رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانمهندسی شاسیتوضیح و تبیین۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۳:۲۶· 4 دقیقه مطالعه· در حمل‌ونقل

مکانیک سیستم تعلیق خودرو: مقایسه معماری‌های مک‌فرسون استرات، دابل ویشبون و مولتی‌لینک

خودروسازان دائماً در حال موازنه بین هزینه تولید و فضای داخلی با قابلیت‌های دینامیکی هندلینگ هستند. درک تفاوت‌های سینماتیکی بین معماری‌های سیستم تعلیق، دلیل رفتار پلتفرم‌های مختلف خودرو را آشکار می‌سازد.

به قلم وحید بختیاری

مهندسان بسته‌بندی و هزینه 35%مهندسان دینامیک خودرو 35%معماران پلتفرم خودروهای برقی 30%
مهندسان بسته‌بندی و هزینه
اولویت دادن به کارایی تولید، کاهش قطعات و حداکثر حجم کابین داخلی، که به شدت از معماری‌های استرات مک‌فرسون حمایت می‌کنند.
مهندسان دینامیک خودرو
تمرکز بر کنترل سینماتیکی، بهینه‌سازی سطح تماس تایر و قابلیت پیش‌بینی هندلینگ، که طرفدار سیستم‌های دابل ویشبون و مولتی‌لینک هستند.
معماران پلتفرم خودروهای برقی
گذار به پیشرانه‌های برقی را فرصتی برای استفاده از فضای موتور آزاد شده برای هندسه‌های پیشرفته سیستم تعلیق می‌دانند.

نکات کلیدی

  • استرات‌های مک‌فرسون به دلیل هزینه پایین و بسته‌بندی جمع‌وجور بر صنعت غالب هستند، اما چسبندگی نهایی در پیچ‌ها را فدا می‌کنند.
  • سیستم تعلیق دابل ویشبون از طول بازوهای نابرابر استفاده می‌کند تا تایر را در هنگام پیچیدن صاف نگه دارد، اما به فضای بسیار بیشتری نیاز دارد.
  • سیستم‌های مولتی‌لینک، تعلیق را به بازوهای مستقل تجزیه می‌کنند و بالاترین درجه انعطاف‌پذیری تنظیم را با هزینه پیچیدگی ارائه می‌دهند.
  • وزن سنگین خودروهای برقی تقاضای فزاینده‌ای را بر سیستم‌های تعلیق وارد می‌کند تا از فرسایش بیش از حد تایر جلوگیری شود.
  • حذف موتورهای احتراق داخلی در خودروهای برقی، فضای بسته‌بندی لازم را برای استقرار معماری‌های پیشرفته دابل ویشبون و مولتی‌لینک آزاد می‌کند.

در قلب طراحی هر پلتفرم خودرو، یک تضاد هندسی اساسی نهفته است: تقاضا برای حداکثر فضای کابین داخلی و کارایی تولید، مستقیماً در برابر الزامات مکانیکی برای تماس بهینه تایر و هندلینگ دینامیکی قرار می‌گیرد. حل این تنش، معماری فیزیکی خودرو را دیکته می‌کند.[2]

تنها هدف یک سیستم تعلیق، مدیریت انرژی جنبشی یک جرم متحرک است، در حالی که سطح تماس تایر—ناحیه‌ای تقریباً به اندازه کف دست انسان—را صاف بر روی سطح جاده نگه می‌دارد. نحوه دستیابی خودرو به این هدف در زیر بارهای جانبی پیچیدن و بارهای عمودی زمین ناهموار، کاملاً به اتصالات سینماتیکی آن بستگی دارد.[2][6]

برای دهه‌ها، صنعت خودروسازی برای حل این مشکل به سه معماری اصلی تعلیق مستقل متکی بوده است: استرات مک‌فرسون، دابل ویشبون و سیستم مولتی‌لینک. هر کدام از اینها یک گره متمایز در زنجیره مهندسی بزرگتر را نشان می‌دهند که هزینه و حجم بسته‌بندی را با کنترل سینماتیکی مبادله می‌کنند.[6]

استرات مک‌فرسون، که در دهه ۱۹۴۰ توسعه یافت، همچنان رایج‌ترین طراحی تعلیق جلو در خودروهای سواری جهانی است. نبوغ آن در تجمیع قطعات نهفته است: خود کمک‌فنر به عنوان محور بالایی فرمان و یک عضو ساختاری شاسی عمل می‌کند.[4]

با حذف نیاز به بازوی کنترلی بالایی، معماری مک‌فرسون فضای جانبی قابل توجهی را در محفظه موتور آزاد می‌کند. این امر آن را به انتخاب پیش‌فرض برای خودروهای موتور عرضی و دیفرانسیل جلو تبدیل می‌کند که در آنها محدودیت‌های بسته‌بندی شدید است. این سیستم بسیار قابل تولید، مقرون‌به‌صرفه و ساده برای مونتاژ در خط تولید است.[4][6]

استرات مک‌فرسون محور بالایی را در کمک‌فنر تجمیع می‌کند، در حالی که دابل ویشبون آنها را جدا می‌سازد.

با این حال، این سادگی یک پیامد سینماتیکی پایین‌دستی را به همراه دارد. از آنجا که استرات در بالا ثابت است، هنگام فشرده شدن سیستم تعلیق در پیچ‌های شدید، تایر نسبت به سطح جاده به سمت بیرون متمایل می‌شود—پدیده‌ای که به عنوان افزایش کمبر مثبت شناخته می‌شود. این امر لبه داخلی تایر را بلند کرده، سطح تماس را کاهش داده و حداکثر چسبندگی مکانیکی را محدود می‌کند.[2][4]

برای حل محدودیت‌های کمبر استرات، معماری‌های لوکس و با عملکرد بالا از سیستم تعلیق دابل ویشبون استفاده می‌کنند. این سیستم از دو بازوی متمایز A شکل—یکی بالایی و دیگری پایینی—برای اتصال توپی چرخ به شاسی استفاده می‌کند، در حالی که کمک‌فنر مستقل از اتصالات ساختاری عمل می‌کند.[5][7]

برای حل محدودیت‌های کمبر استرات، معماری‌های لوکس و با عملکرد بالا از سیستم تعلیق دابل ویشبون استفاده می‌کنند.

مزیت هندسی دابل ویشبون در طول‌های نابرابر بازوهای آن نهفته است. با طراحی بازوی بالایی کوتاه‌تر از بازوی پایینی، مهندسان یک منحنی کمبر منفی ایجاد می‌کنند. هنگامی که شاسی در یک پیچ به بیرون می‌غلتد و سیستم تعلیق فشرده می‌شود، بازوی بالایی کوتاه‌تر، بالای چرخ را به سمت داخل می‌کشد و تایر را کاملاً صاف در برابر جاده نگه می‌دارد.[5][7]

بازوهای کنترلی با طول نابرابر اجازه می‌دهند تا با فشرده شدن سیستم تعلیق، تایر سطح تماس صافی را حفظ کند.

بده‌بستان برای این برتری دینامیکی، جریمه شدید بسته‌بندی است. ویشبون بالایی مستقیماً به فضایی نفوذ می‌کند که معمولاً توسط موتور عرضی یا اجزای گسترده پیشرانه اشغال می‌شود. علاوه بر این، افزایش تعداد قطعات، جرم فنربندی نشده، پیچیدگی تولید و هزینه پلتفرم خودرو را افزایش می‌دهد.[5][6]

سیستم تعلیق مولتی‌لینک پیشرفته‌ترین تکامل کنترل سینماتیکی را نشان می‌دهد. به جای تکیه بر بازوهای A شکل صلب، یک سیستم مولتی‌لینک هندسه را به سه تا پنج بازوی کنترلی طولی و جانبی مستقل تجزیه می‌کند.[3]

این تجزیه به مهندسان اجازه می‌دهد تا هر محور حرکت چرخ را به طور مستقل تنظیم کنند. آنها می‌توانند برای ضد شیرجه (anti-dive) در ترمزگیری شدید، ضد چمباتمه (anti-squat) در شتاب‌گیری، و کنترل دقیق تو (toe) در هنگام پیچیدن، بهینه‌سازی کنند، بدون اینکه کیفیت سواری به خطر بیفتد. این معماری قطعی برای موازنه بین انطباق‌پذیری لوکس با پایداری در سرعت بالا است.[3][5]

پیامد پایین‌دستی معماری مولتی‌لینک، پیچیدگی شدید است. تعداد زیاد بوش‌ها، اتصالات توپی و پیوندها نیازمند تلرانس‌های تولیدی دقیق است و هزینه تولید اولیه و نگهداری طولانی‌مدت را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد.[3]

گذار به معماری‌های خودروی برقی در حال حاضر ارزیابی مجدد این بده‌بستان‌های تاریخی را تحمیل می‌کند. ادغام بسته‌های سنگین باتری لیتیوم-یون، وزن خالص خودرو را ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش می‌دهد و بارهای جانبی و عمودی بی‌سابقه‌ای را بر شبکه تعلیق وارد می‌کند.[1]

نبود یک موتور احتراق داخلی بزرگ به خودروهای برقی اجازه می‌دهد تا از هندسه‌های سیستم تعلیق پیچیده‌تر استفاده کنند.

همزمان، حذف موتور احتراق داخلی، محدودیت اصلی بسته‌بندی که استرات مک‌فرسون را ضروری می‌ساخت، از بین می‌برد. با یک شاسی اسکیت‌بورد صاف و واحدهای محرکه برقی جمع‌وجور که در پایین بین چرخ‌ها نصب شده‌اند، جریمه فضایی بازوهای کنترلی بالایی تا حد زیادی خنثی می‌شود.[1][8]

در نتیجه، صنعت شاهد یک تغییر ساختاری است. برای مدیریت جرم افزایش یافته و حفظ طول عمر تایر تحت بارهای گشتاور بالا، خودروسازان به طور فزاینده‌ای به سمت معماری‌های دابل ویشبون و مولتی‌لینک برای پلتفرم‌های برقی بازار انبوه مهاجرت می‌کنند و از فضای بسته‌بندی جدید در دسترس برای اولویت دادن به کنترل سینماتیکی نسبت به کاهش قطعات استفاده می‌کنند.[1][8]

چرا مهم است

معماری سیستم تعلیق یک خودرو نه تنها نحوه پیچیدن و جذب ضربات را تعیین می‌کند، بلکه میزان فضای کابین و سرعت فرسایش لاستیک‌ها را نیز مشخص می‌سازد. با توجه به اینکه خودروهای برقی وزن خالص بیشتری دارند، بده‌بستان‌های مهندسی بین این سیستم‌ها اساساً در حال تغییر است.

منابع

پوشش منابع

8 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

مهندسان بسته‌بندی و هزینه 35%مهندسان دینامیک خودرو 35%معماران پلتفرم خودروهای برقی 30%
  1. [1]MDPIمعماران پلتفرم خودروهای برقی

    Comparative Analysis of MacPherson and Double Wishbone Suspensions for an Electric Off-Road Vehicle Retrofit

    مطالعه در MDPI
  2. [2]CHMODKINNمهندسان بسته‌بندی و هزینه

    Principles for Selecting Suspension Types

    مطالعه در CHMODKINN
  3. [3]CHMODKINNمهندسان بسته‌بندی و هزینه

    Types of Multi-Link Suspensions

    مطالعه در CHMODKINN
  4. [4]CHMODKINNمهندسان بسته‌بندی و هزینه

    Types of MacPherson Strut Suspensions

    مطالعه در CHMODKINN
  5. [5]Dowway Vehicleمهندسان دینامیک خودرو

    Multi-Link vs Double Wishbone Suspension: The Truth

    مطالعه در Dowway Vehicle
  6. [6]HDC Manufacturingمهندسان بسته‌بندی و هزینه

    Types of Car Suspension: MacPherson, Multi-Link & Double Wishbone Compared

    مطالعه در HDC Manufacturing
  7. [7]Transactions of the Canadian Society for Mechanical Engineeringمهندسان دینامیک خودرو

    NUMERICAL KINEMATIC ANALYSIS OF THE DOUBLE WISHBONE MOTOR-VEHICLE SUSPENSION SYSTEM

    مطالعه در Transactions of the Canadian Society for Mechanical Engineering
  8. [8]تیم سردبیری کوهستانمعماران پلتفرم خودروهای برقی

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت حمل‌ونقل اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.