نرخ شکست ۹۹.۶ درصدی: چگونه فرضیه بازار کارا، مدیران فعال والاستریت را به زانو درمیآورد
با وجود دریافت کارمزدهای کلان برای انتخاب تخصصی سهام، تقریباً تمام صندوقهای سهام با مدیریت فعال در آمریکا، طی یک بازه ۱۵ ساله عملکردی ضعیفتر از شاخصهای مبنای غیرفعال خود دارند. این دادهها مهر تاییدی بر «فرضیه بازار کارا» است و نشان میدهد که برابری اطلاعاتی و هزینههای بالا، غلبه مستمر بر بازار را از نظر ریاضی غیرممکن میسازد.
به قلم سروین سرلک
این خبر را به اشتراک بگذارید
- مدافعان بازار کارا
- استدلال میکنند که تمام اطلاعات عمومی فوراً در قیمت سهام لحاظ میشود و انتخاب فعال سهام را به جای مهارت، به یک بازی شانس تبدیل میکند.
- حامیان مدیریت فعال
- معتقدند که بازارها مستعد واکنشهای افراطی رفتاری و ناکارآمدی هستند، بهویژه در بخشهای خاص، که تحلیلگران ماهر میتوانند از آنها بهرهبرداری کنند.
- بدبینان آکادمیک
- بر موانع ساختاریِ غلبه بر بازار تمرکز دارند و خاطرنشان میکنند که حتی در صورت یافتن آلفای ناخالص، کارمزدهای بالا و هزینههای معاملاتی، سودها را میبلعند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- معاملهگران روزانه خرد
- مدیران صندوقهای پوشش ریسک که از اطلاعات غیرعمومی استفاده میکنند
چرا مهم است
درک این واقعیت که غلبه بر بازار از نظر ریاضی تقریباً محال است، میتواند صدها هزار دلار در هزینههای پرداختی یک سرمایهگذار در طول عمرش صرفهجویی کند. با انتقال سرمایه از مدیران فعالِ گرانقیمت به صندوقهای شاخصیِ کمهزینه، افراد میتوانند بدون پرداخت هزینه اضافی برای «توهم کنترل»، از قدرت سود مرکب رشد اقتصاد جهانی بهرهمند شوند.
در اواخر سال ۲۰۲۴، در دل دیتاسنترهای موسسه S&P Dow Jones Indices، تحلیلگرانی که در حال تدوین کارنامه پایان سال SPIVA بودند، با یک حمام خون ریاضی مواجه شدند. وقتی آنها ارقام عملکرد ۱۵ ساله صندوقهای سهام با ارزش بازار بالای آمریکا (که مدیریت فعال دارند) را در برابر شاخص S&P 500 بررسی کردند، نرخ بقا به کسری از یک درصد سقوط کرد. دقیقاً ۹۹.۶ درصد از انتخابگران حرفهای سهام — مدیرانی با مدارک دانشگاههای آیوی لیگ (Ivy League)، الگوریتمهای اختصاصی و بودجههای تحقیقاتی میلیارد دلاری — نتوانستند پس از کسر کارمزدها، از شاخص مبنای غیرفعال خود پیشی بگیرند.[1]
استدلال موافقان مدیریت فعال کاملاً شهودی است: یک متخصص ماهر باید بتواند تلاطمهای بازار را بهتر از یک شاخص کور و خودکار هدایت کند. با این حال، شواهد به نتیجهای کاملاً متضاد اشاره دارند. پرداخت هزینه اضافی برای تخصص در انتخاب سهام، در افقهای زمانی بلندمدت، عملاً ثروت را نابود میکند. دلیل این امر بیکفایتی مدیران والاستریت نیست، بلکه این است که بازاری که در آن فعالیت میکنند، به شکلی بیرحمانه کارا و بهینه است.[6]
این پدیده ریشه در «فرضیه بازار کارا» (EMH) دارد؛ چارچوبی که از اواخر قرن بیستم بر اقتصاد مالی سایه افکنده است. همانطور که بانک مرکزی استرالیا در بررسی جامع RDP 2000-01 خود تشریح کرد، فرضیه بازار کارا مطرح میکند که قیمت داراییها در هر لحظه، بازتابدهنده تمام اطلاعات موجود است. اگر همه فعالان بازار به گزارشهای درآمدی یکسان، تصاویر ماهوارهای از پارکینگهای فروشگاهها و دادههای زنجیره تامین دسترسی داشته باشند، پیدا کردن سهامی که قیمتگذاری اشتباهی داشته باشد، بیشتر به یک بازی شانس شبیه میشود تا مهارت.[2]
بررسی بانک مرکزی استرالیا خاطرنشان میکند: «فرضیه بازار کارا دلالت بر این دارد که هیچ میزان از تحلیل نمیتواند به طور مستمر به عملکردی برتر منجر شود» و تاکید میکند که ناهنجاریهای قیمتی به محض کشف شدن، از طریق آربیتراژ از بین میروند. در بازاری که میلیونها الگوریتم در کسری از میکروثانیه بر اساس اخبار معامله میکنند، مدیر سبد سرمایهگذاری انسانی از نظر ساختاری در برابر هوش جمعی بازار شکست میخورد.[2]
سد غیرقابل عبور برای صندوقهای فعال، تنها کارایی بازار نیست، بلکه هزینه تلاش برای غلبه بر آن است. مدیران فعال معمولاً نسبت هزینهای بین ۰.۵ تا ۱.۵ درصد در سال دریافت میکنند، در حالی که این رقم برای صندوقهای شاخصی غیرفعال تنها ۰.۰۳ درصد است. یک مدیر فعال برای اینکه صرفاً بازده خالصی برابر با شاخص مبنا داشته باشد، باید هر سال به اندازه حاشیه کارمزد خود، عملکردی بهتر از بازده ناخالص بازار ارائه دهد.[5]
در یک بازه یکساله، شانس میتواند این بارِ سنگینِ کارمزد را پنهان کند. اما در طول ۱۵ سال، ریاضیاتِ سود مرکب، یک باد مخالف ملایم را به یک دیوار آجری تبدیل میکند. تحقیقات سال ۲۰۲۴ شرکت ونگارد (Vanguard) در زمینه سرمایهگذاری کمهزینه نشان میدهد که هزینههای مرکب، سرمایه را به صورت تصاعدی تحلیل میبرند. یک درصد اختلاف در کارمزد طی دو دهه، تقریباً یکچهارم از ثروت نهایی بالقوه سرمایهگذار را میبلعد و مدیر را مجبور میکند تا صرفاً برای سر به سر شدن، ریسک بسیار بالاتری را بپذیرد.[5]
در یک بازه یکساله، شانس میتواند این بارِ سنگینِ کارمزد را پنهان کند.
قویترین استدلال متقابل از سوی صنعت مدیریت فعال این است که فرضیه بازار کارا تنها در بازارهایی با نظارت و بررسی دقیق، مانند سهام شرکتهای بزرگ آمریکایی صدق میکند. آنها استدلال میکنند که در بخشهای خاص و کوچکتر، مهارت همچنان حرف اول را میزند. گزارش SPIVA در سال ۲۰۲۴ نیز بخشهای محدودی را نشان داد که در آنها مدیران فعال عملکرد نسبتاً بهتری داشتند؛ بهویژه در بخشهای تخصصی درآمد ثابت و برخی بازارهای بینالمللی که کسب اطلاعات در آنها دشوارتر است.[3]
بازارهای نوظهور اغلب به عنوان آخرین سنگر برای انتخابگران فعال سهام معرفی میشوند. از آنجا که در این بازارها اطلاعات شفافیت کمتری دارد و محیطهای نظارتی یکپارچه نیستند، یک تحلیلگر ماهر از نظر تئوری فضای کافی برای کشف ارزشهای پنهان دارد. یک مطالعه در دانشکده اقتصاد دانشگاه کالیفرنیا، برکلی که مدیریت فعال و غیرفعال را در بازارهای نوظهور مقایسه میکرد، دقیقاً همین فرضیه را مورد آزمایش قرار داد تا ببیند آیا میتوان از جریمه کارایی بازار فرار کرد یا خیر.[4]
با این حال، پژوهشگران برکلی دریافتند که اگرچه عملکرد برترِ ناخالص در بازارهای نوظهور کمی رایجتر از آمریکا است، اما نتیجه خالص برای سرمایهگذار همچنان ناامیدکننده است. هزینههای مرتبط با معامله در بازارهایی با نقدشوندگی پایین، در ترکیب با نسبت هزینههای پایه بالاتر برای صندوقهای بازارهای نوظهور، آلفا (بازده مازاد) را میبلعد. در اینجا جریمه کارایی پایینتر است، اما جریمه اجرا بالاتر است و در نهایت سرمایهگذار باز هم از شاخص مبنا عقب میماند.[4]
علاوه بر این، نرخ شکست ۹۹.۶ درصدی در واقع به دلیل «سوگیری بقا» (Survivorship Bias)، عمق فاجعه را کمتر از حد واقعی نشان میدهد. دادههای S&P Global صندوقهایی را ردیابی میکند که ۱۵ سال پیش وجود داشتهاند. در این بازه زمانی، صدها صندوق با عملکرد ضعیف، بیسروصدا منحل شدند یا توسط شرکتهای مادر در صندوقهای موفقتر ادغام شدند تا سوابق شرمآورشان پنهان بماند. اگر یک صندوق به دلیل زیان هنگفت از بین برود، در مواد تبلیغاتی استاندارد از مخرج کسر حذف میشود، اما کارنامه SPIVA این صندوقهای مرده را دوباره وارد محاسبات ریاضی میکند.[1]
پس چرا سرمایهگذاران همچنان تریلیونها دلار به سمت مدیریت فعال سرازیر میکنند؟ اقتصاددانان رفتاری به «توهم کنترل» اشاره میکنند. انسانها ذاتاً به گونهای برنامهریزی شدهاند که باور دارند تلاش و هوش با نتایج بهتر همبستگی دارد. پذیرش این موضوع که یک صندوق شاخصی غیرفعال و بدون مدیریت، تیمی از تحلیلگران با دستمزدهای نجومی را شکست میدهد، با نحوه عملکرد موفقیت در تقریباً هر حرفه دیگری، عمیقاً در تضاد است.[6]
تنها ابهام باقیمانده در ظهور هوش مصنوعی نهفته است. اگر مدیران انسانی نمیتوانند اطلاعات را با سرعت کافی برای غلبه بر بازار پردازش کنند، برخی شرکتها شرط میبندند که شاید عوامل خودکار هوش مصنوعی بتوانند. با این حال، اگر هر صندوق بزرگی مدلهای هوش مصنوعی مشابهی را که روی مجموعه دادههای یکسانی آموزش دیدهاند به کار بگیرد، بازار به سادگی کاراتر از قبل خواهد شد؛ اتفاقی که خط پایه برابری اطلاعاتی را بالاتر برده و استخراج آلفا را حتی دشوارتر از پیش میکند.[6]
بحث بر سر مدیریت فعال در برابر غیرفعال عملاً توسط دادهها فیصله یافته است، اما موتور بازاریابی این صنعت متوقف نخواهد شد. نقطه عطف قابلراستیآزمایی بعدی، انتشار دادههای ۲۰ ساله SPIVA در سال ۲۰۲۹ خواهد بود که چرخه حیات کامل صندوقهای راهاندازیشده در پسلرزههای بحران مالی ۲۰۰۸ را به تصویر میکشد. تا زمانی که ساختار بنیادین هزینههای مدیریت فعال به سطح صندوقهای شاخصی غیرفعال کاهش نیابد، ریاضیات دیکته میکند که همیشه کازینو (بازار) برنده است.[1][6]
بررسی عمیق دیدگاهها
مدافعان بازار کارا
استدلال میکنند که تمام اطلاعات عمومی فوراً در قیمت سهام لحاظ میشود و انتخاب فعال سهام را به جای مهارت، به یک بازی شانس تبدیل میکند.
مدافعان فرضیه بازار کارا، با پشتوانه قوی دههها تحقیق دانشگاهی و دادههای S&P، استدلال میکنند که بازار سهام، ماشین نهایی پردازش اطلاعات است. وقتی میلیونها مشارکتکننده به طور همزمان دادههای یکسانی را تحلیل میکنند، هرگونه قیمتگذاری اشتباه در کسری از میلیثانیه اصلاح میشود. بنابراین، پرداخت پول به یک مدیر انسانی برای یافتن سهام «کمتر از ارزش واقعی» کاری بیهوده است. تنها راه قابلاطمینان برای کسب بازدهی بازار، خرید کل بازار از طریق یک صندوق شاخصی کمهزینه و سپردن کار سخت به رشد اقتصاد جهانی است.
حامیان مدیریت فعال
معتقدند که بازارها مستعد واکنشهای افراطی رفتاری و ناکارآمدی هستند، بهویژه در بخشهای خاص، که تحلیلگران ماهر میتوانند از آنها بهرهبرداری کنند.
صنعت مدیریت فعال ادعا میکند که فرضیه بازار کارا یک مطلقِ تئوریک است که نمیتواند وحشت و هیجان انسانی را در نظر بگیرد. آنها به حبابها و سقوطهای بازار به عنوان سندی اشاره میکنند که نشان میدهد قیمتها اغلب از واقعیت بنیادین جدا میشوند. علاوه بر این، آنها استدلال میکنند که اگرچه سهام شرکتهای بزرگ آمریکایی ممکن است بسیار کارا باشند، اما فرصتهای گستردهای در سهام شرکتهای کوچک، بازارهای نوظهور و بدهیهای پرریسک (Distressed Debt) وجود دارد که در آنها تحقیقات عمیق بنیادین میتواند ارزشهایی را کشف کند که الگوریتمهای خودکار از دست میدهند.
اقتصاددانان رفتاری
با اشاره به نیاز روانی انسان به کنترل و توهم تخصص، بر این موضوع تمرکز دارند که چرا سرمایهگذاران با وجود دادهها همچنان کارمزدهای بالایی میپردازند.
اقتصاددانان رفتاری از ریاضیات فراتر رفته و روانشناسی سرمایهگذار را بررسی میکنند. آنها استدلال میکنند که پایداری صنعت مدیریت فعال ناشی از «توهم کنترل» و احساس ناخوشایندِ رضایت دادن به بازده «متوسط» بازار است. در تقریباً هر جنبه دیگری از زندگی، پرداخت پول بیشتر برای یک متخصصِ تحصیلکرده، نتیجه بهتری به همراه دارد. بازار مالی یک استثنای نادر است که در آن، انجام ندادن هیچ کاری و پرداخت کمترین کارمزد ممکن، از نظر ریاضی بهینهترین استراتژی است؛ واقعیتی که پذیرش آن از نظر روانی برای بسیاری از سرمایهگذاران دشوار است.
نکات کلیدی
- در یک دوره ۱۵ ساله، ۹۹.۶ درصد از صندوقهای سهام با مدیریت فعال و ارزش بازار بالا در آمریکا، نتوانستند عملکردی بهتر از شاخص S&P 500 داشته باشند.
- فرضیه بازار کارا این شکست را با اشاره به این موضوع توضیح میدهد که اطلاعات عمومی فوراً در قیمت سهام لحاظ میشود و مزیتهای آسان را از بین میبرد.
- کارمزدهای مدیریت فعال که به مراتب بالاتر از صندوقهای شاخصی غیرفعال هستند، یک بارِ کاهنده مرکب ایجاد میکنند که ثروت بلندمدت را نابود میسازد.
- حتی در بازارهای نوظهور که ناکارآمدیهایی در آنها وجود دارد، هزینههای معاملاتی و نسبت هزینههای بالاتر، عملکرد برتر ناخالص را میبلعند.
پرسشهای متداول
کارنامه SPIVA چیست؟
کلمه SPIVA مخفف S&P Indices Versus Active (شاخصهای اساندپی در برابر فعال) است. این یک گزارش ششماهه است که توسط S&P Dow Jones Indices منتشر میشود و عملکرد صندوقهای سرمایهگذاری مشترک با مدیریت فعال را در برابر شاخصهای مبنای غیرفعال آنها در افقهای زمانی مختلف مقایسه میکند.
آیا صندوقهای فعال هرگز میتوانند بر بازار غلبه کنند؟
بله، اما معمولاً فقط در بازههای زمانی کوتاه مانند یک یا سه سال. در افقهای طولانیتر ۱۰ تا ۱۵ ساله، اثر کاهنده و مرکب کارمزدهای بالاتر آنها، عملکرد برتر مستمر را از نظر ریاضی بسیار نادر میسازد.
چرا صندوقهای فعال کارمزدهای بالاتری دریافت میکنند؟
صندوقهای فعال تیمهایی از تحلیلگران، مدیران سبد سرمایهگذاری و پژوهشگران را برای مطالعه شرکتها و انجام معاملات مکرر استخدام میکنند. این هزینههای عملیاتی از طریق نسبت هزینههای سالانه بالاتر به سرمایهگذار منتقل میشود.
منابع
[1]S&P Globalمدافعان بازار کاراSPIVA® U.S. Year-End 2024
مطالعه در S&P Global →
[2]Reserve Bank of Australiaمدافعان بازار کاراRDP 2000-01: The Efficient Market Hypothesis: A Survey
مطالعه در Reserve Bank of Australia →
[3]ETF Trendsحامیان مدیریت فعال2024 SPIVA Report Reveals 2 Areas Active Outperforms
مطالعه در ETF Trends →
[4]UC Berkeley Economicsبدبینان آکادمیکComparing Active and Passive Fund Management in Emerging Markets
مطالعه در UC Berkeley Economics →
[5]Vanguardمدافعان بازار کاراThe Case for Low-Cost Index-Fund Investing
مطالعه در Vanguard →
[6]تیم سردبیری کوهستانبدبینان آکادمیکتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاهها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.
