مکانیسم چرخههای اتکینسون و میلر: چگونه بازدهی خودروهای هیبریدی را افزایش میدهند
در حالی که باتریهای هیبریدی سهم اصلی صرفهجویی در مصرف سوخت را به خود اختصاص میدهند، راز واقعی در بازطراحی موتور مربوط به قرن نوزدهم نهفته است. چرخههای اتکینسون و میلر با تغییر زمانبندی سوپاپها برای اولویت دادن به بازدهی به جای قدرت خام، انرژی بیشتری را از هر قطره سوخت استخراج میکنند.
به قلم کاوه امامی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- مهندسان خودرو
- تمرکز بر به حداکثر رساندن بازدهی حرارتی و کاهش اتلافهای پمپاژ از طریق دستکاری پیشرفته سیستم سوپاپ.
- خودروسازان
- چرخه اتکینسون را به عنوان زیربنای مکانیکی لازم برای توجیهپذیر کردن اقتصادی پیشرانههای هیبریدی میبینند.
- مصرفکنندگان روزمره
- اولویت دادن به دینامیک رانندگی روان، صرفهجویی در سوخت در پمپ بنزین و قابلیت اطمینان بلندمدت، به جای جزئیات مکانیکی.
نکات کلیدی
- بیشتر صرفهجویی سوخت هیبریدیها ناشی از بازطراحی اساسی موتور بنزینی است، نه صرفاً افزودن یک باتری.
- موتورهای استاندارد با تخلیه اگزوز پرفشار در پایان کورس قدرت، انرژی را هدر میدهند.
- چرخه اتکینسون سوپاپ ورودی را طولانیتر باز نگه میدارد و یک کورس تراکم کوتاهتر و یک کورس انبساط طولانیتر ایجاد میکند.
- این طراحی انرژی بیشتری از سوخت استخراج میکند اما گشتاور و قدرت دور پایین را قربانی میکند.
- موتورهای الکتریکی گشتاور فوری فراهم میکنند و ضعف موتور اتکینسون را کاملاً جبران میکنند.
- چرخه میلر از اصول بازدهی مشابه استفاده میکند اما برای بازیابی قدرت از دست رفته، یک سوپرشارژر اضافه میکند.
هنگامی که اکثر خریداران یک خودروی هیبریدی جدید را وارد پارکینگ خود میکنند، تصور میکنند که صرفهجویی در مصرف سوخت کاملاً نتیجه وجود پک باتری سنگین و موتور الکتریکی است. تصور غلط رایج این است که خودروسازان صرفاً یک موتور بنزینی استاندارد را برداشتهاند، یک موتور الکتریکی به آن پیچ کردهاند و کار را تمام شده دانستهاند. در واقعیت، موتور الکتریکی تنها نیمی از معادله است. موتور احتراق داخلی زیر کاپوت یک هیبریدی مدرن، اساساً با موتور موجود در یک خودروی بنزینی استاندارد متفاوت است.[4]
برای درک دلیل این تفاوت، باید به موتور سنتی چهارزمانه نگاه کنید که مهندسان آن را چرخه اتو (Otto) مینامند. در یک موتور استاندارد اتو، پیستون مخلوطی از هوا و سوخت را فشرده میکند، شمع آن را مشتعل میکند و انفجار حاصله پیستون را به سمت پایین هل میدهد تا قدرت تولید شود. نکته حیاتی این است که کورس تراکم (فشردگی) و کورس انبساط (قدرت) دقیقاً طول فیزیکی یکسانی دارند.[1]
این تقارن برای تولید قدرت قابل پیشبینی و پاسخگو در هنگام فشار دادن پدال گاز برای ورود به بزرگراه عالی است. با این حال، ذاتاً پر اتلاف است. هنگامی که سوپاپ اگزوز در انتهای کورس قدرت باز میشود، هنوز مقدار قابل توجهی فشار—و در نتیجه انرژی استخراج نشده—در سیلندر باقی مانده است. آن انرژی به معنای واقعی کلمه به صورت گرما و صدا از اگزوز خارج میشود، که برای هر کسی که تلاش میکند بودجه سوخت خود را مدیریت کند، یک واقعیت آزاردهنده است.[1][2]
اینجا چرخه اتکینسون وارد میشود. هدف اصلی این چرخه که در سال ۱۸۸۲ توسط مهندس بریتانیایی، جیمز اتکینسون، ثبت اختراع شد، استخراج کار بیشتر از هر قطره سوخت با طولانیتر کردن کورس انبساط نسبت به کورس تراکم بود. اتکینسون این کار را با استفاده از مجموعهای از اتصالات مکانیکی بسیار پیچیده انجام داد که به پیستون اجازه میداد در کورس قدرت بیشتر از کورس تراکم به سمت پایین حرکت کند.[2]
با اجازه دادن به گازهای در حال انبساط برای هل دادن پیستون در مسافتی طولانیتر، موتور انرژیای را جذب میکند که در غیر این صورت هدر میرفت. فشار داخل سیلندر تقریباً تا سطح فشار جو کاهش مییابد، قبل از اینکه سوپاپ اگزوز باز شود. نتیجه این امر، جهشی عظیم در بازدهی حرارتی است—درصدی از انرژی موجود در سوخت که واقعاً به صورت حرکت رو به جلو به چرخها میرسد.[1][2]
با این حال، اتصالات مکانیکی اصلی اتکینسون برای تولید انبوه بسیار شکننده و پیچیده بودند. خودروسازان مدرن با دستکاری هوشمندانه زمانبندی سوپاپ موتور، دقیقاً همان اثر ترمودینامیکی را بدون سختافزار پیچیده به دست میآورند. این تفسیر مدرن همان چیزی است که امروزه تقریباً به تمام خودروهای هیبریدی موجود در بازار، از تویوتا پریوس گرفته تا هوندا سیآر-وی هیبریدی، نیرو میدهد.[3]
با این حال، اتصالات مکانیکی اصلی اتکینسون برای تولید انبوه بسیار شکننده و پیچیده بودند.
در یک موتور مدرن با چرخه اتکینسون، سوپاپ ورودی عمداً برای کسری از ثانیه باز نگه داشته میشود، در حالی که پیستون شروع به حرکت رو به بالا در کورس تراکم میکند. این کار مقدار کمی از مخلوط هوا و سوخت را به داخل منیفولد ورودی برمیگرداند. از آنجایی که مخلوط کمتری برای فشردهسازی وجود دارد، موتور در طول فاز تراکم کار کمتری انجام میدهد.[2][3]
هنگامی که شمع جرقه میزند، پیستون همچنان تمام مسیر رو به پایین خود را طی میکند. نسبت تراکم مؤثر به طور مصنوعی توسط سوپاپ باز کاهش مییابد، اما نسبت انبساط همان طول فیزیکی کامل سیلندر باقی میماند. این امر رؤیای اتکینسون را محقق میکند: یک کورس انبساط که عملاً طولانیتر از کورس تراکم است و آخرین ذره انرژی جنبشی را از رویداد احتراق بیرون میکشد.[2][4]
با این حال، یک مشکل وجود دارد که این طراحی درخشان را به مدت یک قرن از خودروهای سواری دور نگه داشت. از آنجایی که موتور عمداً بخشی از مخلوط هوا و سوخت خود را پس میزند، قدرت—و به طور خاص گشتاور دور پایین—بسیار کمتری نسبت به یک موتور استاندارد با همان اندازه تولید میکند. اگر یک موتور خالص چرخه اتکینسون را در یک شاسیبلند سنگین قرار دهید، هنگام حرکت از چراغ قرمز به طرز خطرناکی کند و تنبل به نظر میرسد.[1][3]
دقیقاً به همین دلیل است که چرخه اتکینسون و پیشرانه الکتریکی هیبریدی یک ترکیب مهندسی بینقص هستند. موتورهای الکتریکی یک ویژگی منحصر به فرد دارند: آنها حداکثر گشتاور خود را فوراً و در دور موتور صفر ارائه میدهند. هنگامی که در یک هیبریدی پدال گاز را فشار میدهید، موتور الکتریکی آن نیروی فوری و قوی مورد نیاز برای به حرکت درآوردن خودرو را فراهم میکند و کمبود گشتاور دور پایین موتور اتکینسون را کاملاً میپوشاند.[3][4]
هنگامی که خودرو به سرعت مطلوب رسیده و در حال حرکت است، موتور الکتریکی نقش خود را کاهش میدهد و موتور فوقالعاده کارآمد اتکینسون برای حفظ حرکت، کنترل را به دست میگیرد. این همافزایی دلیلی است که هیبریدیها به چنین صرفهجویی شگفتانگیزی در مصرف سوخت دست مییابند، به ویژه در رانندگیهای شهری با توقف و حرکت مکرر، جایی که موتور الکتریکی کارهای سنگین را انجام میدهد و موتور بنزینی فقط در کارآمدترین محدوده قدرت خود کار میکند.[1][3]
یکی از خویشاوندان نزدیک این سیستم، چرخه میلر است که توسط رالف میلر در دهه ۱۹۴۰ ثبت اختراع شد. چرخه میلر از همان ترفند زمانبندی تأخیری سوپاپ برای دستیابی به کورس انبساط طولانیتر استفاده میکند، اما یک سوپرشارژر به آن اضافه میکند تا هوای بیشتری را به داخل سیلندر بفرستد و هوایی را که به بیرون رانده شده بود، جبران کند. این کار قدرت از دست رفته را بازیابی میکند و در عین حال مزایای بازدهی را حفظ میکند، که آن را در کاربردهای غیرهیبریدی یا هیبریدیهای با عملکرد بالا محبوب کرده است.[2]
برای خریدار روزمره، درک این باله مکانیکی، دیدگاه شما نسبت به خودرویتان را تغییر میدهد. وقتی یک موتور هیبریدی هنگام شتابگیری با دور موتور ثابت صدای یکنواختی تولید میکند، در حال تقلا نیست؛ بلکه عمداً خود را در اوج بازدهی حرارتی نگه میدارد، در حالی که موتور الکتریکی و گیربکس متغیر پیوسته (CVT) سرعت جاده را مدیریت میکنند. این یک رویکرد اساساً متفاوت به رانندگی است که صرفهجویی بلندمدت و طول عمر مکانیکی را بر دینامیک سنتی موتور اولویت میدهد.[4]
بررسی عمیق دیدگاهها
مهندسان خودرو
مهندسان چرخه اتکینسون را به عنوان یک راهحل ظریف برای اتلاف ذاتی احتراق داخلی میبینند.
برای مهندسان پیشرانه، چرخه استاندارد اتو همیشه یک مصالحه بوده است. با مجبور کردن کورسهای تراکم و انبساط به یکسان بودن، موتورها هنگام باز شدن سوپاپ اگزوز، فشار قابل استفادهای را در سیلندر باقی میگذارند. چرخه اتکینسون این معمای ترمودینامیکی را حل میکند. مهندسان با دستکاری زمانبندی سوپاپ برای پس زدن هوا به داخل ورودی، میتوانند کورس تراکم را به طور مصنوعی کوتاه کنند، در حالی که از تمام طول فیزیکی سیلندر برای انبساط استفاده میکنند. این کار حداکثر انرژی جنبشی ممکن را از رویداد احتراق استخراج میکند و بازدهی حرارتی اوج موتور را به طور قابل توجهی افزایش میدهد.
مصرفکنندگان روزمره
رانندگان اثر چرخه اتکینسون را عمدتاً از طریق صرفهجویی در سوخت و رفتار منحصر به فرد گیربکس تجربه میکنند.
اکثر صاحبان خودروهای هیبریدی نمیدانند چرخه اتکینسون چیست، اما هر روز اثرات آن را حس میکنند. از آنجایی که موتور فاقد گشتاور دور پایین است، خودروسازان آن را با موتورهای الکتریکی و گیربکسهای متغیر پیوسته (CVT) جفت میکنند. این امر منجر به صدای «یکنواخت» مشخص یک هیبریدی در هنگام شتابگیری سنگین میشود. گیربکس عمداً موتور را در دور مشخصی نگه میدارد که چرخه اتکینسون در آن کارآمدترین حالت را دارد، به جای تعویض دنده. برای مصرفکننده، این مصالحه مکانیکی مستقیماً به معنای توقف کمتر در پمپ بنزین و هزینههای سوخت کمتر در بلندمدت است.
علاقهمندان به عملکرد بالا
علاقهمندان اغلب چرخه میلر را ترجیح میدهند که از القای اجباری برای حفظ قدرت استفاده میکند.
در حالی که چرخه اتکینسون برای خودروهای اقتصادی عالی است، اساساً با عملکرد بالا در تضاد است زیرا عمداً هوایی را که میتوانست برای تولید قدرت استفاده شود، پس میزند. مهندسان عملکرد به جای آن به چرخه میلر روی میآورند. با افزودن یک سوپرشارژر یا توربوشارژر، چرخه میلر هوای فشرده را به زور وارد سیلندر میکند تا هوای از دست رفته در طول بسته شدن تأخیری سوپاپ را جبران کند. این امر به تولیدکنندگان خودروهای لوکس و اسپرت اجازه میدهد تا مزایای بازدهی یک چرخه احتراق نامتقارن را بدون قربانی کردن اسب بخار و گشتاوری که علاقهمندان طلب میکنند، به دست آورند.
آنچه نمیدانیم
- تا چه حد میتوان بازدهی حرارتی را در موتورهای احتراق داخلی قبل از رسیدن به محدودیتهای فیزیکی افزایش داد.
- آیا سوختهای الکترونیکی مصنوعی (e-fuels) به موتورهای چرخه اتکینسون اجازه میدهند که در محیطهای نظارتی با آلایندگی صفر، همچنان قابل دوام باقی بمانند.
چرا مهم است
درک نحوه کارکرد موتور خودروی هیبریدی شما توضیح میدهد که چرا هنگام شتابگیری صدای متفاوتی دارد و چرا به چنین مسافت پیمایش بالایی دست مییابد. برای خریدارانی که در حال مقایسه یک خودروی هیبریدی با یک خودروی بنزینی سنتی هستند، دانستن این نکته که موتور اساساً برای طول عمر و بازدهی بهینه شده است—نه فقط اینکه یک باتری به آن وصل شده باشد—محاسبات ارزش بلندمدت را تغییر میدهد.
منابع
[1]Energiesمهندسان خودروHybrid Electric Vehicles: A Review of Existing Configurations and Thermodynamic Cycles
مطالعه در Energies →
[2]The Physics Teacherمهندسان خودروThe Hybrid Automobile and the Atkinson Cycle
مطالعه در The Physics Teacher →
[3]Honda Info CenterخودروسازانAtkinson-Cycle Engine (Hybrid Vehicles)
مطالعه در Honda Info Center →
[4]تیم سردبیری کوهستانمصرفکنندگان روزمرهتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت خودرو اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

