تله اضطرابی-اجتنابی: چرا متضادها جذب یکدیگر میشوند و چگونه به اختلافات دامن میزنند
نظریه دلبستگی به ما نشان میدهد که چرا افراد با سبکهای ارتباطی اضطرابی و اجتنابی مدام سر راه هم قرار میگیرند و چرخه قابلپیشبینیِ تعقیب و گریز را میسازند. درک محرکهای بیولوژیکی و روانیِ پنهان در این پویایی، اولین قدم برای رهایی از این چرخه است.
به قلم آزاده رضایی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- پژوهشگران دلبستگی
- تمرکز بر ریشههای بیولوژیکی و رشدیِ سبکهای دلبستگی و نحوه شکلدهی آنها به رفتار عاشقانه بزرگسالان.
- روانشناسان بالینی
- تأکید بر مداخلات درمانی و تغییرات رفتاریِ لازم برای گذر از دلبستگی ناایمن به امنیت اکتسابی.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- افرادی که در حال حاضر درگیر تله اضطرابی-اجتنابی هستند.
- زوجدرمانگرانی که در مداخلات مبتنی بر دلبستگی تخصص دارند.
این پویایی آنقدر رایج است که زوجدرمانگران نامی برای آن گذاشتهاند: تله اضطرابی-اجتنابی. ماجرا از آنجا شروع میشود که یکی از طرفین، در جستجوی اطمینانخاطر و صمیمیت، برای ارتباط بیشتر پافشاری میکند. شریک دیگر که از این تقاضا احساس خفگی یا انتقاد میکند، برای محافظت از استقلال خود عقب میکشد. این عقبنشینی، وحشتی عمیقتر را در شریک اول بیدار میکند و باعث میشود او با شدت بیشتری به تعقیب بپردازد؛ رفتاری که به نوبه خود شریک دوم را وادار به فرار بیشتر میکند. چیزی که در ظاهر شبیه به یک تضاد شخصیتیِ لاینحل و منحصربهفرد به نظر میرسد، در واقع یک حلقه رفتاری کاملاً قابلپیشبینی است که ریشه در نحوه مدیریت پریشانیهای عاطفیِ هر فرد در دوران کودکی دارد.[1][2]
نظریه دلبستگی که در دهه ۱۹۵۰ میلادی توسط جان بالبی (John Bowlby) برای توصیف پیوند نوزاد و مراقب شکل گرفت، در اواخر دهه ۱۹۸۰ با روابط عاشقانه بزرگسالان تطبیق داده شد. این نظریه مطرح میکند که انسانها بر اساس تجربیات اولیهشان، یکی از سه سبک اصلی دلبستگی را در خود پرورش میدهند: ایمن، اضطرابی یا اجتنابی. افراد با دلبستگی ایمن که تقریباً ۵۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهند، با صمیمیت راحت هستند و میتوانند بدون احساس تهدید شدنِ رابطهشان، از پس اختلافات برآیند. ۵۰ درصد باقیمانده عمدتاً بین سبکهای اضطرابی و اجتنابی تقسیم میشوند و از نظر آماری، احتمال اینکه این دو گروه با یکدیگر وارد رابطه شوند، بسیار بالاست.[1]
کشش میان افراد اضطرابی و اجتنابی تصادفی نیست؛ این جذب شدن، ریشه در تأیید ناخودآگاهِ باورهای بنیادین آنها درباره روابط دارد. افراد اضطرابی که در واکنش به تهدیدهای درکشده، سیستم دلبستگی خود را بیشفعال میکنند، همیشه منتظرند که شریک عاطفیشان در نهایت از آنها فاصله بگیرد. از سوی دیگر، افراد اجتنابی که برای حفظ استقلال خود سیستم دلبستگیشان را غیرفعال میکنند، توقع دارند که شریکشان در نهایت پرتوقع و مداخلهگر شود. وقتی این دو نفر با هم جفت میشوند، رفتار هر کدام دقیقاً ترسهای دیگری را تأیید میکند و یک پیشگوییِ خودکامبخش میسازد که به شدت آشنا و در نتیجه، غیرقابل مقاومت به نظر میرسد.[1][2]
مکانیسمهای بیولوژیکیِ این تله کاملاً قابل اندازهگیری هستند. وقتی یک فرد با دلبستگی اضطرابی احساس فاصله میکند، آمیگدال او (مرکز تشخیص تهدید در مغز) فعال میشود و بدنش را غرق در کورتیزول و آدرنالین میکند. ضربان قلبش بالا میرود و وارد حالتی از وحشت فیزیولوژیکی میشود که تنها با نزدیک شدن به شریک عاطفیاش آرام میگیرد. او ممکن است پشت سر هم پیامک بفرستد، خواستار یک گفتگوی فوری شود یا به وضوح پریشان به نظر برسد. برای مغزِ مضطرب، این رابطه به معنای واقعی کلمه مسئله مرگ و زندگی است و این تعقیب، تلاشی ناامیدانه برای بازگرداندن احساس امنیت است.[1]
مکانیسمهای بیولوژیکیِ این تله کاملاً قابل اندازهگیری هستند.
در نقطه مقابل، سیستم عصبیِ شریک اجتنابی به همان موقعیتِ مشابه با خاموش شدن واکنش نشان میدهد. سیستم عصبی خودمختار آنها در مواجهه با خواستههای عاطفی، واکنش «انجماد» یا «فرار» را فعال میکند. آنها ممکن است اتاق را ترک کنند، سکوت کنند یا از نظر عاطفی جدا شوند؛ فرآیندی که به عنوان غیرفعالسازی شناخته میشود. در حالی که ممکن است در ظاهر آرام یا بیتفاوت به نظر برسند، مطالعات فیزیولوژیکی نشان میدهد که شاخصهای استرس درونی آنها (مثل ضربان قلب و فشار خون) اغلب به اندازه شریک اضطرابیشان بالاست. عقبنشینی آنها نشانه بیاهمیتی نیست، بلکه یک مکانیسم دفاعیِ عمیقاً ریشهدار در برابر احساس غرقشدگی است.[1][2]
تراژدیِ تله اضطرابی-اجتنابی در این است که هر دو نفر در تلاشند تا به یک هدف مشترک برسند: امنیت عاطفی. شریک اضطرابی امنیت را در یکی شدن و آمیختگی میجوید، در حالی که شریک اجتنابی آن را در فاصله گرفتن پیدا میکند. از آنجا که استراتژیهای آنها کاملاً در تضاد با یکدیگر است، هر تلاشی که یکی برای احساس امنیت میکند، ذاتاً دیگری را تهدید میکند. شریک اضطرابی نیازِ فرد اجتنابی به فضا را به عنوان طرد شدن تفسیر میکند، در حالی که شریک اجتنابی نیازِ فرد اضطرابی به نزدیکی را به عنوان کنترلگری میبیند.[2]
شکستن این چرخه نیازمند آن است که هر دو نفر این الگو را بشناسند و آگاهانه بر تکانههای بیولوژیکی خود غلبه کنند. برای شریک اضطرابی، این به معنای یادگیریِ خودآرامبخشی و تحملِ ناراحتیِ ناشی از فاصله موقت، بدون تشدید کردن اوضاع است. برای شریک اجتنابی، این یعنی یادگیریِ تحملِ ناراحتیِ ناشی از نزدیکی عاطفی و بیان کردنِ نیاز خود به فضا، بدون عقبنشینیِ ناگهانی. زوجدرمانی اغلب بر کمک به طرفین برای شناسایی محرکهایشان و پرورش «امنیت اکتسابی» تمرکز دارد؛ مهارتی آموختنی برای واکنش نشان دادن به استرسهای رابطه با همان تابآوریِ یک فردِ دارای دلبستگی ایمن.[1][2]
راه خروج از این تله، تغییر دادن شخصیت بنیادین فرد نیست، بلکه تغییر دادن واکنش رفتاری به ترس است. وقتی یک شریک اضطرابی یاد میگیرد نیازهایش را به جای رفتارهای اعتراضآمیز، به طور مستقیم بیان کند و یک شریک اجتنابی یاد میگیرد پیش از فاصله گرفتن، به طرف مقابل اطمینانخاطر بدهد، این چرخه مختل میشود. در این حالت، رابطه از منبعی برای استرس مزمنِ فیزیولوژیکی به یک پایگاه امن تبدیل میشود و ثابت میکند که اگرچه تجربیات اولیه دلبستگی غرایز اولیه ما را شکل میدهند، اما مجبور نیستند آینده عاشقانه ما را دیکته کنند.[1][2]
نکات کلیدی
- نظریه دلبستگی، سبکهای ارتباطی بزرگسالان را به سه دسته ایمن، اضطرابی و اجتنابی تقسیم میکند.
- افراد اضطرابی و اجتنابی اغلب جذب یکدیگر میشوند و چرخه قابلپیشبینیِ تعقیب و گریز را شکل میدهند.
- شریک اضطرابی امنیت را در نزدیکی و صمیمیت میجوید، در حالی که شریک اجتنابی برای احساس امنیت به فاصله گرفتن پناه میبرد.
- با وجود تفاوت در رفتارهای ظاهری، هر دو نفر در طول دعوا استرس فیزیولوژیکی بالایی را تجربه میکنند.
- شکستن این چرخه نیازمند تغییرات رفتاری آگاهانه و رسیدن به «امنیت اکتسابی» است.
بررسی عمیق دیدگاهها
تجربه فرد اضطرابی
چگونه احساس فاصله، یک واکنش وحشتزدگیِ فیزیولوژیکی را تحریک میکند.
برای یک فرد با دلبستگی اضطرابی، عقبنشینیِ شریک عاطفی فقط ناامیدکننده نیست؛ بلکه شبیه به یک تهدید عمیق برای بقای عاطفی اوست. سیستم دلبستگی آنها بیشفعال میشود و بدنشان را غرق در هورمونهای استرس میکند. این وحشت فیزیولوژیکی باعث «رفتار اعتراضی» میشود؛ اقداماتی که برای وادار کردن شریک به برقراری مجدد ارتباط طراحی شدهاند، مانند تماسهای مکرر، شروع یک دعوا یا تهدید به ترک رابطه. هدف، ایجاد درگیری نیست، بلکه برقراری مجدد ارتباطی است که برای احساس امنیت ضروری به نظر میرسد.
تجربه فرد اجتنابی
چگونه خواستههای درکشده، یک مکانیسم دفاعیِ عمیقاً ریشهدار را تحریک میکنند.
افراد با دلبستگی اجتنابی، خواستههای عاطفی یا درگیریهای شدید را به عنوان چیزی طاقتفرسا و مداخلهگرانه تجربه میکنند. سیستم عصبی خودمختار آنها با غیرفعال کردن سیستم دلبستگی واکنش نشان میدهد که منجر به بیحسی عاطفی و میل شدید به فرار فیزیکی یا ذهنی میشود. در حالی که این عقبنشینی اغلب برای شریک عاطفیشان سرد یا بیتفاوت به نظر میرسد، در واقع یک مکانیسم دفاعیِ عمیقاً ریشهدار است که برای محافظت از آنها در برابر احساس غرقشدگی یا کنترل شدن طراحی شده است. در درون، آنها اغلب استرس قابلتوجهی را تجربه میکنند، حتی اگر در ظاهر آرام به نظر برسند.
چرا مهم است
تعارضات عاطفی اغلب بسیار شخصی و آشفته به نظر میرسند، اما نظریه دلبستگی فاش میکند که این تنشها کاملاً قابلپیشبینی و ریشه در بیولوژی ما دارند. شناخت چرخه اضطرابی-اجتنابی به زوجها کمک میکند تا دست از سرزنش یکدیگر بردارند و به سراغ ترسهای عمیقی بروند که رفتارشان را هدایت میکند.
پرسشهای متداول
آیا یک فرد اضطرابی یا اجتنابی میتواند ایمن شود؟
بله. از طریق تلاش آگاهانه، درمان و تجربیات مثبت در روابط، افراد میتوانند «امنیت اکتسابی» را پرورش دهند و یاد بگیرند که به جای وحشت یا عقبنشینی، با تابآوری به استرسهای رابطه واکنش نشان دهند.
چرا افراد اضطرابی و اجتنابی جذب یکدیگر میشوند؟
آنها به طور ناخودآگاه باورهای بنیادین یکدیگر را درباره روابط تأیید میکنند. فرد اضطرابی انتظار دارد که رها شود و فرد اجتنابی انتظار دارد که در خواستههای طرف مقابل غرق شود؛ این امر یک پویایی آشنا و خودکامبخش ایجاد میکند.
یک زوج چگونه میتوانند چرخه اضطرابی-اجتنابی را بشکنند؟
شریک اضطرابی باید خودآرامبخشی و بیان مستقیم نیازهایش را یاد بگیرد، در حالی که شریک اجتنابی باید تحمل نزدیکی را بیاموزد و پیش از فاصله گرفتن، به طرف مقابل اطمینانخاطر بدهد.
منابع
[1]American Psychological Associationپژوهشگران دلبستگیAdult Attachment and the Regulation of Emotion
مطالعه در American Psychological Association →
[2]National Institutes of Healthپژوهشگران دلبستگیAttachment Styles and Relationship Maintenance
مطالعه در National Institutes of Health →
[3]تیم سردبیری کوهستانروانشناسان بالینیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت سبک زندگی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

