پرونده شواهد: دقت و محدودیتهای تطبیق نمره گرایش در تحقیقات مشاهدهای
دهههاست که پژوهشگران ادعا میکنند تطبیق سوژهها بر اساس یک «نمره گرایش» واحد میتواند کارکردی شبیه به کارآزمایی تصادفی داشته باشد و سوگیری انتخاب را از بین ببرد. با این حال، اثباتهای ریاضی نشان میدهند که تطبیق نمره گرایش در واقع میتواند در مقایسه با سایر روشهای تطبیق، باعث افزایش عدم تعادل، ناکارآمدی و وابستگی به مدل شود.
به قلم الوین شادمهر
این خبر را به اشتراک بگذارید
- منتقدان متدولوژی
- استدلال میکنند که تقریب PSM از تصادفیسازی کامل، به طور فعال باعث افزایش عدم تعادل و وابستگی به مدل در نمونههای محدود میشود.
- پژوهشگران کاربردی
- برای تطبیق نمره گرایش به دلیل سادگی و توانایی آن در کاهش دادههای با ابعاد بالا به یک نمره واحد و با قابلیت تطبیق آسان، ارزش قائل هستند.
- نظریهپردازان استنتاج علی
- تأکید میکنند که گنجاندن متغیرهای تشدیدکننده سوگیری در مدل گرایش، برآوردها را از نظر ساختاری بدتر میکند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- داوران همتا
- سردبیران مجلات
نکات کلیدی
- تطبیق نمره گرایش (PSM) در بیش از ۴۷,۳۰۰ مطالعه برای شبیهسازی کارآزماییهای تصادفی استفاده شده است.
- اثباتهای ریاضی از سال ۲۰۱۹ نشان میدهند که PSM اغلب باعث افزایش عدم تعادل، ناکارآمدی و سوگیری میشود.
- «پارادوکس PSM» به این دلیل رخ میدهد که هرس کردن تطابقهای دور بر اساس نمره، فاصله بین متغیرهای کمکی واقعی را افزایش میدهد.
- گنجاندن تمام متغیرهای در دسترس در مدل میتواند ناخواسته سوگیری مخدوشکننده را تشدید کند.
- روشهای جایگزین مانند تطبیق فاصله ماهالانوبیس، متغیرهای کمکی را مستقیماً و بدون کاهش ابعاد متعادل میکنند.
چرا مهم است
زمانی که انجام کارآزماییهای تصادفی غیرممکن است، مطالعات مشاهدهای به موتور محرک تصمیمگیریهای کلان پزشکی و سیاستگذاری تبدیل میشوند. اگر روش آماری مورد استفاده برای ایجاد تعادل در دادهها، خود عامل افزایش سوگیری باشد، نتایج بهدستآمده درباره اثربخشی یک دارو یا پیامدهای یک سیاست ممکن است از اساس اشتباه باشند.
«اگر ویژگیهای پایه را به اندازه کافی اندازهگیری کنید، میتوانید آنها را در یک نمره واحد فشرده کرده و یک کارآزمایی تصادفیسازیشده و کنترلشده را بینقص شبیهسازی کنید.» این ادعا که از زمان معرفی توسط آمارگران، پل روزنبام (Paul Rosenbaum) و دونالد روبین (Donald Rubin) در سال ۱۹۸۳، به پایه و اساس تحقیقات مشاهدهای تبدیل شد، بیان میکند که «تعدیل بر اساس نمره گرایش اسکالر برای رفع سوگیری ناشی از تمام متغیرهای کمکی مشاهدهشده کافی است» [۱]. پژوهشگران بر این باور بودند که با محاسبه احتمال شرطی دریافت درمان توسط یک سوژه بر اساس ویژگیهای پسزمینه او، میتوانند سوژههای درمانشده و درماننشده را جفت کرده و سوگیری انتخاب را به طور کامل حذف کنند [۱].[1]
برای ۳۶ سال، این روش بر آمار کاربردی تسلط داشت. تا سال ۲۰۱۹، تطبیق نمره گرایش (PSM) در بیش از ۴۷,۳۰۰ مقاله علمی در حوزههای اقتصاد، اپیدمیولوژی، پزشکی و علوم سیاسی استفاده یا به آن ارجاع داده شده بود [۴]. همانطور که پیتر آستین (Peter Austin) در مرور متدولوژیک بسیار پرارجاع خود در سال ۲۰۱۱ توضیح داد، نمره گرایش به عنوان یک مکانیسم ایجاد تعادل عمل میکند: با شرطی کردن روی آن مقدار اسکالر واحد، فرض بر این است که توزیع متغیرهای کمکی پایه مشاهدهشده بین گروههای درمانشده و درماننشده مشابه است [۳]. این امر به مطالعات مشاهدهای اجازه میداد تا شرایط یک کارآزمایی تصادفی را شبیهسازی کنند و در مواقعی که انجام آزمایشهای واقعی غیرممکن یا غیراخلاقی بود، تصمیمات کلان پزشکی و سیاستی را هدایت کنند [۲، ۳].[2][3][4]
اما اجماع ریاضیاتی درگیر یک نقطه کور عظیم بود. در سال ۲۰۱۹، روششناسان علوم سیاسی، گری کینگ (Gary King) و ریچارد نیلسن (Richard Nielsen)، ردیهای تاریخساز در نشریه Political Analysis منتشر کردند که نشان میداد این روش هنگام اعمال بر روی دادههای دنیای واقعی، دارای ایرادی بنیادین است. آنها از طریق اثباتهای دقیق ریاضی و مجموعه دادههای شبیهسازیشده نشان دادند که PSM «اغلب دقیقاً برعکس هدف مورد نظر خود عمل میکند—و در نتیجه باعث افزایش عدم تعادل، ناکارآمدی، وابستگی به مدل و سوگیری میشود» [۴]. همان ابزاری که برای قابلاعتمادتر کردن دادههای مشاهدهای طراحی شده بود، به طور فعال در حال تحریف نتایج هزاران مطالعه بود [۴، ۶].[4][6]
این شکست از چیزی نشأت میگیرد که کینگ و نیلسن آن را «پارادوکس PSM» نامیدند. زمانی که پژوهشگران از PSM استفاده میکنند، معمولاً مجموعه دادهها را هرس کرده و سوژههای کنترلی را که از نظر نمره گرایش تطابق نزدیکی با سوژههای درمانشده ندارند، کنار میگذارند [۴]. در ابتدا، این هرس کردن به حذف شدیدترین دادههای پرت کمک میکند. اما فراتر از یک آستانه مشخص، هرس کردن بدترین تطابقها در واقع فاصله بین جفتهای باقیمانده را در سراسر متغیرهای کمکی اولیه افزایش میدهد [۴، ۶]. به جای اینکه مقایسه دقیقتر شود، الگوریتم شروع به تطبیق سوژههایی میکند که در واقعیت شباهت کمتری به یکدیگر دارند [۴].[4][6]
این پارادوکس به این دلیل رخ میدهد که PSM تلاش میکند یک آزمایش کاملاً تصادفی را تقریب بزند، نه یک آزمایش تصادفی کاملاً بلوکبندیشده را [۴]. در یک کارآزمایی کاملاً تصادفی با اندازه نمونه محدود، شانس تصادفی تضمین میکند که برخی از متغیرهای کمکی نامتعادل خواهند بود—درست همانطور که ۱۰ بار پرتاب سکه به ندرت دقیقاً پنج شیر به همراه دارد. با فشردهسازی تمام متغیرها در یک بعد واحد، PSM از نظر ریاضی نسبت به آن عدم تعادل پنهان کور میشود و عملاً دادهها را به روشهایی بر هم میزند که دقیقاً همان سوگیریای را که قرار بود از بین ببرد، دوباره وارد میکند [۴، ۶].[4][6]
این پارادوکس به این دلیل رخ میدهد که PSM تلاش میکند یک آزمایش کاملاً تصادفی را تقریب بزند، نه یک آزمایش تصادفی کاملاً بلوکبندیشده را [۴].
دو بیمار میتوانند به راحتی از طریق مسیرهای بالینی کاملاً متفاوت به نمره گرایش دقیقاً یکسان ۴۵ درصدی برسند. یکی ممکن است به دلیل سن بالا، فشار خون بالا و سابقه سیگار کشیدن نمره بالایی داشته باشد، در حالی که دیگری به دلیل درآمد پایین، موقعیت جغرافیایی و یک نشانگر ژنتیکی خاص به ۴۵ درصد برسد. تطبیق آنها صرفاً بر اساس نمره ۴۵ درصدی، عدم تعادل عظیم و چندبعدی در پروفایلهای بالینی واقعی آنها را نادیده میگیرد و سوژههایی را جفت میکند که اساساً نباید در یک کارآزمایی پزشکی با هم مقایسه شوند [۴، ۶].[4][6]
علاوه بر این، رویه استاندارد به حداکثر رساندن قدرت پیشبینی مدل گرایش با گنجاندن تمام متغیرهای پیش از درمانِ در دسترس، خطرات ساختاری شدیدی را به همراه دارد. در سال ۲۰۱۰، دانشمند علوم کامپیوتر جودیا پرل (Judea Pearl) نشان داد که شرطی کردن روی متغیرهای خاص—بهویژه متغیرهای ابزاری که بر انتخاب درمان تأثیر میگذارند اما هیچ تأثیر مستقیمی بر نتیجه ندارند—«تمایل دارد سوگیری مخدوشکننده را در تحلیل اثرات علی تشدید کند» [۵]. ریختن تمام متغیرها در مدل فقط نویز اضافه نمیکند؛ بلکه به طور فعال مخدوشکنندههای مشاهدهنشده را به سلاحی مخرب تبدیل میکند [۵، ۶].[5][6]
مدلهای علی ساختاری پرل ثابت کردند که افزودن این متغیرهای تشدیدکننده سوگیری به مدل نمره گرایش میتواند سوگیری جدیدی را در جایی که قبلاً وجود نداشته است، ایجاد کند [۵]. این واقعیت ریاضی مستقیماً با توصیههای رایج در تحقیقات کاربردی در تضاد است، که اغلب پژوهشگران را تشویق میکند تا تمام متغیرهای کمکی موجود را در رگرسیون لجستیکِ مورد استفاده برای تولید نمره بگنجانند تا اطمینان حاصل شود هیچ چیزی از قلم نیفتاده است [۲، ۵]. پژوهشگران با تغذیه کورکورانه الگوریتم با دادههای بیشتر، ناخواسته در حال تشدید همان اثرات انتخابی بودند که سعی در کنترل آنها داشتند [۵، ۶].[2][5][6]
شواهد به سمت روشهای تطبیق جایگزینی اشاره دارند که به کاهش ابعاد متکی نیستند. تکنیکهایی مانند تطبیق فاصله ماهالانوبیس (MDM) و تطبیق دقیق درشتنماییشده (CEM) آزمایشهای کاملاً بلوکبندیشده را تقریب میزنند و تضمین میکنند که جفتهای تطبیقیافته در تمام ابعادِ اندازهگیریشده واقعاً مشابه هستند [۴]. برخلاف PSM، این روشها با هرس شدن تطابقهای دورتر، عدم تعادل را به صورت یکنواخت کاهش میدهند [۴، ۶]. اگر یک پژوهشگر بدترین تطابق را با استفاده از MDM حذف کند، از نظر ریاضی تضمین میشود که مجموعه دادههای باقیمانده متعادلتر از قبل خواهد بود [۴].[4][6]
اتکا به PSM تأخیر خطرناکی را بین نظریه آماری مجانبی و تحقیقات کاربردی برجسته میکند. در حالی که اثباتهای سال ۱۹۸۳ روزنبام و روبین در نمونههای بینهایت که در آنها تطبیق تصادفی بیضرر است صادق است، اعمال آنها بر روی مجموعه دادههای محدود دقیقاً همان جریمه تطبیق تصادفی را فعال میکند که کینگ و نیلسن آن را افشا کردند [۱، ۴]. شواهد نشان میدهد که پژوهشگران باید توهم نمره واحد را کنار بگذارند و متغیرهای کمکی واقعی را مستقیماً متعادل کنند [۶]. ادامه استفاده از تطبیق نمره گرایش در تحقیقات مشاهدهای دیگر یک انتخاب متدولوژیک قابل دفاع نیست [۴، ۶].[1][4][6]
منابع
[1]BiometrikaThe central role of the propensity score in observational studies for causal effects
مطالعه در Biometrika →
[2]Statistical Scienceپژوهشگران کاربردیMatching Methods for Causal Inference: A Review and a Look Forward
مطالعه در Statistical Science →
[3]Multivariate Behavioral Researchپژوهشگران کاربردیAn Introduction to Propensity Score Methods for Reducing the Effects of Confounding in Observational Studies
مطالعه در Multivariate Behavioral Research →
[4]Political Analysisمنتقدان متدولوژیWhy Propensity Scores Should Not Be Used for Matching
مطالعه در Political Analysis →
[5]ArXivنظریهپردازان استنتاج علیOn a Class of Bias-Amplifying Variables that Endanger Effect Estimates
مطالعه در ArXiv →
[6]تیم سردبیری کوهستانمنتقدان متدولوژیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در تحلیل داده
مشاهده همه →مصورسازی دادهها
چگونه ضخامت خطوط در نمودار سنکی، حجم جریان و اصل بقا را نشان میدهد
7 منبع
مدلسازی اقتصاد کلان
پرونده شواهد: دقت دادههای جایگزین با فرکانس بالا در پیشبینی لحظهای اقتصاد کلان
5 منبع
استنتاج علی
چگونه فرض روندهای موازی، وضعیت خلاف واقع را در تخمین تفاضل در تفاضل اعتبار میبخشد
6 منبع
اندازهگیری اقتصاد کلان
مکانیسم محاسبه تولید ناخالص داخلی: چگونه سه فرمول مختلف یک اقتصاد واحد را اندازهگیری میکنند
9 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت تحلیل داده اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





