سلسلهمراتب ششسطحی: طبقهبندی بلوم چگونه اهداف یادگیری شناختی را دستهبندی میکند
طبقهبندی بلوم که در سال ۱۹۵۶ ایجاد و در سال ۲۰۰۱ بازنگری شد، اهداف آموزشی را در یک سلسلهمراتب ششسطحی، از یادآوری پایه تا خلق پیچیده، سازماندهی میکند. این چارچوب همچنان سازوکار غالب برای طراحی برنامههای درسی و سنجش تسلط دانشآموزان در سیستمهای آموزشی سراسر جهان است.
به قلم سپیده مهرابی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- مدافعان پیشرفت متوالی
- مربیانی که استدلال میکنند دانشآموزان باید قبل از تلاش برای تفکر مرتبه بالاتر، بر حقایق سطح پایینتر تسلط یابند.
- آموزش سازندهگرا
- نظریهپردازانی که استدلال میکنند وظایف مرتبه بالاتر بهترین وسیله برای کسب دانش پایهای هستند.
- استانداردسازان برنامه درسی
- طراحان نهادی که بر همسویی ارزیابیها با اهداف یادگیری تعیینشده تمرکز دارند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- دانشآموزانی که تحت ارزیابیهای ناهماهنگ قرار میگیرند
- طراحان آموزشهای سازمانی که از چارچوبهای جایگزین استفاده میکنند
گروهی از طراحان آموزشی اصرار دارند که دانشآموزان تا زمانی که وقت قابلتوجهی را صرف حفظ کردن حقایق پایهای نکنند، نمیتوانند یک مفهوم را تحلیل یا ارزیابی کنند. گروه مقابل استدلال میکند که حفظ کردن طوطیوار نقطه شروعی ناکارآمد است و معتقدند دانشآموزان زمانی حقایق را ماندگارتر یاد میگیرند که بلافاصله مجبور به خلق یا ارزیابی چیزی شوند. این تنش بر سر توالی یادگیری، طراحی برنامههای درسی مدرن را تعریف میکند و چارچوبی که برای ترسیم هر دو سوی این بحث استفاده میشود، طبقهبندی بلوم است.[2][4]
نکته کاربردی برای مربیان و یادگیرندگان خودآموز این است که تسلط شناختی یک سطح صاف نیست، بلکه یک سلسلهمراتب ششسطحی است. با تطبیق یک درس با یک سطح خاص - از یادآوری پایه تا خلق یک اثر بدیع - مدرسان میتوانند روشهای تدریس خود را با ارزیابیهایشان همسو کنند. اگر یک سرفصل درسی وعده تفکر انتقادی میدهد اما امتحان نهایی فقط دایره لغات را میسنجد، این طبقهبندی ناهماهنگی موجود را آشکار میکند.[7]
بنجامین بلوم، روانشناس تربیتی در دانشگاه شیکاگو، نسخه اصلی «طبقهبندی اهداف آموزشی» را در سال ۱۹۵۶ منتشر کرد. بلوم با همکاری کمیتهای از ممتحنین، به دنبال کاهش زحمت آمادهسازی امتحانات جامع سالانه بود. چارچوب بهدستآمده، یادگیری شناختی را به شش مرحله متوالی تقسیم کرد: دانش، درک، کاربرد، تحلیل، ترکیب و ارزیابی.[2][4]
در سال ۲۰۰۱، ائتلافی از روانشناسان شناختی و نظریهپردازان برنامه درسی به رهبری لورین اندرسون و دیوید کراتول، بازنگری عمدهای را منتشر کردند. آنها اسمهای ایستا را به فعلهای پویا - بهخاطر سپردن، فهمیدن، بهکار بستن، تحلیل کردن، ارزیابی کردن و خلق کردن - تغییر دادند تا نشان دهند یادگیری یک فرآیند فعال است، نه یک اکتساب ایستا.[3][5]
بازنگری سال ۲۰۰۱ همچنین یک جابهجایی ساختاری در بالای هرم انجام داد. مدل اصلی سال ۱۹۵۶ «ارزیابی» را در بالاترین نقطه پیچیدگی شناختی قرار داده بود. مدل سال ۲۰۰۱ «ارزیابی کردن» را به سطح پنجم تنزل داد و «خلق کردن» (همان ترکیب سابق) را به بالاترین سطح ارتقا داد، با این استدلال که تولید یک محصول یا دیدگاه جدید به بالاترین بار شناختی نیاز دارد.[2][3]
پایه هرم سال ۲۰۰۱ «بهخاطر سپردن» است که به عنوان بازیابی دانش مرتبط از حافظه بلندمدت تعریف میشود. فعلهای مرتبط با این سطح شامل تعریف کردن، فهرست کردن و بیان کردن است. سطح دوم، «فهمیدن»، از یادگیرندگان میخواهد تا از پیامهای آموزشی معنا بسازند و از فعلهایی مانند طبقهبندی کردن، توصیف کردن و توضیح دادن استفاده میکند.[7]
پایه هرم سال ۲۰۰۱ «بهخاطر سپردن» است که به عنوان بازیابی دانش مرتبط از حافظه بلندمدت تعریف میشود.
با حرکت به سمت بالای سلسلهمراتب، «بهکار بستن» شامل انجام دادن یا استفاده از یک رویه در یک موقعیت خاص است که اغلب از طریق اجرا یا پیادهسازی انجام میشود. «تحلیل کردن» مطالب را به اجزای سازنده آن تجزیه میکند و تعیین میکند که این اجزا چگونه با یکدیگر و با یک ساختار کلی ارتباط دارند.[3][5]
سطوح بالایی بیشترین منابع شناختی را میطلبند. «ارزیابی کردن» نیازمند قضاوت بر اساس معیارها و استانداردها با استفاده از بررسی و نقد است. «خلق کردن» یادگیرنده را موظف میکند تا عناصر را کنار هم قرار دهد تا یک کل منسجم یا کاربردی بسازد و عناصر را در یک الگو یا ساختار جدید سازماندهی کند.[2][7]
بهروزرسانی سال ۲۰۰۱ همچنین بُعد دومی را معرفی کرد: بُعد دانش. در حالی که شش فرآیند شناختی ستونهای ماتریس را تشکیل میدهند، ردیفها نوع دانش در حال یادگیری را دستهبندی میکنند: واقعیتی، مفهومی، رویهای و فراشناختی.[3]
مرکز تعالی در یادگیری و تدریس دانشگاه ایالتی آیووا خاطرنشان میکند: «با تقاطع بُعد فرآیند شناختی و بُعد دانش، مربیان میتوانند شبکهای با ۲۴ سلول متمایز ایجاد کنند.» این امر به مدرس اجازه میدهد تا دقیقاً مشخص کند که یک هدف یادگیری چه چیزی را میطلبد، مانند «بهکار بستن دانش رویهای» در مقابل «تحلیل کردن دانش مفهومی».[3]
کاربرد این چارچوب بسیار فراتر از کلاسهای درس مدارس است. تحلیلی در سال ۲۰۱۵ که در مرکز ملی اطلاعات زیستفناوری منتشر شد، نشان داد که چگونه از طبقهبندی بلوم برای ساختاردهی آموزش پزشکی استفاده میشود. محققان خاطرنشان کردند که انتقال دانشجویان پزشکی از «بهخاطر سپردن» حقایق آناتومیک به «ارزیابی کردن» تشخیصهای افتراقی برای شایستگی بالینی بسیار مهم است و واژگان استانداردی را برای طراحان برنامه درسی ایجاد میکند.[1]
به طور مشابه، کمیته آموزش محاسبات در کالجهای محلی وابسته به انجمن ماشینهای حسابگر (ACM) از طبقهبندی بازنگریشده برای استانداردسازی ارزیابی در برنامههای علوم کامپیوتر استفاده میکند. آنها شایستگیهای برنامهنویسی خاص را با این طبقهبندی تطبیق میدهند و اطمینان حاصل میکنند که دانشجو نه تنها یک الگوریتم مرتبسازی را «میفهمد»، بلکه میتواند یک پیادهسازی جدید از آن را «خلق کند».[6]
رایجترین حالت شکست در آموزش عالی، ناهماهنگی آموزشی است. یک استاد ممکن است در سرفصل درسی هدفی بنویسد که دانشجویان یک رویداد تاریخی را «نقد» (ارزیابی) خواهند کرد، اما سپس یک امتحان میانترم چندگزینهای برگزار کند که فقط از آنها میخواهد تاریخها را «شناسایی» (بهخاطر سپردن) کنند.[4][7]
بحث جاری در میان روانشناسان شناختی بر این متمرکز است که آیا این شش سطح کاملاً متوالی هستند یا خیر. در حالی که مدل سال ۱۹۵۶ دلالت بر یک پیشرفت سفت و سخت داشت، مطالعات مدرن تصویربرداری عصبی و بار شناختی در حال حاضر آزمایش میکنند که آیا یادگیرندگان میتوانند از مرحله «فهمیدن» عبور کرده و مستقیماً به محیطهای «خلق کردن» بپرند؛ یافتهای که در صورت تایید، نیازمند سومین بازنگری عمده در این چارچوب ۷۰ ساله خواهد بود.[8]
نکات کلیدی
- طبقهبندی بلوم یک چارچوب سلسلهمراتبی ششسطحی است که برای دستهبندی اهداف یادگیری آموزشی استفاده میشود.
- مدل اصلی سال ۱۹۵۶ از اسمها (از دانش تا ارزیابی) استفاده میکرد، در حالی که نسخه بازنگریشده سال ۲۰۰۱ از فعلها (از بهخاطر سپردن تا خلق کردن) بهره میبرد.
- بهروزرسانی سال ۲۰۰۱، سطح «خلق کردن» را به بالاترین سطح پیچیدگی شناختی ارتقا داد و آن را بالاتر از «ارزیابی کردن» قرار داد.
- مربیان از این طبقهبندی استفاده میکنند تا اطمینان حاصل کنند ارزیابیهایشان دقیقاً همان مهارتهای شناختی وعدهدادهشده در سرفصلهای درسی را میسنجد.
چرا مهم است
درک این سلسلهمراتب به مربیان اجازه میدهد تا ارزیابیهای خود را با اهداف واقعی تدریس همسو کنند و مطمئن شوند که دانشآموزان بهجای حفظ کردن طوطیوار، در زمینه تفکر انتقادی سنجیده میشوند. برای یادگیرندگان نیز، این چارچوب نقشه راه روشنی از معنای تسلط واقعی، فراتر از یادآوری ساده حقایق، ارائه میدهد.
پرسشهای متداول
آیا طبقهبندی بلوم فقط برای مهارتهای شناختی استفاده میشود؟
خیر. در حالی که حوزه شناختی مشهورترین بخش آن است، بلوم و همکارانش حوزههای عاطفی (احساسات و نگرش) و روانی-حرکتی (مهارتهای فیزیکی) را نیز ترسیم کردند.
چرا در بازنگری سال ۲۰۰۱ اسمها به فعل تغییر کردند؟
نویسندگان میخواستند نشان دهند که تفکر یک فرآیند فعال است. «دانش» یک محصول ایستا است، در حالی که «بهخاطر سپردن» یک عمل شناختی فعال است.
آیا دانشآموزان باید قبل از رفتن به سطح بعدی، در یک سطح تسلط پیدا کنند؟
لزوماً نه. در حالی که این چارچوب سلسلهمراتبی است، مربیان مدرن اغلب از وظایف سطح بالاتر، مانند خلق یک پروژه، برای آموزش همزمان یادآوری حقایق سطح پایینتر استفاده میکنند.
اصطلاحات کلیدی
- بار شناختی
- مقدار منابع حافظه کاری که در طول یک کار یادگیری استفاده میشود.
- دانش فراشناختی
- دانش درباره شناخت به طور کلی، و همچنین آگاهی و دانش نسبت به شناخت خود.
- همسویی آموزشی
- میزانی که در آن پیامدهای یادگیری مورد نظر، روشهای تدریس و ارزیابیها با یکدیگر مطابقت دارند.
منابع
[1]PMCمدافعان پیشرفت متوالیBloom's taxonomy of cognitive learning objectives
مطالعه در PMC →
[2]Vanderbilt Universityآموزش سازندهگراBloom's Taxonomy
مطالعه در Vanderbilt University →
[3]Iowa State Universityاستانداردسازان برنامه درسیBloom's Taxonomy – CELT
مطالعه در Iowa State University →
[4]University of Illinois Chicagoآموزش سازندهگراBloom's Taxonomy of Educational Objectives
مطالعه در University of Illinois Chicago →
[5]SERC (Carleton College)استانداردسازان برنامه درسیA Taxonomy for Learning, Teaching, and Assessing: A Revision of Bloom's Taxonomy of Educational Objectives
مطالعه در SERC (Carleton College) →
[6]ACM CCECCمدافعان پیشرفت متوالیBloom's Revised Taxonomy
مطالعه در ACM CCECC →
[7]University of Arkansasمدافعان پیشرفت متوالیUsing Bloom's Taxonomy to Write Effective Learning Objectives
مطالعه در University of Arkansas →
[8]تیم سردبیری کوهستاناستانداردسازان برنامه درسیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در آموزش
مشاهده همه →نظریه یادگیری
منطقه تقریبی رشد: چگونه فاصله بین عملکرد مستقل و هدایتشده، آموزش مؤثر را تعریف میکند
7 منبع
روشهای تحقیق
آستانه معناداری ۵ درصدی: منحنی پی-مقدار (P-Value) چگونه دستکاری دادهها را در مقالات علمی لو میدهد؟
5 منبع
بازگشت سرمایه آموزش
چهار سطح مدل کرکپاتریک: بازگشت سرمایه آموزش چگونه اندازهگیری میشود؟
6 منبع
انتظارات معلم
افزایش ۲۰ امتیازی ضریب هوشی: چگونه انتظارات معلم پیشگوییهای خودکامبخش در کلاس درس میسازد
8 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت آموزش اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





