معیارهای NISP و MNI: چگونه شمارش قطعات استخوان و حداقل تعداد افراد، رژیم غذایی و اقتصاد باستان را بازسازی میکنند
باستانجانورشناسان برای تبدیل قطعات خردشدهی استخوان به بازسازیهای دقیق از رژیم غذایی انسانهای باستان، بر دو مدل ریاضی رقیب تکیه میکنند: «تعداد نمونههای شناساییشده» (NISP) و «حداقل تعداد افراد» (MNI).
به قلم اِلا فرجاد
این خبر را به اشتراک بگذارید
بهطور خلاصه
- معیار NISP هر قطعه استخوان شناساییشده را میشمارد؛ این ویژگی آن را به معیاری جمعپذیر اما مستعد تورم آماری تبدیل میکند.
- معیار MNI فراوانترین عنصر اسکلتی جفتدار را میشمارد و یک کفِ محافظهکارانه برای اندازه جمعیت ارائه میدهد.
- خرد شدن استخوانها این دو معیار را از هم دور میکند؛ به طوری که NISP تعداد واقعی حیوانات را بیش از حد و MNI کمتر از حد واقعی تخمین میزند.
وقتی یک بومشناس مدرن یک گله را میشمارد، حیوانات کامل را در نظر میگیرد. اما وقتی یک باستانجانورشناس گلهای باستانی را از یک گودال زباله بازسازی میکند، قطعات خردشده را میشمارد؛ و تفاوت بین این دو واقعیت، انتخابی را میان دو مدل ریاضی ناقص تحمیل میکند. «تعداد نمونههای شناساییشده» (NISP) و «حداقل تعداد افراد» (MNI) دو معیار بنیادین هستند که برای کمیتسنجی استخوانهای حیوانی در محوطههای باستانشناسی استفاده میشوند.[1][6]
تمایز میان این دو معیار، نحوه تفسیر پژوهشگران از رژیمهای غذایی، استراتژیهای شکار و اقتصاد انسانهای باستان را تعیین میکند. اگر از یک محوطه ۱۰۰۰ استخوان خوک و ۱۰۰ استخوان گوزن به دست آید، فرض اولیه این است که گوشت خوک در رژیم غذایی غالب بوده است. اما اگر آن ۱۰۰۰ استخوان خوک، قطعاتی به شدت خردشده از تنها سه حیوان باشند و ۱۰۰ استخوان گوزن، عناصر دستنخورده از ده حیوان باشند، تصویر اقتصادی کاملاً دگرگون میشود.[2][3]
معیار NISP قدیمیتر و بنیادیتر از این دو رویکرد است. همانطور که در رویه استاندارد تعریف شده است، این معیار تعداد عناصر اسکلتی شناساییشده بر اساس نوع استخوان و آرایه (Taxon) را میشمارد. اگر پژوهشگری ۵۰ استخوان اسب و ۲۰۰ استخوان گوسفند را در یک ترانشه شناسایی کند، NISP به ترتیب ۵۰ و ۲۰۰ خواهد بود. این یک معیار جمعپذیر و سرراست است که نیازی به مفروضات پیچیده درباره نحوه انباشت استخوانها ندارد.[1][6]
با این حال، NISP از یک نقطه ضعف جدی رنج میبرد: خردشدگی. اسکلت یک گاو منفرد تقریباً شامل ۲۰۰ استخوان است. اگر روشهای قصابی، استخراج مغز استخوان یا لگدمال شدن پس از دفن، آن استخوانها را به ۲۰۰۰ قطعه قابل شناسایی خرد کند، NISP به میزان ده برابر متورم میشود.[1][4]
در نتیجه، آرایههایی که به شدت پردازش شدهاند یا اسکلتهای شکنندهای دارند، میتوانند به طور مصنوعی در سوابق باستانشناسی غالب به نظر برسند. تحلیل سال ۲۰۱۵ از بهرهبرداری گوزن در ارتبوله (Ertebølle) دانمارک نشان داد که چگونه خردشدگی، NISP را در دو جهت حرکت میدهد: در سطوح پایینِ شکستگی آن را افزایش میدهد، اما در سطوح شدید که قطعات برای شناسایی بیش از حد کوچک میشوند، آن را کاهش میدهد.[4][6]
برای اصلاح این تورم، پژوهشگران MNI را توسعه دادند. به جای شمارش هر قطعه، MNI مطلقاً کوچکترین تعداد حیوانات مورد نیاز برای توجیه مجموعه را محاسبه میکند. باستانجانورشناس استخوانها را بر اساس عنصر اسکلتی و سمت (چپ یا راست) دستهبندی میکند.[2][5]
ریاضیاتِ این روش کاملاً محافظهکارانه است. اگر یک گودال حاوی پنج استخوان ران راست، سه استخوان ران چپ و دوازده دنده از یک گوزن باشد، MNI برابر با پنج است. با وجود اینکه در مجموع ۲۰ قطعه وجود دارد، برای تولید پنج استخوان ران راست به حداقل پنج گوزن نیاز است. همانطور که یک کتابچه آموزشی توضیح میدهد، MNI کمترین تعداد حیوانات ممکن برای توضیح استخوانها را میشمارد.[2][6]
در حالی که MNI مشکل تورم ناشی از خردشدگی را حل میکند، اعوجاجهای ریاضی خاص خود را به همراه میآورد. MNI به شدت نسبت به نحوه تجمیع یک مجموعه حساس است. اگر یک محوطه به ده لایه چینهشناسی مجزا تقسیم شود، محاسبه MNI برای هر لایه به طور جداگانه و جمع کردن آنها، مجموع بسیار بالاتری نسبت به محاسبه MNI برای کل محوطه به صورت یکجا تولید خواهد کرد.[2][5]
این مشکل تجمیع به این معناست که مقادیر MNI را نمیتوان به راحتی در محوطههای مختلف که با روششناسیهای متفاوتی حفاری شدهاند، مقایسه کرد. علاوه بر این، MNI تمایل دارد تعداد واقعی حیوانات حاضر را، به ویژه در مجموعههای به شدت خردشده، بسیار کمتر از حد واقعی تخمین بزند.[2][4]
با افزایش تخریب استخوان، احتمال بازیابی عناصر جفتدارِ خاصی که برای بالا بردن شمارش MNI مورد نیاز است، کاهش مییابد. در مجموعههای به شدت پردازششده، MNI یک کفِ مصنوعی ایجاد میکند که مقیاس واقعی فعالیت اقتصادی را پنهان میسازد.[2][5]
مسیر تاریخی باستانجانورشناسی بازتابدهنده تنش میان این دو معیار است. متخصصان اولیه تقریباً به طور انحصاری برای کمیتسنجی بقایای حیوانی بر NISP تکیه میکردند. در اواسط قرن بیستم، مشکلات آشکار مربوط به خردشدگی منجر به پذیرش گسترده MNI به عنوان معیاری برتر و محافظهکارانهتر شد.[3][5]
با این حال، باستانجانورشناسی مدرن شاهد احیای NISP بوده است؛ این امر ناشی از این درک است که نقصهای آماری MNI - به ویژه ماهیت غیرجمعپذیر آن - آن را برای آمار چندمتغیره پیچیده نامناسب میسازد.
از آنجا که این مقالات بنیادین به جای کشفیات میدانی بر مدلسازی ریاضی تمرکز دارند، هیچ پژوهشگر فردی به طور مستقیم در بررسیهای روششناختی اولیه نقل قول نمیشود؛ در عوض، این بحث در فرمولهای آماری جریان دارد. تغییر روششناختی این رشته اغلب با پرسشی که در مجله علوم باستانشناسی (Journal of Archaeological Science) مطرح شده، خلاصه میشود: چرا NISP، سپس MNI، و بعد دوباره NISP؟[3][5]
امروزه، اجماع بر این است که هیچیک از این معیارها نمیتوانند به تنهایی کافی باشند. NISP حداکثر سقف فراوانی نسبی را فراهم میکند، در حالی که MNI یک کفِ حداقل ارائه میدهد. با رسم هر دو رقم در برابر شاخصهای تافونومیک (taphonomic) - مانند تراکم استخوان، مراحل فرسایش محیطی و آثار جویدن گوشتخواران - پژوهشگران میتوانند اندازه واقعی جمعیت را در یک محدوده مشخص کرده و تصویر دقیقتری از معیشت باستانی بازسازی کنند.[1][3]
اصطلاحات کلیدی
- NISP
- تعداد نمونههای شناساییشده؛ شمارش هر قطعه استخوان منفرد که به یک آرایه (Taxon) خاص اختصاص داده شده است.
- MNI
- حداقل تعداد افراد؛ کوچکترین تعداد ممکن از حیوانات که برای توجیه استخوانهای موجود در یک مجموعه مورد نیاز است.
- Zooarchaeology
- باستانجانورشناسی؛ شاخهای از باستانشناسی که بقایای حیوانی را برای بازسازی رژیمهای غذایی و اقتصاد انسانهای باستان مطالعه میکند.
- Taphonomy
- تافونومی؛ مطالعه آنچه پس از مرگ برای بقایای ارگانیک اتفاق میافتد، از جمله قصابی، فرسایش محیطی و فسیل شدن.
- Taxon
- آرایه؛ یک گروه طبقهبندی در هر رتبهای، مانند گونه، سرده یا خانواده، که برای طبقهبندی ارگانیسمهای بیولوژیکی استفاده میشود.
- Assemblage
- مجموعه؛ گردآوردی از مصنوعات یا بومساختهها، مانند استخوانهای حیوانی، که از یک بافت باستانشناسی خاص به دست آمدهاند.
بررسی عمیق دیدگاهها
مدافعان NISP
پژوهشگرانی که «تعداد نمونههای شناساییشده» را به دلیل سادگی آماری آن در اولویت قرار میدهند.
طرفداران NISP استدلال میکنند که این تنها معیار واقعاً جمعپذیر در دسترس باستانجانورشناسان است. از آنجا که هر قطعه به عنوان یک واحد منفرد شمرده میشود، مقادیر NISP را میتوان در لایههای چینهشناسی مختلف، ترانشهها و حتی محوطههای باستانشناسی کاملاً متفاوت بدون تحریف ریاضیاتِ پایه با هم جمع کرد. این گروه میپذیرند که خردشدگی اعداد را متورم میکند، اما معتقدند که این تورم را میتوان با استفاده از دادههای تافونومیک مدلسازی و اصلاح کرد، در حالی که نقصهای ریاضی MNI قابل رفع نیستند.
مدافعان MNI
پژوهشگرانی که «حداقل تعداد افراد» را برای جلوگیری از تحریف شدید دادهها در اولویت قرار میدهند.
مدافعان MNI استدلال میکنند که NISP در کاربرد برای بازسازی رژیم غذایی انسان اساساً گمراهکننده است. از آنجا که انسانها حیوانات مختلف را به روشهای متفاوتی پردازش میکنند - خرد کردن استخوان پستانداران بزرگ برای مغز استخوان در حالی که استخوانهای شکارهای کوچک نسبتاً دستنخورده باقی میمانند - NISP همیشه اهمیت اقتصادی آرایههای به شدت پردازششده را به طور مصنوعی متورم میکند. با ایجاد یک کف محافظهکارانه بر اساس عناصر جفتدار، MNI تضمین میکند که پژوهشگران جمعیتهای خیالی از حیواناتی که هرگز در محوطه وجود نداشتهاند را ابداع نکنند.
تحلیلگران دو-معیاری
اجماع مدرن مبنی بر اینکه هر دو معیار باید به طور همزمان برای مشخص کردن محدوده واقعیت استفاده شوند.
دیدگاه غالب در باستانجانورشناسی معاصر این است که هیچیک از این دو معیار به تنهایی قادر به ثبت اندازه واقعی جمعیت اولیه نیستند. تحلیلگران دو-معیاری استدلال میکنند که NISP حداکثر سقف مطلق فراوانی نسبی را فراهم میکند، در حالی که MNI حداقل کف مطلق را ارائه میدهد. تعداد واقعی حیوانات همیشه جایی در شکاف غیرقابلسنجش بین این دو قرار دارد. با انتشار هر دو عدد در کنار هم، پژوهشگران معیار شفافی از سطح خردشدگی یک محوطه ارائه میدهند.
- مدافعان NISP
- استدلال میکنند که NISP تنها معیار جمعپذیر است و از مشکلات تجمیع MNI جلوگیری میکند.
- مدافعان MNI
- استدلال میکنند که MNI از حضور بیش از حدِ آرایههای به شدت خردشده جلوگیری کرده و خط پایه امنتری برای رژیم غذایی ارائه میدهد.
- تحلیلگران دو-معیاری
- استدلال میکنند که هر دو معیار باید به طور همزمان در کنار دادههای تافونومیک استفاده شوند تا اندازه واقعی جمعیت در یک محدوده مشخص شود.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- جوامع بومی که رژیم غذایی اجدادشان در حال بازسازی ریاضی است.
- بومشناسان مدرن که خطوط پایه جانوران باستانی را با جمعیتهای فعلی حیات وحش مقایسه میکنند.
منابع
[1]American Antiquityتحلیلگران دو-معیاریNISP vs. MNI in Quantification of Body-Part Representation
مطالعه در American Antiquity →
[2]Archaeological and Anthropological Sciencesمدافعان MNICritical review of the MNI (minimum number of individuals) as a zooarchaeological unit of quantification
مطالعه در Archaeological and Anthropological Sciences →
[3]Journal of Archaeological Science: Reportsمدافعان NISPObservations on the history of zooarchaeological quantitative units: Why NISP, then MNI, then NISP again?
مطالعه در Journal of Archaeological Science: Reports →
[4]American Journal of ArchaeologyZooarchaeology [and] Quantitative Paleozoology
مطالعه در American Journal of Archaeology →
[5]Journal of Archaeological Method and TheoryA Critical Review of Four Efforts to Resurrect MNI in Zooarchaeology
مطالعه در Journal of Archaeological Method and Theory →
[6]WikipediaNumber of identified specimens - Wikipedia
مطالعه در Wikipedia →
[7]تیم سردبیری کوهستانتحلیلگران دو-معیاریتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
بیشتر در علم
مشاهده همه →میراث فرهنگی سوریه
نجات ۳۰ هزار گنجینه باستانشناسی سوریه؛ چگونه میراث دیرالزور از نابودی گریخت
4 منبع
ژئوشیمی ایزوتوپی
چگونه تحلیل ایزوتوپ استرانسیم در مینای دندان، مهاجرت انسانهای باستان را بازسازی میکند
4 منبع
سنجش از دور
نقشهبرداری از نادیدهها: لایدار، رادار و مگنتومتری چگونه ساختارهای باستانشناسی زیرزمینی را کشف میکنند
5 منبع
ریشههای انسانی
شواهد سکونتگزینی قاره آمریکا: مقایسه مدلهای مهاجرت ساحلی، «کلوویس اول» و پیش از کلوویس
10 منبع
نظرات
هر زاویه. هر روز.
اخبار علم با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، هر روز و رایگان.





