رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستاننظریه اقتصاد کلانگزارش تحلیلی· 6 دقیقه مطالعه· در متا

چگونه چارچوب «سازگاری موجودی-جریان» نظریه پولی مدرن را از اقتصاد کلان سنتی جدا می‌کند

بحث بر سر «نظریه پولی مدرن» (MMT) اغلب به عنوان یک مناقشه سیاسی درباره هزینه‌های دولت مطرح می‌شود، اما در واقع ریشه در یک شکاف عمیق ریاضی دارد. مدل‌های «سازگاری موجودی-جریان» (SFC) با اعمال حسابداری دقیق دوطرفه، ثابت می‌کنند که کسری بودجه دولت دقیقاً برابر با مازاد بخش خصوصی است و به این ترتیب، مفروضات بنیادین اقتصاد کلان سنتی را به چالش می‌کشند.

به قلم غزل بختیاری

اقتصاددانان پسا-کینزی 40%اقتصاددانان کلان جریان اصلی 40%مرجع بی‌طرف 20%
اقتصاددانان پسا-کینزی
از مدل‌های SFC به عنوان تنها راه از نظر ریاضی معتبر برای درک سیستم‌های پولی فیات دفاع می‌کنند.
اقتصاددانان کلان جریان اصلی
استدلال می‌کنند که اتحادهای حسابداری بدون مدل‌های بهینه‌سازی رفتار فردی ناکافی هستند.
مرجع بی‌طرف
تعاریف پایه و ساختارهای ریاضی مدل‌ها را بدون جانبداری از یک نتیجه سیاستی خاص ارائه می‌دهد.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • روسای بانک‌های مرکزی که وظیفه اجرای سیاست‌های پولی را زیر فشارهای سیاسی بر عهده دارند.
  • وزرای اقتصاد کشورهای در حال توسعه که در حال مدیریت بدهی‌های ارزی خارجی هستند.

نکات کلیدی

  • نظریه پولی مدرن (MMT) بر چارچوب مدل‌سازی «سازگاری موجودی-جریان» (SFC) تکیه دارد که از حسابداری دقیق دوطرفه برای ردیابی اقتصاد استفاده می‌کند.
  • برخلاف مدل‌های سنتی DSGE که بر بهینه‌سازی رفتار فردی تمرکز دارند، مدل‌های SFC این قاعده را اعمال می‌کنند که هر دارایی مالی باید با یک بدهی متناظر همراه باشد.
  • چارچوب SFC از نظر ریاضی ثابت می‌کند که کسری بودجه دولت دقیقاً برابر با مازاد مالی بخش غیردولتی است.
  • در حالی که مدل‌های SFC تایید می‌کنند دولت‌های دارای حاکمیت پولی نمی‌توانند ورشکسته شوند، اما همزمان نشان می‌دهند که هزینه‌کرد بیش از حد، ماتریس حسابداری را مجبور می‌کند تا از طریق تورم به تعادل برسد.

چرا مهم است

مدل‌های ریاضی که اقتصاددانان برای شبیه‌سازی اقتصاد به کار می‌برند، سیاست‌های اجرایی دولت‌ها را دیکته می‌کنند. درک تفاوت‌های ساختاری میان این مدل‌ها نشان می‌دهد که چرا برخی از اقتصاددانان معتقدند هزینه‌های هنگفت از طریق کسری بودجه به ابرتورم منجر می‌شود، در حالی که گروهی دیگر آن را تنها مسیر ریاضی برای ایجاد ثروت در بخش خصوصی می‌دانند.

شرط الزام‌آور برای اینکه «نظریه پولی مدرن» (MMT) همان‌طور که تبلیغ می‌شود کار کند، این است که دولت باید ارز فیات خود را منتشر کند، نرخ ارز شناور داشته باشد و هیچ بدهی ارزی خارجی نداشته باشد. در حال حاضر، این شرایط برای ایالات متحده، ژاپن و بریتانیا صدق می‌کند. با این حال، وقتی مدافعان MMT ادعا می‌کنند که چنین دولت‌هایی می‌توانند بدون مواجهه با ورشکستگی، کسری بودجه نامحدود داشته باشند، اقتصاددانان کلان سنتی اغلب این ایده را به عنوان کیمیاگری ریاضی رد می‌کنند. ریشه این اختلاف نظر در واقع به ایدئولوژی سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه در معماری ریاضیاتی نهفته است که برای شبیه‌سازی اقتصاد استفاده می‌شود: چارچوب «سازگاری موجودی-جریان» (SFC).[6]

اقتصاد کلان سنتی به شدت بر مدل‌های «تعادل عمومی پویای تصادفی» (DSGE) متکی است. این مدل‌ها از پایین به بالا ساخته شده و بر مبانی خرد تمرکز دارند. فرض آن‌ها بر این است که خانوارها و شرکت‌ها بازیگرانی منطقی هستند که رفتار خود را در طول زمان بهینه می‌کنند. در این مدل‌ها، پول اغلب به عنوان یک پوشش خنثی بر روی چیزی در نظر گرفته می‌شود که اساساً یک سیستم مبادله کالا به کالای پیچیده است. همان‌طور که پژوهشگران در Journal of Economic Surveys اشاره می‌کنند، سازندگان مدل‌های DSGE سازگاری درونی را بر سازگاری هستی‌شناختی ترجیح می‌دهند و راه‌حل‌های تعادل عمومی مبادله‌ای و بدون اصطکاکی تولید می‌کنند که در آن‌ها محدودیت‌های مالی صرفاً به عنوان یک افزونه ثانویه در نظر گرفته می‌شوند.[1]

چارچوب سازگاری موجودی-جریان دقیقاً رویکردی متضاد در پیش می‌گیرد. مدل‌های SFC که ریشه در تحلیل جریان وجوه موریس کوپلند (Morris Copeland) در سال ۱۹۴۹ دارند و توسط وین گادلی (Wynne Godley) در دهه ۱۹۷۰ پیشگام شدند، کار خود را با حسابداری دوطرفه آغاز می‌کنند. این چارچوب یک قانون سفت و سخت را اعمال می‌کند: هر جریان پولی باید از جایی بیاید و به جایی برود، و هر دارایی مالی که در دست یک بخش است باید دقیقاً با یک بدهی در بخش دیگر مطابقت داشته باشد. هیچ سیاه‌چاله‌ای وجود ندارد که پول بتواند به سادگی در آن ناپدید شود. مدل‌های SFC پس از پیش‌بینی موفقیت‌آمیز رکود بزرگ سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ - بحرانی که مدل‌های DSGE از پیش‌بینی آن عاجز بودند - توجه چشمگیری به خود جلب کردند. هنگامی که گادلی و مارک لاووی (Marc Lavoie) کتاب درسی جامع ۵۰۰ صفحه‌ای خود را در این باره در سال ۲۰۱۲ منتشر کردند، آن‌ها به طور رسمی نشان دادند که چگونه این ساختار حسابداری از غیرممکن‌های ریاضی که مدل‌های سنتی را گرفتار کرده‌اند، جلوگیری می‌کند.[2][5]

در یک مدل «سازگاری موجودی-جریان»، ترازهای مالی بخش‌های دولتی، خصوصی و خارجی باید همیشه دقیقاً برابر با صفر باشد.

وقتی این محدودیت دقیق حسابداری در یک اقتصاد بسته اعمال می‌شود، یک اتحاد ریاضی تولید می‌کند که بستر اصلی MMT را شکل می‌دهد: ترازهای مالی ۳ بخش اصلی - دولت، خصوصی و خارجی - باید همیشه دقیقاً برابر با صفر باشد. اگر بخش خصوصی بخواهد دارایی‌های مالی خالص انباشت کند، بخش دیگری باید کسری متناظری داشته باشد. در کشوری با تراز تجاری متعادل، تنها راهی که بخش خصوصی داخلی می‌تواند پس‌انداز خالص داشته باشد این است که دولت با کسری بودجه مواجه شود. همان‌طور که بیل میچل (Bill Mitchell)، اقتصاددان برجسته MMT می‌نویسد، با توجه به اینکه نظریه پولی مدرن از حسابداری عملیاتی سیستم پولی نشأت گرفته است، سازگاری موجودی-جریان آن بی‌نقص و منحصربه‌فرد است.[6]

اگر بخش خصوصی بخواهد دارایی‌های مالی خالص انباشت کند، بخش دیگری باید کسری متناظری داشته باشد.

اینجاست که چارچوب SFC، نظریه پولی مدرن را از اقتصاد کلان سنتی جدا می‌کند. در یک مدل DSGE، استقراض دولت برای به دست آوردن استخر محدودی از وجوه قابل وام‌دهی با سرمایه‌گذاری خصوصی رقابت می‌کند، که این امر نرخ بهره را بالا برده و رشد بخش خصوصی را از میدان به در می‌کند. اما در یک مدل SFC، هزینه‌کرد از طریق کسری بودجه دولت دقیقاً همان مکانیزمی است که مازاد مالی بخش خصوصی را ایجاد می‌کند. این هزینه‌ها پیش از آنکه دولت برای جمع‌آوری ذخایر مازاد اوراق قرضه منتشر کند، به حساب‌های بانکی خصوصی سرازیر می‌شوند. ماتریس حسابداری ثابت می‌کند که پولِ خرید این اوراق قرضه توسط خود کسری بودجه خلق شده است؛ واقعیتی که روایت سنتی مبنی بر تقدم مالیات بر هزینه‌ها را زیر و رو می‌کند.[4]

با این حال، چارچوب SFC محدودیت‌های قابلیت‌های MMT را نیز آشکار کرده و زبان بازاریابیِ «هزینه‌کرد نامحدود» را کنار می‌زند. در حالی که اتحادهای حسابداری ثابت می‌کنند یک دولت دارای حاکمیت پولی نمی‌تواند ارز خود را تمام کند، اما تضمین نمی‌کنند که اقتصاد واقعی بتواند آن ارز را بدون هیچ پیامدی جذب کند. این چارچوب جریان وجوه را به شکلی بی‌نقص در میان ۳ بخش ردیابی می‌کند، اما در پیش‌بینی اینکه انسان‌ها چگونه به این جریان‌ها واکنش نشان خواهند داد، از پیچیدگی کمتری برخوردار است. اگر هزینه‌های دولت از ظرفیت اقتصاد برای تولید کالاها و خدمات واقعی پیشی بگیرد، ماتریس حسابداری همچنان تراز خواهد شد، اما این تراز شدن در سطوح قیمتی بالاتری رخ خواهد داد.[7]

مدل‌های سنتی DSGE بهینه‌سازی رفتار فردی را در اولویت قرار می‌دهند، در حالی که مدل‌های SFC بر محدودیت‌های دقیق حسابداری تاکید دارند.

منتقدان MMT اشاره می‌کنند که اگرچه حسابداری چارچوب SFC بی‌نقص است، اما مفروضات رفتاری آن اغلب بیش از حد ساده‌انگارانه هستند. گزارش سال ۲۰۱۹ CitiGPS درباره MMT خاطرنشان می‌کند که این نظریه به نقش واسطه‌های مالی یا تورم قیمت دارایی‌ها در انتقال کسری بودجه پولی شده به تورم قیمت‌ها یا رشد اقتصادی، توجه کافی نمی‌کند. این گزارش تخمین می‌زند که حق‌الضرب سودآوری که در ریاضیات بودجه تلفیقی گنجانده شده، حداقل معادل ۰٫۳ درصد از تولید ناخالص داخلی واقعی یا حدود ۶۴ میلیارد دلار ارزش دارد، اما هشدار می‌دهد که نادیده گرفتن واکنش‌پذیری سمت واقعی سرمایه‌گذاری می‌تواند به یک کمین‌گاه تورمی منجر شود.

علاوه بر این، شرط الزام‌آور حاکمیت پولی در یک اقتصاد باز بسیار شکننده است. هنگامی که چارچوب SFC برای گنجاندن بخش خارجی گسترش می‌یابد، مدل‌ها نشان می‌دهند که هزینه‌کرد تهاجمی از طریق کسری بودجه می‌تواند به وخامت تراز پرداخت‌ها و کاهش ارزش پول ملی منجر شود. برای ۱۹ دولت منتخب در منطقه یورو که یک بانک مرکزی مشترک دارند، کتابچه راهنمای MMT به طور کامل از کار می‌افتد زیرا آن‌ها فاقد حاکمیت پولی هستند. به طور مشابه، کشورهای در حال توسعه که مجبورند به دلار آمریکا وام بگیرند، نمی‌توانند به سادگی با چاپ پول به اشتغال کامل برسند، بدون اینکه یک بحران ارزی را به راه بیندازند.[3]

چارچوب سازگاری موجودی-جریان، نظم لازم را بر مدل‌سازی اقتصاد کلان تحمیل می‌کند. این چارچوب نشان می‌دهد که بسیاری از مدل‌های سنتی بر غیرممکن‌های حسابداری تکیه دارند؛ مانند اینکه بخش خصوصی پس‌انداز کند در حالی که دولت مازاد بودجه دارد و تراز تجاری منفی است. اما در حالی که مدل‌های SFC ثابت می‌کنند توصیف MMT از عملیات پولی از نظر ریاضی بی‌نقص است، همزمان تایید می‌کنند که محدودیت نهایی بر هزینه‌های دولت، ورشکستگی نیست، بلکه در دسترس بودن واقعی نیروی کار، انرژی و مواد اولیه است. ماتریس حسابداری همیشه تراز خواهد شد، اما سیاست‌گذاران همچنان باید انتخاب کنند که آیا این تراز از طریق رشد واقعی به دست می‌آید یا از طریق کاهش ارزش پول.[7]

مدل‌های SFC نشان می‌دهند که هزینه‌های دولت، سپرده‌های بانکی خصوصی را ایجاد می‌کند که برای خرید اوراق قرضه دولتی استفاده می‌شوند.

منابع

پوشش منابع

7 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

اقتصاددانان پسا-کینزی 40%اقتصاددانان کلان جریان اصلی 40%مرجع بی‌طرف 20%
  1. [1]Journal of Economic Surveysاقتصاددانان پسا-کینزی

    Stock-Flow Consistent Macroeconomics Models: A Survey

    مطالعه در Journal of Economic Surveys
  2. [2]Palgrave Macmillanاقتصاددانان پسا-کینزی

    Stock-Flow Consistent Dynamic Models: Features, Limitations and Developments

    مطالعه در Palgrave Macmillan
  3. [3]Atlantic Economic Journalاقتصاددانان کلان جریان اصلی

    Modern Monetary Theory: A Solid Theoretical Foundation of Economic Policy?

    مطالعه در Atlantic Economic Journal
  4. [4]Palgrave Macmillanاقتصاددانان پسا-کینزی

    Godley and Graziani: Stock-Flow Consistent Monetary Circuits

    مطالعه در Palgrave Macmillan
  5. [5]Wikipediaمرجع بی‌طرف

    Stock-flow consistent model

    مطالعه در Wikipedia
  6. [6]Bill Mitchell - Modern Monetary Theoryاقتصاددانان پسا-کینزی

    Stock-flow consistent macro models

    مطالعه در Bill Mitchell - Modern Monetary Theory
  7. [7]تیم سردبیری کوهستانمرجع بی‌طرف

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت متا اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.