رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانانسان‌شناسیگزارش تحلیلی· 6 دقیقه مطالعه· در فرهنگ

ساختار سه‌مرحله‌ای: چطور «جدایی، گذار و بازگشت» تمام آیین‌های تشرف را شکل می‌دهند

در سال ۱۹۰۹، انسان‌شناسی به نام آرنولد ون جنپ یک گرامر سه‌بخشی جهان‌شمول برای گذارهای انسانی کشف کرد. شصت سال بعد، ویکتور ترنر آن را بسط داد تا توضیح دهد چگونه مرحله گیج‌کننده «آستانگی» پیوندهای اجتماعی عمیقی می‌سازد.

به قلم تارا نوری

انسان‌شناسان نمادگرا 40%انسان‌شناسان ساختارگرا 35%جامعه‌شناسان مدرن 25%
انسان‌شناسان نمادگرا
بر قدرت دگرگون‌کننده و خلاقانه مرحله آستانگی و ظهور کومونیتاس به عنوان یک نیروی ضدساختاری ضروری تأکید می‌کنند.
انسان‌شناسان ساختارگرا
آیین‌های تشرف را عمدتاً به عنوان سازوکارهایی برای حفظ نظم و ثبات اجتماعی از طریق مدیریت ایمنِ گذارهای مختل‌کننده زندگی می‌بینند.
جامعه‌شناسان مدرن
استدلال می‌کنند که جامعه معاصر از فقدان آیین‌های تشرف رسمی رنج می‌برد و افراد را در یک آستانگی طولانی و بی‌ساختار سرگردان رها می‌کند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • افرادی که در طول یک آیین تشرف شکست خورده یا طرد شده‌اند
  • روان‌شناسانی که ترومای ناشی از گذارهای بی‌ساختار زندگی را درمان می‌کنند

نکات کلیدی

  • آرنولد ون جنپ دریافت که تمام آیین‌های گذار انسانی از یک ساختار سه‌بخشی پیروی می‌کنند: جدایی، آستانگی و بازگشت.
  • مرحله میانی یا «آستانگی» یک وضعیت گذار است که در آن افراد از هویت و رتبه اجتماعی قبلی خود خلع می‌شوند.
  • ویکتور ترنر با نشان دادن اینکه چگونه فقدان ساختار اجتماعی در مرحله آستانگی باعث ایجاد «کومونیتاس» (یک پیوند عمیق برابری‌طلبانه) می‌شود، این نظریه را بسط داد.
  • نهادهای مدرن، از ارتش گرفته تا دانشکده‌های پزشکی، برای شکل دادن به هویت‌های حرفه‌ای دقیقاً به همین معماری سه‌مرحله‌ای تکیه می‌کنند.
  • بدون یک مرحله بازگشت ساختاریافته، افراد ممکن است از نظر روانی در یک وضعیت گذار دائمی گیر بیفتند.
1909
انتشار چارچوب ون جنپ
3
مراحل یک آیین تشرف
60 years
وقفه تا زمان بسط نظریه توسط ترنر

چرا مهم است

درک سازوکار آیین‌های تشرف توضیح می‌دهد که چرا تغییرات بزرگ زندگی - مثل فارغ‌التحصیلی، تغییر شغل یا سوگواری - تا این حد گیج‌کننده به نظر می‌رسند. شناخت مرحله «آستانگی» به ما کمک می‌کند تا دوره‌های ابهام را نه به عنوان یک شکست، بلکه به عنوان قدمی ضروری برای رسیدن به هویتی جدید طی کنیم.

ریش‌سفیدان قبیله یائو در مالاوی، مجریان مراسم فارغ‌التحصیلی دانشگاه و گروهبان‌های آموزشی در پادگان‌های نظامی، همگی یک ابرقدرت موقت و عجیب و غریب دارند. برای یک پنجره زمانی کوتاه و به‌شدت ساختاریافته، جامعه به آن‌ها اجازه می‌دهد تا هویت افراد را از آن‌ها بگیرند، قوانین عادی تعاملات اجتماعی را به حالت تعلیق درآورند و تازه‌واردها را به درون یک خلأ گیج‌کننده پرتاب کنند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند چه زمانی یک نفر آماده است تا زندگی گذشته‌اش را پشت سر بگذارد، شرایط طاقت‌فرسا یا نمادین این گذار را دیکته می‌کنند و تنها آن‌ها هستند که تعیین می‌کنند چه زمانی آن شخص می‌تواند با یک جایگاه تازه ضرب‌خورده به جامعه برگردد.[7][8]

این سردرگمیِ هماهنگ‌شده اصلا تصادفی نیست؛ بلکه یک فناوری اجتماعی کاملاً حساب‌شده است. در سال ۱۹۰۹، قوم‌نگار فرانسوی، آرنولد ون جنپ (Arnold van Gennep)، با نگاهی به فرهنگ‌های مختلف بشری متوجه یک گرامر جهان‌شمول شد که نحوه برخورد جوامع با تغییرات را کنترل می‌کند. او یافته‌های خود را در کتابی جریان‌ساز به نام «آیین‌های گذار» (Les Rites de Passage) منتشر کرد و استدلال کرد که گذارهایی مثل تولد، بلوغ، ازدواج و مرگ از نظر روانی آن‌قدر خطرناک‌اند که نمی‌توانند خودبه‌خود و بدون برنامه اتفاق بیفتند. آن‌ها به یک ظرف نگهدارنده سفت و سخت نیاز دارند.[2][6]

ون جنپ یک ساختار سه‌گانه را شناسایی کرد که اساساً زیربنای هر آیین دگرگونی است. این توالی همیشه از سه مرحله مجزا عبور می‌کند: جدایی، آستانگی (گذار) و بازگشت. او استدلال می‌کرد که بدون این معماری سه‌بخشی، روان انسان برای عبور از این مسیر به تقلا می‌افتد و اغلب فرد را بین دو نسخه ناسازگار از خودش سرگردان رها می‌کند.[1][6]

مدل سه‌گانه آرنولد ون جنپ ساختار جهان‌شمول گذارهای انسانی را ترسیم می‌کند.

مرحله اول، جدایی - یا فاز پیشاآستانه‌ای - در واقع بریدن از خودِ قدیمی است. فرد تازه‌وارد به صورت فیزیکی یا نمادین از جایگاه قبلی و محیط آشنایش جدا می‌شود. زوجی که رسماً نامزد می‌کنند و حلقه به دست می‌کنند؛ سرباز جدیدی که سوار اتوبوس می‌شود تا به یک پادگان آموزشی دورافتاده برود؛ یا سوگواری که لباس سیاه می‌پوشد تا نشان دهد از جریان عادی زندگی روزمره جدا شده است.[2][7]

سپس نوبت به آستانه می‌رسد: آستانگی (Liminality). این کلمه که از واژه لاتین limen به معنای آستانه گرفته شده، همان مرحله میانی مبهم و پر هرج‌ومرج است. هویت قبلی فرد از او گرفته شده، اما هنوز هویت جدیدش را به دست نیاورده است. همان‌طور که ویکتور ترنر (Victor Turner)، انسان‌شناس فرهنگی بریتانیایی، بعدها با آن جمله معروفش توصیف کرد، آن‌ها «در میان و بینابینِ جایگاه‌هایی هستند که قانون، عرف، قراردادها و مراسم برایشان تعیین کرده‌اند.»[4][7]

ترنر چارچوب ون جنپ را دقیقاً ۶۰ سال بعد برداشت و در سال ۱۹۶۹ کتاب «فرایند آیین» (The Ritual Process) را منتشر کرد. در حالی که ون جنپ ساختار کلی را ترسیم کرده بود، ترنر شیفته سازوکار مرحله میانی شد. ترنر با تکیه بر تحقیقات میدانی گسترده‌اش در میان قوم ندامبو (Ndembu) در شمال غربی زامبیا در دهه ۱۹۵۰، مشاهده کرد که فضای آستانه‌ای به عنوان نوعی ضدساختار اجتماعی عمل می‌کند.[4][8]

این چارچوب بنیادین برای شش دهه تا حد زیادی مسکوت ماند تا اینکه ویکتور ترنر مرحله آستانگی را بسط داد.

در درون این خلأ آستانه‌ای، سلسله‌مراتب عادی اجتماعی کاملاً محو می‌شوند. اغلب نام تازه‌واردها از آن‌ها گرفته می‌شود، لباس‌های یکسان و بدون نشان می‌پوشند و در معرض قوانین دلخواه یا سختی‌های فیزیکی قرار می‌گیرند. ترنر اشاره کرد که موجودات در مرحله آستانگی اغلب به نامرئی بودن، حضور در بیابان یا بودن در رحم مادر تشبیه می‌شوند. این یک مرگ اجتماعی شبیه‌سازی‌شده است که طراحی شده تا همه‌چیز را پاک کند و از صفر بسازد.[4][7]

در درون این خلأ آستانه‌ای، سلسله‌مراتب عادی اجتماعی کاملاً محو می‌شوند.

اما ترنر متوجه اتفاق عمیقی شد که در دل این پاک‌سازی رخ می‌داد. تازه‌واردها که از مقام، ثروت و جایگاه خود خلع شده‌اند، یک پیوند برابری‌طلبانه و شدید با هم برقرار می‌کنند. ترنر این پدیده را «کومونیتاس» (Communitas) نامید - به رسمیت شناختن «یک پیوند انسانی اساسی و عام که بدون آن هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد.» این احساسی از انسانیت و همبستگی مشترک است که تنها زمانی می‌تواند ظهور کند که مرزبندی‌های مصنوعی زندگی روزمره موقتاً به حالت تعلیق درآیند.[4][8]

اگر جامعه یک سلسله‌مراتب خشک از «بیشتر» یا «کمتر» باشد، کومونیتاس آن صفحه افقی است که در آن همه در آسیب‌پذیری‌شان با هم برابرند. به همین دلیل است که دوستی‌های شکل‌گرفته در دوران رزیدنتی پزشکی، ماموریت‌های نظامی یا تولیدات فشرده تئاتری، اغلب عمیق‌تر از دوستی‌هایی به نظر می‌رسند که در محیط‌های راحت و ساختاریافته شکل می‌گیرند. بقای مشترک در آستانه گذار، آدم‌ها را به روش‌هایی به هم پیوند می‌دهد که شبکه‌سازی‌های اجتماعی استاندارد از پس آن برنمی‌آیند.[3][4]

با این حال، مرحله آستانگی بالاخره باید تمام شود. یک جامعه نمی‌تواند در وضعیت دائمی ضدساختار و کومونیتاس زنده بماند؛ شدت آن بیش از حد بالاست و کارهای عملی زندگی به نظم و سازماندهی نیاز دارند. اینجاست که آیین به مرحله سوم و نهایی ون جنپ می‌رسد: بازگشت، یا فاز پساآستانه‌ای.[1][6]

در طول مرحله بازگشت، مجریان مراسم تازه‌واردها را از آستانه به عقب هدایت می‌کنند. به افراد لباس‌های جدید، نام‌های جدید یا نشان‌های جدید - مثل حلقه ازدواج، مدرک دانشگاهی یا درجه نظامی - داده می‌شود و رسماً به نظم اجتماعی بازگردانده می‌شوند. آن‌ها دیگر آن آدم‌های قبلی نیستند و جامعه حقوق و مسئولیت‌های جدیدشان را به طور علنی به رسمیت می‌شناسد.[2][7]

این چارچوب بسیار فراتر از آیین‌های بومی سنتی می‌رود؛ نهادهای مدرن برای شکل دادن به هویت‌های حرفه‌ای دقیقاً به همین معماری سه‌مرحله‌ای تکیه می‌کنند. برای مثال، آموزش پزشکی به عنوان یک آیین تشرف طولانی و به‌شدت ساختاریافته عمل می‌کند. دانشجویان پزشکی از مردم عادی جدا می‌شوند، به درون آستانگی طاقت‌فرسای دوران رزیدنتی پرتاب می‌شوند - جایی که نه کاملاً پزشک هستند و نه شهروند عادی - و در نهایت به عنوان پزشک متخصص به جامعه بازمی‌گردند.[3][8]

دوران رزیدنتی پزشکی به عنوان یک مرحله آستانگی طولانی‌مدت عمل می‌کند که جایگاه قبلی را از بین می‌برد تا یک هویت حرفه‌ای منسجم بسازد.

حتی اولین لحظات زندگی انسان نیز روی همین شبکه نقش می‌بندد. تحقیقات اخیر در زمینه نوزادشناسی، فرایند پزشکی‌شده تولد و اقامت پس از آن در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان را به عنوان یک آیین تشرف چارچوب‌بندی می‌کند. مداخلات پزشکی به عنوان آستانه گذار عمل می‌کنند و نوزاد را از یک موجود صرفاً بیولوژیکی به یک شخص به رسمیت شناخته‌شده اجتماعی تبدیل می‌کنند که آماده بازگشت به واحد خانواده است.[5][8]

خطر روانی زمانی به وجود می‌آید که این ظرف آیینی شکسته شود، وجود نداشته باشد یا تا مدت نامعلومی طول بکشد. در جامعه معاصر، بسیاری از گذارهای بزرگ فاقد مجریان مراسم مشخص یا آستانه‌های تعریف‌شده هستند. وقتی فردی شغلش را از دست می‌دهد، به یک بیماری مزمن مبتلا می‌شود یا تغییر عمیقی در جهان‌بینی‌اش تجربه می‌کند، بدون هیچ نقشه‌ای به درون آستانگی پرتاب می‌شود.[1][7]

بدون یک مرحله آستانگی ساختاریافته و یک مراسم بازگشت قطعی، افراد ممکن است در یک وضعیت گذار دائمی گیر بیفتند. انسان‌شناسان هشدار می‌دهند که این آستانگیِ بدون ساختار می‌تواند به احساس سردرگمی طولانی‌مدت منجر شود، جایی که فرد دائماً احساس می‌کند «در میان و بینابین» است و نمی‌تواند به طور کامل برای خودِ قدیمی‌اش سوگواری کند یا در خودِ جدیدش ساکن شود.[4][7]

نبوغ ماندگار در کار مشترک ون جنپ و ترنر این است که سازوکار تاب‌آوری انسان را آشکار می‌کند. ما نمی‌توانیم یک‌شبه به آدم جدیدی تبدیل شویم. اول باید از کسی که بودیم دست بکشیم، از میان آن فضای بینابینیِ آشفته و بی‌ساختار جان سالم به در ببریم و برای عبور دوباره از آستانه، به جوامع خود تکیه کنیم.[6][8]

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

دیدگاه ساختارگرا

بر این تمرکز دارد که چگونه آیین‌های تشرف به عنوان یک سازوکار تثبیت‌کننده برای جامعه عمل می‌کنند.

برای انسان‌شناسان ساختارگرای اولیه، ارزش اصلی یک آیین تشرف در توانایی آن برای مدیریت خطر ذاتی تغییرات اجتماعی است. وقتی فردی از کودکی به بزرگسالی، یا از یک شهروند عادی به یک سرباز تبدیل می‌شود، این گذار تهدیدی برای برهم زدن نظم اجتماعی مستقر است. جامعه با عبور دادن اجباری این تغییر از فیلتر یک آیین سه‌مرحله‌ای و به‌شدت از پیش تعیین‌شده، تضمین می‌کند که این اختلال مهار شود. مجریان مراسم سرعت و نتیجه را کنترل می‌کنند و اطمینان می‌دهند که حتی با تغییر نقش اعضای فردی، جامعه همچنان باثبات باقی می‌ماند.

دیدگاه نمادگرا

بر قدرت خلاقانه و دگرگون‌کننده خودِ مرحله آستانگی تأکید می‌کند.

انسان‌شناسان نمادگرا در ادامه کارهای ویکتور ترنر استدلال می‌کنند که قدرت واقعی یک آیین تشرف در هرج‌ومرج مرحله میانی نهفته است. مرحله آستانگی با تعلیق موقت تمام قوانین و سلسله‌مراتب اجتماعی، فضایی از «ضدساختار» ایجاد می‌کند. در همین خلأ است که دگرگونی واقعی رخ می‌دهد. تازه‌واردها که از هویت‌های قدیمی خود خلع شده‌اند، مجبور می‌شوند با انسانیت مشترک خود روبه‌رو شوند و همبستگی شدیدی به نام کومونیتاس را ایجاد کنند. از این منظر، آیین‌ها فقط برای حفظ نظم نیستند؛ بلکه موتورهای محرک نوسازی فرهنگی و بازآفرینی شخصی‌اند.

نقد مدرنیستی

هزینه روانی زندگی در جامعه‌ای را برجسته می‌کند که آیین‌های رسمی گذار را کنار گذاشته است.

جامعه‌شناسان و روان‌شناسان معاصر غالباً اشاره می‌کنند که جوامع مدرن و سکولار تا حد زیادی آیین‌های تشرف رسمی را از بین برده‌اند. اگرچه ما هنوز رگه‌هایی از آن‌ها را در مراسم فارغ‌التحصیلی و عروسی می‌بینیم، اما بسیاری از تغییرات عمیق زندگی - مثل ورود به بازار کار، تغییر شغل در میانسالی یا دست‌وپنجه نرم کردن با بیماری‌های مزمن - بدون یک ظرف ساختاریافته رخ می‌دهند. این نقد نشان می‌دهد که بدون یک جدایی واضح، یک مرحله آستانگی هدایت‌شده و یک بازگشت علنی، افراد مجبورند بار روانی گذار را به‌تنهایی به دوش بکشند که اغلب منجر به اضطراب طولانی‌مدت یا هویتی ازهم‌گسیخته می‌شود.

منابع

پوشش منابع

8 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

انسان‌شناسان نمادگرا 40%انسان‌شناسان ساختارگرا 35%جامعه‌شناسان مدرن 25%
  1. [1]Journal of Adult Developmentانسان‌شناسان ساختارگرا

    The Rites of Passage Framework as a Matrix of Transgression Processes in the Life Course

    مطالعه در Journal of Adult Development
  2. [2]Encyclopædia Britannicaانسان‌شناسان ساختارگرا

    Rite of passage

    مطالعه در Encyclopædia Britannica
  3. [3]Medical Education Onlineجامعه‌شناسان مدرن

    Identity without milestones: a narrative inquiry into the rites of passage shaping professional identity formation in health professions educators

    مطالعه در Medical Education Online
  4. [4]Court Theatreانسان‌شناسان نمادگرا

    Anthropological Anti-Structure - Victor Turner

    مطالعه در Court Theatre
  5. [5]Neonatology

    Social Birth: Rites of Passage for the Newborn

    مطالعه در Neonatology
  6. [6]Encyclopædia Britannicaانسان‌شناسان ساختارگرا

    The Rites of Passage

    مطالعه در Encyclopædia Britannica
  7. [7]Wikipediaانسان‌شناسان نمادگرا

    Liminality

    مطالعه در Wikipedia
  8. [8]تیم سردبیری کوهستانجامعه‌شناسان مدرن

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.