تناقض ساختاری میان رای سال ۱۹۷۵ دیوان بینالمللی دادگستری و طرح حلوفصل ۱۹۹۱ سازمان ملل در صحرای غربی
چارچوب حقوقی بینالمللی حاکم بر صحرای غربی بر دو پایه ناسازگار استوار است: رای سال ۱۹۷۵ دادگاه که پیوندهای عشایری را به رسمیت میشناسد و قطعنامه سال ۱۹۹۱ سازمان ملل که خواستار سرشماری ثابت است. این شکاف ساختاری توضیح میدهد که چرا همهپرسی تعیین وضعیت نهایی برای بیش از سه دهه مسکوت مانده است.
به قلم امیر رحیمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اجماع حقوقی بینالمللی
- بر رویه قضایی رای سال ۱۹۷۵ دیوان بینالمللی دادگستری و پیچیدگیهای حاکمیت پیش از استعمار تمرکز دارد.
- چارچوبهای سیاست چندجانبه
- بر اجرای اداری و دیپلماتیک طرح حلوفصل ۱۹۹۱ تمرکز دارد.
- تحلیلگران مستقل سیاستگذاری
- بر بنبست ساختاری و واقعیتهای ژئوپلیتیک میدانی تمرکز دارد.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- رهبری جبهه پولیساریو
- دربار پادشاهی مراکش
- پناهجویان صحراوی در تندوف
چرا مهم است
وضعیت حقوقی حلنشده این قلمرو ۲۶۶ هزار کیلومتر مربعی، روابط دیپلماتیک در سراسر شمال آفریقا را دیکته میکند، به سیاستهای انرژی و امنیتی اروپا شکل میدهد و صدها هزار پناهجوی صحراوی را در بلاتکلیفی حقوقی دائمی رها میکند.
در ۱۶ اکتبر ۱۹۷۵، در تالار بزرگ عدالت در کاخ صلح لاهه، دیوان بینالمللی دادگستری یک نظر مشورتی ۱۶۲ صفحهای صادر کرد که تلاش میکرد وضعیت یک پهنه بیابانی ۲۶۶ هزار کیلومتر مربعی را مشخص کند. از قضات خواسته شده بود تا تعیین کنند که آیا صحرای غربی در زمان استعمار اسپانیا در سال ۱۸۸۴ «سرزمین بیصاحب» (terra nullius) بوده است یا خیر، و چه پیوندهای حقوقی میان این قلمرو و پادشاهی مراکش وجود داشته است. دادگاه به این نتیجه رسید که اگرچه پیوندهای حقوقی بیعت میان سلطان مراکش و برخی قبایل کوچنشین وجود داشته، اما این موارد به معنای پیوندهای حاکمیت سرزمینی نیست.[1][3]
شانزده سال بعد، در ۲۹ آوریل ۱۹۹۱، شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ۶۹۰ را در نیویورک تصویب کرد. این قطعنامه، هیئت اعزامی سازمان ملل برای برگزاری همهپرسی در صحرای غربی (مینورسو) را تاسیس کرد و طرح حلوفصلی را رسمیت بخشید که بر مبنای یک رایگیری قطعی برای استقلال یا ادغام با مراکش بنا شده بود. برای اجرای این ماموریت، سازمان ملل به یک فهرست دقیق و قابلسنجش از رایدهندگان نیاز داشت که آن را به آخرین سرشماری انجامشده توسط دولت در حال خروج اسپانیا در سال ۱۹۷۴ گره زد. این تصمیم در عمل یک بحث پیچیده تاریخی را به یک رویه اداری خشک و انعطافناپذیر تبدیل کرد.[2][5]
تناقض ساختاری میان این دو سند بنیادین، این مناقشه را به مدت ۳۳ سال مسدود کرده است. رای سال ۱۹۷۵ دیوان بینالمللی دادگستری، یک واقعیت سیال و عشایری را به رسمیت شناخت که در آن حاکمیت و هویت، بیشتر با بیعت شخصی تعریف میشد تا مرزهای دقیق. در مقابل، طرح سال ۱۹۹۱ سازمان ملل نیازمند یک واقعیت ثابت و سرزمینی بود. این طرح ایجاب میکرد که یک جمعیت بسیار متحرک در زمان و مکان ثابت در نظر گرفته شوند و بر یک سرشماری استعماری تکیه داشت که دقیقاً ۷۴ هزار نفر را در داخل مرزهای این قلمرو شمارش کرده بود.[1][2][4]
سرشماری سال ۱۹۷۴ اسپانیا اساساً هزاران صحراوی کوچنشین را که در دوره استعمار از مرزهای نفوذپذیر عبور کرده و به جنوب مراکش، الجزایر و موریتانی رفته بودند، نادیده گرفت. خشکسالیهای شدید در دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰، همراه با تشدید درگیریهای ضداستعماری، بخشهای قابلتوجهی از جمعیت بومی را درست پیش از رسیدن ماموران سرشماری، از منطقه تحت اداره اسپانیا بیرون رانده بود. با تکیه انحصاری بر این تصویر مقطعی و واحد از زمان، جامعه بینالمللی ناخواسته کسانی را که سبک زندگی سنتیشان نیازمند حرکت مداوم در سراسر صحرا بود، از حق رای محروم کرد.[4][6]
سرشماری سال ۱۹۷۴ اسپانیا اساساً هزاران صحراوی کوچنشین را که در دوره استعمار از مرزهای نفوذپذیر عبور کرده و به جنوب مراکش، الجزایر و موریتانی رفته بودند، نادیده گرفت.
این واقعیت جمعیتشناختی در جریان روند شناسایی رایدهندگان سازمان ملل در دهه ۱۹۹۰ با چارچوبهای حقوقی برخورد کرد. مراکش با تکیه بر به رسمیت شناختن بیعت تاریخی از سوی دیوان بینالمللی دادگستری در سال ۱۹۷۵، استدلال کرد که جمعیتهای کوچنشین ساکن در جنوب مراکش دارای پیوندهای مشروع با این قلمرو هستند و باید به آنها اجازه رای دادن داده شود. جبهه پولیساریو با استوار کردن موضع خود بر چارچوب ۱۹۹۱ سازمان ملل، استدلال کرد که فهرست رایدهندگان باید دقیقاً به کسانی که به طور فیزیکی توسط اسپانیا شمارش شدهاند و فرزندان بلافصل آنها محدود شود.[3][5]
روند شناسایی در نهایت زیر بار این تناقض فروپاشید. تا اواخر دهه ۱۹۹۰، سازمان ملل بیش از ۱۳۰ هزار درخواست رایدهی مورد مناقشه از سوی افرادی دریافت کرده بود که مدعی تبار صحراوی خارج از پارامترهای سرشماری ۱۹۷۴ بودند. حجم عظیم درخواستهای تجدیدنظر که هر کدام نیازمند قضاوت فردی تحت تعاریف حقوقی متناقض از تعلق بود، این ماموریت را فلج کرد. این امر اجرای همهپرسی را در چارچوب توافقشده، از نظر ریاضی و لجستیکی غیرممکن ساخت. بار اداری تایید تبار عشایری در برابر یک سند استعماری ثابت، برای کارکنان میدانی سازمان ملل غیرقابلعبور ثابت شد.[5][7]
بنبست حقوقی ناشی از این وضعیت، مناقشه را از صندوقهای رای به عرصه به رسمیت شناختن دیپلماتیک و کنترل فیزیکی منتقل کرد. مراکش در حال حاضر کنترل حدود ۸۰ درصد از این قلمرو را در دست دارد و آن را از طریق سرمایهگذاری سنگین در زیرساختها، پروژههای انرژی تجدیدپذیر و حکمرانی شهری اداره میکند. جبهه پولیساریو از اردوگاههای پناهجویان در تندوف الجزایر فعالیت میکند، یک دولت در تبعید را حفظ کرده و کنترل ۲۰ درصد باقیمانده از قلمرو در شرق یک دیوار شنی ۲۷۰۰ کیلومتری را در اختیار دارد.[5][6]
نهادهای بینالمللی، از جمله شورای اروپا، همچنان گزارشهایی منتشر میکنند که به توقف روند صلح و تاثیرات بشردوستانه بر پناهجویان اشاره دارد. با این حال، تلاشهای دیپلماتیک همچنان در دام متون بنیادین گرفتار ماندهاند. جامعه بینالمللی به جستجوی یک راهحل سیاسی ادامه میدهد زیرا معماری حقوقی به خودی خود در هم شکسته است: اجرای یک سرشماری سرزمینی مربوط به سال ۱۹۹۱ برای حلوفصل یک رای صادرشده در سال ۱۹۷۵ درباره بیعت عشایری غیرممکن است. تا زمانی که چارچوب جدیدی این دو واقعیت را با هم آشتی ندهد، این مناقشه در جای خود مسدود باقی خواهد ماند.[4][7][8]
نکات کلیدی
- رای سال ۱۹۷۵ دیوان بینالمللی دادگستری، پیوندهای تاریخی بیعت میان مراکش و قبایل صحراوی را به رسمیت شناخت، اما حاکمیت سرزمینی را تایید نکرد.
- طرح حلوفصل ۱۹۹۱ سازمان ملل نیازمند فهرست دقیق رایدهندگان بر اساس سرشماری ثابت سال ۱۹۷۴ اسپانیا متشکل از ۷۴ هزار نفر بود.
- سرشماری ۱۹۷۴ هزاران صحراوی کوچنشین را که به دلیل خشکسالی و درگیری مهاجرت کرده بودند، نادیده گرفت.
- بیش از ۱۳۰ هزار درخواست رایدهی مورد مناقشه، روند شناسایی سازمان ملل را در اواخر دهه ۱۹۹۰ فلج کرد.
- تناقض میان بیعت عشایری و مرزهای ثابت سرزمینی، راهحل حقوقی این مناقشه را به مدت ۳۳ سال مسدود کرده است.
بررسی عمیق دیدگاهها
چارچوب نظر مشورتی ۱۹۷۵ دیوان بینالمللی دادگستری
پیوندهای تاریخی بیعت و ماهیت سیال جمعیتهای کوچنشین پیش از استعمار را در اولویت قرار میدهد.
موافق: این واقعیت تاریخی را میپذیرد که حاکمیت در شمال آفریقای پیش از استعمار، بیشتر با بیعت شخصی با یک حاکم تعریف میشد تا مرزهای دقیق سرزمینی. مخالف: نمیتوان آن را به راحتی در قالب یک فهرست دقیق رایدهندگان برای یک همهپرسی دموکراتیک مدرن کمیتسنجی کرد. شواهد: دیوان بینالمللی دادگستری صراحتاً پیوندهای حقوقی وفاداری میان سلطان مراکش و قبایل خاص صحراوی را پیش از استعمار اسپانیا در سال ۱۸۸۴ به رسمیت شناخت. مناسب است برای: ارزیابی ادعاهای تاریخی و ادغام جمعیتهای کوچنشینی که در طول سرشماریهای استعماری غایب بودند. نامناسب است برای: تلاش جهت اجرای یک همهپرسی سرزمینی مدرن و دولتمحور که در آن واجد شرایط بودن نیازمند اثبات اقامت فیزیکی مستمر است.
چارچوب طرح حلوفصل ۱۹۹۱ سازمان ملل
یک فهرست دقیق و محدود به سرزمین از رایدهندگان را بر اساس آخرین سرشماری استعماری در اولویت قرار میدهد.
موافق: یک خط پایه واضح و از نظر ریاضی قابلتایید برای رایگیری ایجاد میکند و از تورم مصنوعی فهرست رایدهندگان توسط کشورهای همسایه جلوگیری میکند. مخالف: جمعیتهای بومی کوچنشین را که در طول دوره سرشماری به دلیل خشکسالی یا درگیری به طور موقت آواره شده بودند، از حق رای محروم میکند. شواهد: قطعنامه ۶۹۰ شورای امنیت سازمان ملل، همهپرسی را کاملاً به سرشماری سال ۱۹۷۴ اسپانیا گره زد که دقیقاً ۷۴ هزار نفر ساکن را شمارش کرده بود. مناسب است برای: زمانی که یک قلمرو دارای جمعیتی ثابت، به راحتی قابلشناسایی و با مرزهای مشخص باشد. نامناسب است برای: زمانی که سرشماری تعیینشده به وضوح دهها هزار نفر از مردم بومی کوچنشین را که سبک زندگی سنتیشان نیازمند حرکت مداوم در سراسر صحرا بود، نادیده گرفته است.
منابع
[1]International Court of Justiceاجماع حقوقی بینالمللیWestern Sahara
مطالعه در International Court of Justice →
[2]United Nations Security Councilچارچوبهای سیاست چندجانبهResolution 690 (1991) / adopted by the Security Council at its 2984th meeting, on 29 April 1991.
مطالعه در United Nations Security Council →
[3]Oxford Public International Lawاجماع حقوقی بینالمللیWestern Sahara (Advisory Opinion)
مطالعه در Oxford Public International Law →
[4]Journal of International Dispute Settlementاجماع حقوقی بینالمللیThe legacy of the ICJ’s Western Sahara opinion 50 years after its adoption
مطالعه در Journal of International Dispute Settlement →
[5]Congressional Research Serviceتحلیلگران مستقل سیاستگذاریWestern Sahara: Status of Settlement Efforts
مطالعه در Congressional Research Service →
[6]Middle East Instituteتحلیلگران مستقل سیاستگذاریWestern Sahara: Self-Determination and International Law
مطالعه در Middle East Institute →
[7]Parliamentary Assembly of the Council of Europeچارچوبهای سیاست چندجانبهSituation in Western Sahara (Doc. 10346)
مطالعه در Parliamentary Assembly of the Council of Europe →
[8]تیم سردبیری کوهستانتحلیلگران مستقل سیاستگذاریتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت جهان اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

