دلبخواهی بودن نشانه: چگونه فرمول دوگانه سوسور زبانشناسی مدرن را زیر و رو کرد
در اوایل قرن بیستم، یک زبانشناس سوئیسی با جدا کردن کلمات از واقعیت فیزیکی، درک ما از زبان را اساساً تغییر داد. مفهوم دال و مدلول فردینان دو سوسور ثابت کرد که معنا از طریق تفاوتهای دلبخواهی ایجاد میشود و پایههای ساختارگرایی مدرن را بنا نهاد.
به قلم الناز کریمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- زبانشناسان ساختارگرا
- زبان یک سیستم خودبسنده از نشانههای دلبخواهی است.
- منتقدان پساساختارگرا
- نشانه دلبخواهی به این معناست که معنا هرگز پایدار یا کاملاً حاضر نیست.
- زبانشناسان شناختی
- زبان کاملاً دلبخواهی نیست؛ بلکه ریشه در زیستشناسی و شناخت انسان دارد.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- عصبشناسانی که روی یادگیری زبان مطالعه میکنند
- فعالان حفظ زبانهای بومی
نکات کلیدی
- فردینان دو سوسور با تعریف زبان به عنوان سیستمی از نشانهها به جای یک سیستم نامگذاری ساده برای اشیای فیزیکی، زبانشناسی مدرن را متحول کرد.
- نشانه زبانی یک زوج روانی است که از دال (تصویر صوتی) و مدلول (مفهوم) تشکیل شده است.
- سوسور استدلال کرد که رابطه بین دال و مدلول کاملاً دلبخواهی است و به جای منطق طبیعی، بر اساس قراردادهای اجتماعی شکل گرفته است.
- معنا در زبان از طریق تمایز منفی تولید میشود؛ یک کلمه تنها به این دلیل معنای خاص خود را دارد که با کلمات دیگر در سیستم در تضاد است.
- تمایز او بین سیستم انتزاعی زبان (لانگ) و کنشهای گفتاری فردی (پارول)، پایههای جنبش ساختارگرایی را بنا نهاد.
ژنو، سوئیس، بین سالهای ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۱. در یکی از سالنهای سخنرانی دانشگاه، یک استاد سوئیسی به نام فردینان دو سوسور (Ferdinand de Saussure) روبهروی کلاسی پر از دانشجو ایستاده و دارد درک بشر از صدای خودش را کالبدشکافی میکند. او در طول ۳ دوره مجزا، هیچ کتابی چاپ نمیکند؛ فقط حرف میزند. با این حال، همان یادداشتهای خطخطی دانشجویانش در این جلسات، در نهایت در سال ۱۹۱۶ در قالب کتاب «دوره زبانشناسی عمومی» گردآوری میشود؛ کتابی که معماری فکری قرن بیستم را از بیخ و بن بازنویسی کرد.
پیش از سوسور که بین سالهای ۱۸۵۷ تا ۱۹۱۳ زندگی میکرد، نگاه غالب به زبان در واقع چیزی شبیه به یک بازی نامگذاری بود. محققان با کلمات مثل یک سیستم نامگذاری ساده برخورد میکردند؛ فهرستی از برچسبهای صوتی که به چیزهای از پیش موجود در دنیای فیزیکی چسبانده شده بودند. اگر درختی میدیدید، به آن اشاره میکردید و اسمی رویش میگذاشتید. زبان آینهای در نظر گرفته میشد که واقعیت را بازتاب میداد و زبانشناسی هم بیشتر یک تمرین تاریخی برای ردیابی نحوه تکامل این نامها در طول قرنها بود.[1]
سوسور به همین پدیده نگاه کرد و یک توهم عمیق در آن دید. او استدلال کرد که زبان صرفاً روی یک واقعیت از پیش موجود اسم نمیگذارد؛ بلکه تفکر انسان را سازماندهی و ساختارمند میکند. برای توضیح این موضوع، او مفهومی را معرفی کرد که بعدها به سنگبنای نشانهشناسی مدرن تبدیل شد: «نشانه زبانی». اما برخلاف پیشینیانش، سوسور اصرار داشت که نشانه یک موجودیت کاملاً روانی است، نه فیزیکی.[2][3]
نشانه سوسوری یک زوج است؛ یک مدل ۲ بخشی که نمیتوان آن را از هم جدا کرد. در یک طرف «دال» (signifier) قرار دارد که همان «تصویر صوتی» یا اثر روانی یک صداست. وقتی کلمه «فیل» را در سکوت میخوانید، بدون اینکه صدای فیزیکی تولید کنید، آن را در سرتان میشنوید. این اثر صوتی ذهنی، همان دال است.[1][3]
در روی دیگر سکه، «مدلول» (signified) قرار دارد که مفهوم یا معنای مرتبط با آن تصویر صوتی است. این همان ایده ذهنی از یک حیوان بزرگ، خاکستری و خرطومدار است. نشانه زبانی، پیوند جداییناپذیر این ۲ عنصر است. همانطور که مایکل برایسون (Michael Bryson)، استاد ادبیات، توضیح میدهد: «به دال "درخت" فکر کنید تا مدلول درخت را در چشم ذهن خود "ببینید" و برعکس. دال و مدلول مانند دو روی یک سکه هستند، در حالی که خود سکه همان نشانه است.»[1][2][3]
انقلابیترین جنبه این زوج، چیزی است که سوسور آن را «دلبخواهی بودن نشانه» نامید. هیچ ارتباط طبیعی، منطقی یا ذاتی بین دال و مدلول وجود ندارد. هیچچیز در توالی آوایی د-ر-خ-ت به طور طبیعی با یک گیاه بلند و برگدار مطابقت ندارد. اگر ارتباطی طبیعی وجود داشت، تمام زبانهای روی زمین از یک کلمه یکسان برای آن استفاده میکردند.[2]
از آنجا که این رابطه دلبخواهی است، معنا نمیتواند از دنیای فیزیکی نشأت بگیرد. در عوض، سوسور استدلال کرد که معنا کاملاً از تفاوت ناشی میشود. یک دال تنها به این دلیل معنا دارد که دال دیگری نیست. «شیر» به این دلیل معنی «شیر» میدهد که «سیر»، «پیر» یا «تیر» نیست. این سیستم بر اساس تمایز منفی عمل میکند تا جوهر مثبت.[2]
از آنجا که این رابطه دلبخواهی است، معنا نمیتواند از دنیای فیزیکی نشأت بگیرد.
این موضوع ما را به تمایز بین «لانگ» (langue - زبان) و «پارول» (parole - گفتار) میرساند؛ یکی دیگر از شکافهای بنیادین سوسور. لانگ، سیستم انتزاعی و زیربنایی متشکل از بیش از ۱۰۰,۰۰۰ قاعده و قرارداد است که در یک جامعه زبانی مشترک است. این همان صفحه شطرنج نامرئی و قوانین بازی است. از سوی دیگر، پارول عمل فردی صحبت کردن است؛ یعنی همان حرکات واقعی و بینهایتی که یک بازیکن روی صفحه انجام میدهد.[1]
سوسور اصرار داشت که زبانشناسی باید به جای پارول، روی لانگ تمرکز کند. با مطالعه سیستم زیربنایی به جای نمونههای آشفته و غیرقابل پیشبینی گفتار فردی، زبانشناسی میتوانست به یک علم دقیق تبدیل شود. این رویکرد ساختاری، تمرکز را از چگونگی تغییر زبان در طول زمان (درزمانی) به چگونگی عملکرد آن به عنوان یک سیستم کامل در یک لحظه واحد (همزمانی) تغییر داد.[1]
پیامدهای این تغییر، زلزلهوار بود. اگر معنا توسط یک سیستم دلبخواهی از تفاوتها تولید میشود و نه از طریق ارتباط مستقیم با واقعیت، پس خود تجربه انسانی نیز با واسطه زبان شکل میگیرد. ما فقط از زبان برای توصیف دنیا استفاده نمیکنیم؛ بلکه زبان، دنیایی را که ما قادر به توصیفش هستیم، شکل میدهد.[2]
این بینش، جنبش گستردهتر ساختارگرایی را متولد کرد که در اواسط قرن بیستم بر علوم انسانی و اجتماعی مسلط شد. انسانشناسانی مانند کلود لوی-استروس (Claude Lévi-Strauss) مدل سوسور را در پدیدههای فرهنگی به کار بردند و سیستمهای خویشاوندی و اسطورهها را طوری تحلیل کردند که گویی زبانهایی متشکل از نشانههای دلبخواهی هستند.[1][3]
نفوذ این متن پس از ترجمه به ۷ زبان بین سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۸۳، از جمله ترجمه انگلیسی معتبر وید باسکین (Wade Baskin) در سال ۱۹۵۹، در سطح جهانی گسترش یافت. نظریهپردازان ادبی مانند رولان بارت (Roland Barthes) این زوج را بسط دادند تا همهچیز را از مد گرفته تا کشتی کج تحلیل کنند و با فرهنگ عامه به عنوان سیستم وسیعی از دالها و مدلولها برخورد کردند. این ایده که ساختارهای معنایی در زیر سطح رفتار انسانی عمل میکنند، به پارادایم فکری تعیینکننده آن دوران تبدیل شد.[1]
با این حال، ماهیت دلبخواهی نشانه، درها را به روی پساساختارگرایی نیز باز کرد. متفکرانی مانند ژاک دریدا (Jacques Derrida) فرض سوسور را به منطقیترین و افراطیترین شکل ممکن پیش بردند. دریدا استدلال کرد که اگر معنا همیشه تنها محصول تفاوت است، پس معنا هرگز به طور کامل حضور ندارد. معنا همیشه به تعویق میافتد و بیوقفه از یک دال به دال دیگر میپرد، بدون اینکه هرگز روی یک مدلول پایدار و نهایی آرام بگیرد.[1][3]
امروزه، زبانشناسی شناختی برخی از جنبههای دلبخواهی بودن مطلق سوسور را به چالش کشیده است؛ با اشاره به پدیدههایی مانند اثر بوبا-کیکی (Bouba-Kiki effect) که نشان میدهد مغز انسان گاهی اوقات صداهای خاص را به اشکال بصری خاصی پیوند میدهد. با این وجود، حتی این نقدها نیز در همان چشماندازی عمل میکنند که سوسور ترسیم کرده بود.[2]
انتشار «دوره زبانشناسی عمومی» در سال ۱۹۱۶ همچنان یک نقطه عطف تاریخی است. یادداشتهای آن دانشجویان ژنوی، جهش مفهومی بزرگی را ثبت کرد که پیوند سادهلوحانه بین کلمه و شیء را قطع کرد. با این کار، سوسور فقط زبانشناسی را بازتعریف نکرد؛ او واژگانی را در اختیار بشر مدرن قرار داد که برای درک ذهن خودش از آنها استفاده میکند.[1][3]
چرا مهم است
درک این زوج سوسوری نشان میدهد کلماتی که به کار میبریم صرفاً برچسبهایی روی دنیا نیستند، بلکه درک ما از آن را فعالانه میسازند. این چارچوب همچنان لنز اصلی ما برای تحلیل همهچیز است؛ از رسانه و ادبیات گرفته تا علوم شناختی و هوش مصنوعی.
منابع
[1]Wiley Blackwellزبانشناسان ساختارگرا"Saussure, Ferdinand de" in: The Wiley Blackwell Encyclopedia of Social Theory
مطالعه در Wiley Blackwell →
[2]Michael Brysonزبانشناسان شناختیFerdinand De Saussure--Course In General Linguistics
مطالعه در Michael Bryson →
[3]Wikipediaزبانشناسان شناختیSignified and signifier
مطالعه در Wikipedia →
[4]تیم سردبیری کوهستانمنتقدان پساساختارگراتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در فرهنگ
مشاهده همه →ساختار قرآن
منطق ساختاری قرآن: چرا ۱۱۴ سوره از ترتیب زمانی پیروی نمیکنند؟
9 منبع
تایپوگرافی متخاصم
چگونه فونتهای متخاصم با جایگزینی گلیف، دادههای آموزشی هوش مصنوعی را مسموم میکنند
4 منبع
تئوری رنگ
درخت نامتقارن: چرا سیستم مانسل رنگها را بهتر از کدهای دیجیتال میفهمد؟
8 منبع
فیزیک نور
ضریب ۱.۴۱۴: چگونه توالی اف-استاپ نور و عمق میدان را در عکاسی کنترل میکند
6 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





