رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانروان‌شناسی اخلاقگزارش تحلیلی· 6 دقیقه مطالعه· در فرهنگ

نردبان عدالت: لارنس کلبرگ چگونه بلوغ اخلاقی انسان را نقشه‌برداری کرد

در سال ۱۹۵۸، یک روان‌شناس با اثبات اینکه اخلاقیات انسان در شش مرحله شناختی قابل پیش‌بینی رشد می‌کند، مطالعه اخلاق را متحول کرد و درک ما از وجدان را برای همیشه تغییر داد.

به قلم تارا نوری

روان‌شناسان رشد شناختی 40%مدافعان اخلاق مراقبت‌محور 35%روان‌شناسان میان‌فرهنگی 25%
روان‌شناسان رشد شناختی
استدلال می‌کنند که استدلال اخلاقی از یک سیر تکاملی ساختاری، جهان‌شمول و دقیق پیروی می‌کند که با بلوغ شناختی گره خورده است.
مدافعان اخلاق مراقبت‌محور
استدلال می‌کنند که مدل کلبرگ به سمت اجتماعی شدن مردانه سوگیری دارد و اعتبار استدلال اخلاقی مبتنی بر روابط را نادیده می‌گیرد.
روان‌شناسان میان‌فرهنگی
استدلال می‌کنند که مراحل بالاتر مدل کلبرگ بیشتر بازتاب‌دهنده فردگرایی غربی است تا یک نقطه پایان جهان‌شمول انسانی.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • سنت‌های فلسفی غیرغربی
  • عصب‌شناسانی که روی پایه و اساس بیولوژیکی استدلال اخلاقی مطالعه می‌کنند

چرا مهم است

درک چگونگی تکامل استدلال اخلاقی به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌های خوش‌نیت می‌توانند به یک دوراهی اخلاقی یکسان نگاه کنند و به نتایجی کاملاً متضاد، اما از نظر درونی منطقی، برسند.

ژان پیاژه ثابت کرد که درک یک کودک از دنیای فیزیکی در مراحلی قابل پیش‌بینی و ذاتی پخته می‌شود؛ مثلاً یک کودک نوپا یاد می‌گیرد که اسباب‌بازی پنهان‌شده هنوز وجود دارد و یک کودک هفت‌ساله می‌فهمد که ریختن آب در یک لیوان بلندتر، حجم آن را بیشتر نمی‌کند. در سال ۱۹۵۸، یک دانشجوی دکتری در دانشگاه شیکاگو به نام لارنس کلبرگ دقیقاً همین طرح ساختاری را برداشت، اما آن را روی چیزی کاملاً نامرئی پیاده کرد. کلبرگ به جای اندازه‌گیری اینکه بچه‌ها چطور جرم فیزیکی را درک می‌کنند، آستین‌ها را بالا زد تا ببیند آن‌ها عدالت را چگونه می‌فهمند.[1][4]

ایده اصلی کلبرگ برای زمان خودش یک انقلاب تمام‌عیار بود: اخلاقیات صرفاً لیستی از قوانین نیست که از والدین یا مراجع مذهبی به خورد ما داده شود؛ بلکه یک سازه شناختی است. او نظریه‌پردازی کرد که همگام با رشد مغز انسان، ظرفیت استدلال اخلاقی از شش مرحله مجزا عبور می‌کند که در سه سطح کلی دسته‌بندی می‌شوند. هیچ‌کس نمی‌تواند یک مرحله را میان‌بر بزند، و هیچ‌کس هم نمی‌تواند استدلالی را که بیش از یک پله بالاتر از جایگاه فعلی‌اش است، هضم کند.[4][5]

کلبرگ برای نقشه‌برداری از این معماری نامرئی، نیامد از سوژه‌هایش بپرسد که آیا بچه‌های خوب یا بدی هستند. در عوض، آن‌ها را در برابر دوراهی‌های اخلاقی قرار داد که در آن‌ها دو حق اساسی مستقیماً با هم سرشاخ می‌شدند. معروف‌ترینِ این سناریوها «دوراهی هاینز» است. قصه از این قرار است: زنی بر اثر یک سرطان نادر در حال مرگ است. یک داروساز محلی درمانی پیدا کرده، اما برای دوزی که ساختنش فقط ۲۰۰ دلار خرج برداشته، ۲۰۰۰ دلار طلب می‌کند. هاینز، شوهر زنِ در حال مرگ، فقط می‌تواند ۱۰۰۰ دلار جور کند. وقتی داروساز از پایین آوردن قیمت یا قبول کردن سفته طفره می‌رود، هاینز به آزمایشگاه دستبرد می‌زند و دارو را می‌دزدد.[1]

برای کلبرگ اصلاً مهم نبود که سوژه‌ها بگویند هاینز باید دارو را می‌دزدید یا نه. او فقط و فقط دنبال «چرا»ی ماجرا بود. توجیهی که می‌آوردند، مرحله ساختاری استدلال اخلاقی‌شان را لو می‌داد. او این روش را روی نمونه‌ای از ۷۲ پسر ۱۰، ۱۳ و ۱۶ ساله از منطقه شیکاگو آزمایش کرد، جواب‌هایشان را ثبت کرد و رشد اخلاقی آن‌ها را در طول دو دهه آینده به صورت طولی زیر نظر گرفت.[4][5]

سه سطح و شش مرحله از چارچوب رشد اخلاقی کلبرگ.

اولین سطحی که او شناسایی کرد، اخلاق پیش‌قراردادی است که شامل مراحل ۱ و ۲ می‌شود. این همان خط پایه اخلاقی یک کودک خردسال است، هرچند کلبرگ با کنایه اشاره کرد که بعضی از بزرگسالان هم هرگز از این مرحله پا فراتر نمی‌گذارند. مرحله ۱ با «رویکرد اطاعت و تنبیه» تعریف می‌شود. در این مرحله، عواقب فیزیکی یک عمل است که خوب بودن آن را تمام و کمال تعیین می‌کند. سوژه‌ای در این مرحله ممکن است استدلال کند: «هاینز نباید دارو را بدزدد چون گیر می‌افتد و می‌رود آب‌خنک بخورد.»[4]

مرحله ۲ به سمت «فردگرایی و تبادل» شیفت می‌کند. این مرحله نمایانگر نگاهی به شدت معامله‌گرانه به دنیاست؛ جایی که عمل درست یعنی هر چیزی که نیازهای خودت را برآورده کند. استدلال‌ها در اینجا نسبی می‌شوند. یک توجیه در مرحله ۲ می‌تواند این باشد: «هاینز باید دارو را بدزدد چون زنش نجات پیدا می‌کند و می‌تواند برایش غذا بپزد»، یا برعکس: «داروساز هم تقصیری ندارد، او هم مثل هر کس دیگری فقط می‌خواهد سود کند.»[1][5]

سطح دوم، اخلاق قراردادی است؛ جایی که بیشتر نوجوانان و بزرگسالان در آن لنگر می‌اندازند. مرحله ۳ با «روابط بین‌فردی خوب» شناخته می‌شود که اغلب به آن رویکرد «پسر خوب/دختر خوب» می‌گویند. اینجا، اخلاق یعنی برآورده کردن انتظارات اجتماعی و ایفای نقش‌های تعیین‌شده. تمرکز روی نیت و تایید اجتماعی است. «هاینز باید دارو را بدزدد چون این کاری است که یک شوهر خوب می‌کند، و اگر بگذارد زنش بمیرد مردم فکر می‌کنند او آدم بدی است.»[4]

سطح دوم، اخلاق قراردادی است؛ جایی که بیشتر نوجوانان و بزرگسالان در آن لنگر می‌اندازند.

مرحله ۴ این وفاداری بین‌فردی را به «حفظ نظم اجتماعی» بسط می‌دهد. تمرکز از روابط فردی به کل جامعه تغییر می‌کند. قوانین باید رعایت شوند تا جلوی هرج‌ومرج گرفته شود و وظیفه حرف اول را می‌زند. یک متفکر مرحله ۴ ممکن است بگوید: «هاینز وظیفه دارد زنش را نجات دهد، اما باید مجازات قانون‌شکنی‌اش را هم بپذیرد، چون اگر هر کسی هر وقت که حق را به جانب خودش دید دزدی کند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.»[1][5]

دوراهی هاینز برای ایجاد تضاد بین حق حیات و حق مالکیت طراحی شده بود.

سطح نهایی، اخلاق پساقراردادی است. داده‌های کلبرگ نشان داد که تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد از بزرگسالان رنگ این سطح را می‌بینند. مرحله ۵ رویکرد «قرارداد اجتماعی و حقوق فردی» است. قوانین به جای احکام خشک و غیرقابل تغییر، به عنوان قراردادهای اجتماعی انعطاف‌پذیر دیده می‌شوند. اگر قانونی رفاه عمومی را تامین نکند، باید از طریق فرآیندهای دموکراتیک تغییر کند. «هاینز باید دارو را بدزدد چون حق بنیادین حیات، بر حق قانونی مالکیت ارجحیت دارد.»[4]

مرحله ۶ قله تئوریک ماجراست: «اصول جهان‌شمول». استدلال در این مرحله بر اساس اصول اخلاقی انتزاعی و خودخواسته‌ای است که برای تمام بشریت صدق می‌کند؛ چیزی شبیه به امر مطلق ایمانوئل کانت. کلبرگ در نهایت امتیازدهی به سوژه‌ها در مرحله ۶ را متوقف کرد چون به ندرت کسی را پیدا می‌کرد که به طور مداوم در این سطح عمل کند، هرچند او مرتباً از چهره‌های تاریخی مانند مارتین لوتر کینگ جونیور و مهاتما گاندی به عنوان تجسم‌های واقعی این مرحله یاد می‌کرد.[1][5]

برای دو دهه، چارچوب کلبرگ بر روان‌شناسی رشد پادشاهی می‌کرد. اما در اواخر دهه ۱۹۷۰، این پایه و اساس زیر بار محدودیت‌های جمعیتی خودش شروع به ترک برداشتن کرد. مطالعه اولیه در سال ۱۹۵۸ کاملاً روی پسران انجام شده بود و معیار امتیازدهی منحصراً با جواب‌های آن‌ها تنظیم شده بود.[2][3]

معروف‌ترین چالش از سوی همکار خود او در هاروارد، یعنی کارول گیلیگان مطرح شد. گیلیگان در نقد سال ۱۹۸۲ خود استدلال کرد که سیستم امتیازدهی کلبرگ ذاتاً به یک «اخلاق عدالت‌محور» که در مردان اجتماعی شده، نسبت به یک «اخلاق مراقبت‌محور» زنانه امتیاز ویژه‌ای می‌دهد. وقتی دختران با استفاده از معیار کلبرگ آزمایش می‌شدند، اغلب در مرحله ۳ قرار می‌گرفتند، چون روابط بین‌فردی و کاهش آسیب را در اولویت قرار می‌دادند؛ در حالی که پسران راحت‌تر در مرحله ۴ قرار می‌گرفتند، چون قوانین و مقررات انتزاعی برایشان در اولویت بود.[2][4]

نمونه اولیه کلبرگ در سال ۱۹۵۸ کاملاً از ۷۲ پسر از منطقه شیکاگو تشکیل شده بود.

گیلیگان خاطرنشان کرد که این به معنای نقص اخلاقی زنان نیست؛ بلکه به این معناست که خود خط‌کش کج است. اخلاقی که بر پایه حفظ روابط و به حداقل رساندن آسیب‌های جانبی بنا شده، از نظر ساختاری پایین‌تر از اخلاقی نیست که بر پایه حقوق انتزاعی و قوانین خشک استوار است. این صرفاً محور متفاوتی از تجربه انسانی است؛ محوری که نمونه اولیه ۷۲ پسره کلبرگ هرگز برای ثبت آن طراحی نشده بود.[2][3]

این چارچوب همچنین با بادهای مخالف شدید میان‌فرهنگی روبرو شد. محققانی که تلاش کردند دوراهی هاینز را در جوامع غیرغربی و جمع‌گرا پیاده کنند، متوجه شدند که این سیر تکاملی به طور جهان‌شمول صدق نمی‌کند. در فرهنگ‌هایی که هماهنگی جمعی بالاتر از استقلال فردی ارزش‌گذاری می‌شود، استدلال مرحله ۳ اغلب به عنوان آرمان نهایی فرهنگی دیده می‌شود، نه صرفاً یک پله برای رسیدن به قرارداد اجتماعی فردگرایانه مرحله ۵.[3]

امروزه، شش مرحله کلبرگ کمتر به عنوان یک نردبان جهان‌شمول از بلوغ انسانی و بیشتر به عنوان یک نقشه درخشان، هرچند از نظر فرهنگی خاص، از استدلال قانون‌گرایانه غربی دیده می‌شود. او ثابت کرد که اخلاق فقط لیستی از قوانین نیست که حفظ کنیم، بلکه یک عضله شناختی است که در طول زمان می‌سازیم. اینکه این عضله ابعاد بیشتری از آنچه او در ابتدا اندازه گرفت دارد، نبوغ اولین اندازه‌گیری او را پاک نمی‌کند.[1][2][6]

نکات کلیدی

  • لارنس کلبرگ مطرح کرد که استدلال اخلاقی انسان در شش مرحله شناختی مجزا رشد می‌کند.
  • او این مراحل را با استفاده از سناریوهای اخلاقی مانند دوراهی هاینز اندازه‌گیری کرد و به جای تمرکز بر «چه چیزی»، روی «چرا»ی پاسخ سوژه‌ها تمرکز کرد.
  • این مراحل از اطاعت از قدرت شروع شده، به حفظ نظم اجتماعی می‌رسد و در نهایت به اصول انتزاعی و جهان‌شمول ختم می‌شود.
  • مطالعه اولیه کلبرگ در سال ۱۹۵۸ کاملاً بر اساس نمونه‌ای متشکل از ۷۲ پسر اهل شیکاگو انجام شد.
  • منتقدانی مانند کارول گیلیگان استدلال کردند که این مدل به سمت «اخلاق عدالت‌محور» مردانه سوگیری دارد و «اخلاق مراقبت‌محور» زنانه را نادیده می‌گیرد.
  • مطالعات میان‌فرهنگی نشان می‌دهد که بالاترین مراحل این مدل، بیشتر بازتاب‌دهنده فردگرایی غربی است تا بلوغ جهان‌شمول انسانی.

منابع

پوشش منابع

6 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

روان‌شناسان رشد شناختی 40%مدافعان اخلاق مراقبت‌محور 35%روان‌شناسان میان‌فرهنگی 25%
  1. [1]Britannica

    Lawrence Kohlberg's stages of moral development

    مطالعه در Britannica
  2. [2]Harvard Educational Reviewمدافعان اخلاق مراقبت‌محور

    Kohlberg's Stages of Moral Judgment: A Constructive Critique

    مطالعه در Harvard Educational Review
  3. [3]Revista Española de Pedagogíaروان‌شناسان میان‌فرهنگی

    CRITIQUES OF KOHLBERG'S MODEL OF MORAL DEVELOPMENT: A SUMMARY

    مطالعه در Revista Española de Pedagogía
  4. [4]University of Notre Dameروان‌شناسان رشد شناختی

    A SUMMARY OF LAWRENCE KOHLBERG'S THEORY of Moral Development

    مطالعه در University of Notre Dame
  5. [5]OERTXروان‌شناسان رشد شناختی

    theory of moral development

    مطالعه در OERTX
  6. [6]تیم سردبیری کوهستان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.