رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانروانشناسی جامعهمقاله تشریحی· 5 دقیقه مطالعه· در جامعه

اجزای اصلی حس جامعه: چگونه عضویت، نفوذ و ارتباط باعث ایجاد حس تعلق می‌شوند

در سال ۱۹۸۶، روانشناسان دیوید مک‌میلان و دیوید چاویس چهار عنصر اصلی ایجادکننده حس جامعه را تعریف کردند. دهه‌ها بعد، چارچوب آن‌ها همچنان پایه و اساس درک چگونگی شکل‌گیری دلبستگی افراد در محله‌ها، محیط‌های کاری و فضاهای آنلاین است.

به قلم نادر حیدری

روانشناسان نظری 40%محققان تجربی 40%فعالان حوزه جامعه 20%
روانشناسان نظری
بر تجربه ذهنی و عاطفی تعلق و مدل چهار عاملی تمرکز دارند.
محققان تجربی
بر حوزه‌های بوم‌شناختی قابل اندازه‌گیری و پایایی روان‌سنجی تمرکز دارند.
فعالان حوزه جامعه
بر کاربرد این چارچوب‌ها برای ایجاد انسجام در دنیای واقعی و حل مشکل انزوا تمرکز دارند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • مدیران جوامع آنلاین
  • برنامه‌ریزان شهری

در ژانویه ۱۹۸۶، در راهروهای کالج جورج پیبادی در دانشگاه وندربیلت (Vanderbilt University)، روانشناسان دیوید دبلیو. مک‌میلان و دیوید ام. چاویس مقاله‌ای ۱۸ صفحه‌ای منتشر کردند که یک احساس مبهم انسانی را به علمی قابل اندازه‌گیری تبدیل کرد. اگر می‌خواهید یک محله مقاوم، یک پایگاه مشتریان وفادار یا یک انجمن آنلاین پررونق بسازید، چارچوب آن‌ها همان نقشه راهی است که باید یاد بگیرید. آن‌ها به دنبال پاسخ به یک سوال اساسی بودند: دقیقاً چه چیزی باعث می‌شود گروهی از افراد احساس کنند یک جامعه هستند؟ نظریه حاصل از کار آن‌ها که در مجله روانشناسی جامعه منتشر شد، «حس جامعه» را در چهار عنصر مجزا و در هم تنیده تدوین کرد: عضویت، نفوذ، یکپارچگی و برآورده شدن نیازها، و ارتباط عاطفی مشترک.[1]

پیش از کار آن‌ها، جامعه عمدتاً بر اساس جغرافیا یا نزدیکی فیزیکی تعریف می‌شد. مک‌میلان و چاویس تمرکز را به تجربه روان‌شناختی فرد تغییر دادند و این مفهوم را به عنوان «احساس تعلقی که اعضا دارند، احساس اینکه اعضا برای یکدیگر و برای گروه اهمیت دارند، و یک باور مشترک مبنی بر اینکه نیازهای اعضا از طریق تعهد آن‌ها به با هم بودن برآورده می‌شود» تعریف کردند. این تمایز با تکامل جامعه بسیار حیاتی شد و اجازه داد تا همین چهار اصل در جوامع ارتباطی و مجازی مدرن، از شبکه‌های حرفه‌ای گرفته تا گروه‌های پشتیبانی آنلاین، اعمال شود.[1][5]

اولین و بنیادی‌ترین عنصر، عضویت است. این همان احساس تعلق و اشتراک در یک پیوند شخصی است. عضویت نیازمند مرزبندی است - تعیین اینکه چه کسی داخل و چه کسی خارج از گروه است - که برای ۱۵ تا ۵۰ نفر در یک گروه هسته معمولی، احساس امنیت و آرامش عاطفی فراهم می‌کند. این امر همچنین نیازمند سرمایه‌گذاری شخصی است؛ افراد باید احساس کنند که جایگاه خود را در گروه به دست آورده‌اند، که این به نوبه خود باعث پرورش یک سیستم نمادین مشترک، مانند زبان، پوشش یا آیین‌های مشترک می‌شود.[1][3]

مدل چهار عاملی جامعه مک‌میلان و چاویس.

عنصر دوم، یعنی نفوذ، به عنوان یک نیروی دوطرفه عمل می‌کند که جریان قدرت را در شبکه دیکته می‌کند. برای اینکه یک جامعه برای یک فرد جذاب باشد، آن شخص باید احساس کند که کنترل یا نفوذی بر جهت‌گیری گروه دارد. برعکس، برای اینکه گروه منسجم و کارآمد باقی بماند، باید بتواند بر اعضای فردی خود تأثیر بگذارد. این رابطه متقابل تضمین می‌کند که اعضا نه از روی اجبار از بالا به پایین، بلکه به دلیل نیاز روان‌شناختی به تأیید و ارتباط توافقی، از هنجارهای جامعه پیروی کنند. وقتی یک شورای محلی یا یک مدیر آنلاین این پویایی را به درستی متعادل کند، گروه خودتنظیم می‌شود.[1][3]

عنصر دوم، یعنی نفوذ، به عنوان یک نیروی دوطرفه عمل می‌کند که جریان قدرت را در شبکه دیکته می‌کند.

یکپارچگی و برآورده شدن نیازها، یعنی جزء سوم، به عنوان موتور محرک عملی جامعه عمل می‌کند. اعضا باید ارتباط خود با گروه را به طور ملموسی سودمند بدانند. این بدان معناست که جامعه منابع خود را برای برآورده کردن نیازهای فیزیکی یا روانی اعضایش با موفقیت سازماندهی می‌کند، خواه این شامل به اشتراک‌گذاری اطلاعات حیاتی، فراهم کردن جایگاه اجتماعی، یا ارائه حمایت متقابل در طول یک بحران باشد. وقتی افراد اعتماد داشته باشند که نیازهای روزمره‌شان از طریق تعهدشان به گروه برآورده می‌شود، جامعه شکوفا شده و نرخ ماندگاری تثبیت می‌شود.[1][3][5]

عنصر نهایی و قطعی‌ترین آن‌ها، ارتباط عاطفی مشترک است. مک‌میلان و چاویس استدلال کردند که این نقطه اوج سه عامل دیگر است که در کنار هم کار می‌کنند. این ارتباط بر پایه یک تاریخچه مشترک، تعاملات مثبت مکرر و تجربه جمعی از رویدادهای مهم بنا شده است. حتی اگر یک عضو جدید شخصاً در نقاط عطف گذشته جامعه شرکت نکرده باشد، باید با تاریخچه و نمادهای آن همذات‌پنداری کند تا این پیوند عمیق و پایدار را احساس کند. این لایه عاطفی همان چیزی است که یک گروه شبکه‌سازی معاملاتی را از یک جامعه واقعی متمایز می‌کند.[1][3][4]

در حالی که نظریه سال ۱۹۸۶ همچنان استاندارد طلایی محسوب می‌شود، اندازه‌گیری این چهار عنصر در عمل برای دانشمندان علوم اجتماعی پیچیده بوده است. شاخص اصلی حس جامعه (SCI) یک مقیاس ۱۲ سؤالی بود که به دلیل پایایی متناقض در چهار زیرمقیاس خود با انتقاداتی مواجه شد. در سال ۲۰۰۸، محققان شاخص حس جامعه ۲ (SCI-2) را توسعه دادند و این ابزار تشخیصی را به یک نظرسنجی ۲۴ سؤالی گسترش دادند. پس از یک اجرای آزمایشی اولیه با ۳۶ نفر در هفت محیط مختلف، SCI-2 در یک نظرسنجی بزرگتر با ۱۸۰۰ نفر اعتبارسنجی شد و ضریب پایایی بالای ۰٫۹۴ را نشان داد و ثابت کرد که چهار عنصر اصلی می‌توانند به طور دقیق کمّی‌سازی شوند.[4]

سیر تکامل مقیاس‌های اندازه‌گیری جامعه.

محققان دیگر تلاش کرده‌اند با تجزیه و تحلیل چگونگی مقاومت این عوامل در برابر بررسی‌های تجربی، این مدل را بیشتر اصلاح کنند. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۵ توسط لئونارد جیسون، اد استیونز و دافنا رام، یک مقیاس سه‌عاملی حس روان‌شناختی جامعه را توسعه داد. آن‌ها استدلال کردند که تجربه جامعه از طریق سه حوزه بوم‌شناختی بهتر درک می‌شود: خود، عضویت و موجودیت. این تغییر ساختاری نشان می‌دهد که اگرچه مک‌میلان و چاویس احساس جامعه را به دقت توصیف کردند، اما آزمایش‌های تجربی مدرن اغلب نفوذ و نیازهای فردی را در دسته‌بندی‌های سازمانی گسترده‌تر ادغام می‌کنند.[2][6]

با وجود بحث‌های آکادمیک مداوم بر سر مقیاس‌های اندازه‌گیری و تحلیل عاملی، اجزای اصلی شناسایی‌شده در دانشگاه وندربیلت همچنان هدایت‌گر جامعه‌سازی عملی در امروز هستند. چه این اصول در یک انجمن محله‌ای با ۵۰۰ خانه اعمال شود، چه در یک محیط کاری شرکتی با ۱۰۰۰۰ کارمند، یا یک انجمن آنلاین تخصصی، اصول روان‌شناختی زیربنایی دقیقاً یکسان باقی می‌مانند. برای ساختن یک جامعه پایدار از پایه، رهبران باید مرزهای امنی ایجاد کنند، به اعضا با دادن صدایی واقعی قدرت ببخشند، از برآورده شدن نیازهای متقابل اطمینان حاصل کنند و فرصت‌های مکرری برای تجربیات مشترک و معنادار خلق کنند. تسلط بر این چهار عنصر تنها راه اثبات‌شده برای تبدیل مجموعه‌ای از غریبه‌ها به یک کل یکپارچه است.[1][5][6]

چرا مهم است

درک سازوکار جامعه به سازمان‌دهندگان، رهبران و افراد اجازه می‌دهد تا آگاهانه محیط‌هایی بسازند که در آن افراد احساس امنیت، ارزشمندی و ارتباط کنند. با افزایش تنهایی و انزوا، استفاده از این چهار اصل می‌تواند یک گروه ازهم‌گسیخته را به یک شبکه حمایتی تبدیل کند.

نکات کلیدی

  1. حس روان‌شناختی جامعه بر پایه چهار عنصر در هم تنیده بنا شده است: عضویت، نفوذ، برآورده شدن نیازها و ارتباط عاطفی.
  2. عضویت نیازمند مرزبندی‌های واضح و سرمایه‌گذاری شخصی برای ایجاد امنیت عاطفی است.
  3. نفوذ دوطرفه است؛ اعضا باید احساس کنند که گروه را تحت تأثیر قرار می‌دهند و گروه نیز باید بر اعضای خود نفوذ داشته باشد.
  4. مقیاس‌های تجربی مدرن مانند SCI-2 از ۲۴ سؤال برای اندازه‌گیری دقیق این مفاهیم نظری در محیط‌های واقعی استفاده می‌کنند.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

دیدگاه نظری

بر تجربه ذهنی و عاطفی جامعه تأکید دارد.

روانشناسانی که به چارچوب اصلی سال ۱۹۸۶ تکیه می‌کنند، استدلال می‌کنند که جامعه اساساً یک پیوند درونی و عاطفی است. از این منظر، احساس تعلق و باور مشترک به برآورده شدن نیازها، شاخص‌های واقعی سلامت یک جامعه هستند، صرف‌نظر از اینکه کمّی‌سازی این احساسات در یک نظرسنجی چقدر دشوار باشد.

دیدگاه تجربی

اجزای ساختاری و قابل اندازه‌گیری پویایی گروه را در اولویت قرار می‌دهد.

محققانی که بر روان‌سنجی تمرکز دارند، استدلال می‌کنند که احساسات مبهم ارتباط برای مطالعه علمی کافی نیستند. آن‌ها از مدل‌هایی مانند مقیاس بوم‌شناختی سه‌عاملی یا SCI-2 با ۲۴ سؤال حمایت می‌کنند که پیوندهای عاطفی را به رفتارهای قابل مشاهده، مانند الگوهای روابط اجتماعی و هدف سازمانی ترجمه می‌کنند و اطمینان می‌دهند که مداخلات جامعه می‌توانند به طور دقیق اندازه‌گیری و ارزیابی شوند.

اصطلاحات کلیدی

حس جامعه
احساس تعلقی که اعضا دارند، اهمیتی که برای یکدیگر قائلند و باور مشترک به اینکه نیازهایشان برآورده خواهد شد.
عضویت
احساس تعلق و اشتراک در یک پیوند شخصی که با مرزبندی‌ها و امنیت عاطفی تعریف می‌شود.
ارتباط عاطفی مشترک
عنصر قطعی یک جامعه واقعی که نشان‌دهنده پیوندی عمیق است که از طریق تجربیات و تاریخچه مشترک شکل می‌گیرد.
حوزه‌های بوم‌شناختی
سطوح در هم تنیده محیط اجتماعی یک فرد، از جمله خود، سیستم خرد (میکروسیستم) و سیستم کلان (ماکروسیستم).

منابع

پوشش منابع

6 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

روانشناسان نظری 40%محققان تجربی 40%فعالان حوزه جامعه 20%
  1. [1]Wileyروانشناسان نظری

    Sense of community: A definition and theory

    مطالعه در Wiley
  2. [2]PMCمحققان تجربی

    Development of a Three-Factor Psychological Sense of Community Scale

    مطالعه در PMC
  3. [3]Penn State Universityروانشناسان نظری

    A Sense of Community

    مطالعه در Penn State University
  4. [4]Arab Psychologyمحققان تجربی

    Sense of Community Index 2 (SCI-2)

    مطالعه در Arab Psychology
  5. [5]Wikipediaفعالان حوزه جامعه

    Sense of community

    مطالعه در Wikipedia
  6. [6]تیم سردبیری کوهستانفعالان حوزه جامعه

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت جامعه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.