چگونه قانون ۱۰ به ۱ انتقال انرژی و هرم زیستتوده را در اکوسیستمها تنظیم میکند
قانون دوم ترمودینامیک طول زنجیرههای غذایی را بهشدت محدود میکند و اکوسیستمها را ناگزیر میسازد تا در هر انتقال تروفیک، حدود ۹۰ درصد از انرژی قابلاستفاده خود را از دست بدهند.
به قلم بهنام امینی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- بومشناسان کلاسیک اکوسیستم
- بر قانون ۱۰ درصد بهعنوان یک اصل اکتشافی بنیادین برای مدلسازی هرمهای انرژی و آموزش پویایی تروفیک تمرکز میکنند.
- محققان میدانی تجربی
- تأکید میکنند که بازده واقعی انتقال بهشدت متغیر است و اغلب بسیار کمتر از ۱۰ درصد بوده و بهشدت به دما و زیستبوم وابسته است.
- تحلیلگران سیستم
- مدلهای تاریخی را با دادههای مدرن ترکیب میکنند تا محدودیتهای ساختاری شبکههای غذایی جهانی را ارزیابی کنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- اقتصاددانان کشاورزی که سیستمهای غذایی انسانی را مدلسازی میکنند
- مدلسازان اقلیمی که نرخهای متابولیک آینده را پیشبینی میکنند
چرا مهم است
محدودیتهای ترمودینامیکی انتقال انرژی، ظرفیت برد هر اکوسیستمی روی زمین، از جمله شبکههای کشاورزی انسانی را تعیین میکند. درک این محدودیتها برای پیشبینی چگونگی اختلال در شبکههای غذایی بر اثر تغییرات اقلیمی و طراحی سیستمهای غذایی پایدار با هدف بهینهسازی بازده کالری، امری ضروری است.
محدودیت الزامآور هر جامعه بیولوژیکی، قانون دوم ترمودینامیک است: انرژی قابل بازیافت نیست و هر تراکنش متابولیک، هزینهای بهصورت گرما در پی دارد. برای اینکه یک اکوسیستم بتواند خود را حفظ کند، ورود مداوم تشعشعات خورشیدی باید از تخلیه بیوقفه متابولیک ارگانیسمهای درون آن پیشی بگیرد. در حال حاضر، این یارانه خورشیدی پابرجاست و زمین را غرق در مقادیر عظیمی از انرژی تابشی میکند. با این حال، علیرغم این فراوانی، معماری حیات بهشدت توسط یک گلوگاه ترمودینامیکی به نام قانون ۱۰ درصد محدود شده است. این اصل دیکته میکند که تنها کسری از انرژی جذبشده توسط گیاهان به شکارچیان رأس هرم میرسد و همین امر ساختار بنیادین طبیعت را شکل میدهد.[3][5]
مکانیک این جریان انرژی بهعنوان یک خط لوله یکطرفه عمل میکند. انرژی خورشیدی زمانی وارد سیستم میشود که اتوتروفها، مانند گیاهان آوندی و فیتوپلانکتونهای دریایی، آن را از طریق فتوسنتز به انرژی شیمیایی تبدیل میکنند. این انباشت پایه بهعنوان تولید اولیه ناخالص شناخته میشود. با این حال، خود گیاهان نیز برای بقا به انرژی نیاز دارند و بخشی از محصول خود را از طریق تنفس سلولی مصرف میکنند. مابقی این انرژی که تولید اولیه خالص نامیده میشود، کل انرژی در دسترس برای بقیه شبکه غذایی را تشکیل میدهد.[3][4]
هنگامی که یک مصرفکننده اولیه، مانند یک گیاهخوار، گیاهی را میخورد، انتقال انرژی بسیار ناکارآمد است. حیوان برای جستجوی غذا، هضم و فرار از شکارچیان انرژی صرف میکند و بخش اعظم کالری دریافتی خود را بهصورت گرمای متابولیک به محیط بازمیگرداند. علاوه بر این، بخشهای قابلتوجهی از مواد گیاهی، مانند سلولز و لیگنین، در برابر هضم مقاومت کرده و بهصورت زباله دفع میشوند. در نتیجه، تنها کسر کوچکی از انرژی بلعیدهشده با موفقیت به زیستتوده حیوانی جدید تبدیل میشود.[3][4]
در سال ۱۹۴۲، بومشناسی به نام ریموند لیندمن این اتلاف ترمودینامیکی را در یک مطالعه برجسته روی دریاچه سدار بوگ در مینهسوتا کمّیسازی کرد. لیندمن محاسبه کرد که تقریباً ۱۰ درصد از انرژی موجود در یک سطح تروفیک با موفقیت به سطح بعدی منتقل میشود. این مشاهده که در مجله اکولوژی منتشر شد، مدل پویایی تروفیک انرژیشناسی اکوسیستم را پایهگذاری کرد. این مدل یک چارچوب ریاضیاتی برای درک این موضوع فراهم کرد که چرا زنجیرههای غذایی بهندرت از چهار یا پنج حلقه فراتر میروند و چرا شکارچیان رأس هرم برای بقا به قلمروهای وسیعی نیاز دارند.[2][4]
قانون ۱۰ درصد، هندسه مخروطی هرم اکولوژیکی را توضیح میدهد. اگر تولیدکنندگان اولیه در یک زیستگاه معین، سالانه ۱۰,۰۰۰ کیلوکالری در هر متر مربع تولید کنند، مصرفکنندگان اولیهای که از آنها تغذیه میکنند، تنها حدود ۱,۰۰۰ کیلوکالری را جذب خواهند کرد. مصرفکنندگان ثانویه که گیاهخواران را شکار میکنند، تنها ۱۰۰ کیلوکالری به دست میآورند و مصرفکنندگان ثالثیه در رأس هرم، تنها با ۱۰ کیلوکالری باقی میمانند. این زوال تصاعدی انرژی در دسترس، ظرفیت برد اکوسیستم را در سطوح تروفیک بالاتر بهشدت محدود میکند.[3][4]
در حالی که رقم ۱۰ درصد بهعنوان یک اصل اکتشافی بنیادین در آموزش زیستشناسی عمل میکند، دادههای تجربی مدرن نشان میدهند که بازده واقعی انتقال در محیطهای مختلف بهطور قابلتوجهی متفاوت است. یک سنتز جامع جهانی که در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم (PNAS) منتشر شد، ۲۰۵۲ برآورد بازده انتقال تروفیک را از ۱۲۲ مطالعه مستقل گردآوری کرد. محققان دریافتند که این معیارِ همهجاپذیرفتهشده، اغلب بازده واقعی شبکههای بیولوژیکی را بیش از حد برآورد میکند.[1]
بر اساس سنتز PNAS، میانگین بازده انتقال انرژی در تمام اکوسیستمهای مورد مطالعه تنها ۵٫۹۲ درصد بود. محققان خاطرنشان کردند که این قانون سرانگشتی کلاسیک «مدلهای اکولوژیکی و بحثهای مربوط به پایداری را شکل داده است، اما فاقد آزمونهای تجربی گسترده است.» با تجمیع دادهها در سراسر زیستبومها، این مطالعه نشان داد که هزینه ترمودینامیکی تحمیلشده بر سیستمهای زنده اغلب سنگینتر از محاسبات اولیه لیندمن است و این امر نیازمند کالیبراسیون مجدد نحوه مدلسازی شارش انرژی توسط بومشناسان است.[1]
بازده انتقال انرژی بهشدت به ویژگیهای فیزیکی اکوسیستم وابسته است. محیطهای دریایی در مطالعه PNAS بالاترین بازده انتقال انرژی را با میانگین ۸٫۱۳ درصد نشان دادند. در این سیستمهای آبی، تولیدکنندگان اولیه مانند فیتوپلانکتونها بهراحتی قابلهضم هستند و فاقد بافتهای ساختاری سختی هستند که در گیاهان خشکی یافت میشود. علاوه بر این، بسیاری از مصرفکنندگان دریایی خونسرد (اکتوترم) هستند، به این معنی که مقادیر عظیمی از انرژی متابولیک را برای حفظ دمای ثابت بدن مصرف نمیکنند.[1][4]
بازده انتقال انرژی بهشدت به ویژگیهای فیزیکی اکوسیستم وابسته است.
اکوسیستمهای آب شیرین بازده انتقال انرژی متوسطی برابر با ۵٫۵۳ درصد را نشان دادند. محققان PNAS مشاهده کردند که در این محیطها، با افزایش دمای محیط، بازده انتقال کاهش مییابد؛ این امر نشان میدهد که آبهای گرمتر نرخ متابولیک مصرفکنندگان را تسریع کرده و باعث میشود آنها کالریهای بلعیدهشده را سریعتر بسوزانند. این وابستگی به دما، آسیبپذیری شبکههای غذایی آبی را در برابر تغییرات اقلیمی برجسته میکند، زیرا افزایش نیازهای متابولیک میتواند انرژی در دسترس برای سطوح تروفیک بالاتر را بیش از پیش محدود سازد.[1]
اکوسیستمهای خشکی کمترین بازده انتقال انرژی را با میانگین تنها ۱٫۵۲ درصد ثبت کردند. گیاهان خشکی برای رقابت بر سر نور خورشید و مقاومت در برابر جاذبه، سرمایهگذاری سنگینی روی ساختارهای پشتیبان غیرقابلهضم مانند چوب و پوست میکنند. هنگامی که گیاهخواران این گیاهان را مصرف میکنند، بخش عظیمی از انرژی ناخالص بدون جذب شدن از دستگاه گوارش آنها عبور میکند. علاوه بر این، شبکههای غذایی خشکی تحت سلطه پستانداران و پرندگان خونگرم (اندوترم) هستند که درصد قابلتوجهی از کالری دریافتی خود را صرفاً برای گرم نگهداشتن بدن میسوزانند.[1][4]
تمایز بین جریان انرژی و چرخه مواد مغذی، یک جزء حیاتی در مکانیک اکوسیستم است. در حالی که انرژی بهصورت یکطرفه جریان مییابد و در نهایت بهصورت گرما در فضای خلأ از دست میرود، مواد مغذی مانند کربن، نیتروژن و فسفر بهطور مداوم بازیافت میشوند. مطالعه PNAS نشان داد که میانگین بازده انتقال مواد مغذی ۱۱٫۱۳ درصد است که بهطور قابلتوجهی بالاتر از انتقال انرژی است. تجزیهکنندگان، از جمله قارچها و باکتریها، نقش حیاتی در این چرخه ایفا میکنند و با تجزیه زبالهها و زیستتوده مرده از تمام سطوح تروفیک، عناصر ضروری را به خاک بازمیگردانند.[1][5]
درک این محدودیتهای ترمودینامیکی برای مدیریت تأثیرات انسانی بر بیوسفر ضروری است. در سیستمهای کشاورزی، اصول بازده اکولوژیکی، شدت مصرف منابع در روشهای مختلف تولید غذا را دیکته میکند. کشت محصولات زراعی برای مصرف مستقیم انسان در اولین سطح تروفیک عمل میکند و بالاترین بازده ممکن از سرمایهگذاری اولیه انرژی خورشید را به دست میآورد. در مقابل، پرورش دام یک انتقال تروفیک اضافی را معرفی میکند که جریمه متابولیک اجباری ۹۰ درصدی مرتبط با تولید ثانویه را به همراه دارد.[4][6]
محدودیتهای ساختاری تحمیلشده توسط انتقال انرژی، حفاظت از گونههای در معرض خطر را نیز کنترل میکند. شکارچیان رأس هرم، مانند ببرها و گرگها، در انتهای خط لوله انرژی قرار دارند. از آنجا که آنها تنها کسر میکروسکوپی از تولید اولیه ناخالص اکوسیستم را دریافت میکنند، جمعیت آنها ذاتاً کوچک و بهشدت نسبت به اختلالات در سطوح تروفیک پایینتر حساس است. محافظت از این گونهها مستلزم حفظ بخشهای وسیعی از زیستگاههای پیوسته است تا اطمینان حاصل شود که آنها به پایگاه کافی از تولید اولیه دسترسی دارند.[3][6]
بومشناسان شبکهای مدرن، مدلهای خطی لیندمن را بسط دادهاند تا ماهیت پیچیده و درهمتنیده شبکههای غذایی در دنیای واقعی را در نظر بگیرند. در بسیاری از اکوسیستمها، ارگانیسمها یک سطح تروفیک واحد و مجزا را اشغال نمیکنند. برای مثال، همهچیزخواران انرژی را هم از تولیدکنندگان و هم از مصرفکنندگان اولیه استخراج میکنند و با خوردن مستقیم گیاهان، عملاً از یک مرحله اتلاف ترمودینامیکی عبور میکنند. این موقعیتهای تروفیک کسری، مسیرهای انرژی پیچیدهای ایجاد میکنند که اکوسیستم را در برابر از دست دادن گونههای منفرد محافظت میکند.[4][5]
حلقه میکروبی لایه دیگری از پیچیدگی را در پویایی انرژی آبی نشان میدهد. در این مسیر، مواد آلی محلول که در غیر این صورت از سیستم خارج میشدند، توسط باکتریها جذب میشوند. این باکتریها متعاقباً توسط آغازیان و زئوپلانکتونهای کوچک مصرف میشوند و عملاً انرژی را به شبکه غذایی اصلی بازمیگردانند. اگرچه این حلقه قانون دوم ترمودینامیک را نقض نمیکند، اما استخراج کار مفید از مواد آلی موجود را پیش از آنکه بهطور کامل بهصورت گرما پراکنده شوند، به حداکثر میرساند.[5]
با ادامه روند افزایش دمای جهانی، معادلات متابولیک حاکم بر انتقال انرژی در حال تغییر هستند. محیطهای گرمتر نرخ تنفس پایه ارگانیسمهای خونسرد را افزایش میدهند، به این معنی که آنها باید طعمه بیشتری مصرف کنند تا صرفاً زیستتوده موجود خود را حفظ نمایند. اگر تولید اولیه بهنسبت افزایش نیابد تا این هزینههای متابولیک بالاتر را جبران کند، کل انرژی ورودی به طبقات بالایی شبکه غذایی بهناچار منقبض خواهد شد که بهطور بالقوه منجر به گرسنگی شکارچیان رأس هرم میشود.[1][6]
قانون ۱۰ درصد، اگرچه یک تقریب است، اما همچنان بهعنوان یک ابزار مفهومی قدرتمند برای تجسم محدودیتهای فیزیکی حیات باقی مانده است. این قانون پیچیدگی بیولوژیکی یک اکوسیستم را کنار میزند تا دفتر کل ترمودینامیکی عریان زیرین آن را آشکار سازد. هر حرکت، هر ضربان قلب و هر تقسیم سلولی، مالیاتی غیرقابلاسترداد بر سپرده اولیه خورشید تحمیل میکند. هرم زیستتوده حاصل، تصادفی در فرگشت نیست، بلکه یک ضرورت ریاضیاتی اکید است که توسط قوانین فیزیک اعمال میشود.[2][6]
تحقیقات آینده در زمینه بازده انتقال تروفیک احتمالاً بر روی صفات ژنتیکی و فیزیولوژیکی خاصی متمرکز خواهد شد که به ارگانیسمهای معین اجازه میدهد انرژی را بهطور مؤثرتری نسبت به همتایان خود استخراج کنند. با نقشهبرداری از این صفات در زیستبومهای مختلف، دانشمندان میتوانند مدلهای پیشبینیکننده دقیقتری از نحوه واکنش شبکههای غذایی به عوامل استرسزای محیطی بسازند. بقای نمادینترین شکارچیان زمین کاملاً به این آبشار نامرئی و ناکارآمد کالریها بستگی دارد که از خاک و دریا برمیخیزد.[1][6]
روند رویداد
۱۹۲۷
چارلز التون کتاب «بومشناسی جانوری» را منتشر میکند و مفهوم هرم اعداد و شبکههای غذایی را معرفی مینماید.
۱۹۴۲
ریموند لیندمن مدل پویایی تروفیک خود را بر اساس دریاچه سدار بوگ منتشر میکند و قانون انتقال انرژی ۱۰ درصد را کمّیسازی مینماید.
سنتز اخیر
یک مطالعه جامع در PNAS روی ۲۰۵۲ برآورد نشان میدهد که میانگین واقعی بازده انتقال انرژی در سطح جهانی ۵٫۹۲ درصد است.
آنچه نمیدانیم
- اینکه افزایش سریع دمای محیط چگونه نیازهای متابولیک پایه مصرفکنندگان خونسرد را در شبکههای غذایی آبی تغییر خواهد داد.
- میزان دقیق اثربخشی استراتژیهای پیچیده و همهچیزخواری در محافظت از اکوسیستمها در برابر اتلاف شدید انرژی در زنجیرههای غذایی خطی.
- اینکه آیا سازگاریهای ژنتیکی خاص در مصرفکنندگان اولیه میتوانند با سرعت کافی برای بهبود بازده جذب در زیستگاههای تخریبشده تکامل یابند یا خیر.
منابع
[1]PNASمحققان میدانی تجربیGlobal synthesis reveals systematic variation in trophic transfer efficiency across and within ecosystems
مطالعه در PNAS →
[2]JSTORبومشناسان کلاسیک اکوسیستمThe Trophic-Dynamic Aspect of Ecology
مطالعه در JSTOR →
[3]Khan Academyبومشناسان کلاسیک اکوسیستمEnergy flow and primary productivity
مطالعه در Khan Academy →
[4]Wikipediaبومشناسان کلاسیک اکوسیستمEcological efficiency
مطالعه در Wikipedia →
[5]Wikipediaبومشناسان کلاسیک اکوسیستمEnergy flow (ecology)
مطالعه در Wikipedia →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیلگران سیستمتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در محیط زیست
مشاهده همه →بیوژئوشیمی
چگونه فرآیند هابر-بوش چرخه جهانی نیتروژن را دو برابر کرد
6 منبع
یخچالهای هیمالیا
درخواست ۵۰ میلیون دلاری سازمان ملل؛ تلفات فروپاشی یخچال طبیعی در نپال از ۱۳۰۰ نفر گذشت
6 منبع
علم شیلات
محاسبه کل صید مجاز: مدل شفر چگونه محدودیتهای شیلات را تعیین میکند
9 منبع
کاهش اکسیژن آبها
بحران جهانی: اکسیژن با «نرخی نگرانکننده» از اقیانوسها، دریاچهها و رودخانهها ناپدید میشود
6 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت محیط زیست اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





