یافته ۶۵ درصدی: آزمایشهای فرمانبرداری استنلی میلگرم چگونه قدرت اتوریته بر وجدان را برملا کرد
در سال ۱۹۶۱، استنلی میلگرم، روانشناس دانشگاه ییل، نشان داد که ۶۵ درصد از مردم عادی حاضرند با دستور یک مقام مسئول، شوکهای الکتریکی ظاهراً کشندهای را به دیگران وارد کنند. این یافتههای جنجالی، درک ما از تبعیت انسانی را زیر و رو کرد و باعث بازنگری دائمی در اخلاق پژوهشهای علمی شد.
به قلم رسول سرلک
این خبر را به اشتراک بگذارید
- موقعیتگرایان رفتاری
- استدلال میکنند که اتوریته ساختاری و فشارهای محیطی در تعیین کنشهای اخلاقی، بر ویژگیهای شخصیتی فردی غلبه میکنند.
- اخلاقگرایان پژوهشی
- معتقدند که پریشانی روانی تحمیلشده به شرکتکنندگان، اعتبار مطالعه را زیر سؤال برد و پروتکلهای مدرن رضایت آگاهانه را ضروری ساخت.
- بازآفرینان مدرن
- بر تطبیق روششناسیهای تاریخی با استانداردهای اخلاقی مدرن تمرکز دارند تا ثابت کنند نرخ تبعیت انسانی در طول زمان ثابت میماند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- شرکتکنندگانی که از دستور سرپیچی کردند
- اعضای هیئتهای بررسی نهادی (IRB) امروزی
نکات کلیدی
- در سال ۱۹۶۱، استنلی میلگرم آزمایشی طراحی کرد تا ببیند آیا آدمهای عادی حاضرند با دستور یک مقام مسئول، به یک غریبه شوک کشنده وارد کنند یا نه.
- با وجود اینکه متخصصان پیشبینی میکردند تنها ۰.۱ درصد افراد چنین کاری کنند، ۶۵ درصد از شرکتکنندگان بالاترین میزان شوک یعنی ۴۵۰ ولت را اعمال کردند.
- فریبکاری شدید و فشار روانی سنگینی که به داوطلبان وارد شد، موجی از انتقادات اخلاقی را به همراه داشت که در نهایت به شکلگیری قوانین مدرن «رضایت آگاهانه» منجر شد.
- بازآفرینی نسبی این آزمایش در سال ۲۰۰۶ نشان داد که نرخ فرمانبرداری در دنیای امروز، تقریباً با همان آمار سال ۱۹۶۱ برابری میکند.
در آگوست ۱۹۶۱، در زیرزمین سالن لینزلی-چیتندن در دانشگاه ییل، یک داوطلب روبهروی دستگاهی با ظاهری رعبآور نشسته بود. این دستگاه که یک شبیهساز تولید شوک بود، یک ردیف افقی از ۳۰ کلید داشت که با وسواسی خاص از ۱۵ تا ۴۵۰ ولت برچسبگذاری شده بودند. برای کسی که پشت این کنسول مینشست، همهچیز کاملاً واقعی به نظر میرسید؛ حتی آن هشدار شوم «خطر: شوک شدید» که در بالای صفحه حک شده بود. به این داوطلب ۴.۵۰ دلار داده بودند تا در چیزی که به عنوان یک مطالعه روتین روی حافظه و یادگیری معرفی شده بود، شرکت کند.[4][6]
درست سه ماه قبل از آن، محاکمه آدولف آیشمن، لجستیکدان نازی، در اورشلیم آغاز شده بود و ابتذال شرارت بوروکراتیک را مستقیماً به اتاقهای نشیمن سراسر جهان مخابره میکرد. اینکه چطور میتوان شهروندان عادی را به ارتکاب جنایت واداشت، دیگر یک بحث انتزاعی فلسفی نبود؛ بلکه به اضطراب فرهنگی غالب آن دوران تبدیل شده بود. استنلی میلگرم، استادیار ۲۸ ساله روانشناسی، این بساط زیرزمینی را دقیقاً برای همین چید تا ببیند آیا بهانه «فقط مأمور بودم و معذور» هیچ وزن تجربی و علمیای دارد یا نه.[6]
سازوکار آزمایش به شکلی فریبنده ساده بود. داوطلب در نقش «معلم» قرار میگرفت، در حالی که شرکتکننده دیگر — که در واقع بازیگری بود که برای میلگرم کار میکرد — به عنوان «شاگرد» انتخاب میشد و در اتاق مجاور به یک صندلی بسته میشد. به معلم دستور داده میشد لیستی از جفتکلمات را بخواند و هر بار که شاگرد اشتباه میکرد، یک شوک الکتریکی به او وارد کند و با هر اشتباه بعدی، ولتاژ را ۱۵ ولت بالا ببرد. یک محقق با روپوش خاکستری آزمایشگاه هم همان حوالی ایستاده بود و هالهای از آرامش و اتوریته نهادی را از خود ساطع میکرد.[4][5]
با بالا رفتن ولتاژ، بازیگر در اتاق بغلی شروع به تظاهر به درد و پریشانی فزاینده میکرد. در ۱۵۰ ولت، شاگرد التماس میکرد که او را رها کنند؛ در ۳۰۰ ولت، به دیوار مشت میکوبید؛ و در نهایت کاملاً ساکت میشد تا مثلاً نشان دهد از هوش رفته یا حتی بلایی بدتر سرش آمده است. وقتی داوطلبان تردید میکردند یا میخواستند کار را متوقف کنند، محقق آنها را تهدید نمیکرد. در عوض، چهار جمله استاندارد و بیروح را به ترتیب تحویلشان میداد که آخری این بود: «شما انتخاب دیگری ندارید، باید ادامه دهید.»[4][5]
قبل از اجرای آزمایشها، میلگرم از گروهی از روانپزشکان نظرسنجی کرد و پرسید که به نظرشان آمریکاییهای عادی تا کجا پیش خواهند رفت. اجماع آنها به طرز عجیبی خوشبینانه بود: متخصصان تخمین زدند که تنها ۰.۱ درصد از سوژهها — یعنی یک اقلیت بیمار — تا آخرین مرحله یعنی ۴۵۰ ولت پیش میروند. اما دادههای واقعی این فرض را کاملاً دود هوا کرد. رقم حیرتانگیز ۶۵ درصد از شرکتکنندگان تمام کلیدهای روی تخته را کشیدند و شوکهایی را که فکر میکردند برای یک غریبه کشنده است، اعمال کردند.[1][5]
قبل از اجرای آزمایشها، میلگرم از گروهی از روانپزشکان نظرسنجی کرد و پرسید که به نظرشان آمریکاییهای عادی تا کجا پیش خواهند رفت.
این نرخ بالای اطاعت به این معنا نبود که داوطلبان آدمهای سادیست و دگرآزاری بودند. میلگرم شاهد پریشانی فیزیکی عمیقی در میان «معلمها» بود و یادداشت کرد که بسیاری از آنها در حین اجرای دستورات، دچار تعریق، لرزش، لکنت زبان و خندههای عصبی میشدند. تنش پشت کنسول کاملاً ملموس بود، اما فشار ساختاری موقعیت — آن روپوش آزمایشگاهی، محیط دانشگاه و ماهیت تدریجی درخواستها — قطبنمای اخلاقی درونشان را از کار انداخت.[4][5]
وقتی میلگرم یافتههایش را در سال ۱۹۶۳ منتشر کرد، جامعه روانشناسی با ترکیبی از حیرت و محکومیت شدید واکنش نشان داد. فریبکاری ذاتی در طراحی این مطالعه به این معنا بود که شرکتکنندگان نمیتوانستند رضایت آگاهانه و واقعی بدهند. دایانا بامریند، روانشناس برجسته، نوک پیکان حملات علیه روشهای میلگرم را به دست گرفت و استدلال کرد که پریشانی عاطفی شدیدی که به داوطلبان تحمیل شده، ناقض وظیفه بنیادین مراقبتی است که محققان در قبال سوژههای خود دارند.[2][5]
جنجال پیرامون جلسات زیرزمین ییل به کاتالیزوری برای اصلاحات نهادی گسترده تبدیل شد. بحثهای اخلاقی ناشی از کار میلگرم مستقیماً به تأسیس هیئتهای بررسی نهادی (IRB) مدرن و دستورالعملهای سختگیرانهای منجر شد که نیازمند رضایت آگاهانه و پروتکلهای توجیهی پس از آزمایش بودند. برای دههها، اجماع در فضای آکادمیک این بود که مطالعه فرمانبرداری، یادگاری از یک دوران سپریشده است — یک قطعه جذاب اما اساساً تکرارنشدنی از تاریخ علم.[2][4]
این فرض تا سال ۲۰۰۶ پابرجا بود، تا اینکه جری برگر، محققی در دانشگاه سانتا کلارا، یک بازآفرینی نسبی طراحی کرد که توانست از موانع اخلاقی مدرن عبور کند. برگر ولتاژ ۱۵۰ را به عنوان «نقطه بیبازگشت» بحرانی در دادههای اصلی میلگرم شناسایی کرد؛ تقریباً هر کسی که در سال ۱۹۶۱ از آن آستانه عبور کرده بود، تا آخر خط و ۴۵۰ ولت رفته بود. برگر با متوقف کردن آزمایشهای مدرن خود بلافاصله پس از مرز ۱۵۰ ولت، توانست بدون اینکه شرکتکنندگان را در معرض ترومای شدید مراحل بعدی قرار دهد، میزان فرمانبرداری را بسنجد.[3]
نتایج بازآفرینی سال ۲۰۰۶، بهروزرسانی تلخ و تأملبرانگیزی از طبیعت انسان ارائه داد. در مطالعه اصلی میلگرم، ۸۲.۵ درصد از شرکتکنندگان از مرز ۱۵۰ ولت عبور کردند. در گروه مدرن برگر، ۷۰ درصد از سوژهها از همان آستانه گذشتند. تفاوت بین این دو دوره از نظر آماری معنادار نبود و برگر هیچ تفاوت معناداری در نرخ اطاعت بین مردان و زنان نیز پیدا نکرد.[3]
ماندگاری این یافتهها نشان میدهد که سازوکارهای اتوریته و قدرت، عمیقاً در پویایی اجتماعی انسانها ریشه دواندهاند و در برابر گذر زمان یا درسهای تاریخ مصون هستند. برگر با تأمل در بازآفرینی خود گفت: «مردمی که درباره کار میلگرم میخوانند، اغلب از خود میپرسند که آیا نتایج امروز متفاوت خواهد بود یا نه. خیلیها به درسهای هولوکاست اشاره میکنند و میگویند که آگاهی اجتماعی بیشتری نسبت به خطرات اطاعت کورکورانه وجود دارد. اما چیزی که من متوجه شدم این است که همان عوامل محیطی که بر فرمانبرداری در آزمایشهای میلگرم تأثیر گذاشتند، امروز هم کار میکنند.»[3]
یافته ۶۵ درصدی همچنان یکی از ناراحتکنندهترین آمارها در علوم رفتاری است. این یافته، توهم آرامشبخشِ اینکه شرارت منحصراً در قلمرو هیولاهاست را از بین میبرد و در عوض نشان میدهد که چقدر راحت میتوان وجدان عادی را به دست آدمی سپرد که یک تختهشاسی دستش گرفته است. میراث زیرزمین ییل فقط یک داستان عبرتآموز درباره اخلاق پژوهش نیست، بلکه آینهای دائمی است که در برابر شکنندگی استقلال فردی ما قرار داده شده است.[1][6]
چرا مهم است
درک سازوکار اطاعت کورکورانه به ما کمک میکند تا فشارهای ساختاری غیراخلاقی را در محیطهای کاری، نهادها و سیستمهای سیاسی امروزی بشناسیم و در برابرشان مقاومت کنیم. تبعات اخلاقی این آزمایشها همچنین باعث پایهگذاری قوانین سفتوسخت رضایت آگاهانه شد که امروز از سوژههای انسانی در پژوهشها محافظت میکند.
منابع
[1]PubMedموقعیتگرایان رفتاریBEHAVIORAL STUDY OF OBEDIENCE
مطالعه در PubMed →
[2]American Psychological Associationبازآفرینان مدرنSome thoughts on ethics of research: After reading Milgram's "Behavioral Study of Obedience"
مطالعه در American Psychological Association →
[3]American Psychological Associationبازآفرینان مدرنReplicating Milgram
مطالعه در American Psychological Association →
[4]Britannicaاخلاقگرایان پژوهشیMilgram experiment
مطالعه در Britannica →
[5]Simply Psychologyبازآفرینان مدرنThe Milgram Shock Experiment
مطالعه در Simply Psychology →
[6]Harvard Universityموقعیتگرایان رفتاریStanley Milgram
مطالعه در Harvard University →
[7]Factlen Editorial TeamSynthesis by Factlen editorial team
مطالعه در Factlen Editorial Team →
نظرات
بیشتر در فرهنگ
مشاهده همه →نظریه معماری
استحکام، کارایی و زیبایی: چگونه مثلث ویتروویوس سه اصل حیاتی معماری را تعریف میکند
4 منبع
دینامیک وایرال
ارزش R برابر با ۱.۰: چگونه عدد تکثیر پایه مرز وایرال شدن در اینترنت را تعیین میکند
6 منبع
فیزیک سنسور
راز ایزوی ثابت: چرا بالا بردن ایزو واقعاً مقصر نویز عکسهایتان نیست؟
4 منبع
باستانشناسی نوسنگی
کشف سازههای مسکونی در گوبکلیتپه چگونه تاریخ سکونت انسان را بازنویسی میکند
5 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





