پرده جهل: چگونه آزمایش فکری جان رالز به دو اصل عدالت میرسد
آزمایش فکری مشهور جان رالز با گرفتن تمام دانستههایمان از اینکه چه کسی هستیم، ما را مجبور میکند جامعهای را از صفر طراحی کنیم. نتیجه این کار، استدلالی عمیق است که نشان میدهد چرا منفعتطلبی عقلانی ناگزیر به انصاف و عدالت ختم میشود.
به قلم رسول سرلک
این خبر را به اشتراک بگذارید
- لیبرالهای برابریطلب
- استدلال میکنند که اصل تفاوت، تنها خط پایه قابلتوجیه از نظر اخلاقی برای یک جامعه مدرن و منصفانه را فراهم میکند.
- فایدهگرایان
- بر این باورند که به حداکثر رساندن رفاه کلی جامعه، منطقیتر از وسواس فکریِ انحصاری روی پایینترین طبقه مطلق است.
- منتقدان لیبرتارین
- استدلال میکنند که اصول بازتوزیع ثروت، مالکیت بر خویشتن را نقض میکند و افراد لزوماً چنین قوانین ریسکگریزانهای را انتخاب نخواهند کرد.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- نقد فمینیستی بر شکاف میان حوزه عمومی و خصوصی
- دیدگاههای نظریه انتقادی نژاد درباره بیعدالتیهای تاریخی
چرا مهم است
«پرده جهل» همچنان تأثیرگذارترین ابزار در فلسفه سیاسی مدرن برای سنجش عادلانه بودن قوانین، سیستمهای اقتصادی و ساختارهای اجتماعی است. این مفهوم با طرح این پرسش که اگر جایگاه خود را در جامعه نمیدانستیم چه قوانینی را میپذیرفتیم، چارچوبی عملی برای ارزیابی همهچیز، از سیاستهای مالیاتی گرفته تا دسترسی به خدمات درمانی، ارائه میدهد.
در سال ۱۹۷۱، در دفتر کار دنج و پر از کتابی در تالار امرسون دانشگاه هاروارد، یک استاد فلسفه بهشدت خجالتی و دارای لکنت زبان به نام جان رالز (John Rawls)، دستنوشتهای ۵۸۷ صفحهای را منتشر کرد که مسیر اندیشه سیاسی غرب را برای همیشه تغییر داد. این کتاب با جلدی سبز و بیروح، «نظریهای در باب عدالت» نام داشت.[5]
در آن زمان، فلسفه سیاسی عمدتاً تحت سلطه فایدهگرایی بود؛ ایدهای که میگفت هدف جامعه باید تأمین بیشترین خیر برای بیشترین افراد باشد. اما رالز متوجه یک ایراد مهلک در این حسابوکتاب شد: به حداکثر رساندن میانگین خوشبختی اغلب به معنای قربانی کردن یک اقلیت بود. راهحل او یک آزمایش فکری چنان ظریف بود که بیشتر به یک ترفند جادویی شباهت داشت. او آن را «وضعیت نخستین» نامید و سازوکار اصلیاش «پرده جهل» بود.[1][5]
دانشنامه فلسفه استنفورد در این باره مینویسد: «ایده وضعیت نخستین، ایجاد یک رویه منصفانه است تا هر اصلی که روی آن توافق میشود، عادلانه باشد.» تصور کنید وظیفه طراحی قوانین یک جامعه جدید به شما محول شده است. شما باید درباره قوانین، سیستم اقتصادی و توزیع ثروت تصمیم بگیرید.[1]
اما یک جای کار میلنگد. شما باید این تصمیمات را از پشت یک «پرده جهل» بگیرید. شما نمیدانید که قرار است غنی به دنیا بیایید یا فقیر، سالم یا معلول، عضوی از نژاد اکثریت یا اقلیتی تحت ستم. شما جنسیت، میزان هوش یا استعدادهای ذاتی خود را نمیدانید.[3][4]
همانطور که دانشنامه سیج (SAGE) توضیح میدهد، این خاموشی اطلاعاتی باعث یک تغییر نگرش عمیق میشود. از آنجا که ممکن است در نهایت جای هر کسی باشید، ناگهان انگیزه بالایی پیدا میکنید تا مطمئن شوید بدترین نتیجه ممکن نیز همچنان قابلتحمل است. در اینجا، منفعتطلبی عقلانی وقتی از هویت خاص خود تهی میشود، به یک انصاف جهانشمول تغییر شکل میدهد.[3]
رالز استدلال کرد که از این خط شروع فرضی، کنشگران عقلانی ناگزیر بر سر ۲ اصل بنیادین عدالت به توافق خواهند رسید. آنها نه یک قرعهکشی محض را انتخاب میکنند و نه جامعهای را برمیگزینند که ۱۰ درصد پایین را له کند تا ۹۰ درصد بالا را ارتقا دهد.[5]
اولین قانونی که آنها وضع میکنند، «اصل آزادی برابر» است. این اصل تضمین میکند که هر شهروند حق برابری برای برخورداری از گستردهترین آزادیهای اساسیِ سازگار با آزادیهای مشابه برای دیگران دارد. آزادی بیان، تجمع و عقیده غیرقابلمذاکره هستند، زیرا هیچکس ریسک به دنیا آمدن در جامعهای را نمیپذیرد که در آن دیدگاههای مذهبی یا سیاسیِ نامعلومش غیرقانونی باشد.[1][5]
یوهان ای. گوستافسون در ژورنال فلسفه (The Journal of Philosophy) مینویسد: «رالز ادعا میکند که افراد در وضعیت نخستین، استراتژی مکسیمین (maximin) را اتخاذ خواهند کرد.» مکسیمین به معنای به حداکثر رساندن حداقل است؛ یعنی اطمینان از اینکه بدترین وضعیت ممکن، تا حد امکان خوب و قابلتحمل باشد.[2]
این امر مستقیماً به قانون دوم و بسیار بحثبرانگیزتر منجر میشود: «اصل تفاوت». رالز دریافت که برابری مطلق ثروت ناکارآمد است؛ اگر به پزشکان و خندقکنها دقیقاً یکسان حقوق داده شود، انگیزه برای گذراندن آموزشهای طاقتفرسای پزشکی از بین میرود و کل جامعه آسیب میبیند.[5]
این امر مستقیماً به قانون دوم و بسیار بحثبرانگیزتر منجر میشود: «اصل تفاوت».
بنابراین، نابرابریها مجاز هستند، اما تنها تحت ۱ شرط سختگیرانه. همانطور که در وبسایت فلسفه ۱۰۰۰ کلمهای (1000-Word Philosophy) بیان شده است، نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی باید بهگونهای ساماندهی شوند که «بیشترین منفعت را برای محرومترین افراد» داشته باشند.[5]
اگر پرداخت ۵۰۰,۰۰۰ دلار در سال به یک جراح منجر به سیستم درمانیای شود که مراقبت بهتری برای فقیرترین شهروندان نسبت به سیستمی با درآمد یکسان ۵۰,۰۰۰ دلاری برای همه ارائه دهد، این نابرابری عادلانه است. اما اگر ثروت صرفاً در بالا انباشته شود بدون اینکه طبقات پایین را بالا بکشد، این سیستم در آزمون پرده جهل مردود میشود.[7]
اصل تفاوت صرفاً یک التماس برای خیریه نیست؛ بلکه یک استنتاج ریاضی از ریسکگریزی است. در پشت پرده جهل، شما احتمالات قرار گرفتن در هر طبقه اجتماعی خاص را نمیدانید. شما نمیتوانید شانس میلیاردر شدن را در برابر فقیر مطلق بودن محاسبه کنید.[1][3]
همانطور که برنامه «اخلاقِ عریان» (Ethics Unwrapped) در دانشگاه تگزاس اشاره میکند، پرده جهل تصمیمگیرندگان را مجبور میسازد تا پیامدهای انتخابهای خود را از منظر آسیبپذیرترین افراد در نظر بگیرند. شما با جامعهای که بردهداری در آن رواج دارد موافقت نمیکنید چون ممکن است خودتان برده باشید، و با جامعهای بدون تور ایمنی اجتماعی موافقت نمیکنید چون ممکن است شما همان کسی باشید که سقوط میکند.[4]
با این حال، منتقدان مدتهاست که مفروضات روانشناختیِ تعبیهشده در مدل رالز را هدف قرار دادهاند. مجله کلرمونت ریویو آو بوکس (Claremont Review of Books) خاطرنشان میکند که وضعیت نخستین، یک طبیعت انسانیِ بسیار خاص و ریسکگریز را فرض میگیرد. اما اگر انسانها ذاتاً قمارباز باشند چه؟ چه میشود اگر کسی در پشت پرده با کمال میل ریسک ۱۰ درصد احتمال فقر مطلق را به امید ۱۰ درصد احتمال ثروت بینهایت بپذیرد؟[6]
علاوه بر این، تحلیل گوستافسون در ژورنال فلسفه استدلال میکند که اصل تفاوت ممکن است در واقع توسط کنشگران عقلانی انتخاب نشود؛ او پیشنهاد میکند که اگر افراد مایل باشند یقین ۱۰۰ درصدیِ یک حداقلِ کمی پایینتر را در ازای یک میانگین بسیار بالاتر بپذیرند، ممکن است مدلهای جایگزینی مانند فایدهگرایی محدود همراه با تور ایمنی اجتماعی ظهور کنند.[2]
با وجود این بحثها، تأثیر این چارچوب فکری همچنان حیرتانگیز است. بیش از ۵۰ سال پس از انتشار آن، پرده جهل بهطور معمول در دادگاهها، مناظرات قانونگذاری و پنلهای اخلاق زیستی مورد استناد قرار میگیرد.[7]
بررسی عمیق دیدگاهها
لیبرالهای برابریطلب
اصل تفاوت را بهعنوان خط پایه ضروری برای یک جامعه عادلانه و مدرن میبینند.
برای لیبرالهای برابریطلب، چارچوب رالز با موفقیت شکاف میان آزادی و برابری را پر میکند. آنها استدلال میکنند از آنجا که هیچکس استعدادهای ذاتی یا طبقه اجتماعیِ زمان تولدش را خودش به دست نیاورده، اساساً ناعادلانه است که اجازه دهیم این عوامل تصادفی، چشمانداز زندگی یک فرد را دیکته کنند. اصل تفاوت نه بهعنوان محدودیتی بر سر راه موفقیت، بلکه بهعنوان یک الزام اخلاقی دیده میشود تا افراد موفق از مزایای بادآورده خود برای بالا کشیدن کسانی که در قرعهکشی ژنتیکی یا اجتماعی بازنده شدهاند، استفاده کنند.
فایدهگرایان
استدلال میکنند که به حداکثر رساندن رفاه کلی، هدفی منطقیتر از تمرکز انحصاری بر پایینترین طبقه مطلق است.
منتقدان فایدهگرا استدلال میکنند که استراتژی مکسیمین بهطور غیرمنطقی ریسکگریز است. آنها پیشنهاد میکنند که در پشت پرده جهل، یک فرد منطقی ممکن است جامعهای را بپذیرد که در آن ۱ درصد پایین جامعه وضعیت کمی بدتری داشته باشند، به شرطی که ۹۹ درصد دیگر افزایش عظیمی در ثروت و خوشبختی را تجربه کنند. فایدهگرایان استدلال میکنند که رالز با مجبور کردن جامعه به ارزیابی هر سیاست صرفاً بر اساس تأثیر آن بر محرومترین افراد، دستاوردهای بالقوه و عظیم در شکوفایی کلی بشر را قربانی میکند.
منتقدان لیبرتارین
بر این باورند که اصل تفاوت، حقوق بنیادین مالکیت بر خویشتن و دارایی را نقض میکند.
فیلسوفان لیبرتارین، بهویژه رابرت نوزیک (Robert Nozick)، همکار رالز در هاروارد، استدلال میکنند که اصل تفاوت با استعدادهای انسانی بهعنوان یک منبع جمعی برخورد میکند تا دارایی فردی. آنها تأکید میکنند که اگر مردم ثروت خود را عادلانه (از طریق مبادله داوطلبانه و کار سخت) به دست آورند، دولت هیچ حق اخلاقی برای بازتوزیع آن ندارد، فارغ از اینکه کنشگران فرضی در پشت پرده جهل ممکن است روی چه چیزی توافق کرده باشند. از نظر لیبرتارینها، بازتوزیع اجباریِ ثروت، نقض آزادی است، نه تجلی آن.
نکات کلیدی
- پرده جهل یک آزمایش فکری است که برای از بین بردن سوگیریهای شخصی هنگام ایجاد قوانین اجتماعی طراحی شده است.
- در پشت این پرده، تصمیمگیرندگان از ثروت، سلامتی، نژاد یا استعدادهای آینده خود بیخبرند.
- رالز استدلال کرد که این امر به «اصل آزادی برابر» منجر میشود که حقوق اساسی را برای همه تضمین میکند.
- این مفهوم همچنین «اصل تفاوت» را تولید میکند که نابرابری را تنها در صورتی مجاز میداند که به نفع فقیرترین شهروندان باشد.
- این نظریه بر استراتژی «مکسیمین» تکیه دارد، جایی که کنشگران عقلانی به دنبال این هستند که بدترین سناریو را تا حد امکان قابلتحمل کنند.
منابع
[1]Stanford Encyclopedia of Philosophyلیبرالهای برابریطلبOriginal Position
مطالعه در Stanford Encyclopedia of Philosophy →
[2]The Journal of PhilosophyفایدهگرایانThe Difference Principle Would Not Be Chosen behind the Veil of Ignorance
مطالعه در The Journal of Philosophy →
[3]SAGE Publications, Inc.Veil of Ignorance in Rawlsian Theory
مطالعه در SAGE Publications, Inc. →
[4]Ethics UnwrappedVeil of Ignorance
مطالعه در Ethics Unwrapped →
[5]1000-Word Philosophy: An Introductory Anthologyلیبرالهای برابریطلبJohn Rawls' 'A Theory of Justice'
مطالعه در 1000-Word Philosophy: An Introductory Anthology →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[7]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در فرهنگ
مشاهده همه →مصرشناسی
سه خط و دو زبان: سنگ رشید چگونه قفل هیروگلیفهای مصری را شکست
7 منبع
پویایی قدرت
یافته ۶۵ درصدی: آزمایشهای فرمانبرداری استنلی میلگرم چگونه قدرت اتوریته بر وجدان را برملا کرد
7 منبع
نظریه جامعهشناسی
سرعت نابرابر تغییرات: چرا فرهنگ همیشه از تکنولوژی جا میماند؟
5 منبع
باستانشناسی تدفینی
نظم پنهان در «آرامگاههای آشفته» مصر باستان، تفسیر رفتار اجتماعی کهن را دگرگون میکند
4 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





