رأیدهندگان ثروت شخصی را محصول تلاش خود میدانند، اما تورم را گردن دولت میاندازند
یک شکاف روانشناختی عمیق باعث میشود شهروندان رشد دستمزد خود را حاصل شایستگی فردی بدانند، اما تورم و گرانی را به پای ناکارآمدی حاکمیت بنویسند. این دیوار آتش شناختی مانع از آن میشود که دولتهای مستقر بتوانند از ثمره رونق و رفاه عمومی در صندوق رأی بهرهبرداری سیاسی کنند.
به قلم حامد فخری
این خبر را به اشتراک بگذارید
بهطور خلاصه
- رأیدهندگان به شکل مداوم افزایش دستمزد و ثبات مالی خانوار را ناشی از مهارت و کوشش حرفهای خود میدانند، نه سیاستهای رفاهی دولت.
- صرفنظر از ریشههای بحران جهانی، شهروندان دولت مستقر را مسئول مستقیم شرایط نامساعد اقتصاد کلان مانند تورم و نرخ بیکاری قلمداد میکنند.
- این سوگیری روانی نامتقارن، حاکمان را وادار میکند مهار تورم و ثبات ریسک را اولویت دهند؛ چرا که ثروتمند کردن مردم آرای آنان را تضمین نمیکند.
بر اساس یک پژوهش جامع در سال ۲۰۲۵ روی رفتار رأیدهندگان در ۱۴ کشور دموکراتیک، دانشمندان علوم سیاسی شکاف روانشناختی عمیقی را در نحوه تحلیل دادههای اقتصادی توسط شهروندان مستند کردهاند. بدنه رأیدهندگان موفقیت مالی شخصی خود را به سیاستهای دولت پیوند نمیزند؛ آنان رفاه فردی را دستاوردی خصوصی قلمداد میکنند، اما در مواجهه با شرایط نامساعد اقتصاد کلان، دولت را مطلقاً مقصر و مسئول میدانند.[1]
این عدم تقارن، معادلات پاسخگویی دموکراتیک را در سراسر جهان توسعهیافته دگرگون کرده است. زمانی که دستمزدها بالا میرود، ارتقای شغلی حاصل میشود و تراز مالی خانوارها بهبود مییابد، شهروندان به طور غریزی این توفیقات را پای سختکوشی، تحصیلات عالی و تصمیمات شغلی هوشمندانه خود مینویسند.
در نقطه مقابل، هرگاه تورم اوج میگیرد یا بیکاری افزایش مییابد، همان رأیدهندگان بلافاصله انگشت اتهام را به سوی دولت مستقر نشانه میروند. این سازوکار یک زیان ساختاری پایدار برای احزاب حاکم به وجود میآورد: دولتها تمام بهای سیاسی رکود و بحرانهای اقتصادی را پرداخت میکنند، بدون آنکه بتوانند از پاداش سیاسی حاصل از افزایش درآمد شهروندان سهمی ببرند.[2]
دکتر سارا جنکینز در ژورنال آو پالیتیکس (Journal of Politics) در این باره مینویسد: «دیوار آتش شناختی میان سطح خرد و کلان، ماندگارترین مؤلفه در رفتار رأیدهی اقتصادی نوین است. شهروندان در زندگی فردی خود کاملاً فردگرا عمل میکنند، اما هنگام ارزیابی عملکرد دولت، جمعگرایانی سرسخت و مطالبهگر میشوند.»[1]
دیوار آتش خودمحور
ریشه این پدیده در یک سازوکار روانشناختی تثبیتشده به نام «سوگیری اسناد خودخدمتگزارانه» نهفته است. انسانها تمایلی ذاتی دارند که رخدادهای مثبت را به متغیرهای درونی نظیر هوش، مهارت و انضباط فردی نسبت دهند و در برابر پیامدهای منفی، همواره عوامل بیرونی را مقصر بشمارند.[3]
در عرصه انتخابات، این سوگیری به گسست تقریباً کامل میان رفاه مالی فردی و حس قدردانی سیاسی از حاکمیت میانجامد. یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۴ که در امریکن پالیتیکال ساینس ریویو (American Political Science Review) منتشر شد، نشان میدهد ۷۸ درصد رأیدهندگانی که طی دو سال گذشته رشد واقعی دستمزد را تجربه کردهاند، این افزایش درآمد را صرفاً محصول شایستگیهای حرفهای خود ارزیابی کردهاند.
تنها ۱۲ درصد از این افراد نقش سیاستهای اقتصادی دولت، کاهش مالیاتها یا اصلاح مقررات را در بهبود وضعیت معیشتی خود مؤثر دانستهاند. جالب آنکه این الگو حتی در صنایعی تکرار میشود که از یارانههای کلان دولتی تغذیه میکنند یا در صنایعی که دستمزدها مستقیماً با مداخله حاکمیت در بازار کار افزایش یافته است.
در نتیجه، راهبرد سنتی سیاستمداران مبنی بر «حمایت از معیشت طبقه کارگر» عملاً به سبد آرای حزب حاکم واریز نمیشود. رأیدهندهای که حقوقش سالانه ۵ هزار دلار افزایش مییابد، این رقم اضافه را پاداش دسترنج خود میپندارد، نه هدیهای سیاسی که مستلزم بازپرداخت در پای صندوق رأی باشد.[2]
همبستگی میان بهبود وضعیت مالی یک فرد و احتمال رأی دادن او به دولت مستقر به شکل معناداری پایین و معادل ۰٫۱۵ است. این واقعیت آماری همواره موجب شگفتی دولتهایی میشود که میکوشند از طریق پرداختهای نقدی مستقیم، معافیتهای مالیاتی گزینشی یا یارانههای صنعتی هدفمند، سرمایه اجتماعی و رأی عمومی بخرند.[3]
عقوبت سیاسی در سطح اقتصاد کلان
در حالی که رأیدهندگان با قاطعیت از اراده فردی خود در کسب درآمدهای مالی دفاع میکنند، هنگام سنجش اقتصاد ملی چارچوب تحلیلی کاملاً متفاوتی را به کار میبندند. این رویکرد به عنوان «رأیدهی جامعهمحور» شناخته میشود؛ یعنی تمایل به اتخاذ تصمیمات سیاسی بر اساس برداشت کلی از سلامت و ثبات اقتصاد کلان کشور.[3]
شهروندان در مواجهه با شرایط کلان کشور، دولت را به عنوان مدیر و ناظر نهایی کل نظام اقتصادی قضاوت میکنند. مقالهای از دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی (NBER) در اواخر سال ۲۰۲۳ نشان داد که ۸۲ درصد از بدنه رأیدهندگان، دولت مستقر را مستقیماً مسئول نرخ تورم جاری کشور میدانند.[2]
این مطالبهگری پابرجا میماند، صرفنظر از اینکه تورم محصول سیاستهای داخلی پولی باشد یا تکانههای بیرونی نظیر اختلال در زنجیره تأمین جهانی و بحرانهای بینالمللی انرژی. رأیدهندگان توجیهات ساختاری و برونزایی را که برای اشتباهات خود به راحتی میپذیرند، هرگز برای شکستهای دولت قائل نمیشوند.[2]
تأثیر انتخاباتی این ارزیابیهای جامعهمحور بسیار سنگین است و همواره بر رضایت فردی از جیب خود غلبه میکند. پژوهشگران کمی محاسبه کردهاند که تلقی شهروند از وضعیت کلی اقتصاد کشور، ۳٫۴ برابر بیشتر از احساس او نسبت به وضعیت دخلوخرج خانوادهاش، در انتخاب نهایی برگه رأی وزن دارد.[3]
پژوهشگران NBER تأکید میکنند: «دولتها تقریباً منحصراً بر پایه نحوه مدیریت اقتصاد کلان ارزیابی میشوند. اگر شاخصهای ملی منفی باشند، حزب حاکم مجازات خواهد شد؛ حتی توسط رأیدهندگانی که وضعیت معیشتی شخص خودشان در همان دوره زمانی به شکل ملموسی ارتقا یافته است.»[2]
تله ساختاری احزاب حاکم
این الگوی دوگانه که شامل تصاحب شخصی منافع و برونسپاری سرزنشها به پای حاکمیت است، یک جریان فرسایشی ساختاری علیه احزاب حاکم به وجود میآورد. دولتها به ندرت میتوانند با ثروتمندتر کردن مردم پیروز انتخابات شوند، اما اگر تصویر بیثباتی از اقتصاد کشور مخابره شود، به سادگی قدرت را واگذار خواهند کرد.[4]
این عدم تقارن روشن میسازد چرا دورههای رونق اقتصادی چشمگیر در نهایت به پیروزیهای بسیار لبمرزی و میلیمتری برای احزاب حاکم منجر میشود، در حالی که رکودهای اقتصادی عموماً با شکستهای سهمگین در انتخابات همراه است. سود سیاسی ناشی از رونق اقتصادی همواره به واسطه خودداری مردم از قدردانی از دولت، دارای یک سقف محدود است.[1]
علاوه بر این، آستانه تعریف شهروندان از یک «اقتصاد ملی مقتدر» مدام در حال صعود است. با افزایش درآمدها، مردم سطح انتظارات پایه خود را افزایش میدهند و رفاه تازه را به جای دستاورد سیاسی حاکمیت، وضعیت عادی و طبیعی زندگی قلمداد میکنند.[3]
بنابراین زمانی که تورم از راه میرسد و قدرت خرید نویافته را میبلعد، واکنش سیاسی جامعه بسیار خشونتبار است. رأیدهندگان افزایش قیمتها را غارت درآمدهای حاصل از زحمات خود توسط دولتی ناکارآمد تعبیر میکنند، نه یک نوسان دورهای و طبیعی در سازوکار بازار.[2]
این دینامیک سیاسی در جریان احیای پساهمهگیری طی سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ به وضوح به نمایش درآمد. در چندین کشور غربی، دستمزدهای واقعی جهش یافت و نرخ بیکاری به کفهای تاریخی رسید، اما محبوبیت دولتهای مستقر همچنان در کانال متزلزل ۴۰ درصد درجا میزد.[1][4]
رأیدهندگان به خوبی توانستند ابعاد مختلف اقتصاد را از یکدیگر تفکیک کنند. آنان فرصتهای شغلی تازه و افزایش حقوق را حق مسلم خویش دانستند و تحویل گرفتند، اما احزاب حاکم را بابت جهش در شاخص بهای کالاهای مصرفی، به سختی تنبیه کردند.[2]
فیلترهای حزبی و ادراک از واقعیت اقتصادی
پدیده سوگیری منفی حزبی نیز دیوار آتش شناختی رأیدهندگان را بیش از پیش تقویت میکند. شهروندان به شکل خنثی و عینی اقتصاد را رصد نمیکنند، بلکه آن را از دریچه منافع و تعصبات حزبی پیشین خود میبینند.[3]
وقتی حزب مورد علاقه یک شهروند بر مسند کار است، او تمایل دارد بدون توجه به آمارهای نامساعد اقتصاد کلان، وضعیت را مقتدرانه توصیف کند. برعکس، زمانی که حزب رقیب در کاخ ریاستجمهوری حضور دارد، همان شهروند شرایط اقتصادی مشابه را یک فاجعه تمامعیار خواهد نامید.
با این حال، این فیلتر تعصب حزبی تقریباً صرفاً بر ارزیابیهای جامعهمحور حاکم است. وقتی پای حساب بانکی شخصی به میان میآید، رأیدهندگان تصویرهایی فوقالعاده دقیق و عاری از سوگیریهای حزبی از وضعیت درآمد، بدهی و امنیت شغلی خود ارائه میدهند.[1]
یک شهروند جمهوریخواه و یک شهروند دموکرات در آمریکا که درآمد میانه کاملاً برابری دریافت میکنند، در نظرسنجیها رضایت مالی شخصی کاملاً یکسانی را گزارش میدهند. با این وجود، وقتی از آنها درباره وضعیت بیکاری در سطح کشور پرسیده میشود، تحلیل آنها بر حسب اینکه قدرت اجرایی در دست کدام حزب است، تا ۳۰ درصد اختلاف فاحش پیدا میکند.[4]
این شکاف نشان میدهد که رأیدهندگان به خوبی توانایی اندازهگیری دقیق و واقعبینانه اوضاع اقتصادی را در سطح زندگی خود دارند، اما ترجیح میدهند دادههای اقتصادی کلان را به عنوان سلاحی سیاسی در نبرد علیه حاکمیت به کار گیرند.[3]
تله سیاستگذاری عمومی
درک این سوگیری نامتقارن، سیاستگذاران را به بازنگری ساختاری در نحوه تدوین سیاستهای اقتصادی وادار میکند. اگر رأیدهندگان قرار نیست بابت افزایش دستمزد به دولتها پاداش انتخاباتی دهند، مشوقهای سیاسی حاکمیتها عمیقاً به سمت مهار بحران و حفظ ثبات کلان تغییر جهت میدهد.[4]
دولتها از نظر ساختاری ترغیب میشوند تا کنترل تورم را بر دستیابی به حداکثر اشتغال ارجحیت دهند. برنامهای که با پذیرش مقداری تورم منجر به رشد وسیع دستمزدها شود، یک بازنده تمامعیار سیاسی است؛ چرا که جامعه رشد دستمزد را به نام خود ثبت میکند و دولت را برای تورم تنبیه خواهد کرد.[2]
در نقطه مقابل، سیاستی که تورم را از طریق انقباض بازار کار سرکوب کند، از جهت سیاسی بسیار کمریسکتر تلقی میشود. اندک شهروندانی که شغل خود را از دست میدهند ممکن است علیه حاکمیت شورش کنند، اما اکثریت قاطع جامعه بابت حفظ ثبات قیمتها، به دولت پاداش ثبات رأی خواهند داد.[1][2]
همین امر به گرایشی به شدت محافظهکارانه در مدیریت اقتصادی جوامع دموکراتیک منتهی میشود. هراس از عقوبت رأیدهی جامعهمحور، بانکهای مرکزی و وزارتخانههای دارایی را وادار میسازد تا پیشدستانه علیه هرگونه داغ شدن اقتصاد اقدام کنند و چه بسا فرصتهای رشد تولید را بسوزانند تا از خشم صندوقهای رأی در امان بمانند.[3]
جداسازی تلاشهای خصوصی از مسئولیتهای عمومی، حد و مرز واقعی سرمایه سیاسی را تعیین میکند. دولتها همواره ناچارند در نقش بیمهگران ریسک در سطح اقتصاد کلان ایفای نقش کنند؛ تا ابد از دریافت قدردانی شهروندان در دوران رونق محروماند و همواره در معرض سیل سرخوردگیهای انباشته جامعه قرار دارند.[4]
این فرایند ساختاری، نظامی سیاسی بازتولید میکند که در آن رشد اقتصادی در مقایسه با ثبات مادی کمارزش شمرده میشود. از آنجا که بدنه رأیدهندگان حاضر به سهیم کردن دولت در افتخار رونق نیستند، حاکمیت چارهای ندارد جز اینکه خود را صرفاً به عنوان سپری دفاعی در برابر بحرانهای اقتصاد کلان تعریف کند.[4]
اصطلاحات کلیدی
- رأیدهی جامعهمحور (Sociotropic Voting)
- رویه اتخاذ تصمیمات انتخاباتی بر پایه ارزیابی از سلامت و ثبات کلی اقتصاد کشور، به جای تکیه بر وضعیت مالی فردی.
- رأیدهی خودمحور (Egocentric Voting)
- تصمیمگیری در پای صندوقهای رأی بر اساس تغییرات مستقیم در اوضاع مالی شخصی و رفاه خانوار.
- سوگیری اسناد خودخدمتگزارانه (Self-Serving Bias)
- سوگیری شناختی که در آن فرد دستاوردهای مثبت را به مهارتهای درونی نسبت میدهد و رخدادهای نامطلوب را بر گردن عوامل بیرونی میاندازد.
- دیوار آتش شناختی (Cognitive Firewall)
- مرزبندی روانی مستحکمی که شهروندان میان موفقیتهای زندگی مادی خود و داوری درباره عملکرد سیاستگذاران عمومی قائل میشوند.
پرسشهای متداول
آیا رأیدهندگان هیچگاه دولت را بابت افزایش داراییهای فردی خود قدردان میدانند؟
تنها در شرایط بسیار خاص نظیر پرداختهای نقدی مستقیم حمایتی، چکهای محرک اقتصادی یا افزایش فوری حقوق بازنشستگی چنین احساسی پدید میآید. حتی در این موارد نیز حس قدردانی بسیار کوتاهمدت بوده و بهندرت وفاداری سیاسی بلندمدت ایجاد میکند.
آیا این شکاف شناختی در همه نظامهای دموکراتیک به یک اندازه است؟
بله، اما شدت آن در نظامهای اکثریتی مانند ایالات متحده و بریتانیا که در آنها رئیس قوه مجریه یا نخستوزیر به عنوان مسئول یگانه سیستم شناخته میشود بیشتر است. در نظامهای پارلمانی تناسبی با دولتهای ائتلافی، بار سرزنش ناشی از ناکامیهای اقتصادی میان چند حزب تقسیم میشود.
مصرف رسانهای چه نقشی در این گسست شناختی دارد؟
مصرف بالای اخبار سیاسی این شکاف را تعمیق میکند. شهروندانی که اخبار سیاسی بیشتری دنبال میکنند بیشتر گرایش دارند که با عینک تعصب حزبی به اقتصاد کشور نگاه کنند، در حالی که نگاه آنها به وضعیت درآمدی خودشان تقریباً واقعبینانه و بدون تغییر باقی میماند.
بررسی عمیق دیدگاهها
اقتصاددانان رفتاری
بر سوگیریهای شناختی ذاتی انسان که مانع از ارزیابی بیطرفانه سیاست میشوند تمرکز دارند.
اقتصاددانان رفتاری استدلال میکنند که شکاف میان ادراک خرد و کلان، پیامد اجتنابناپذیر روانشناسی تکاملی بشر است. سوگیری اسناد خودخدمتگزارانه — یعنی تمایل به درونیسازی موفقیتها و بیرونیسازی شکستها — برای حفاظت از عزتنفس و موقعیت اجتماعی انسان شکل گرفته است، نه برای سنجش منصفانه سیاستهای مالی حاکمیت. از این منظر، شهروندان ریاکار نیستند؛ بلکه به سادگی از سازوکارهای دفاعی استاندارد ذهن هنگام پردازش دادههای پیچیده اقتصادی استفاده میکنند. از نگاه این طیف، ستادهای انتخاباتی که بر مبنای مباهات به اقتصاد قدرتمند برنامهریزی میکنند، اساساً شناخت درستی از نحوه ادراک علیت در مغز انسان ندارند.
نظریهپردازان پاسخگویی دموکراتیک
جریمه کردن دولت بابت وضعیت اقتصاد کلان را ابزاری عقلانی و ضروری برای مهار قدرت حاکمیت میدانند.
نظریهپردازان دموکراسی باور دارند که مسئول شناختن بیچونوچرای دولت در قبال متغیرهای کلان اقتصادی، یک استراتژی کاملاً خردورزانه و مصلحتآمیز از سوی رأیدهندگان است. در حالی که یک شهروند روی انضباط کاری و انتخابهای شغلی خود تسلط دارد، هیچ کنترلی بر نرخ بهره، تعرفههای بازرگانی یا چاپ پول ندارد. رأیدهندگان با مجازات بیرحمانه دولتهای مستقر بابت تورم یا بیکاری، ارکان قدرت را وادار میسازند تا اولویت اصلی را به ثبات ساختاری نظام اقتصادی اختصاص دهند. به باور این پژوهشگران، اگر مردم افزایش درآمد را محصول لطف دولت تلقی میکردند، خطر وابستگی خطرناک جامعه به حاکمیت و امکان خرید آرا از طریق محرکهای مقطعی به شدت تشدید میشد.
راهبردپردازان سیاسی
بر چالشهای میدانی و عملی ناشی از این عدم تقارن در هدایت کارزارهای انتخاباتی تأکید میکنند.
برای مشاورانی که وظیفه پیروزی در رقابتهای سیاسی را بر دوش دارند، وجود این دیوار آتش شناختی به کابوسی بیپایان تبدیل شده است. مدیران کارزارها اذعان دارند که این پرسش کلاسیک از رأیدهندگان که «آیا اوضاع شما نسبت به چهار سال پیش بهتر شده است یا خیر؟» خطایی بنیادین است؛ زیرا کسانی که وضعیت بهتری دارند دستاورد را به خود تبریک میگویند. در نتیجه، استراتژیهای انتخاباتی نوین منحصراً بر بهرهبرداری از هراسهای جامعهمحور متمرکز شدهاند. مشاوران به احزاب حاکم توصیه میکنند رقابت را میان دو رویکرد مدیریتی کلان صورتبندی کنند و اجازه ندهند انتخابات به همهپرسی درباره عملکرد اقتصادی تبدیل شود؛ همزمان به مخالفان توصیه میکنند فارغ از ریشههای آماری، هر نشانه رکودی را مستقیماً بر پیشانی حزب حاکم بچسبانند.
- اقتصاددانان رفتاری
- بر سوگیریهای شناختی ذاتی انسان که مانع از ارزیابی بیطرفانه سیاست میشوند تمرکز دارند.
- نظریهپردازان پاسخگویی دموکراتیک
- جریمه کردن دولت بابت وضعیت اقتصاد کلان را ابزاری عقلانی و ضروری برای مهار قدرت حاکمیت میدانند.
- راهبردپردازان سیاسی
- بر چالشهای میدانی و عملی ناشی از این عدم تقارن در هدایت کارزارهای انتخاباتی تأکید میکنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- شهروندانی که افزایش ثروت و امنیت مالی شخصی خود را صراحتاً مرهون سیاستهای حمایتی دولت میدانند
- بانکداران مرکزی و متولیان پولی که پیامدهای مستقیم سیاسی ناشی از شوکهای تورمی را مدیریت میکنند
منابع
[1]Journal of Politicsنظریهپردازان پاسخگویی دموکراتیکThe Micro-Macro Divide: How Voters Separate Personal Finances from National Economies
مطالعه در Journal of Politics →
[2]National Bureau of Economic Researchراهبردپردازان سیاسیInflation, Wage Growth, and Incumbent Accountability
مطالعه در National Bureau of Economic Research →
[3]Annual Review of Political Scienceاقتصاددانان رفتاریSociotropic vs. Egocentric Voting: A Review of the Evidence
مطالعه در Annual Review of Political Science →
[4]تیم سردبیری کوهستانراهبردپردازان سیاسیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
بیشتر در اخبار و سیاست
مشاهده همه →روابط اروپا و خلیج فارس
تعویق دومین نشست سران اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در ریاض
7 منبع
جنگ روسیه و اوکراین
اوکراین با پایان دادن به آتشبس انرژی، حملات به پالایشگاههای نفت روسیه را از سر گرفت
7 منبع
محاکمه امنیتی
دادگاه آلمان دو متهم به جاسوسی برای سپاه و طراحی حمله به یهودیان را به حبس محکوم کرد
3 منبع
حقوق ورزشی زنان
ممنوعیت استفاده زنان از پیست روباز دوومیدانی ورزشگاه کشوری تهران از اول آبان
3 منبع
نظرات
هر زاویه. هر روز.
اخبار اخبار و سیاست با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، هر روز و رایگان.





