمی دولت بنا شدهاند، تمایز قائل شده است.[6]
سازمانهایی مانند بتسیلم (B'Tselem) مستند کردهاند که این تمایز در عمل چگونه کار میکند. از طریق تفسیری پیچیده از قوانین زمین در دوره عثمانی، فرمانده نظامی اسرائیل میتواند زمینهای ثبتنشده و کشتنشده را به عنوان «اراضی دولتی» اعلام کند، که سپس تقریباً به طور انحصاری برای توسعه شهرکهای اسرائیلی تخصیص مییابد و عملاً آن را از دسترس استفاده احتمالی فلسطینیان خارج میکند.[3]
چشمانداز حقوقی با معرفی دکترین «تنظیم بازار» تغییر قابلتوجهی کرد؛ سازوکاری که برای رسیدگی به وضعیت پاسگاههای غیرمجاز ساختهشده در زمینهای خصوصی فلسطینیان طراحی شده است. در سال ۲۰۱۷، کنست اسرائیل «قانون عادیسازی» را تصویب کرد که به دنبال قانونیکردن عطف به ماسبق این پاسگاهها از طریق مصادره حقوق استفاده از مالکان فلسطینی و پرداخت غرامت به آنها، حتی برخلاف میلشان بود.[4][7]
در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۰، دیوان عالی اسرائیل قانون عادیسازی را مغایر با قانون اساسی دانست و آن را لغو کرد. گروههای حقوق بشری مانند عداله (Adalah) و وکلای حقوق بشر فلسطین خاطرنشان کردند که اگرچه دادگاه این قانون فراگیر را باطل کرد، اما مسیرهای حقوقی جایگزین را برای مشروعیتبخشی عطف به ماسبق باز گذاشت.[4][7]
برجستهترینِ این مسیرها، دکترین تنظیم بازار است که از بخش ۵ فرمان مربوط به اموال دولتی در یهودا و شومرون (کرانه باختری) نشأت میگیرد. این دکترین تصریح میکند که اگر دولت زمینی را با «حسن نیت» و به گمان اینکه زمین دولتی است به شهرکنشینان واگذار کرده باشد، این معامله معتبر باقی میماند، حتی اگر بعداً مشخص شود که زمین متعلق به مالکان خصوصی فلسطینی است.[4]
اعمال این دکترین عملاً به همان نتیجه قانون لغوشده عادیسازی میانجامد، هرچند بر اساس بررسیهای اداری موردی. این امر به دولت اجازه میدهد تا با ترجیح دادن منافع مالکیتی شهرکنشینان بر حقوق مالکیت مالکان فلسطینی - که به جای استرداد زمین به آنها غرامت مالی پیشنهاد میشود - پاسگاهها را عطف به ماسبق قانونی کند.[4][9]
برای حقوقدانان بینالمللی، دکترین تنظیم بازار نشاندهنده نقض عمیق قوانین اشغال است. با اعمال مفاهیم مالکیت داخلی بر سرزمینهای اشغالی، قدرت اشغالگر عملاً صلاحیت حاکمیتی خود را گسترش میدهد و تصاحب دائمی زمین و آوارگی جمعیت تحت حمایت را عادیسازی میکند.[5][8]
تنش ساختاری میان این دو جهان حقوقی همچنان حلنشده باقی مانده است. نهادهای بینالمللی به صدور قطعنامههایی در تأیید غیرقانونی بودن شهرکها بر اساس ماده ۴۹ ادامه میدهند، در حالی که سیستم حقوقی اسرائیل همچنان به اصلاح سازوکارهای داخلی که توسعه آنها را تسهیل و مجاز میشمارد، میپردازد.[1][2]
وضعیت حقوقی شهرکهای کرانه باختری کاملاً به این بستگی دارد که کدام چارچوب قضایی اعمال شود. تا زمانی که جامعه بینالمللی بر قوانین درگیریهای مسلحانه تکیه میکند و دولت اسرائیل بر قوانین اداری و مالکیت داخلی خود متکی است، این دو سیستم به تولید واقعیتهای کاملاً متضاد در میدان ادامه خواهند داد.[9]
اصطلاحات کلیدی
- ماده ۴۹
- بندی از کنوانسیون چهارم ژنو مصوب ۱۹۴۹ که قدرت اشغالگر را از تبعید یا انتقال بخشهایی از جمعیت غیرنظامی خود به سرزمین تحت اشغالش منع میکند.
- دکترین تنظیم بازار
- یک اصل حقوقی اسرائیلی که برای قانونیکردن عطف به ماسبق پاسگاههای شهرکنشینان ساختهشده در زمینهای خصوصی فلسطینیان استفاده میشود، مشروط بر اینکه دولت در ابتدا زمین را با «حسن نیت» به شهرکنشینان واگذار کرده باشد.
- اراضی دولتی
- زمینهایی در کرانه باختری که فرمانده نظامی اسرائیل آنها را به عنوان اموال عمومی اعلام میکند، معمولاً به این دلیل که ثبتنشده و کشتنشده هستند، و سپس اغلب برای استفاده شهرکنشینان تخصیص مییابند.
- قانون عادیسازی
- قانون اسرائیلی مصوب ۲۰۱۷ که بعداً توسط دیوان عالی لغو شد و به دنبال قانونیکردن عطف به ماسبق پاسگاهها از طریق مصادره حقوق استفاده از مالکان فلسطینی بود.
پرسشهای متداول
چرا حقوق بینالملل شهرکسازی را ممنوع میکند؟
قوانین اشغال، به ویژه کنوانسیون چهارم ژنو، برای جلوگیری از استعمار یا تغییر دائمی بافت جمعیتی سرزمینی که قدرت اشغالگر به طور موقت در اختیار دارد، طراحی شدهاند.
اسرائیل چگونه شهرکها را از نظر حقوقی توجیه میکند؟
اسرائیل استدلال میکند که کرانه باختری به جای اشغالی، «مورد مناقشه» است زیرا پیش از سال ۱۹۶۷ فاقد حاکمیت به رسمیت شناختهشده بوده است، و بنابراین برای صدور مجوز ساختوساز، قوانین اداری و مالکیت داخلی خود را اعمال میکند.
دیوان عالی اسرائیل در سال ۲۰۲۰ چه حکمی صادر کرد؟
این دادگاه قانون عادیسازی ۲۰۱۷ را مغایر با قانون اساسی دانست و لغو کرد، اما مسیرهای حقوقی دیگری مانند دکترین تنظیم بازار را برای قانونیکردن عطف به ماسبق پاسگاهها در زمینهای خصوصی باز گذاشت.
بررسی عمیق دیدگاهها
اجماع حقوقی بینالمللی
دیدگاهی که معتقد است قوانین درگیریهای مسلحانه تغییر بافت جمعیتی اراضی اشغالی را به شدت ممنوع میکند.
برای کمیته بینالمللی صلیب سرخ، سازمان ملل متحد و سازمانهای بینالمللی حقوق بشر، وضعیت حقوقی کرانه باختری مشخص است: این منطقه سرزمینی اشغالی و تابع کنوانسیون چهارم ژنو است. در این چارچوب، ممنوعیت ماده ۴۹ مبنی بر انتقال جمعیت غیرنظامی قدرت اشغالگر به این سرزمین مطلق است. این دیدگاه استدلال میکند که قوانین اشغال برای جلوگیری از استعمار طراحی شدهاند و تضمین میکنند که قدرت اشغالگر تنها به عنوان یک مدیر موقت عمل کند. در نتیجه، هرگونه سازوکار حقوقی داخلی که برای صدور مجوز شهرکسازی استفاده شود، نقض حقوق بینالملل تلقی میگردد، زیرا تلاش میکند حقوق مالکیت حاکمیتی را در سرزمینی اعمال کند که دولت در آن فاقد حاکمیت مشروع است.
موضع دولت اسرائیل
دیدگاهی که معتقد است این اراضی مورد مناقشه بوده و تابع قوانین اداری و مالکیت داخلی است.
دولت اسرائیل اعمال حقوقی کنوانسیون چهارم ژنو را رد میکند و استدلال مینماید که کرانه باختری سرزمینی «مورد مناقشه» است زیرا پیش از سال ۱۹۶۷ فاقد حاکمیت به رسمیت شناختهشده بوده است. از این منظر، شهرکسازی یهودیان از نظر حقوقی موجه است و اختلافات بر سر مالکیت زمین به جای حقوق بینالملل بشردوستانه، موضوع قوانین مالکیت داخلی است. دولت برای مدیریت و صدور مجوز ساختوساز بر سازوکارهایی مانند اعلام «اراضی دولتی» و دکترین «تنظیم بازار» تکیه میکند. این چارچوب منافع مالکیتی و اقدامات مبتنی بر «حسن نیت» شهروندان اسرائیلی را در اولویت قرار میدهد و استدلال میکند که دادگاههای داخلی مرجع مناسبی برای ایجاد تعادل میان این منافع و ادعاهای مالکان فلسطینی هستند.
مدافعان حقوق فلسطینیان
دیدگاهی که معتقد است سازوکارهای حقوقی اسرائیل برای مصادره سیستماتیک زمینهای فلسطینیان طراحی شدهاند.
سازمانهایی مانند بتسیلم و عداله استدلال میکنند که سیستم حقوقی اسرائیل به جای اجرای عدالت، به عنوان ابزاری برای سلب مالکیت عمل میکند. آنها خاطرنشان میکنند که اگرچه دیوان عالی اسرائیل قانون فراگیر عادیسازی را لغو کرد، اما مسیرهای اداری مانند دکترین تنظیم بازار را دستنخورده باقی گذاشت که دقیقاً به همان نتیجه میرسند: قانونیکردن عطف به ماسبق پاسگاههای ساختهشده در زمینهای خصوصی فلسطینیان. از این منظر، اعمال قوانین مالکیت داخلی بر کرانه باختری یک داستانپردازی حقوقی است که برای ایجاد ظاهری از روند قانونی جهت مصادره سیستماتیک زمینها طراحی شده و عملاً توسعه شهرکها را بر حقوق مالکیت جمعیت تحت حمایت فلسطینی ترجیح میدهد.
- اجماع حقوقی بینالمللی
- استدلال میکند که شهرکها ناقض ماده ۴۹ کنوانسیون چهارم ژنو هستند و انتقال غیرقانونی جمعیت به اراضی اشغالی محسوب میشوند.
- موضع دولت اسرائیل
- استدلال میکند که این اراضی مورد مناقشه است، نه اشغالی، و شهرکسازی یهودیان از نظر حقوقی موجه و تابع قوانین اداری و مالکیت داخلی است.
- مدافعان حقوق فلسطینیان
- استدلال میکنند که سازوکارهای حقوقی اسرائیل، از جمله دکترین تنظیم بازار، برای مصادره سیستماتیک زمینهای فلسطینیان تحت پوشش حاکمیت قانون طراحی شدهاند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- مالکان فردی فلسطینی که تحت تأثیر مصادره زمینها قرار گرفتهاند
- رهبران شهرکنشینان اسرائیلی و گروههای مدافع آنها
منابع
[1]ICRCاجماع حقوقی بینالمللیGeneva Convention (IV) on Civilians, 1949 - Article 49 - IHL Databases
مطالعه در ICRC →
[2]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[3]B'Tselemمدافعان حقوق فلسطینیانLand Expropriation and Taking Control of the Land
مطالعه در B'Tselem →
[4]Adalahمدافعان حقوق فلسطینیانInitial analysis of the Israeli Supreme Court's decision in the Settlements Regularization Law Case, 15 June 2020
مطالعه در Adalah →
[5]Amnesty Internationalاجماع حقوقی بینالمللیChapter 3: Israeli Settlements and International Law
مطالعه در Amnesty International →
[6]Israel Policy ForumWest Bank Settlements Explained
مطالعه در Israel Policy Forum →
[7]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[8]Diakoniaاجماع حقوقی بینالمللیDisplacement and IHL
مطالعه در Diakonia →
[9]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
بیشتر در جهان
مشاهده همه →طرح مقابله با نفوذ
تصویب مجازات برای مصاحبه با رسانههای معاند و انتقال اطلاعات به بیگانگان در مجلس
4 منبع
وضعیت موجود
فرمان عثمانی ۱۸۵۲ چگونه پس از دو قرن بر جزئیات کلیسای قیامت حاکم است
4 منبع
خروج نظامی
خروج کامل نیروهای نظامی آمریکا از عراق و پایان رسمی «عملیات عزم راسخ»
6 منبع
تحریمهای بانکی
ترکیه مجوز فعالیت بانک ملت ایران را در استانبول لغو کرد
3 منبع
نظرات
هر زاویه. هر روز.
اخبار جهان با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، هر روز و رایگان.





