رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانباستان‌جانورشناسیتشریح روش‌شناسی· 5 دقیقه مطالعه· در علم

معیارهای NISP و MNI: چگونه شمارش قطعات استخوان و حداقل تعداد افراد، رژیم غذایی و اقتصاد باستان را بازسازی می‌کنند

باستان‌جانورشناسان برای تبدیل قطعات خردشده‌ی استخوان به بازسازی‌های دقیق از رژیم غذایی انسان‌های باستان، بر دو مدل ریاضی رقیب تکیه می‌کنند: «تعداد نمونه‌های شناسایی‌شده» (NISP) و «حداقل تعداد افراد» (MNI).

به قلم اِلا فرجاد

مدافعان NISP 40%مدافعان MNI 35%تحلیل‌گران دو-معیاری 25%
مدافعان NISP
استدلال می‌کنند که NISP تنها معیار جمع‌پذیر است و از مشکلات تجمیع MNI جلوگیری می‌کند.
مدافعان MNI
استدلال می‌کنند که MNI از حضور بیش از حدِ آرایه‌های به شدت خردشده جلوگیری کرده و خط پایه امن‌تری برای رژیم غذایی ارائه می‌دهد.
تحلیل‌گران دو-معیاری
استدلال می‌کنند که هر دو معیار باید به طور همزمان در کنار داده‌های تافونومیک استفاده شوند تا اندازه واقعی جمعیت در یک محدوده مشخص شود.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • جوامع بومی که رژیم غذایی اجدادشان در حال بازسازی ریاضی است.
  • بوم‌شناسان مدرن که خطوط پایه جانوران باستانی را با جمعیت‌های فعلی حیات وحش مقایسه می‌کنند.

وقتی یک بوم‌شناس مدرن یک گله را می‌شمارد، حیوانات کامل را در نظر می‌گیرد. اما وقتی یک باستان‌جانورشناس گله‌ای باستانی را از یک گودال زباله بازسازی می‌کند، قطعات خردشده را می‌شمارد؛ و تفاوت بین این دو واقعیت، انتخابی را میان دو مدل ریاضی ناقص تحمیل می‌کند. «تعداد نمونه‌های شناسایی‌شده» (NISP) و «حداقل تعداد افراد» (MNI) دو معیار بنیادین هستند که برای کمیت‌سنجی استخوان‌های حیوانی در محوطه‌های باستان‌شناسی استفاده می‌شوند.[1][6]

تمایز میان این دو معیار، نحوه تفسیر پژوهشگران از رژیم‌های غذایی، استراتژی‌های شکار و اقتصاد انسان‌های باستان را تعیین می‌کند. اگر از یک محوطه ۱۰۰۰ استخوان خوک و ۱۰۰ استخوان گوزن به دست آید، فرض اولیه این است که گوشت خوک در رژیم غذایی غالب بوده است. اما اگر آن ۱۰۰۰ استخوان خوک، قطعاتی به شدت خردشده از تنها سه حیوان باشند و ۱۰۰ استخوان گوزن، عناصر دست‌نخورده از ده حیوان باشند، تصویر اقتصادی کاملاً دگرگون می‌شود.[2][3]

معیار NISP قدیمی‌تر و بنیادی‌تر از این دو رویکرد است. همان‌طور که در رویه استاندارد تعریف شده است، این معیار تعداد عناصر اسکلتی شناسایی‌شده بر اساس نوع استخوان و آرایه (Taxon) را می‌شمارد. اگر پژوهشگری ۵۰ استخوان اسب و ۲۰۰ استخوان گوسفند را در یک ترانشه شناسایی کند، NISP به ترتیب ۵۰ و ۲۰۰ خواهد بود. این یک معیار جمع‌پذیر و سرراست است که نیازی به مفروضات پیچیده درباره نحوه انباشت استخوان‌ها ندارد.[1][6]

با این حال، NISP از یک نقطه ضعف جدی رنج می‌برد: خردشدگی. اسکلت یک گاو منفرد تقریباً شامل ۲۰۰ استخوان است. اگر روش‌های قصابی، استخراج مغز استخوان یا لگدمال شدن پس از دفن، آن استخوان‌ها را به ۲۰۰۰ قطعه قابل شناسایی خرد کند، NISP به میزان ده برابر متورم می‌شود.[1][4]

چگونه NISP و MNI اندازه جمعیت را از یک مجموعه استخوانی یکسان، به شکل متفاوتی محاسبه می‌کنند.

در نتیجه، آرایه‌هایی که به شدت پردازش شده‌اند یا اسکلت‌های شکننده‌ای دارند، می‌توانند به طور مصنوعی در سوابق باستان‌شناسی غالب به نظر برسند. تحلیل سال ۲۰۱۵ از بهره‌برداری گوزن در ارتبوله (Ertebølle) دانمارک نشان داد که چگونه خردشدگی، NISP را در دو جهت حرکت می‌دهد: در سطوح پایینِ شکستگی آن را افزایش می‌دهد، اما در سطوح شدید که قطعات برای شناسایی بیش از حد کوچک می‌شوند، آن را کاهش می‌دهد.[4][6]

برای اصلاح این تورم، پژوهشگران MNI را توسعه دادند. به جای شمارش هر قطعه، MNI مطلقاً کوچک‌ترین تعداد حیوانات مورد نیاز برای توجیه مجموعه را محاسبه می‌کند. باستان‌جانورشناس استخوان‌ها را بر اساس عنصر اسکلتی و سمت (چپ یا راست) دسته‌بندی می‌کند.[2][5]

به جای شمارش هر قطعه، MNI مطلقاً کوچک‌ترین تعداد حیوانات مورد نیاز برای توجیه مجموعه را محاسبه می‌کند.

ریاضیاتِ این روش کاملاً محافظه‌کارانه است. اگر یک گودال حاوی پنج استخوان ران راست، سه استخوان ران چپ و دوازده دنده از یک گوزن باشد، MNI برابر با پنج است. با وجود اینکه در مجموع ۲۰ قطعه وجود دارد، برای تولید پنج استخوان ران راست به حداقل پنج گوزن نیاز است. همان‌طور که یک کتابچه آموزشی توضیح می‌دهد، MNI کمترین تعداد حیوانات ممکن برای توضیح استخوان‌ها را می‌شمارد.[2][6]

در حالی که MNI مشکل تورم ناشی از خردشدگی را حل می‌کند، اعوجاج‌های ریاضی خاص خود را به همراه می‌آورد. MNI به شدت نسبت به نحوه تجمیع یک مجموعه حساس است. اگر یک محوطه به ده لایه چینه‌شناسی مجزا تقسیم شود، محاسبه MNI برای هر لایه به طور جداگانه و جمع کردن آن‌ها، مجموع بسیار بالاتری نسبت به محاسبه MNI برای کل محوطه به صورت یکجا تولید خواهد کرد.[2][5]

با افزایش خردشدگی استخوان، NISP متورم می‌شود در حالی که MNI یک کفِ محافظه‌کارانه ایجاد می‌کند.

این مشکل تجمیع به این معناست که مقادیر MNI را نمی‌توان به راحتی در محوطه‌های مختلف که با روش‌شناسی‌های متفاوتی حفاری شده‌اند، مقایسه کرد. علاوه بر این، MNI تمایل دارد تعداد واقعی حیوانات حاضر را، به ویژه در مجموعه‌های به شدت خردشده، بسیار کمتر از حد واقعی تخمین بزند.[2][4]

با افزایش تخریب استخوان، احتمال بازیابی عناصر جفت‌دارِ خاصی که برای بالا بردن شمارش MNI مورد نیاز است، کاهش می‌یابد. در مجموعه‌های به شدت پردازش‌شده، MNI یک کفِ مصنوعی ایجاد می‌کند که مقیاس واقعی فعالیت اقتصادی را پنهان می‌سازد.[2][5]

مسیر تاریخی باستان‌جانورشناسی بازتاب‌دهنده تنش میان این دو معیار است. متخصصان اولیه تقریباً به طور انحصاری برای کمیت‌سنجی بقایای حیوانی بر NISP تکیه می‌کردند. در اواسط قرن بیستم، مشکلات آشکار مربوط به خردشدگی منجر به پذیرش گسترده MNI به عنوان معیاری برتر و محافظه‌کارانه‌تر شد.[3][5]

مجموعه‌های به شدت خردشده، آمار NISP را به طور مصنوعی متورم کرده و در عین حال آمار MNI را کاهش می‌دهند.

با این حال، باستان‌جانورشناسی مدرن شاهد احیای NISP بوده است؛ این امر ناشی از این درک است که نقص‌های آماری MNI - به ویژه ماهیت غیرجمع‌پذیر آن - آن را برای آمار چندمتغیره پیچیده نامناسب می‌سازد. از آنجا که این مقالات بنیادین به جای کشفیات میدانی بر مدل‌سازی ریاضی تمرکز دارند، هیچ پژوهشگر فردی به طور مستقیم در بررسی‌های روش‌شناختی اولیه نقل قول نمی‌شود؛ در عوض، این بحث در فرمول‌های آماری جریان دارد. تغییر روش‌شناختی این رشته اغلب با پرسشی که در مجله علوم باستان‌شناسی (Journal of Archaeological Science) مطرح شده، خلاصه می‌شود: چرا NISP، سپس MNI، و بعد دوباره NISP؟[3][5]

امروزه، اجماع بر این است که هیچ‌یک از این معیارها نمی‌توانند به تنهایی کافی باشند. NISP حداکثر سقف فراوانی نسبی را فراهم می‌کند، در حالی که MNI یک کفِ حداقل ارائه می‌دهد. با رسم هر دو رقم در برابر شاخص‌های تافونومیک (taphonomic) - مانند تراکم استخوان، مراحل فرسایش محیطی و آثار جویدن گوشت‌خواران - پژوهشگران می‌توانند اندازه واقعی جمعیت را در یک محدوده مشخص کرده و تصویر دقیق‌تری از معیشت باستانی بازسازی کنند.[1][3]

آنچه نمی‌دانیم

  • اندازه دقیق جمعیت اولیه؛ چرا که تعداد واقعی حیوانات همیشه جایی در شکاف غیرقابل‌سنجش بین کفِ MNI و سقفِ NISP قرار دارد.
  • چه مقدار از مجموعه استخوان‌های اولیه پیش از حفاری، توسط لاشه‌خواران، خاک اسیدی یا فرسایش محیطی به طور کامل از سوابق باستان‌شناسی پاک شده است.
  • اینکه آیا الگوهای خردشدگی در یک محوطه خاص ناشی از روش‌های قصابی انسان‌ها بوده است یا لگدمال شدن پس از دفن.
200
تعداد تقریبی استخوان‌ها در اسکلت یک پستاندار
1 fragment = 1 unit
مبنای شمارش NISP
Maximum of 1 paired element
مبنای شمارش MNI

منابع

پوشش منابع

7 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

مدافعان NISP 40%مدافعان MNI 35%تحلیل‌گران دو-معیاری 25%
  1. [1]American Antiquityتحلیل‌گران دو-معیاری

    NISP vs. MNI in Quantification of Body-Part Representation

    مطالعه در American Antiquity
  2. [2]Archaeological and Anthropological Sciencesمدافعان MNI

    Critical review of the MNI (minimum number of individuals) as a zooarchaeological unit of quantification

    مطالعه در Archaeological and Anthropological Sciences
  3. [3]Journal of Archaeological Science: Reportsمدافعان NISP

    Observations on the history of zooarchaeological quantitative units: Why NISP, then MNI, then NISP again?

    مطالعه در Journal of Archaeological Science: Reports
  4. [4]American Journal of Archaeology

    Zooarchaeology [and] Quantitative Paleozoology

    مطالعه در American Journal of Archaeology
  5. [5]Journal of Archaeological Method and Theory

    A Critical Review of Four Efforts to Resurrect MNI in Zooarchaeology

    مطالعه در Journal of Archaeological Method and Theory
  6. [6]Wikipedia

    Number of identified specimens - Wikipedia

    مطالعه در Wikipedia
  7. [7]تیم سردبیری کوهستانتحلیل‌گران دو-معیاری

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت علم اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.