مکانیسمهای کمبود آب: مقایسه شاخص فالکنمارک، شاخص فقر آب و تنش آبی پایه
نحوه سنجش کمبود آب توسط سیاستگذاران، مسیر جریان میلیاردها دلار بودجه زیرساختی را تعیین میکند. مقایسه سه شاخص غالب نشان میدهد که چرا کمبودهای فیزیکی آب و دسترسی اقتصادی به آب نیازمند راهحلهای کاملاً متفاوتی هستند.
به قلم وحید بختیاری
این خبر را به اشتراک بگذارید
- تمرکز بر منابع فیزیکی
- حجم خام هیدرولوژیکی و محدودیتهای فیزیکی را برای تعیین ظرفیت مطلق تحمل در اولویت قرار میدهد.
- تمرکز اجتماعی-اقتصادی
- استدلال میکند که کمبود در درجه اول تابعی از زیرساخت، حکمرانی و ظرفیت مالی است تا صرفاً بارندگی.
- تمرکز بر تقاضای سیستمی
- بر نسبت برداشت انسانی در برابر عرضه تجدیدپذیر برای شناسایی فشار عملیاتی تأکید میکند.
چرا مهم است
معیاری که یک دولت برای تعریف کمبود آب به کار میبرد، سرمایهگذاریهای زیرساختی آن را دیکته میکند. اتکا به یک شاخص ناقص میتواند منجر به آن شود که یک شهرداری به جای حل مشکل واقعی خود که نشتی لولهها و سوء مدیریت است، یک کارخانه نمکزدایی گرانقیمت بسازد.
هنگامی که یک شهرداری با بحران آب مواجه میشود، فرض فوری بر کمبود بارندگی است. اما برای مهندسان، اقتصاددانان و سیاستگذارانی که تصمیم میگیرند میلیاردها دلار بودجه زیرساختی در کجا مستقر شود، کمبود آب به ندرت تنها یک مشکل هواشناسی است. این یک شکست سیستمی است. نحوه سنجش این شکست تعیین میکند که آیا یک منطقه بودجهای برای یک کارخانه نمکزدایی میلیارد دلاری دریافت میکند یا یک کمک مالی هدفمند برای تعمیر لولههای شهری دارای نشتی.[8]
اهمیت این سنجش بسیار زیاد است. اتکا به معیار اشتباه میتواند منجر به داراییهای بلااستفاده یا تخصیص نادرست کمکها شود. برای مدیریت این وضعیت، نهادهای جهانی به یک معماری خاص از شاخصها برای کمیسازی کمبود متکی هستند. سه چارچوب بر این چشمانداز غالب هستند: شاخص فالکنمارک، تنش آبی پایه، و شاخص فقر آب.[1][5]
هر یک از این معیارها به عنوان یک لنز متمایز عمل میکند و گرههای مختلفی را در زنجیره هیدرولوژیکی و اقتصادی در اولویت قرار میدهد. درک مکانیسمهای آنها نشان میدهد که چرا یک کشور میتواند به طور همزمان توسط یک استاندارد به عنوان دارای کمبود شدید آب طبقهبندی شود و توسط استاندارد دیگر کاملاً امن باشد.[5][8]
معیار بنیادی در هیدرولوژی مدرن، شاخص فالکنمارک است که در سال ۱۹۸۹ توسط مالین فالکنمارک، کارشناس آب سوئدی، توسعه یافت. این یک محاسبه صرفاً فیزیکی و جمعیتی است که کل حجم آب شیرین تجدیدپذیر موجود در یک کشور را تقسیم بر جمعیت آن میکند.[1]
این شاخص آستانههای سختی را تعیین میکند. اگر منطقهای بیش از ۱۷۰۰ متر مکعب آب به ازای هر نفر در سال داشته باشد، امن تلقی میشود. زیر ۱۷۰۰ متر مکعب، وارد تنش آبی میشود. زیر ۱۰۰۰ متر مکعب، با کمبود آب مواجه است، و هر مقداری زیر ۵۰۰ متر مکعب به عنوان کمبود مطلق تعریف میشود.[1]
ظرافت شاخص فالکنمارک در سادگی آن نهفته است. این شاخص تنها به دو داده نیاز دارد: رواناب ملی و دادههای سرشماری. این امر آن را به طور جهانی قابل اجرا و پیگیری در طول زمان آسان میسازد. با این حال، این سادگی همچنین محدودیت اصلی آن است. این شاخص آب را به عنوان یک حجم ایستا در نظر میگیرد و زیرساختهای لازم برای جابجایی، تصفیه و ذخیره آن را نادیده میگیرد.[1][5]
در نتیجه، معیار فالکنمارک نمیتواند بین کمبود فیزیکی و کمبود اقتصادی تمایز قائل شود. یک کشور بیابانی با درآمد بالا و زیرساختهای گسترده نمکزدایی ممکن است هشدار کمبود مطلق را فعال کند، در حالی که یک کشور در حال توسعه با بارندگی فراوان اما بدون لولهکشی شهری ممکن است امن ثبت شود، با وجود اینکه جمعیت آن به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند.[1][8]
در نتیجه، معیار فالکنمارک نمیتواند بین کمبود فیزیکی و کمبود اقتصادی تمایز قائل شود.
برای در نظر گرفتن استفاده واقعی انسانی، نهادها از تنش آبی پایه استفاده میکنند. این معیار به جای تقسیم آب بر جمعیت، نسبت کل برداشت سالانه آب برای کشاورزی، صنعت و شهرداریها را در برابر کل عرضه سالانه تجدیدپذیر موجود اندازهگیری میکند.[2][7]
در چارچوب تنش آبی پایه، اگر منطقهای بیش از ۴۰ درصد از منابع موجود خود را برداشت کند، دارای تنش آبی بالا در نظر گرفته میشود. این معیار تمرکز را از در دسترس بودن نظری به تقاضای عملی تغییر میدهد. این شاخص مناطقی را برجسته میکند که فعالیت انسانی به طور فعال منابع را سریعتر از آنچه که میتوانند تجدید شوند، کاهش میدهد.[2][7]
تنش آبی پایه به ویژه برای ارزیابی ریسک شرکتی و برنامهریزی کشاورزی مفید است. این شاخص فشار بر سیستم را نشان میدهد. اگر منطقهای ۸۰ درصد از منابع خود را برداشت کند، هر اختلال جزئی، مانند یک خشکسالی کوتاه یا گسترش ناگهانی صنعتی، میتواند باعث فروپاشی سیستمی شود. با این حال، مانند فالکنمارک، این شاخص تا حد زیادی نسبت به ظرفیت اجتماعی-اقتصادی یک جمعیت برای سازگاری با این فشارها کور است.[7][8]
محققان با درک محدودیتهای معیارهای صرفاً فیزیکی، شاخص فقر آب را در سال ۲۰۰۲ توسعه دادند. این شاخص اساساً کمبود را بازتعریف میکند و آن را نه صرفاً به عنوان فقدان آب، بلکه به عنوان فقدان دسترسی و ظرفیت در نظر میگیرد.[3]
شاخص فقر آب یک معیار ترکیبی است که بر پنج ستون بنا شده است: منابع، دسترسی، ظرفیت، استفاده و محیط زیست. منابع، در دسترس بودن فیزیکی را اندازهگیری میکند؛ دسترسی، فاصله و زیرساخت را ارزیابی میکند؛ ظرفیت، توانایی مالی و سازمانی برای مدیریت آب را میسنجد؛ استفاده، کارایی در بخشهای خانگی و صنعتی را بررسی میکند؛ و محیط زیست، یکپارچگی اکولوژیکی را اندازهگیری میکند.[3][4]
به هر ستون از ۰ تا ۱۰۰ امتیاز داده میشود و یک نمایه جامع از امنیت آبی یک منطقه ایجاد میشود. نمره بالا نشاندهنده امنیت آبی قوی است، در حالی که نمره پایین نشاندهنده فقر شدید آب است. این شاخص با ادغام دادههای اقتصادی و زیستمحیطی، به جای صرفاً یک چراغ هشدار، یک ابزار تشخیصی ارائه میدهد.[3][6]
قدرت تشخیصی شاخص فقر آب هنگام اعمال در مقیاس محلی آشکار میشود. اگر یک جامعه نمره پایینی کسب کند، سیاستگذاران میتوانند به ستونهای فردی نگاه کنند تا گلوگاه را شناسایی کنند. اگر نمره منابع بالا باشد اما نمره ظرفیت پایین باشد، راهحل ساختن یک سد جدید نیست، بلکه سرمایهگذاری در حکمرانی محلی، مدیریت تاسیسات و آموزش نگهداری است.[4][6]
با این حال، جامعیت این شاخص هزینهای دارد. این شاخص به شدت دادهمحور است و نیازمند بررسیهای محلی، شاخصهای اقتصادی و نظارت زیستمحیطی است که بسیاری از مناطق در حال توسعه فاقد آن هستند. علاوه بر این، وزندهی پنج ستون میتواند ذهنی باشد و مقایسههای بین منطقهای را پیچیدهتر از محاسبات ساده شاخص فالکنمارک میکند.[3][5]
در عمل، مدیریت آب مدرن نیازمند ترکیبی از هر سه رویکرد است. شاخص فالکنمارک واقعیت فیزیکی پایه را فراهم میکند. تنش آبی پایه، فشار عملیاتی فعلی بر آن واقعیت را ترسیم میکند. شاخص فقر آب، ظرفیت انسانی و سازمانی برای تحمل آن فشار را نقشهبرداری میکند.[5][8]
همچنان که تغییرات اقلیمی الگوهای بارش را تغییر میدهد و رشد جمعیت تقاضا را تشدید میکند، اتکا به شاخصهای ایستا و تکمتغیره در حال کمرنگ شدن است. آینده سنجش آب در مدلسازی پویا و بلادرنگ نهفته است که هیدرولوژی ماهوارهای را با دادههای اجتماعی-اقتصادی ادغام میکند و به سیاستگذاران اجازه میدهد نه تنها ببینند آب کجاست، بلکه چه کسی واقعاً میتواند به آن دسترسی پیدا کند.[8]
آنچه نمیدانیم
- اینکه تغییرات اقلیمی با چه سرعتی محاسبات عرضه تجدیدپذیر پایه مورد استفاده در این شاخصها را تغییر خواهد داد.
- اینکه آیا دادههای محلی شهری میتوانند به اندازه کافی استاندارد شوند تا شاخص فقر آب در سطح جهانی به صورت بلادرنگ قابل مقایسه باشد.
منابع
[1]Ambioتمرکز بر منابع فیزیکیThe measurement of water scarcity: Defining a meaningful indicator
مطالعه در Ambio →
[2]ArcGIS Onlineتمرکز بر تقاضای سیستمیBaseline water stress - Overview
مطالعه در ArcGIS Online →
[3]Natural Resources Forumتمرکز اجتماعی-اقتصادیThe Water Poverty Index: Development and application at the community scale
مطالعه در Natural Resources Forum →
[4]Journal of Environmental Engineeringتمرکز اجتماعی-اقتصادیImproved Method to Calculate a Water Poverty Index at Local Scale
مطالعه در Journal of Environmental Engineering →
[5]Water Policyتمرکز اجتماعی-اقتصادیExploring water indices and associated parameters: a case study approach
مطالعه در Water Policy →
[6]Water (Basel)تمرکز اجتماعی-اقتصادیAssessing Water Scarcity Using the Water Poverty Index (WPI) in Golestan Province of Iran
مطالعه در Water (Basel) →
[7]Resource Watchتمرکز بر تقاضای سیستمیAqueduct Baseline Water Stress
مطالعه در Resource Watch →
[8]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت محیط زیست اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

