چگونه هدایت جهشی و غلاف میلین، پتانسیل عمل را با سرعتی ۱۰۰ برابر منتقل میکنند
غلاف میلین به دور آکسونها میپیچد تا سیگنالهای الکتریکی را وادار کند از روی شکافهای میکروسکوپی جهش کنند و سرعت انتقال عصبی را تا ۱۵۰ متر بر ثانیه افزایش دهند. این سازوکار که به عنوان هدایت جهشی شناخته میشود، همان جهش تکاملی است که به مهرهداران اجازه میدهد اطلاعات حسی پیچیده را در کسری از ثانیه پردازش کنند.
به قلم آرش رضایی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- زیستشناسان تکاملی
- میلین را به عنوان سازگاری ساختاری میبینند که به مهرهداران اجازه داد سیستمهای عصبی پیچیده و فشردهای ایجاد کنند.
- عصبشناسان محاسباتی
- بر بهینهسازی ریاضیاتی انتقال آکسونی و محدودیتهای فیزیکی کابلهای بیولوژیکی تمرکز دارند.
- عصبشناسان بالینی
- بر آسیبشناسی تخریب میلین و سازوکارهای نارسایی سیگنال در بیماریهایی مانند اماس تمرکز دارند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- بیمارانی که با بیماریهای از بین برنده میلین زندگی میکنند
- داروسازانی که در حال توسعه درمانهای میلینسازی مجدد هستند
نکات کلیدی
- غلاف میلین به عنوان یک عایق بیولوژیکی عمل میکند و از نشت جریان الکتریکی به بیرون از آکسون جلوگیری میکند.
- پتانسیلهای عمل در اعصاب میلیندار از روی شکافهای میکروسکوپی به نام گرههای رانویه میپرند؛ فرآیندی که به عنوان هدایت جهشی شناخته میشود.
- این سازوکار پرشی سرعت انتقال عصبی را تا ۱۰۰ برابر افزایش داده و به ۱۵۰ متر بر ثانیه میرساند.
- هدایت جهشی از نظر انرژی بسیار کارآمد است، زیرا تبادل یونی به جای تمام طول آکسون، تنها به گرهها محدود میشود.
- بیماریهای از بین برنده میلین مانند اماس (مولتیپل اسکلروزیس) این فرآیند را مختل کرده و باعث کند شدن یا توقف کامل سیگنال الکتریکی میشوند.
وقتی دست انسان با یک اجاق داغ برخورد میکند، واکنش غیرارادی برای عقب کشیدن دست در چند میلیثانیه اجرا میشود. این واکنش سریع نیازمند آن است که یک سیگنال الکتریکی از گیرندههای حسی پوست، از طریق بازو به نخاع برود و به عضلات بازگردد؛ یک مسیر رفتوبرگشت که باید سریعتر از سوختن بافت انجام شود. در اعصاب محیطی انسان، این سیگنالها که به عنوان پتانسیل عمل شناخته میشوند، میتوانند با سرعتی تا ۱۵۰ متر بر ثانیه حرکت کنند. این سرعت شگفتانگیز یک ویژگی پایه برای سلولهای عصبی نیست، بلکه نتیجه یک عایقبندی بیولوژیکی بسیار تخصصی به نام غلاف میلین است که نحوه حرکت الکتریسیته در بدن را به طور بنیادین تغییر میدهد.[1][2]
نورونها از طریق ارسال تکانههای الکتریکی در امتداد آکسونهای خود (زائدههای بلند و کابلمانندی که از جسم سلولی امتداد مییابند) با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. در یک آکسون بدون میلین، پتانسیل عمل به صورت پیوسته و موجمانند منتشر میشود. کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ به ترتیب در تمام طول غشا باز میشوند و به یونهای سدیم با بار مثبت اجازه میدهند به درون سلول هجوم آورده و آن را دپلاریزه کنند. اگرچه این انتشار پیوسته قابلاطمینان است، اما به شدت کند بوده و معمولاً با سرعت تنها ۰٫۵ تا ۱۰ متر بر ثانیه حرکت میکند. اگر اعصاب انسان صرفاً به هدایت بدون میلین متکی بودند، رسیدن یک سیگنال از انگشت پا به مغز چند ثانیه طول میکشید و حرکت بلادرنگ را غیرممکن میساخت.[1][2]
برای حل این محدودیت سرعت بیولوژیکی، مهرهداران آروارهدار صدها میلیون سال پیش غلاف میلین را تکامل دادند. میلین یک ماده غنی از چربی است که توسط سلولهای گلیال تخصصی (الیگودندروسیتها در سیستم عصبی مرکزی و سلولهای شوان در سیستم عصبی محیطی) تولید میشود. این سلولها به صورت هممرکز به دور آکسون میپیچند و یک لایه متراکم و عایق الکتریکی تشکیل میدهند که از نشت یونها در طول غشای آکسون جلوگیری میکند. این عایقبندی دقیقاً مانند روکش پلاستیکی روی یک سیم مسی عمل میکند و تضمین میکند که جریان الکتریکی به طور کارآمد در طول رشته عصبی حرکت کرده و در بافتهای اطراف هدر نرود.[4][5]
با این حال، غلاف میلین یک لوله پیوسته و یکپارچه نیست. این غلاف قطعهقطعه است و در فواصل منظم توسط شکافهای میکروسکوپی و بدون میلین به نام گرههای رانويه (Nodes of Ranvier) قطع میشود. این شکافها غشای آکسون را مستقیماً در معرض مایع خارجسلولی قرار میدهند. همانطور که مائوریتزیو د پیتا (Maurizio De Pittà) از دانشگاه شیکاگو در یک پیشچاپ سال ۲۰۱۷ درباره نوروفیزیولوژی توضیح داد: «آکسونهای میلیندار زیر میکروسکوپ شبیه رشتههایی از سوسیس به نظر میرسند و به دلیل ظاهر سفیدشان، اجزای جداییناپذیر ماده سفید مغز هستند.» این گرهها به عنوان اتصالات حیاتی بین این قطعات عایقبندیشده عمل میکنند.[4]
گرههای رانویه به طرز شگفتآوری کوچک هستند و طول آنها معمولاً تنها ۱ تا ۲ میکرومتر است که تقریباً ۰٫۱ درصد از طول قطعه میلیندار یا میانگره را تشکیل میدهد. با وجود این اندازه میکروسکوپی، این گرهها موتور مطلق انتقال عصبی پرسرعت هستند. غشای آکسون در این گرهها به شدت از کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ پر شده است و بین ۲۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ کانال در هر میکرومتر مربع را در خود جای داده است. این تراکم شدید تضمین میکند که با رسیدن سیگنال الکتریکی، هجوم عظیم یونهای سدیم بتواند به سرعت پتانسیل عمل را به قدرت اولیه و کامل خود بازگرداند.[4]
در تضادی آشکار، غشای آکسون در زیر غلاف میلین دارای توزیع پراکندهای از این کانالهاست که به طور متوسط تنها حدود ۲۵ کانال در هر میکرومتر مربع است. از آنجا که میلین از نشت یون جلوگیری میکند، بار الکتریکی تولیدشده در یک گره به سرعت و به صورت غیرفعال از طریق مایع داخلسلولی به گره بعدی منتقل میشود. این انتشار غیرفعال که به عنوان هدایت الکتروتونیک شناخته میشود، تقریباً آنی است. جریان الکتریکی در میانگره عایقبندیشده بسیار سریعتر از آنچه یک موج پیوسته از باز شدن کانالها میتواند به آن دست یابد، حرکت کرده و فرآیند بیوشیمیایی کند تبادل یونی را دور میزند.[4]
وقتی بار الکتریکی به گره رانویه بعدی میرسد، باعث باز شدن خوشه متراکم کانالهای سدیمی میشود و پتانسیل عمل را پیش از آنکه ضعیف شود، با قدرت کامل بازتولید میکند. این سیگنال عملاً از یک گره به گره بعدی در تمام طول آکسون «میپرد». این سازوکار پرشی، هدایت جهشی (saltatory conduction) نامیده میشود که از کلمه لاتین «saltare» به معنای جهش کردن گرفته شده است. با پریدن از روی بخشهای عایقبندیشده، پتانسیل عمل از فرآیند زمانبر باز و بسته شدن کانالها در هر میکرومتر از رشته عصبی جلوگیری میکند.[1][4]
تأثیر هدایت جهشی بر عملکرد عصبی، عمیق و دگرگونکننده است. با محدود کردن فرآیند زمانبر باز شدن کانالهای یونی صرفاً به گرهها، غلاف میلین سرعت هدایت یک پتانسیل عمل را در مقایسه با یک آکسون بدون میلین با قطر کاملاً یکسان، بین ۲۰ تا ۱۰۰ برابر افزایش میدهد. این ضریب فزاینده عظیم همان چیزی است که به مهرهداران پیچیده اجازه میدهد اطلاعات حسی را پردازش کنند، تعادل خود را حفظ کنند و فرمانهای حرکتی سریع را در زمان واقعی اجرا کنند؛ چیزی که به طور بنیادین به سرعتی که ما با دنیای فیزیکی تعامل داریم، شکل میدهد.[2][5]
همانطور که کلاوس-آرمین ناوه (Klaus-Armin Nave) و هاوکه بی. ورنر (Hauke B. Werner) از موسسه پزشکی تجربی ماکس پلانک در بررسی سالانه علوم عصبی در سال ۲۰۲۱ نوشتند: «میلیندار شدن آکسونها پایه ساختاری را برای انتشار سریع و جهشی تکانهها در امتداد مسیرهای عصبی مهرهداران فراهم میکند که یک مفهوم کاملاً تثبیتشده در نوروفیزیولوژی است.» تحقیقات آنها نشان میدهد که این سازگاری ساختاری یک پیشنیاز عمده برای مهرهداران بود تا در کنامهای اکولوژیکی جدید ساکن شوند، زیرا اجازه تکامل بدنهای بزرگتر و اندامهای بلندتر را بدون فدا کردن زمانهای واکنش ضروری برای بقا میداد.[5]
فراتر از سرعت محض، هدایت جهشی اقتصاد انرژی کل سیستم عصبی را به طور بنیادین تغییر میدهد. پس از عبور یک پتانسیل عمل، نورون باید انرژی را به شکل آدنوزین تریفسفات (ATP) مصرف کند تا یونهای سدیم را به بیرون پمپ کرده و پتانسیل استراحت غشا را بازیابی کند. در یک آکسون بدون میلین، این تبادل یونی در هر میکرومتر از غشا رخ میدهد و برای حفظ تعادل الکتریکی سلول به مقادیر عظیمی از ATP نیاز دارد. این تقاضای بالای انرژی، تعداد سیگنالهایی را که عصب میتواند شلیک کند، محدود میسازد.[2][5]
فراتر از سرعت محض، هدایت جهشی اقتصاد انرژی کل سیستم عصبی را به طور بنیادین تغییر میدهد.
در یک آکسون میلیندار، تبادل یونی تقریباً به طور کامل به گرههای رانویه محدود میشود. از آنجا که مساحت سطح گرهها کسر کوچکی از کل طول آکسون است، تعداد کل یونهایی که در طول یک پتانسیل عمل از غشا عبور میکنند به شدت کاهش مییابد. در نتیجه، پمپهای سدیم-پتاسیم کار بسیار کمتری برای انجام دادن دارند که این امر هدایت جهشی را از نظر متابولیکی بسیار کارآمد میکند. این صرفهجویی در انرژی همان چیزی است که به مغز انسان اجازه میدهد تا میلیاردها نورون را بدون مصرف مقدار غیرممکنی از کالری پشتیبانی کند.[2][5]
پویایی دقیق این انتشار در سالهای اخیر موضوع مدلسازیهای محاسباتی گستردهای بوده است. در مطالعهای که در سال ۲۰۱۹ در مجله PLOS Computational Biology منتشر شد، پژوهشگرانی به نامهای هلموت اشمیت (Helmut Schmidt) و توماس آر. کنوشه (Thomas R. Knösche) چارچوبهای ریاضیاتی را برای شبیهسازی چگونگی تأثیر پارامترهای ساختاری بر سرعت انتقال توسعه دادند. آنها تأیید کردند که در حالی که قطر آکسون و ضخامت میلین به شدت سرعت را دیکته میکنند، طول گرههای رانویه تأثیر کمتری دارد. مدلهای آنها به دانشمندان اجازه میدهد پیشبینی کنند که چگونه تغییرات در ساختار میلین بر زمانبندی کلی شبکههای عصبی تأثیر میگذارد.[3]
اشمیت و کنوشه همچنین پدیده جفتشدگی افاپتیک (ephaptic coupling) را بررسی کردند؛ جایی که میدانهای الکتریکی تولیدشده توسط یک آکسون بر آستانه شلیک همسایگان بلافصل آن تأثیر میگذارد. مدلهای آنها نشان داد که «پتانسیلهای عمل بین آکسونهای مجاور میتوانند همگام شده و سرعت انتشار خود را کاهش دهند»، که نشان میدهد مسیرهای ماده سفید صرفاً سیمهای ایزولهای نیستند. در عوض، آنها دستههایی با تعامل پویا هستند که در آنها زمانبندی یک سیگنال میتواند به طور فیزیکی سرعت سیگنال دیگر را تغییر دهد و لایهای از پیچیدگی را به نحوه همگامسازی اطلاعات توسط مغز اضافه کند.[3]
مطالعات تجربی اخیر دیدگاه سنتی به میلین به عنوان یک عایق ساده و خنثی را پیچیدهتر کرده است. تحقیقات منتشرشده در مجله Cell نشان داده است که هدایت جهشی شامل یک نانومدار پیرامونآکسونی (periaxonal nanocircuit) بسیار پیچیده است. فضای میکروسکوپی بین آکسون و غلاف میلین حاوی یک محیط سیال به شدت تنظیمشده است که به طور فعال ویژگیهای الکتریکی سیگنال در حال انتشار را شکل میدهد. این نشان میدهد که میلین نه تنها جریان را به صورت غیرفعال مسدود نمیکند، بلکه به طور فعال در مدیریت محیط الکتریکی مورد نیاز برای جهش موفقیتآمیز پتانسیل عمل مشارکت دارد.[6]
اهمیت حیاتی این سیستم در بیماریهای از بین برنده میلین مانند اماس به شکلی ویرانگر آشکار میشود. هنگامی که سیستم ایمنی به اشتباه به غلاف میلین حمله کرده و آن را تخریب میکند، غشای آکسونی زیرین در معرض مایع خارجسلولی قرار میگیرد. از آنجا که این غشای میانگرهای فاقد تراکم بالای کانالهای سدیمی لازم برای انتشار پیوسته سیگنال است، پتانسیل عمل در حین حرکت ضعیف میشود. اگر تخریب میلین به اندازه کافی شدید باشد، جریان الکتریکی به طور کامل نشت کرده و سیگنال به مقصد خود نمیرسد.[4]
این نارسایی سیگنال به شکل علائم عصبی شدیدی که با بیماری اماس مرتبط است، از جمله ضعف عضلانی، از دست دادن هماهنگی، مشکلات بینایی و اختلالات شناختی بروز میکند. بدون میلین برای عایقبندی آکسون و تسهیل پرش بین گرهها، مزیت تکاملی هدایت جهشی به طور کامل از بین میرود. پژوهشگران پزشکی در حال حاضر بر توسعه درمانهایی متمرکز هستند که بتوانند از میلین موجود در برابر حملات خودایمنی محافظت کنند یا میلینسازی مجدد آکسونهای آسیبدیده را برای بازیابی سازوکار پرشی پتانسیل عمل تحریک کنند.[4]
تکامل غلاف میلین نشاندهنده یک سازش بیولوژیکی درخشان در برابر محدودیتهای فیزیکی الکتریسیته است. برای دستیابی به سرعت هدایت ۱۵۰ متر بر ثانیه که فیزیولوژی انسان به آن نیاز دارد با استفاده از آکسونهای بدون میلین، این آکسونها باید به شدت ضخیم میبودند تا مقاومت الکتریکی داخلی کاهش یابد. اگر سیستم عصبی انسان به چنین ساختارهایی متکی بود، نخاع باید به قطر یک تنه درخت میبود تا سیمکشی لازم را در خود جای دهد و جمجمه باید به اندازه یک خودروی کوچک میشد.[2]
در عوض، با پیچیدن آکسونها در یک عایق چربی و وادار کردن سیگنال الکتریکی به جهش از روی شکافهای میکروسکوپی، مهرهداران به پردازش عصبی پرسرعت و با مصرف انرژی بهینه در یک فضای آناتومیک به طرز شگفتآوری فشرده دست یافتند. افزایش ۱۰۰ برابری سرعت که توسط هدایت جهشی فراهم میشود، همچنان یکی از پیامددارترین نوآوریهای تکاملی در تاریخ سیستم عصبی است. این همان سازوکار نامرئی است که به ما اجازه میدهد جهان را درک کنیم، افکار را پردازش کنیم و بدن خود را با سرعت بینظیری که تعریفکننده زندگی انسانی است، حرکت دهیم.[2][5]
- 150 m/s
- حداکثر سرعت هدایت با میلین
- 1-2 µm
- طول یک گره رانویه
- 20-100x
- افزایش سرعت ناشی از میلینسازی
آنچه نمیدانیم
- سازوکارهای دقیقی که سیستم عصبی مرکزی از طریق آنها ضخامت غلاف میلین را در طول یادگیری و شکلگیری حافظه تنظیم میکند.
- چگونگی تحریک موثر میلینسازی مجدد در بیماران مبتلا به اماس پیشرفته.
- نقش عملکردی کامل نانومدار پیرامونآکسونی در تعدیل سرعت هدایت جهشی.
منابع
[1]Open Textbook Libraryعصبشناسان بالینیAction Potentials
مطالعه در Open Textbook Library →
[2]NCBI Bookshelfعصبشناسان بالینیIncreased Conduction Velocity as a Result of Myelination
مطالعه در NCBI Bookshelf →
[3]PLOS Computational Biologyعصبشناسان محاسباتیAction potential propagation and synchronisation in myelinated axons
مطالعه در PLOS Computational Biology →
[4]arXivعصبشناسان محاسباتیMyelin and saltatory conduction
مطالعه در arXiv →
[5]Annual Review of Neuroscienceزیستشناسان تکاملیEnsheathment and Myelination of Axons: Evolution of Glial Functions
مطالعه در Annual Review of Neuroscience →
[6]CellSaltatory Conduction along Myelinated Axons Involves a Periaxonal Nanocircuit
مطالعه در Cell →
[7]PMCEvidence for saltatory conduction in peripheral myelinated nerve fibres
مطالعه در PMC →
[8]PMCNew wave-type mechanism of saltatory conduction in myelinated axons and micro-saltatory conduction in C fibres
مطالعه در PMC →
[9]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در علم
مشاهده همه →اخترفیزیک
فرض اصلی ستارهشناسان درباره تشکیل ستارگان اشتباه است؛ اندازهگیری کهکشانها بازتعریف میشود
3 منبع
Agricultural Tech
فناوری EXORT™: افزایش چشمگیر عملکرد محصولات کشاورزی با استفاده از مکانیسمهای طبیعی گیاه
5 منبع
فتوسنتز
طرح Z: فتوسیستمهای ۱ و ۲ چگونه آب را تجزیه کرده و نیروی زیستکره را تامین میکنند
5 منبع
مکانیک مداری
سازوکار چرخههای میلانکوویچ و نقش آنها در کنترل عصر یخبندان زمین
5 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت علم اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





