مطالعه: بیگانگی خانوادگی ناشی از تضاد بین وفاداری سنتی و تقاضا برای احترام عاطفی است
تحقیقات جدید جامعهشناختی نشان میدهد که قطع رابطه فرزندان بزرگسال با والدینشان به ندرت یک عمل خودخواهانه و خودجوش است. در عوض، بیگانگی ناشی از یک تضاد فرهنگی اساسی بین انتظارات سنتی از وفاداری بیقید و شرط خانوادگی و خواستههای مدرن برای احترام متقابل و امنیت عاطفی است.
به قلم آرش علوی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- جامعهشناسان روابط مدرن
- پیوندهای خانوادگی را به عنوان روابط مشروطی میبینند که نیازمند احترام متقابل، امنیت عاطفی و پاسخگویی هستند.
- حامیان خانواده سنتی
- بر دوام پیوندهای بیولوژیکی و وظیفه فرزندان برای حفظ رابطه با والدین خود تأکید میکنند.
روایت پیرامون بیگانگی خانوادگی اغلب آن را به عنوان یک اپیدمی مدرن معرفی میکند که در آن فرزندان بزرگسال خودخواه به دلیل فرهنگ درمانی یا هوسهای فردگرایانه، والدین خود را رها میکنند. با این حال، تحقیقات جدید جامعهشناختی این فرض را به چالش میکشد و نشان میدهد که بیگانگی کمتر به تروماهای فردی مربوط است و بیشتر به یک تغییر اساسی در نحوه تعریف خانواده توسط افراد مربوط میشود. بر اساس مطالعات اخیر، تصمیم به «قطع کامل ارتباط» به ندرت یک عمل خودجوش است. در عوض، این نتیجه نهایی یک تضاد فرهنگی عمیق بین انتظارات متضاد نسلی در مورد اینکه خانواده باید چگونه باشد و اعضای آن ملزم به رفتار با یکدیگر هستند، میباشد.[1][4]
در قلب اکثر شکافهای خانوادگی، برخورد دو مدل رابطهای متمایز وجود دارد. در یک سو، «خویشاوندی اجباری» قرار دارد—این باور سنتی که پیوندهای بیولوژیکی دائمی، بیقید و شرط هستند و صرف نظر از رفتار، وفاداری و اطاعت ذاتی را طلب میکنند. در سوی دیگر، «خویشاوندی دموکراتیک» قرار دارد، چارچوبی مدرن که در آن روابط خانوادگی باید فعالانه از طریق احترام متقابل، پاسخگویی و امنیت عاطفی به دست آمده و حفظ شوند. هنگامی که یک عضو خانواده تحت قوانین خویشاوندی اجباری عمل میکند در حالی که دیگری استانداردهای خویشاوندی دموکراتیک را طلب میکند، اصطکاک حاصل اغلب منجر به فروپاشی کامل ارتباط میشود.[1][4]
در حالی که جداییهای افراد مشهور و گسترش گروههای حمایتی در شبکههای اجتماعی باعث میشود بیگانگی شبیه یک بحران ناگهانی و بیسابقه به نظر برسد، دادهها تصویر متفاوتی را ترسیم میکنند. تحقیقات در سطح جمعیت نشان میدهد که شکافهای خانوادگی یک پدیده گسترده و ماندگار هستند. تخمینها حاکی از آن است که بیش از یک چهارم بزرگسالان آمریکایی – تقریباً ۶۷ میلیون نفر – در حال حاضر از حداقل یک خویشاوند خود بیگانه هستند. علاوه بر این، تحقیقاتی که روابط والدین و فرزندان را در طول چندین دهه دنبال کردهاند، نشان میدهد که ۲۶ درصد از فرزندان بزرگسال دورهای از بیگانگی را با پدران خود تجربه میکنند، در حالی که ۶ درصد از شکاف مشابه با مادران خود خبر میدهند.[2][4]
برای نسلهای قدیمیتر که با انتظار خویشاوندی اجباری بزرگ شدهاند، تصمیم فرزند بزرگسال برای قطع ارتباط میتواند مانند یک خیانت عمیق و گیجکننده باشد. والدین اغلب این شکاف را به ویژگیهای شخصیتی دشوار فرزند، شریک زندگی مشکلساز که باعث جدایی شده است، یا تأثیرات بیرونی که تشویق به فاصله گرفتن میکنند، نسبت میدهند. بسیاری از بزرگسالان مسنتر که دوران کودکی مناسبی فراهم کرده و وظایف سنتی والدین خود را انجام دادهاند، احساس میکنند که در ازای آن، یک رابطه مادامالعمر به آنها بدهکار است، و تحمیل ناگهانی مرزها یا درخواست تغییرات رفتاری را عمیقاً ناعادلانه میدانند.[3][4]
برای نسلهای قدیمیتر که با انتظار خویشاوندی اجباری بزرگ شدهاند، تصمیم فرزند بزرگسال برای قطع ارتباط میتواند مانند یک خیانت عمیق و گیجکننده باشد.
در مقابل، فرزندان بزرگسالی که بیگانگی را آغاز میکنند، به ندرت این کار را به سادگی یا از روی بدخواهی انجام میدهند. تحقیقات نشان میدهد که آنها اغلب «قطع کامل ارتباط» را به عنوان آخرین راه حل دردناک پس از تلاشهای مکرر و ناموفق برای ایجاد مرزهای سالم میبینند. این افراد معمولاً تمایل به داشتن رابطه با والدین خود دارند، اما تنها در صورتی که آن رابطه استانداردهای اساسی آنها برای امنیت عاطفی را برآورده کند. آنها تقاضا میکنند که به عنوان بزرگسالان برابر با آنها رفتار شود نه فرزندان زیردست، و هنگامی که درخواستهای آنها برای احترام با تقاضای اطاعت بیچون و چرا مواجه میشود، برای محافظت از سلامت خود، تصمیم به کنارهگیری میگیرند.[1][4]
اختلاف نظر بر سر باورها و ارزشهای اصلی، محرک اصلی این گسستهای بین نسلی است. هنگامی که والدین بر بازتولید ارزشهای خود در فرزندانشان اصرار میورزند – چه در مورد سیاست، مذهب یا سبک زندگی – و فرزندان بزرگسال پذیرش هویت متمایز خود را طلب میکنند، تنش حاصل میتواند غیرقابل حل شود. مصاحبههای کیفی با والدین بیگانه شده نشان میدهد که اختلافات در مورد باورها و ارزشها به عنوان دلیل اصلی شکاف در تقریباً ۶۷ درصد موارد ذکر شده است، که نشان میدهد چگونه شکافهای ایدئولوژیک میتوانند حتی نزدیکترین پیوندهای بیولوژیکی را قطع کنند.[3][4]
پیامدهای این گسستها بسیار فراتر از رابطه مستقیم والدین و فرزندان است و اغلب یک اثر موجی از خسارت جانبی را در کل سیستم خانواده ایجاد میکند. بیگانگی میتواند خواهر و برادرها، پدربزرگها و مادربزرگها و بستگان دورتر را مجبور به طرفگیری کند، شبکههای اجتماعی ارزشمند را از بین ببرد و افراد را از حمایت عاطفی و مالی حیاتی محروم سازد. در دورهای که خانوادهها کوچکتر هستند و افراد فرزندان کمتری نسبت به نسلهای قبل دارند، از دست دادن یک رابطه اصلی واحد وزن بسیار بیشتری دارد و فقدان آن ارتباط را به شدت محسوستر میکند.[2][4]
درک این تضاد فرهنگی اساسی برای خانوادههایی که امیدوار به التیام و پر کردن شکاف هستند، بسیار حیاتی است. آشتی امکانپذیر است، اما محققان خاطرنشان میکنند که این امر معمولاً مستلزم کنار گذاشتن نیاز به یک عذرخواهی کامل یا یک نسخه مشترک و مورد توافق از گذشته است. در عوض، ترمیمهای موفق زمانی اتفاق میافتد که هر دو طرف با ایجاد شرایط جدید و واضح برای تعامل موافقت کنند. با تشخیص این نکته که «چون آنها خانواده هستند» دیگر دلیل کافی برای تحمل یک پویایی دردناک نیست، خانوادهها میتوانند شروع به مذاکره برای روابطی کنند که هم تمایل به ارتباط و هم نیاز مدرن به احترام متقابل را ارج مینهد.[1][4]
نکات کلیدی
- بیگانگی خانوادگی ناشی از تضاد بین وفاداری سنتی و خواستههای مدرن برای احترام عاطفی است.
- بیش از یک چهارم بزرگسالان آمریکایی گزارش میدهند که حداقل از یک خویشاوند خود بیگانه هستند.
- والدین اغلب بیگانگی را خیانت به وظیفه میدانند، در حالی که فرزندان بزرگسال آن را یک مرز ضروری تلقی میکنند.
- آشتی امکانپذیر است اما نیازمند ایجاد شرایط جدید برای تعامل است نه درخواست عذرخواهی.
پرسشهای متداول
آیا بیگانگی خانوادگی در حال افزایش است؟
در حالی که به دلیل بحثهای علنی بیشتر، شیوع آن بیشتر به نظر میرسد، دادههای سطح جمعیت افزایش ناگهانی را نشان نمیدهند. این پدیده همیشه رایج بوده و بیش از یک چهارم بزرگسالان آمریکایی را تحت تأثیر قرار داده است.
رایجترین دلیل برای قطع ارتباط چیست؟
بیگانگی معمولاً دارای علل متعددی است، اما محرکهای اصلی شامل تضاد بر سر ارزشهای اصلی، نقض مرزها و اختلاف نظر در مورد اینکه آیا پیوندهای خانوادگی نیازمند وفاداری بیقید و شرط هستند یا خیر، میباشد.
آیا خانوادههای بیگانه شده میتوانند با موفقیت آشتی کنند؟
بله، آشتی امکانپذیر است. تحقیقات نشان میدهد که موفقترین آشتیها زمانی رخ میدهد که هر دو طرف به جای درخواست عذرخواهی برای گذشته، بر تعیین مرزهای جدید و واضح برای آینده تمرکز کنند.
منابع
[1]NYU Pressجامعهشناسان روابط مدرنFamilies We Lose: A New Explanation for Family Estrangement
مطالعه در NYU Press →
[2]Journal of Marriage and Familyجامعهشناسان روابط مدرنParent-adult child estrangement in the United States by gender, race/ethnicity and sexuality
مطالعه در Journal of Marriage and Family →
[3]Oxford Academicحامیان خانواده سنتیWhat Causes Older Parent-Adult Child Estrangement?: A Qualitative Interview Study
مطالعه در Oxford Academic →
[4]تیم سردبیری کوهستانجامعهشناسان روابط مدرنتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در سبک زندگی
مشاهده همه →شیمی پختوپز
شیمی چلو و کته: چگونه آمیلوز و دمای بخار، ساختار برنج ایرانی را دگرگون میکنند؟
4 منبع
ایمنی محصولات کشاورزی
کاهوی از پیش شستهشده در برابر کاهوی کامل: بده بستان ایمنی غذا و راحتی
4 منبع
تغییرات جمعیتی
«هزینه اقتصادی تنهایی» به عنوان عامل اصلی کاهش ازدواج و باروری ظاهر میشود
5 منبع
شیمی مواد غذایی
شیمی چای ایرانی: چرا سماور و زمان دمکشیدن، رفتار کافئین و تاننها را تغییر میدهند؟
5 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت سبک زندگی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





