اقتصاد جهانیشده منحنی فیلیپس را از کار انداخته است: چرا بانکهای مرکزی کورکورانه عمل میکنند؟
دهههاست که اقتصاددانان برای ایجاد تعادل بین تورم و بیکاری به «منحنی فیلیپس» متکی بودهاند، اما با تعمیق زنجیرههای تأمین جهانی، این رابطه بنیادی تضعیف شده است. اکنون بانکهای مرکزی مجبورند در عصری که مشاغل داخلی دیگر تعیینکننده قیمتهای محلی نیستند، در مورد نحوه هدایت اقتصاد مدرن تجدید نظر کنند.
به قلم رسول توکلی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- جهانیگرایان ساختاری
- استدلال میکنند که زنجیرههای تأمین جهانی به طور دائم ارتباط بین تورم داخلی و بیکاری را قطع کردهاند.
- پولگرایان سنتی
- معتقدند که رابطه منحنی فیلیپس همچنان پابرجاست، اما به طور موقت توسط انتظارات پایین تورمی پنهان شده است.
- منتقدان سمت عرضه
- تأکید میکنند که شوکهای اخیر زنجیره تأمین ثابت میکند که وقتی تجارت جهانی دچار گسست میشود، ظرفیت داخلی همچنان قیمتها را دیکته میکند.
چرا مهم است
اگر تعادل سنتی بین مشاغل داخلی و قیمتها دیگر برقرار نباشد، بانکهای مرکزی مانند فدرال رزرو (Federal Reserve) با استفاده از مدلهای منسوخ برای مبارزه با تورم، ریسک ایجاد رکودهای غیرضروری را به جان میخرند. نرخ وام مسکن شما، امنیت شغلی و قدرت خریدتان به این بستگی دارد که سیاستگذاران تشخیص دهند تورم اکنون یک پدیده جهانی است، نه صرفاً محلی.
وقتی فدرال رزرو یا بانک مرکزی اروپا نرخ بهره را افزایش میدهند، در واقع یک قمار حسابشده با کل اقتصاد انجام میدهند. کل فرض بانکداری مرکزی مدرن بر یک بدهبستان ساده و شهودی استوار است: برای کاهش تورم، باید اقتصاد را سرد کنید، که ناگزیر به معنای کاهش مشاغل و افزایش بیکاری است. برای نسلها، این رابطه – که به «منحنی فیلیپس» معروف است – فرمان سیاست پولی جهانی بوده است. اما اگر این فرمان دیگر به چرخها وصل نباشد، چه اتفاقی میافتد؟[9]
حقیقت ناخوشایندی که امروز سیاستگذاران با آن روبرو هستند این است که اقتصاد جهانیشده اساساً منحنی فیلیپس را از کار انداخته است. رابطه معکوس و زمانی قابل اعتماد بین بیکاری داخلی و تورم داخلی تا حدی تضعیف شده که تقریباً بیاهمیت به نظر میرسد. بانکهای مرکزی تلاش میکنند تا شبکه تأمین جهانی قرن بیست و یکم را با استفاده از نقشهای مربوط به اواسط قرن بیستم هدایت کنند، و پیامدهای این اشتباه برای کارگران، مصرفکنندگان و سرمایهگذاران عادی بسیار عمیق است.[4][11]
برای درک اهمیت این موضوع، باید ببینیم این سازوکار در ابتدا چگونه قرار بود کار کند. در سال ۱۹۵۸، اقتصاددانی به نام اِی. دبلیو. فیلیپس (A.W. Phillips) یک الگوی تاریخی واضح را در بریتانیا مشاهده کرد: وقتی بیکاری کم بود، دستمزدها به سرعت افزایش مییافت زیرا کارفرمایان برای جذب کارگران کمیاب رقابت میکردند، که این امر به نوبه خود قیمتهای مصرفکننده را بالا میبرد. وقتی بیکاری زیاد بود، رشد دستمزدها راکد میشد و تورم کاهش مییافت. این پویایی یک فهرست واضح از انتخابهای سیاستی را در اختیار بانکداران مرکزی قرار میداد.[1]
با این حال، شواهد تجربی در طول سه دهه گذشته نشان میدهد که این فهرست ناپدید شده است. تحقیقات صندوق بینالمللی پول (IMF) نشان میدهد که شیب منحنی فیلیپس – معیاری برای سنجش میزان حساسیت تورم به تغییرات بیکاری – از دهه ۱۹۹۰ میلادی تاکنون در اقتصادهای پیشرفته حدود ۵۰٪ کاهش یافته است. دیگر یک بازار کار داخلی فشرده، به طور قابل اعتمادی تورم داخلی افسارگسیختهای ایجاد نمیکند.[4]
مقصر اصلی این جدایی، جهانیسازی است. با ادغام اقتصادها، قیمت کالاها و خدمات به جای بازارهای کار داخلی، به ظرفیت جهانی گره خورد. اگر بازار کار فشرده در ایالات متحده هزینه تولید محلی را بالا ببرد، شرکتها به سادگی تولید را به کشورهایی با ظرفیت مازاد و نیروی کار ارزانتر منتقل میکنند و عملاً کاهش تورم را وارد میکنند.[3][8]
این تغییر با ظهور زنجیرههای ارزش جهانی (GVCs) قابل اندازهگیری است. مطالعات منتشر شده در مجله European Economic Review تأکید میکنند که با افزایش مشارکت در GVC، تورم داخلی به طور قابل توجهی کمتر به ظرفیت مازاد اقتصادی داخلی واکنش نشان میدهد. وقتی یک گوشی هوشمند در کالیفرنیا طراحی میشود، در چین مونتاژ میگردد و قطعات آن از تایوان و کره جنوبی میآید، نرخ بیکاری محلی در هر یک از این کشورها تأثیر ناچیزی بر قیمت نهایی خردهفروشی دارد.[7]
شواهد در سطح شرکتها این تغییر اقتصاد کلان را تأیید میکند. تحقیقات منتشر شده در International Journal of Central Banking نشان میدهد که شرکتهایی که به شدت در معرض تجارت بینالمللی هستند، قیمتهای خود را بر اساس قیمتگذاری رقبای جهانی و نرخ ارز تنظیم میکنند و تا حد زیادی نوسانات تقاضای داخلی را نادیده میگیرند. آنها افزایش دستمزدهای محلی را به جای انتقال به مصرفکنندگان، در حاشیه سود خود جذب میکنند و این امر شیب منحنی را بیشتر تضعیف میکند.[2]
آنها افزایش دستمزدهای محلی را به جای انتقال به مصرفکنندگان، در حاشیه سود خود جذب میکنند و این امر شیب منحنی را بیشتر تضعیف میکند.
بانک تسویه حسابهای بینالمللی (BIS) به طور گسترده مستند کرده است که جهانیسازی چگونه فرآیند اصلی تورم را تغییر داده است. یافتههای آنها حاکی از آن است که ظرفیت مازاد اقتصادی جهانی – یعنی کل ظرفیت تولیدی استفاده نشده در میان همه کشورهای تجاری – اکنون نقش مهمتری در تعیین تورم داخلی نسبت به نرخ بیکاری محلی ایفا میکند. تورم به پدیدهای بدون مرز تبدیل شده است.[10]
علاوه بر این، دوره طولانی تورم پایین پیش از همهگیری، اساساً انتظارات را تغییر داد. دفتر ملی تحقیقات اقتصادی (NBER) دریافت که در محیطهای تورم پایین، منحنی فیلیپس خم شده و حتی بیشتر تضعیف میشود. وقتی مصرفکنندگان و کسبوکارها انتظار دارند قیمتها ثابت بمانند، آنها خواهان افزایش شدید دستمزدها نمیشوند یا پیشدستانه قیمتها را بالا نمیبرند، و به این ترتیب حلقه بازخورد روانی بین اشتغال و تورم قطع میشود.[6]
با این حال، استدلالی که میگوید منحنی فیلیپس کاملاً مرده است، با یک ضد استدلال قوی روبرو میشود: افزایش تورم پس از همهگیری. منتقدان معتقدند که این منحنی ناپدید نشده است؛ بلکه صرفاً در دوران عرضه جهانی فوقالعاده فراوان، به خواب زمستانی رفته بود. هنگامی که زنجیرههای تأمین در طول همهگیری کووید-۱۹ دچار گسست شدند و تنشهای ژئوپلیتیکی افزایش یافت، محدودیتهای ظرفیت داخلی ناگهان دوباره اهمیت پیدا کردند و تورم دقیقاً همانطور که مدلهای سنتی پیشبینی میکردند، اوج گرفت.[1][9]
وبلاگ Bank Underground بانک انگلستان اشاره میکند که محدودیتهای شدید عرضه میتوانند به طور ناگهانی شیب منحنی فیلیپس را دوباره تند کنند. اگر جهانیسازی معکوس شود یا متوقف گردد – روندی که برخی آن را «جهانیسازی آهسته» (slowbalization) مینامند – بانکهای مرکزی ممکن است متوجه شوند که بازارهای کار داخلی نفوذ تاریخی خود را بر قیمتهای مصرفکننده بازیافتهاند. این منحنی به شدت مشروط به وضعیت تجارت جهانی است.[1]
این عدم قطعیت، بانکهای مرکزی را در موقعیت خطرناکی قرار میدهد. اگر فرض کنند منحنی فیلیپس برای همیشه تضعیف شده است، ممکن است نرخ بهره را برای مدت طولانی بسیار پایین نگه دارند و ریسک ایجاد حبابهای دارایی و بیثباتی مالی را بپذیرند. برعکس، اگر طوری عمل کنند که گویی شیب منحنی تند است، ممکن است برای مبارزه با تورمی که در واقع ناشی از شوکهای عرضه جهانی است، نرخها را به شدت افزایش دهند و میلیونها شغل داخلی را در تلاشی بیهوده برای کنترل قیمتهای بینالمللی از بین ببرند.[9][11]
در ایالات متحده، این بحث صرفاً آکادمیک نیست. مطالعاتی که تأثیر اقتصادهای جهانی بر تورم آمریکا را آزمایش میکنند، تأیید میکنند که متغیرهای خارجی اکنون تأثیر آماری معناداری بر شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) ایالات متحده دارند. مأموریت فدرال رزرو برای حفظ ثبات قیمت به طور فزایندهای به عواملی وابسته است که کاملاً خارج از حوزه قضایی آن هستند، از خطوط کشتیرانی در دریای سرخ گرفته تا تولید کارخانهها در آسیای جنوب شرقی.[5]
این آسیبپذیری دههها پیش شناسایی شده بود. در اوایل سال ۲۰۰۶، مقالات کاری NBER هشدار دادند که جهانیسازی اساساً پویاییهای تورم را تغییر میدهد و حساسیت تورم به شکافهای تولید داخلی را کاهش میدهد. به سیاستگذاران هشدار داده شد که ابزار اصلی آنها – مدیریت تقاضای داخلی – در حال از دست دادن کارایی خود است، با این حال، اینرسی نهادی مدلهای قدیمی را حفظ کرد.[8]
در نهایت، فروپاشی منحنی سنتی فیلیپس مستلزم یک چارچوب جدید برای سیاست پولی است. بانکهای مرکزی باید صراحتاً معیارهای زنجیره تأمین جهانی و محدودیتهای ظرفیت بینالمللی را در مدلهای خود بگنجانند. تا زمانی که این کار را نکنند، همچنان به هدایت اقتصاد جهانی با استفاده از یک قطبنمای شکسته ادامه خواهند داد و شهروندان عادی را وادار به تحمل هزینه اشتباهات ناوبری خود خواهند کرد.[3][11]
بررسی عمیق دیدگاهها
جهانیگرایان ساختاری
استدلال میکنند که زنجیرههای تأمین جهانی به طور دائم ارتباط بین تورم داخلی و بیکاری را قطع کردهاند.
این گروه، که به شدت توسط محققان صندوق بینالمللی پول (IMF) و بانک تسویه حسابهای بینالمللی (BIS) نمایندگی میشوند، استدلال میکنند که ادغام زنجیرههای ارزش جهانی اساساً قوانین اقتصاد کلان را بازنویسی کرده است. آنها به دادههایی اشاره میکنند که نشان میدهد تورم داخلی اکنون بیشتر به ظرفیت مازاد اقتصادی جهانی واکنش نشان میدهد تا بیکاری محلی. از نظر آنها، تا زمانی که سرمایه و کالاها بتوانند آزادانه از مرزها عبور کنند، بازار کار فشرده در یک کشور صرفاً منجر به انتقال تولید به جای دیگری میشود، نه افزایش قیمتهای مصرفکننده محلی.
پولگرایان سنتی
معتقدند که رابطه منحنی فیلیپس همچنان پابرجاست، اما به طور موقت توسط انتظارات پایین تورمی پنهان شده است.
پولگرایان و محققان مؤسساتی مانند بروکینگز (Brookings) استدلال میکنند که منحنی فیلیپس نمرده، بلکه فقط در حال استراحت است. آنها معتقدند که دههها سیاست پولی معتبر بانکهای مرکزی، انتظارات تورمی را چنان محکم تثبیت کرده است که نوسانات موقت در بیکاری دیگر باعث ایجاد مارپیچهای دستمزد-قیمت نمیشود. آنها هشدار میدهند که اگر بانکهای مرکزی این مدل را کنار بگذارند و اجازه دهند انتظارات تورمی از لنگر خارج شوند، منحنی تند و تاریخی فیلیپس به سرعت خود را دوباره نشان خواهد داد.
منتقدان سمت عرضه
تأکید میکنند که شوکهای اخیر زنجیره تأمین ثابت میکند که وقتی تجارت جهانی دچار گسست میشود، ظرفیت داخلی همچنان قیمتها را دیکته میکند.
این دیدگاه شکنندگی مدل جهانیشده را برجسته میکند. این اقتصاددانان با اشاره به افزایش تورم پس از همهگیری، استدلال میکنند که منحنی فیلیپس تنها زمانی تضعیف شده به نظر میرسد که عرضه جهانی نامحدود و بدون اصطکاک باشد. لحظهای که زنجیرههای تأمین از هم میپاشند یا تعرفههای ژئوپلیتیکی وضع میشوند، محدودیتهای ظرفیت داخلی به محدودیت اصلی اقتصاد تبدیل میشوند. از این منظر، تضعیف منحنی یک ناهنجاری تاریخی موقت بود که ناشی از دوران فراجهانیسازی بود و اکنون در حال پایان است.
آنچه نمیدانیم
- آیا بازسازی زنجیرههای تأمین پس از همهگیری، شیب منحنی فیلیپس را برای همیشه دوباره تند خواهد کرد یا خیر.
- بانکهای مرکزی در حال حاضر در مدلهای سیاست داخلی خود، دقیقاً چه وزنی برای ظرفیت مازاد جهانی در مقابل ظرفیت مازاد داخلی قائل هستند.
- ظهور هوش مصنوعی و اتوماسیون داخلی چگونه بر حلقه بازخورد دستمزد-قیمت در غیاب نیروی کار ارزان خارجی تأثیر خواهد گذاشت.
منابع
[1]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[2]International Journal of Central Bankingمنتقدان سمت عرضهHas Globalization Changed the Phillips Curve? Firm-Level Evidence on the Effect of Activity on Prices
مطالعه در International Journal of Central Banking →
[3]CESifoجهانیگرایان ساختاریGlobalisation and the Slope of the Phillips Curve
مطالعه در CESifo →
[4]IMFجهانیگرایان ساختاریFlattening of the Phillips Curve: Implications for Monetary Policy
مطالعه در IMF →
[5]Journal of Economics and Financeمنتقدان سمت عرضهThe impact of global economies on US inflation: A test of the Phillips curve
مطالعه در Journal of Economics and Finance →
[6]NBERپولگرایان سنتیLow Inflation Bends the Phillips Curve around the World
مطالعه در NBER →
[7]European Economic Reviewجهانیگرایان ساختاریGlobal value chains and the Phillips curve: A challenge for monetary policy
مطالعه در European Economic Review →
[8]NBERپولگرایان سنتیHas Globalization Changed Inflation?
مطالعه در NBER →
[9]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[10]BISجهانیگرایان ساختاریHas globalization changed the inflation process?
مطالعه در BIS →
[11]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.
