چرا درد از دست دادن ۱۰۰ دلار دو برابر لذت به دست آوردن آن است: نسبت ۲ به ۱ زیانگریزی در نظریه چشمانداز
اقتصاد رفتاری نشان میدهد که انسانها درد روانی ناشی از یک زیان مالی را تقریباً دو برابر شدیدتر از لذت یک سود معادل احساس میکنند؛ واقعیتی که نحوه تصمیمگیری ما را از اساس دگرگون میکند.
به قلم هستی غفاری
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اقتصاددانان رفتاری
- استدلال میکنند که تصمیمگیری انسان اساساً غیرمنطقی است و به تلنگرهای ساختاری نیاز دارد.
- روانشناسان تجربی
- بر اندازهگیری و تکرار ضرایب دقیق ریاضی سوگیریهای شناختی در میان جمعیتهای مختلف تمرکز دارند.
- اقتصاددانان کلاسیک
- معتقدند که بازارها در نهایت، علیرغم ویژگیهای عجیب روانشناختی افراد، نتایج منطقی مطلوبیت مورد انتظار را تحمیل میکنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- سرمایهگذاران خرد
- عصبشناسان
اصطلاحات کلیدی
- نظریه چشمانداز
- یک نظریه اقتصاد رفتاری که توضیح میدهد افراد چگونه بین گزینههای احتمالیِ همراه با ریسک انتخاب میکنند و نشان میدهد تصمیمات بر اساس سود و زیان درکشده گرفته میشوند، نه ثروت مطلق.
- نظریه مطلوبیت مورد انتظار
- مدل اقتصادی کلاسیک که فرض میکند افراد با سنجش دقیق احتمالات ریاضی و ارزش مطلق نتایج بالقوه، تصمیمات منطقی میگیرند.
- اثر مالکیت
- یک سوگیری شناختی که در آن افراد صرفاً به دلیل تملک یک شیء، ارزش بیشتری برای آن قائل میشوند؛ پدیدهای که ناشی از زیانگریزیِ مرتبط با از دست دادن آن شیء است.
- اثر تمایل
- گرایش سرمایهگذاران به فروش زودهنگام داراییهایی که ارزششان افزایش یافته، در حالی که داراییهای افتکرده را همچنان نگه میدارند.
- نقطه مرجع
- وضعیت پایه و موجود که فرد بر اساس آن، نتایج بالقوه را به جای بررسی کل دارایی خالص، به عنوان سود یا زیان ارزیابی میکند.
نکات کلیدی
- زیانگریزی پدیدهای روانی است که در آن، درد ناشی از ضرر تقریباً دو برابر لذت ناشی از سودی به همان اندازه احساس میشود.
- این مفهوم توسط دنیل کانمن و آموس تورسکی در «نظریه چشمانداز» که برنده جایزه نوبل شد، فرمولبندی گردید.
- ضریب استاندارد زیانگریزی (لاندا) حدود ۲٫۰ برآورد میشود، هرچند بسته به تجربه افراد متغیر است.
- این عدم تقارن باعث «اثر تمایل» میشود؛ جایی که سرمایهگذاران سهام سودده را خیلی زود میفروشند و سهام زیانده را بیش از حد نگه میدارند.
- بررسی کمتر و با فاصله سبد سرمایهگذاری میتواند تحریفهای رفتاری ناشی از زیانگریزی نزدیکبینانه را کاهش دهد.
در سال ۱۹۷۹، روانشناسان دنیل کانمن (Daniel Kahneman) و آموس تورسکی (Amos Tversky) یک سناریوی ساده پرتاب سکه را برای دانشجویان خود مطرح کردند: اگر سکه خط بیاید، شما ۱۰ دلار میبازید. [5] آنها پرسیدند برای پذیرش این شرطبندی، اگر سکه شیر بیاید چقدر باید برنده شوید؟ [5] یک کنشگر اقتصادی کاملاً منطقی هر مبلغی بالاتر از ۱۰٫۰۱ دلار را میپذیرد، چرا که ارزش مورد انتظار بلافاصله مثبت میشود. [3] اما دانشجویان به طور مداوم خواهان سود احتمالی حداقل ۲۰ دلاری بودند تا ریسک ۱۰ دلاری را جبران کنند. [5][3][5]
همان یک آزمایش ساده، پرده از یک اختلال شناختی برداشت که اقتصاد کلاسیک برای یک قرن از مدلسازی آن عاجز مانده بود. [5] انسانها نتایج مالی را به صورت متقارن ارزیابی نمیکنند و ریسک را نیز مانند الگوریتمهای کتابهای درسی پردازش نمیکنند. [3] در عوض، ما درد روانی از دست دادن یک مبلغ مشخص را تقریباً دو برابر شدیدتر از لذت به دست آوردن همان مبلغ تجربه میکنیم. [4] کانمن و تورسکی این عدم تقارن را «زیانگریزی» نامیدند؛ مفهومی که به سنگ بنای چارچوب برنده جایزه نوبل آنها، یعنی نظریه چشمانداز (Prospect Theory) تبدیل شد و درک نهادهای مدرن از تصمیمگیری انسان را از اساس دگرگون کرد. [5][3][4][5]
نسبت ۲ به ۱ در زیانگریزی، طیف وسیعی از رفتارهای به ظاهر غیرمنطقی انسان را توضیح میدهد؛ از اینکه چرا سرمایهگذاران خرد به سهام در حال سقوط خود میچسبند تا اینکه چرا مصرفکنندگان در طول رکود شدید بازار، از فروش خانههای خود زیر قیمت خرید امتناع میورزند. [2] پایگاه BehavioralEconomics.com خاطرنشان میکند: «زیانگریزی مفهوم مهمی در ارتباط با نظریه چشمانداز است و در این عبارت خلاصه میشود که 'زیانها بزرگتر از سودها جلوه میکنند'.» [4] این فرمان بیولوژیکی برای محافظت از آنچه از قبل داریم، بر منطق ریاضیِ کسبِ بیشتر غلبه کرده و تحریفهای قابل پیشبینی در بازارهای جهانی ایجاد میکند. [6][2][4][6]
برای درک این سازوکار، باید به «تابع ارزش» که کانمن و تورسکی در مقاله سال ۱۹۹۲ خود درباره نظریه چشمانداز تجمعی ترسیم کردند، نگاهی انداخت. [5] نظریه سنتی مطلوبیت مورد انتظار فرض میکرد که ثروت به صورت مطلق ارزیابی میشود: داشتن ۱۰۰,۰۰۰ دلار دقیقاً همان حس را دارد، چه سال را با ۵۰,۰۰۰ دلار شروع کرده باشید و چه با ۱۵۰,۰۰۰ دلار. [5] اما نظریه چشمانداز ثابت کرد که انسانها در واقع نتایج را به عنوان تغییرات نسبی از یک نقطه مرجع مشخص — معمولاً وضعیت موجود — ارزیابی میکنند. [3] مغز هیچ اهمیتی به مجموع مطلق نمیدهد؛ تمام دغدغه آن مسیر تغییر است. [6][3][5][6]
وقتی این تابع ارزشِ وابسته به مرجع روی نمودار رسم میشود، یک شکل اس (S) متمایز به خود میگیرد. [5] این منحنی برای سودها مقعر است؛ به این معنی که هر یک دلار سود اضافی، لذت کمی کمتری نسبت به دلار قبلی به همراه دارد و وقتی جلو هستیم، رفتار ریسکگریزانه را تحریک میکند. [5] برعکس، این منحنی برای زیانها محدب است؛ یعنی نیش اولیه یک زیان از همه تیزتر است، که به شکلی نامعقول باعث میشود افراد وقتی در ضرر هستند، برای جبران آن دست به ریسکهای بزرگتری بزنند. [5] اما ویژگی بارز این منحنی، شیب آن است: خط نمودار در سمت زیانِ نقطه مرجع، بسیار تندتر از سمت سود آن سقوط میکند. [5][5]
شیب دقیق این سقوط به عنوان ضریب زیانگریزی شناخته میشود و با حرف یونانی لاندا (λ) نشان داده میشود. [1] در اندازهگیریهای بنیادین کانمن و تورسکی در سال ۱۹۹۲، لاندا ۲٫۲۵ برآورد شد. [1] اگرچه تکرار این آزمایشها در میان جمعیتهای مختلف جهانی و با مبالغ متفاوت، دامنهای بین ۱٫۵ تا ۲٫۵ را نشان داده است، اما مقدار استاندارد در کتابهای درسی همان ۲٫۰ باقی مانده است. [1] در عمل، یک زیان ۱۰۰ دلاری معادل ۲۰۰ دلار پریشانی روانی ایجاد میکند و برای متقاعد کردن یک فرد عادی به پذیرش یک معامله از نظر ریاضی منصفانه، به یک پاداش عظیم نیاز است. [4][1][4]
شیب دقیق این سقوط به عنوان ضریب زیانگریزی شناخته میشود و با حرف یونانی لاندا (λ) نشان داده میشود.
این عدم تقارن ریاضی، ویرانی مطلقی در سبدهای سرمایهگذاری به بار میآورد. [2] مشاوران مالی مرتباً مشاهده میکنند که زیانگریزی باعث میشود مشتریان، اجتناب از افتهای کوتاهمدت را بر کسب رشد مرکب بلندمدت ترجیح دهند. [2] سرمایهگذاری که سبد بازنشستگی خود را روزانه چک میکند، نیش نوسانات بازار را چنان شدید احساس خواهد کرد که ممکن است در طول یک اصلاح معمول ۱۰ درصدی، از روی وحشت سهام خود را بفروشد و برای متوقف کردن خونریزی روانی، زیان خود را قطعی کند. [2] ترس از افت بیشتر، بر دادههای تاریخی که ثابت میکنند بازارها در نهایت بهبود مییابند، غلبه میکند. [6][2][6]
«اثر تمایل» (Disposition Effect) قابلسنجشترین پیامد این سوگیری در بازار سهام مدرن است. [2] سرمایهگذاران به طور معمول داراییهای سودده را خیلی زود میفروشند، زیرا تحقق سود، یک پیروزی روانی تضمینشده و بدون اضطراب به همراه دارد. [2] همزمان، آنها داراییهای زیانده را بیش از حد طولانی نگه میدارند، به این امید که قیمت در نهایت به قیمت خرید اولیه بازگردد. [2] فروش سهم زیانده، مغز را مجبور میکند تا زیان را رسماً ثبت کند و جریمه درد ۲ به ۱ را فعال سازد؛ جریمهای که ذهن ناخودآگاه به شدت در تلاش برای اجتناب از آن است. [2][2]
امتناع از پذیرش زیانهای کاغذی، افراد را از بازتراز کردن سبد سهام یا استفاده از زیانها برای معافیتهای مالیاتی باز میدارد و در نهایت بازدهی بلندمدت را نابود میکند. [2] تحلیلگران مالی خاطرنشان میکنند که این پویایی فعالانه در مسیر خلق ثروت کارشکنی میکند، زیرا میل عاطفی برای صرفاً «یر به یر شدن»، بر ضرورت ریاضیِ قطع زیان و تخصیص مجدد سرمایه به فرصتهای بهتر غلبه میکند. [2] سرمایه صرفاً برای محافظت از نفس سرمایهگذار در برابر پذیرش شکست، در یک دارایی رو به افول گرفتار میماند؛ پدیدهای که هر ساله میلیاردها دلار از سود بالقوه حسابهای خرد را میبلعد. [6][2][6]
زیانگریزی همچنین موتور محرک «اثر مالکیت» (Endowment Effect) است؛ یک سوگیری شناختی مرتبط که در آن افراد صرفاً به این دلیل که مالک یک شیء هستند، ارزش مالی بالاتری برای آن قائل میشوند. [4] در آزمایشهای رفتاری کلاسیک، دانشجویانی که یک لیوان قهوه معمولی به آنها داده شده بود، برای فروش آن تقریباً دو برابر پولی را طلب میکردند که دانشجویان دیگر حاضر بودند برای خرید آن بپردازند. [4] از دست دادن لیوان در مغز به عنوان یک زیان ثبت میشد و برای جبران هزینه روانیِ دل کندن از شیئی که به بخشی از وضعیت موجود آنها تبدیل شده بود، به یک پاداش ۲ به ۱ نیاز داشت. [4][4]
دقیقاً همین سازوکار، پایه و اساس «سوگیری حفظ وضع موجود» در سیاستگذاریهای شرکتی و عمومی است. [4] هرگونه تغییر در وضعیت فعلی ما، شامل ترکیب پیچیدهای از سودها و زیانهای احتمالی است. [4] از آنجا که زیانها در حسابداری شناختی ما دو برابر بزرگتر جلوه میکنند، مزایای یک شغل جدید، یک سیستم نرمافزاری جدید یا یک سیاست عمومی جدید باید به طرز خیرهکنندهای بدیهی باشد تا بتواند یک جامعه را به رها کردن شرایط آشنا متقاعد کند. [4] ما نه به این دلیل که وضعیت فعلی ایدهآل است، بلکه به این دلیل که ریسک درکشده از تغییر، از نظر ریاضی سنگینتر احساس میشود، در جای خود میمانیم. [6][4][6]
اگرچه نسبت ۲ به ۱ بسیار مستحکم است، اما یک ثابت بیولوژیکی جهانشمول نیست. [1] تحقیقات اخیر منتشر شده در مجله Judgment and Decision Making تأیید میکند که در حالی که زیانگریزی در مبالغ مختلف ثابت میماند، ضرایب فردی بر اساس تجربه و محیط به طور قابلتوجهی متفاوت است. [1] معاملهگران حرفهای، اکچوئریهای کارکشته و بازیکنان باتجربه پوکر اغلب لاندایی نزدیک به ۱٫۵ از خود نشان میدهند، چرا که طی هزاران تکرار، مغز خود را به طور سیستماتیک آموزش دادهاند تا درد عاطفی را از احتمالات آماری جدا کند. [1] برای این افراد حرفهای، یک زیان ۱۰۰ دلاری صرفاً یک نقطه داده است، نه تهدیدی برای بقا. [6][1][6]
بستر تصمیمگیری نیز بر شدت تحریف رفتار توسط این ضریب تأثیر میگذارد. [4] وقتی افراد مجبور میشوند عملکرد مالی خود را به جای روزانه، سالانه ارزیابی کنند — مفهومی که اقتصاددانان رفتاری آن را زیانگریزی نزدیکبینانه (Myopic Loss Aversion) مینامند — تحریفهای رفتاری به میزان قابلتوجهی کاهش مییابد. [5] پنجره ارزیابی طولانیتر، پرتاب سکههای روزانه را تجمیع میکند و به ارزش مورد انتظار مثبتِ کل بازار اجازه میدهد تا بر درد شدید روزهای منفیِ پراکنده غلبه کند. [5] فاصله گرفتن و نگاه کلان، از نظر ریاضی تمرکز درد را رقیق میکند و ثابت میکند که فرکانس اندازهگیری، تأثیر مستقیمی بر شدت این سوگیری دارد. [6][4][5][6]
درک این عدم تقارن ۲ به ۱ به طور جادویی نیش عاطفی از دست دادن پول را از بین نمیبرد، اما به افراد اجازه میدهد تا سیستمهای ساختاری بنا کنند که این اختلال را دور بزند. [2] خودکارسازی واریزیهای بازنشستگی، حذف برنامههای معاملاتی از گوشیهای هوشمند و استخدام مشاوران امین، همگی دفاعیههایی مکانیکی در برابر سیمکشی تکاملی خودمان هستند. [2] با پذیرش این واقعیت که مغز ما حسابدارانی وحشتناک و به شدت سوگیر برای ارزیابی ریسک است، میتوانیم جلوی این را بگیریم که ترس اغراقآمیز از یک زیان ۱۰۰ دلاری، ما را از قطعیت آماری یک سود ۵۰۰ دلاری محروم کند. [6][2][6]
چرا مهم است
درک عدم تقارن ۲ به ۱ در زیانگریزی به شما کمک میکند تا بفهمید چرا سرمایهگذاریهای زیانده را بیش از حد نگه میدارید یا ریسکهای منطقی را رد میکنید؛ شناختی که راه را برای تصمیمات مالی و حیاتی عقلانیتر هموار میکند.
بررسی عمیق دیدگاهها
اقتصاددانان رفتاری
استدلال میکنند که تصمیمگیری انسان اساساً غیرمنطقی است و به تلنگرهای ساختاری نیاز دارد.
این اردوگاه که ریشه در کار کانمن و تورسکی دارد، زیانگریزی را یک ویژگی تکاملی ذاتی میداند. از آنجا که انسانها به دلیل نسبت ۲ به ۱ درد به لذت، ریسک را به طور سیستماتیک اشتباه قیمتگذاری میکنند، اقتصاددانان رفتاری از «معماری انتخاب» — مانند طرحهای بازنشستگی با گزینه انصراف و بازترازسازی خودکار — دفاع میکنند تا از افراد در برابر اختلالات شناختی خودشان محافظت کنند.
اقتصاددانان کلاسیک
معتقدند که بازارها در نهایت، علیرغم ویژگیهای عجیب روانشناختی افراد، نتایج منطقی مطلوبیت مورد انتظار را تحمیل میکنند.
نظریهپردازان مالی سنتی یافتههای آزمایشگاهی زیانگریزی را میپذیرند، اما استدلال میکنند که در مورد تأثیر آن در دنیای واقعی اغراق شده است. آنها تأکید میکنند که در محیطهای با نقدینگی بالا و ریسک کلان، آربیتراژورها و الگوریتمهای نهادی به سرعت رفتارهای غیرمنطقی سرمایهگذاران خرد را از قیمتگذاری خارج میکنند و تضمین میکنند که قیمتگذاری کلان بازار همچنان منعکسکننده مطلوبیت مورد انتظار منطقی باشد.
روانشناسان تکاملی
زیانگریزی را نه به عنوان یک نقص، بلکه به عنوان یک مکانیسم بقای بسیار موفق چارچوببندی میکنند.
از منظر تکاملی، عدم تقارن ۲ به ۱ کاملاً منطقی است. برای انسانهای اولیه که در مرز بقا زندگی میکردند، به دست آوردن کالری اضافی (یک سود) منفعت حاشیهای داشت، اما از دست دادن ذخیره غذایی یک روز (یک زیان) به معنای گرسنگی و مرگ بود. این اردوگاه استدلال میکند که سیستم حسابداری ریسکگریز مغز، ویژگی مهمی است که اجداد ما را زنده نگه داشته است، حتی اگر گاهی در بازارهای مالی مدرن دچار خطا شود.
منابع
[1]Judgment and Decision Makingروانشناسان تجربیProspect theory's loss aversion is robust to stake size
مطالعه در Judgment and Decision Making →
[2]Forbesاقتصاددانان کلاسیکHow Loss Aversion Affects Investment Decisions
مطالعه در Forbes →
[3]The Decision Labاقتصاددانان رفتاریLoss aversion
مطالعه در The Decision Lab →
[4]BehavioralEconomics.comاقتصاددانان رفتاریLoss aversion
مطالعه در BehavioralEconomics.com →
[5]Simply Psychologyاقتصاددانان رفتاریProspect Theory in Psychology: Loss Aversion Bias
مطالعه در Simply Psychology →
[6]تیم سردبیری کوهستانروانشناسان تجربیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در دیدگاه
مشاهده همه →فیزیولوژی
چرا آلوستازیس مدل دقیقتری از مغز برای مدیریت استرس مزمن و بیماریهاست
4 منبع
محدودیتهای شناختی
محدودیت ۲+۲: چگونه سقف چهار آیتمی نیمکرههای مغز، مرز نهایی چندوظیفگی انسان را تعیین میکند
8 منبع
اقتصاد باتری
مرز ۸۰ دلاری: چرا پیشبینی قیمت باتریها دیگر به کمبود مواد اولیه وابسته نیست؟
4 منبع
استانداردهای اقلیمی
آیا «تسهیلات اجرایی» ISSB برای IFRS S2، بیسروصدا قابلیت مقایسه دادهها را فدای پذیرش جهانی کرد؟
5 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





