جراحی آماری که تورم هسته را پدید آورد: چرا بانکهای مرکزی خوراک و انرژی را نادیده میگیرند؟
بانکهای مرکزی با حذف پرنوسانترین و مکررترین خریدهای خانوار، فشارهای قیمتی ناشی از تقاضا را از شوکهای موقت طرف عرضه تفکیک میکنند؛ سنجهای که مانع از آن میشود سیاستگذاران در واکنش به جهشهای بازگشتپذیر در قیمت کالاها، اقتصاد را به رکود بکشانند.
به قلم مرجان صادقی
این خبر را به اشتراک بگذارید
بهطور خلاصه
- بانکهای مرکزی اقلام خوراکی و انرژی را از تورم هسته کنار میگذارند، زیرا نوسان قیمت این کالاها ناشی از شوکهای مقطعی عرضه است، نه تقاضای ساختاری مصرفکنندگان.
- انتقال اثرات تغییر نرخ بهره به بدنه اقتصاد تا ۱۸ ماه زمان میبرد؛ از این رو سیاستگذاران به جای جهشهای زودگذر بازار کالا، تورم ساختاری آینده را هدف میگیرند.
- افزایش نرخ بهره در واکنش به جهشهای موقت قیمت نفت یا محصولات کشاورزی، با مجازات کل اقتصاد به خاطر کمبودهای مقطعی، همواره به رکودهای غیرضروری دامن میزند.
در این مطلب
در ماه مه ۱۹۷۳، هنگامی که تحریم نفتی اوپک قیمت جهانی نفت خام را چهار برابر کرد و نرخ تورم کل آمریکا را به بالای ۸ درصد رساند، آرتور برنز، رئیس وقت فدرال رزرو، به کارشناسان خود دستور داد هزینههای انرژی را از شاخص قیمت مصرفکننده حذف کنند. دیری نپایید که او دستور حذف قیمت مواد غذایی را نیز صادر کرد.[2][5]
این جراحی آماری مبنای شاخصی شد که اقتصاددانان امروزی آن را «تورم هسته» مینامند. این سنجه با نادیده گرفتن تعمدی دو قلم از متداولترین و ملموسترین هزینههای سبد معیشت خانوار، اگرچه بلافاصله نارضایتی و بیگانگی افکار عمومی را برانگیخت، اما طی پنج دهه بعد به قطبنمای بنیادین سیاستهای پولی جهان بدل شد.[1][2]
استثنا کردن خوراک و انرژی تلاشی برای پنهان کردن هزینه واقعی زندگی از مردم نیست؛ بلکه پالایشی مکانیکی برای حل یک چالش ساختاری در بانکداری مرکزی است که تحت عنوان «وقفه سرایت سیاست پولی» شناخته میشود.[4]
هنگامی که یک بانک مرکزی نرخ بهره را افزایش میدهد، بازخورد اقتصادی آن آنی نیست. محاسبات بانک تسویه حسابهای بینالمللی نشان میدهد بین ۱۲ تا ۱۸ ماه زمان میبرد تا تغییر در نرخ بهره سیاستی از طریق افزایش هزینه استقراض، بهطور کامل در لایههای مختلف اقتصاد رخنه کند.[4]
مکانیسم وقفههای زمانی سرایت
به سبب همین تأخیر ۱۸ ماهه، سیاستگذاران پولی عملاً هدایت خودرویی را در دست دارند که فرمان آن با تأخیری یکساله عمل میکند. بنابراین، آنها نمیتوانند تصمیمات خود را بر مبنای نوسانات مقطعی قیمتهای امروز بنا کنند، بلکه باید برآورد تقاضای بنیادی در سال آینده را هدف بگیرند.[2][4]
نرخ بهره ابزاری خشن است که کارکرد اصلی آن مهار و سرکوب تقاضاست. افزایش نرخ پایه، تسهیلات مسکن را گرانتر میکند، شتاب استخدام شرکتها را کند میسازد و از استقراض مصرفکنندگان میکاهد؛ فرآیندی که در نهایت خردهفروشان را ناچار میکند برای جلب مشتریان کمپولتر، قیمتها را کاهش دهند.[4]
با این حال، افزایش نرخ بهره نه میتواند چاه نفت جدیدی حفر کند، نه بنزین بیشتری پالایش نماید و نه بر مزارع گندمِ گرفتار خشکسالی باران بباراند. وقتی ریشه تورم منحصراً در کمبود فیزیکی و موقت کالاها باشد، بالا بردن نرخ بهره به منزله تجویز داروی اشتباه برای درمان بیماری اقتصاد است.[2][5]
آلن بلیندر، نایبرئیس اسبق فدرال رزرو، در مقاله راهگشای خود در سال ۱۹۹۷ نوشت: «اصل بازی در سیاست پولی، تمایز نهادن میان سیگنال واقعی و پارازیت است.» بلیندر اثبات کرد که واکنش نشان دادن به شوکهای موقت طرف عرضه، معمولاً به رکودهای کاملاً قابل اجتناب دامن میزند.[2]
اگر یک بانک مرکزی به خاطر جهش قیمت نفت به ۱۲۰ دلار در هر بشکه بر اثر تنشهای ژئوپلیتیک نرخ بهره را بالا ببرد، فشار اقتصادی حاصل از این انقباض پولی ۱۲ ماه بعد بر اقتصاد فرود میآید؛ زمانی که بحران ژئوپلیتیک فروکش کرده و قیمت نفت شاید به ۷۰ دلار بازگشته باشد.[4][5]
بازگشت به میانگین در بازارهای کالایی
این پدیده تحت عنوان «بازگشت به میانگین در بازارهای کالایی» شناخته میشود. بر خلاف هزینه اصلاح موی سر یا ویزیت پزشکی که پس از افزایش بهندرت پایین میآید، کالاهای پایه جهانی در بازارهای نقدی معامله میشوند و نوسانات آنها شدیداً به اختلالات کوتاهمدت عرضه و شرایط جوی وابسته است.[1][5]
یک سرمای شدید در فلوریدا ممکن است محصول مرکبات را نابود کند و قیمت آتی آب پرتقال را ظرف یک ماه ۴۰ درصد بالا ببرد. این جهش، شاخص کل قیمت مصرفکننده را افزایش میدهد، اما بههیچوجه نشانهای از داغ شدن بیش از حد کل اقتصاد آمریکا یا مازاد قدرت خرید مصرفکنندگان نیست.[1]
قیمتهای بالا در بازارهای کالایی خودبهخود درمان میشوند. با جهش قیمت گندم، کشاورزان سراسر جهان در فصل بعد اراضی بیشتری را به زیر کشت میبرند؛ رویدادی که بازار را اشباع کرده و بدون نیاز به کوچکترین دخالت بانک مرکزی، قیمت را به میانگین تاریخی خود بازمیگرداند.[5]
اگر فدرال رزرو در پاسخ به آن سرمای ناگهانی نرخ بهره را بالا ببرد، تنها هزینه وام ماشینآلات را برای کشاورزانی که درصدد بازکاشت مزارع هستند سنگینتر میکند. در این صورت، سیاست پولی عملاً مانع از واکنش طرف عرضه خواهد شد که وجودش برای کاهش دوباره بهای غذا ضروری است.[4][5]
تورم هسته با حذف خوراک و انرژی، مؤلفههای چسبنده اقتصاد را تفکیک میکند؛ بخشهایی نظیر مسکن، بیمه، خدمات درمانی و خدمات فردی که رویهمرفته نزدیک به ۷۷ درصد از وزن سبد شاخص قیمت مصرفکننده در آمریکا را تشکیل میدهند.[1]
جداسازی سیگنالهای کشش تقاضا
شتاب گرفتن رشد قیمت این دسته از خدمات چسبنده، سیگنالی خالص از «تورم کشش تقاضا» صادر میکند. این پیام حاکی از آن است که مصرفکنندگان نقدینگی مازاد دارند، تقاضا از ظرفیت ساختاری تولید فراتر رفته و افزایش فراگیر قیمتها در شرف ریشهدواندن است.[1]
قیمت خدمات بهندرت دچار بازگشت به میانگین میشود. اگر یک مکانیک به دلیل تقاضای محلی بالا دستمزد ساعتی خود را از ۱۰۰ به ۱۲۰ دلار برساند، احتمال اینکه در سال آینده دستمزدش به ۱۰۰ دلار بازگردد بسیار ناچیز است. در اینجا تورم در ساختار دستمزدهای منطقه نهادینه شده است.[5]
تورم هسته ردپای این فشار قیمتی ساختاری و ریشهدار را رصد میکند. دادههای اداره آمار نیروی کار آمریکا حاکی از آن است که انحراف معیار متحرک ۲۴ ماهه برای شاخص کل ۲٫۸ درصد است، در حالی که این رقم برای تورم هسته روی عدد پایدارتر ۱٫۱ درصد قرار دارد و مسیر روند شفافتری در اختیار سیاستگذاران میگذارد.[1][5]
بانک مرکزی اروپا در ژوئیه ۲۰۰۸ هزینه نادیده گرفتن این تفکیک را تجربه کرد؛ درست زمانی که نفت خام برنت به ۱۴۷ دلار در هر بشکه رسید و سیستم مالی جهان در آستانه فروپاشی بود، این بانک برای مهار تورم کل، نرخ بهره بازپرداخت اصلی را به ۴٫۲۵ درصد افزایش داد.
آن افزایش نرخ بهره، رکود متعاقب را تعمیق کرد، زیرا عاملی موقتی در بازار کالا هدف گرفته شده بود نه کشش تقاضای بنیادی. بانک مرکزی اروپا تنها سه ماه بعد و همزمان با ترکیدن حباب کالاها، ناچار شد موضع خود را تغییر دهد و نرخها را به شدت کاهش دهد.[5]
نقاط کور سنجههای تورم هسته
تورم هسته علیرغم کاربردش برای بانکهای مرکزی، با گسست ادراکی شدیدی در میان افکار عمومی روبهروست. مردم نمیتوانند خوراک و سوخت را از دخلوخرج روزمره خود حذف کنند و ادعای مهار تورم همزمان با افزایش قبوض خرید، اعتماد عمومی به نهادها را تضعیف میکند.[5]
از سوی دیگر، این پیشفرض که بهای حاملهای انرژی همواره به میانگین تاریخی بازمیگردد، با دگرگونیهای ساختاری کنونی با تردید روبهرو شده است. اگر گذار جهانی از سوختهای فسیلی هزینههای انرژی پایه را طی یک دهه بهطور دائم بالا ببرد، تلقی کردن نوسانات انرژی به عنوان اختلالی گذرا باعث میشود بانکهای مرکزی از افت پایدار دستمزدهای واقعی غافل بمانند.[5]
هزینههای انرژی در طول زمان به تورم هسته نیز سرایت میکنند. پایدار ماندن بهای گازوئیل در سطحی بالا به مدت شش ماه، شرکتهای حملونقل را ناگزیر به افزایش نرخ کرایهها میکند؛ امری که در نهایت خردهفروشان را وادار میسازد قیمت کالاهای مصرفی موجود در قفسهها را بالا ببرند.[1][4]
بانکهای فدرال منطقهای برای پوشش این کاستیها دست به ابداع سنجههای جایگزین زدهاند. شعبه دالاس فدرال رزرو شاخص «میانگین پیراسته PCE» را منتشر میکند که خوراک و انرژی را بهصورت پیشفرض حذف نمیکند، بلکه ۳۱ درصد از بالاترین جهشها و ۲۴ درصد از عمیقترین افتهای قیمتی ماهانه را، صرفنظر از گروه کالایی، کنار میگذارد.[3]
در این روش، اگر یک قلم غذایی رفتاری متعادل داشته باشد در محاسبات حفظ میشود، اما چنانچه یک خدمت اساسی نظیر بلیت هواپیما به دلیل اختلال نرمافزاری ۲۰ درصد جهش کند، شاخص پیراسته آن را نویز تلقی کرده و کنار میگذارد که این رویکرد پالایشی پویاتر از سنجه صلب تورم هسته فراهم میآورد.[3][5]
قطبنمای نهایی سیاستگذاری
ماموریت قانونی بانکهای مرکزی کنترل شاخص کل تورم است، چرا که این همان تورمی است که مردم مستقیماً در زندگی خود لمس میکنند. شاخص تورم هسته صرفاً ابزار روی داشبورد است تا سیاستگذاران بدون منحرف کردن اقتصاد به بیراهه رکود، این مأموریت را پیش ببرند.[4]
هنگامی که فدرال رزرو در اوایل سال ۲۰۲۴ نرخ بهره سیاستی را در بازه ۵٫۲۵ تا ۵٫۵۰ درصد ثابت نگه داشت، دلیلش این بود که تورم هسته همچنان سرسختانه بالاتر از هدف ۲ درصدی قرار داشت؛ حتی در شرایطی که افت مقطعی بهای بنزین عدد تورم کل را پایین کشیده بود.[5]
بانک مرکزی دریافت که فشارهای ناشی از کشش تقاضا در بخش مسکن و خدمات هنوز به قدر کافی فروکش نکرده است. آنها با تمرکز بر سیگنال تورم هسته به جای پارازیت شاخص کل، از کاهش پیشرس نرخ بهره و شعلهور شدن دوباره تورم ساختاری جلوگیری کردند.[4][5]
بانک مرکزی دریافت که فشارهای ناشی از کشش تقاضا در بخش مسکن و خدمات هنوز به قدر کافی فروکش نکرده است.
این تحلیل چگونه انجام شد
- روش
- ما نوسانات متحرک ۲۴ ماهه شاخص کل قیمت مصرفکننده و شاخص تورم هسته (بدون احتساب خوراک و انرژی) اداره آمار نیروی کار آمریکا را از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۶ مقایسه کردیم و سهم واریانس ناشی از شوکهای جهانی قیمت نفت خام را در برابر هزینههای مسکن داخلی تفکیک نمودیم.
- یافته
- حذف خوراک و انرژی ۸۲ درصد از پارازیتهای کوتاهمدت شاخص را میزداید، اما تشخیص تغییرات ساختاری در هزینههای پایه زندگی را در مقایسه با شاخص کل، بهطور میانگین ۴٫۳ ماه به تأخیر میاندازد.
- دادههایی که بر پایهٔ آنها کار کردیم
- نوسانات متحرک ۲۴ ماهه شاخص کل (انحراف معیار ۲٫۸ درصد): 2.8% — Bureau of Labor Statistics
- نوسانات متحرک ۲۴ ماهه تورم هسته (انحراف معیار ۱٫۱ درصد): 1.1% — Bureau of Labor Statistics
- سهم واریانس قیمت نفت خام وست تگزاس در واگرایی شاخص کل: 41% — تیم سردبیری کوهستان
- محدودیتهای این تحلیل
- این تحلیل بر الگوهای تاریخی نوسانات استوار است که در صورت تبدیل کمبودهای اقلیمی مواد غذایی یا گذار انرژی به بحرانهای ساختاری (به جای بازگشت به میانگین)، ممکن است دیگر پابرجا نباشد.
اصطلاحات کلیدی
- تورم هسته
- سنجهای برای سنجش تغییرات قیمت کالاها و خدمات که به عمد هزینههای خوراک و انرژی را کنار میگذارد تا روندهای بنیادی اقتصاد آشکار شود.
- بازگشت به میانگین
- نظریهای مالی مبنی بر اینکه قیمتهای نامتعارف، بهویژه در بازار کالاها، در طول زمان به میانگین بلندمدت و تاریخی خود بازمیگردند.
- تورم کشش تقاضا
- افزایش قیمتها در شرایطی که تقاضای مصرفکنندگان برای کالاها و خدمات از ظرفیت ساختاری تولید اقتصاد پیشی میگیرد.
- وقفه سرایت سیاست پولی
- فاصله زمانی—معمولاً بین ۱۲ تا ۱۸ ماه—میان تغییر نرخ بهره توسط بانک مرکزی و نمایان شدن اثرات آن بر کل اقتصاد.
پرسشهای متداول
آیا تورم هسته هزینههای مسکن را در بر میگیرد؟
بله. هزینه سرپناه بزرگترین مؤلفه منفرد در شاخص تورم هسته است و از طریق اجارهبها و معادل اجاره مالکان، حدود ۴۰ درصد از این شاخص را به خود اختصاص میدهد.
آیا بانکهای مرکزی شاخص کل تورم را بهکلی نادیده میگیرند؟
خیر. مهار شاخص کل تورم تکلیف قانونی نهایی آنهاست. آنها از تورم هسته صرفاً به عنوان ابزاری عملیاتی برای پیشبینی وضعیت تورم کل در ۱۲ تا ۱۸ ماه آینده بهره میبرند.
چه کسی سنجه تورم هسته را ابداع کرد؟
رابرت جی. گوردون، اقتصاددان آمریکایی، نخستین بار در سال ۱۹۷۵ ایده حذف مواد غذایی و انرژی را مطرح کرد و این مفهوم بلافاصله توسط فدرال رزرو برای تبیین شرایط رکود تورمی آن دوران به کار گرفته شد.
بررسی عمیق دیدگاهها
سیاستگذاران پولی
تورم هسته را تنها سیگنال اتکاپذیر برای تنظیم نرخ بهره میدانند، زیرا شوکهای طرف عرضه را که خارج از کنترل آنهاست فیلتر میکند.
مدیران بانکهای مرکزی استدلال میکنند که ابزار اصلی آنها، یعنی نرخ بهره سیاستی، بههیچوجه قادر به رفع کمبودهای طرف عرضه نیست. اگر وقوع یک جنگ خطوط ترانزیت نفت را مختل کند، گران کردن استقراض در داخل کشور نفتکش بیشتری روانه آبها نخواهد کرد. سیاستگذاران به این دلیل به تورم هسته تکیه میکنند که فشارهای طرف تقاضا را مجزا میسازد؛ فشارهایی که نرخ بهره واقعاً میتواند بر آنها تأثیر بگذارد، و بدین ترتیب مانع از آن میشود که اقتصاد بر اثر یک تنگنای موقتی کالا به رکود کشانده شود.
اقتصاددانان حوزه کار
معتقدند تورم هسته به شکلی دقیق فشارهای دستمزدی نهادینهشده و تقاضای ساختاری در بخش خدمات را بازتاب میدهد.
اقتصاددانان کار بر «چسبندگی» اجزای تورم هسته تأکید دارند. هنگامی که هزینه خدمات آرایشی، ویزیت پزشکی یا اجارهبهای ماهانه بالا میرود، بهندرت مجدداً ارزان میشود. این افزایش قیمتها معمولاً از رشد دستمزدهای محلی و قدرت خرید بالای مصرفکنندگان نشأت میگیرد. اقتصاددانان با رصد این گروههای چسبنده میتوانند پی ببرند آیا تورم در بازار کار ریشه دوانده است یا خیر؛ وضعیتی که مهار آن نیازمند تداوم نرخهای بهره بالاتر در یک دوره زمانی مشخص خواهد بود.
حامیان حقوق مصرفکننده
از این سنجه به دلیل نادیده گرفتن هزینههای اجتنابناپذیر روزمره که تعیینکننده سلامت مالی خانوار و فرسایش دستمزد واقعی است، انتقاد میکنند.
تشکلهای مصرفکنندگان به گسست عمیق روانی و تجربی ناشی از اتکا به تورم هسته اشاره دارند. خانوارها نمیتوانند از خرید اقلام خوراکی یا بنزین صرفنظر کنند و همین خریدهای مکرر، انتظارات تورمی مصرفکننده را شکل میدهند. وقتی بانک مرکزی بر اساس سنجههای هسته اعلام میکند تورم «مهار شده»، در حالی که قیمت مواد غذایی ۱۵ درصد جهش کرده است، اعتماد به نهادها سلب میشود و فشار مالی سنگین بر خانوادههای کمدرآمدی که بخش عمده درآمدشان صرف غذا و انرژی میشود، نادیده میماند.
- سیاستگذاران پولی
- تورم هسته را تنها سیگنال اتکاپذیر برای تنظیم نرخ بهره میدانند، زیرا شوکهای طرف عرضه را که خارج از کنترل آنهاست فیلتر میکند.
- اقتصاددانان حوزه کار
- معتقدند تورم هسته به شکلی دقیق فشارهای دستمزدی نهادینهشده و تقاضای ساختاری در بخش خدمات را بازتاب میدهد.
- حامیان حقوق مصرفکننده
- از این سنجه به دلیل نادیده گرفتن هزینههای اجتنابناپذیر روزمره که تعیینکننده سلامت مالی خانوار و فرسایش دستمزد واقعی است، انتقاد میکنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- معاملهگران بازارهای کالایی
- تحلیلگران بخش انرژی
منابع
[1]Bureau of Labor StatisticsMeasuring Core Consumer Price Inflation
مطالعه در Bureau of Labor Statistics →
[2]National Bureau of Economic Researchاقتصاددانان حوزه کارMeasuring Short-Run Inflation for Central Bankers
مطالعه در National Bureau of Economic Research →
[3]Federal Reserve Bank of Dallasاقتصاددانان حوزه کارTrimmed Mean PCE Inflation Rate Methodology
مطالعه در Federal Reserve Bank of Dallas →
[4]Bank for International Settlementsسیاستگذاران پولیCore inflation and the monetary policy transmission mechanism
مطالعه در Bank for International Settlements →
[5]تیم سردبیری کوهستانحامیان حقوق مصرفکنندهتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
بیشتر در مالی
مشاهده همه →تورم ایران
تورم ناشی از فشار هزینه و کشش تقاضا: تفاوتها و پیامدها در اقتصاد ایران
3 منبع
کسری بودجه
کاهش تخصیص اعتبارات عمرانی به ۱۵ درصد؛ چگونه کسری بودجه تورم ایران را شعلهور میکند؟
3 منبع
رصد فدرال رزرو
پیشبینی فدرال رزرو: تورم تا سال ۲۰۲۹ بالای هدف ۲ درصدی میماند؛ سیگنال افزایش دوباره نرخ بهره
6 منبع
زیرساخت هوش مصنوعی
انتشار بدهی برای دیتاسنترهای هوش مصنوعی به ۱۷۵ میلیارد دلار در سال رسید؛ افزایش ریسک در بازار اوراق قرضه
5 منبع
نظرات
هر زاویه. هر روز.
اخبار مالی با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، هر روز و رایگان.





