نابرابری r > g: چرا نرخ بازده سرمایه از نظر ریاضی از رشد اقتصادی پیشی میگیرد؟
وقتی بازده تاریخی ثروت همواره حول و حوش ۵ درصد میچرخد، در حالی که تولید اقتصادی تنها ۱ تا ۲ درصد رشد میکند، تمرکز سرمایه اجتنابناپذیر است. این واگرایی ریاضی به روشنی توضیح میدهد که چرا در طول قرنها دادههای اقتصادی، ثروت موروثی با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد حاصل از کار انباشته شده است.
به قلم الناز احمدی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- ساختارگرایان
- استدلال میکنند که پیشی گرفتن بازده سرمایه از رشد اقتصادی یک ویژگی بنیادین سرمایهداری است که بدون مالیاتگیری تهاجمی از ثروت، به طور اجتنابناپذیری به تمرکز شدید ثروت منجر میشود.
- شکاکان نئوکلاسیک
- ادعا میکنند که قانون بازده نزولی به طور طبیعی با فراوانتر شدن سرمایه، بازده آن را کاهش خواهد داد.
- نهادگرایان
- به جای اینکه این نابرابری را یک قانون غیرقابل نقض اقتصاد کلان بدانند، بر شکستهای سیاستی خاص مانند محدودیتهای عرضه مسکن و رخنههای مالیاتی تمرکز میکنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- اقتصاددانان اتحادیههای کارگری
- سیاستگذاران کشورهای در حال توسعه
در سال ۲۰۱۴، ترجمه انگلیسی کتاب ۷۰۰ صفحهای توماس پیکتی با عنوان «سرمایه در قرن بیست و یکم»، تمام تز خود را بر پایه یک نابرابری سه حرفی بنا کرد: r > g. این فرمول قاطعانه استدلال میکند که میانگین نرخ سالانه بازده سرمایه در طول تاریخ همواره از نرخ رشد اقتصاد جهانی بیشتر بوده است.[5]
وبلاگ اقتصاد خیابان لیبرتی وابسته به بانک فدرال رزرو نیویورک خاطرنشان میکند که نرخ بازده سرمایه در طول تاریخ همواره حول و حوش ۴ تا ۵ درصد در نوسان بوده، در حالی که رشد اقتصادی معمولا بین ۱ تا ۲ درصد باقی مانده است. همین اختلاف ظاهرا کوچک، موتور محرک تمرکز ثروت است.[1]
پیامد این امر کاملا ریاضی است. اگر ثروت موجود با نرخ ۵ درصد رشد کند و اقتصاد کلان تنها ۱.۵ درصد بزرگ شود، سرمایه با سرعتی بسیار بیشتر از تولید دستمزدهای جدید انباشته میشود. در طول دههها، انباشت ثروت به ناچار از جریان درآمد پیشی میگیرد.[8]
مرکز تحلیل اقتصاد کلان کاربردی در دانشگاه ملی استرالیا با بررسی دادههای اقتصادی بریتانیا از سال ۱۲۱۰ تا ۲۰۱۳، دریافت که نابرابری بازده سرمایه نسبت به رشد اقتصادی در طول هفت قرن تحولات کشاورزی، صنعتی و پساصنعتی همچنان پابرجا بوده است.[3]
این پویایی همان چیزی را خلق میکند که اقتصاددانان آن را «سرمایهداری موروثی» مینامند؛ سیستمی که در آن ثروت به ارث رسیده بر اقتصاد مسلط است و پردرآمدترین افراد جامعه کسانی هستند که دارایی دارند، نه کسانی که برای دریافت حقوق کار میکنند.[5]
قرن بیستم یک استثنای عظیم و خونین برای این قاعده رقم زد. بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵، دو جنگ جهانی و رکود بزرگ، حجم عظیمی از سرمایههای فیزیکی و مالی را نابود کردند و نرخ بازده سرمایه را به طور مصنوعی سرکوب کردند.[4]
همزمان، انفجار جمعیت پس از جنگ و جهشهای بیسابقه فناوری، رشد اقتصادی را در سراسر جهان توسعهیافته به بالاترین حد تاریخی خود یعنی ۳ تا ۴ درصد رساند.[1]
این شرایط یک پنجره کوتاه و غیرعادی ایجاد کرد که در آن رشد اقتصادی از بازده سرمایه فراتر رفت و منجر به ظهور طبقه متوسط در اواسط قرن و این توهم شد که سرمایهداری مدرن به طور طبیعی و بدون نیاز به مداخله، ثروت را به طور مساوی توزیع میکند.[8]
مرکز رشد عادلانه واشنگتن تاکید میکند که با کند شدن رشد جمعیت و عادی شدن بهرهوری در قرن بیست و یکم، رشد اقتصادی در حال بازگشت به میانگین تاریخی ۱.۵ درصدی خود است.[4]
مرکز رشد عادلانه واشنگتن تاکید میکند که با کند شدن رشد جمعیت و عادی شدن بهرهوری در قرن بیست و یکم، رشد اقتصادی در حال بازگشت به میانگین تاریخی ۱.۵ درصدی خود است.
در همین حال، بازده سرمایه به شدت انعطافپذیر باقی مانده است. بازارهای مالی، سبد املاک و مستغلات و سهام شرکتها همچنان بازدهی قدرتمندی در سطح جهانی دارند و آن اختلاف تاریخی را دوباره تثبیت میکنند.[1]
منتقدان این چارچوب استدلال میکنند که این محاسبات ریاضی ناقص است. نشریه فوربز اشاره میکند که اقتصاددانان بر سر این موضوع که آیا با فراوان شدن فزاینده سرمایه در عصر مدرن، نرخ بازده میتواند همچنان بالا بماند یا خیر، اختلاف نظر دارند.[6]
اقتصاد نئوکلاسیک قانون بازده نزولی را دیکته میکند: با انباشت بیشتر سرمایه، بازده هر واحد اضافی از سرمایه باید از نظر تئوری کاهش یابد و در نهایت شکاف با رشد اقتصادی را پر کند.[6]
اندیشکده بروگل به یک مناقشه جداگانه در مورد ثروت مسکن اشاره میکند. بخش عمدهای از افزایش اخیر در نسبت سرمایه به درآمد، ناشی از تورم قیمت املاک و مستغلات در شهرهای بزرگ است، نه انباشت سرمایه مولد و اشتغالزا.[7]
اگر تورم مسکن از این معادله حذف شود، واگرایی میان بازده سرمایه و رشد اقتصادی در دهههای اخیر بسیار کمتر به نظر میرسد؛ موضوعی که نشان میدهد این مشکل تا حدودی ناشی از شکست سیاستهای منطقهبندی و کاربری اراضی است تا یک قانون خالص اقتصاد کلان.[7]
موسسه ایفو بر نقش سیاستهای مالیاتی در تغییر این معادله تاکید میکند. یک مالیات جهانی بر ثروت میتواند بازده خالص سرمایه را به طور مصنوعی کاهش داده و شکاف آن را با رشد اقتصادی پر کند.[2]
با این حال، اجرای چنین مالیاتی نیازمند هماهنگی بیسابقه بینالمللی برای جلوگیری از فرار سرمایه است؛ امری که در یک سیستم جهانی از هم گسیخته، از نظر سیاسی غیرمحتمل به نظر میرسد.[2]
چارچوب نابرابری بازده نسبت به رشد، بحثهای نابرابری را از قضاوتهای اخلاقی تهی میکند و تمرکز ثروت را به یک معادله بهره مرکب تقلیل میدهد که کاملا مستقل از اخلاق کاری فردی عمل میکند.[8]
عامل تعیینکننده برای قرن بیست و یکم این خواهد بود که آیا میتوان اختلاف تاریخی میان این دو نرخ را از طریق سیاستگذاری مدیریت کرد، یا اینکه ریاضیات به سادگی قراردادهای اجتماعی را در هم خواهد شکست.[8]
نکات کلیدی
- نابرابری بازده سرمایه نسبت به رشد اقتصادی بیان میکند که بازده سرمایه در طول تاریخ همواره از رشد کلی اقتصاد پیشی گرفته است.
- وقتی ثروت با نرخ ۴ تا ۵ درصد رشد میکند و اقتصاد تنها ۱.۵ درصد رشد دارد، سرمایه به شکلی تصاعدی متمرکز میشود.
- اواسط قرن بیستم یک استثنای تاریخی بود که در آن به دلیل جنگها و انفجار جمعیت، رشد اقتصادی به طور موقت از بازده سرمایه فراتر رفت.
- منتقدان استدلال میکنند که با فراوان شدن سرمایه، قانون بازده نزولی باید در نهایت نرخ بازده را کاهش دهد.
- بخش عمدهای از این واگرایی در سالهای اخیر، بیشتر ناشی از تورم قیمت مسکن و املاک است تا سرمایه مولد.
بررسی عمیق دیدگاهها
دیدگاه ساختارگرایان
استدلال میکند که ریاضیات این نابرابری، تمرکز شدید ثروت را بدون مداخله دولت اجتنابناپذیر میسازد.
ساختارگرایان پیشی گرفتن بازده سرمایه از رشد اقتصادی را نه به عنوان یک مرحله موقت، بلکه به عنوان وضعیت پیشفرض سرمایهداری میبینند. از آنجا که سرمایه میتواند برای یافتن بالاترین بازده در سطح جهانی سرمایهگذاری مجدد شود، بازده آن حتی با وجود کند شدن رشد اقتصادی داخلی به دلیل پیری جمعیت، همچنان قدرتمند باقی میماند. از این منظر، تنها راه جلوگیری از بازگشت به سطح ثروت موروثی قرن نوزدهم، اعمال مالیات جهانی هماهنگ و تهاجمی بر ثروت است.
دیدگاه شکاکان نئوکلاسیک
ادعا میکند که قانون بازده نزولی به طور طبیعی این واگرایی را اصلاح خواهد کرد.
اقتصاددانان نئوکلاسیک استدلال میکنند که محاسبات پیکتی فرض را بر این میگذارد که بازده سرمایه بدون توجه به میزان سرمایه موجود، روی ۴ تا ۵ درصد باقی خواهد ماند. تئوری اقتصادی نشان میدهد که هرچه سرمایه نسبت به نیروی کار فراوانتر شود، بازده هر واحد اضافی از سرمایه باید کاهش یابد. شکاکان استدلال میکنند که این مکانیسم طبیعی بازار در نهایت نرخ بازده را کاهش داده و شکاف آن را با رشد اقتصادی پر میکند، بدون اینکه نیازی به مداخلات مالیاتی بیسابقه باشد.
دیدگاه نهادگرایان
به جای قوانین انتزاعی اقتصاد کلان، بر شکستهای سیاستی خاص، به ویژه در بخش مسکن تمرکز میکند.
نهادگرایان خاطرنشان میکنند که بخش عمدهای از واگرایی اخیر میان سرمایه و درآمد ناشی از املاک و مستغلات است. در شهرهای بزرگ جهانی، سیاستهای محدودکننده منطقهبندی و کاربری اراضی به طور مصنوعی قیمت مسکن را متورم کرده و نسبت سرمایه به درآمد را بالا برده است. از این دیدگاه، مشکل پیشی گرفتن بازده سرمایه از رشد اقتصادی کمتر به ماهیت ذاتی سرمایهداری مربوط میشود و بیشتر ناشی از شکست سیاستهای محلی است که عرضه مسکن را محدود کرده و از مالکان فعلی محافظت میکند.
چرا مهم است
درک رابطه ریاضی میان بازده سرمایه و رشد اقتصادی، بحثهای مربوط به نابرابری را از قضاوتهای اخلاقی پاک میکند. این واقعیت نشان میدهد که تمرکز ثروت یک نقص در سیستم نیست، بلکه وضعیت پیشفرض ریاضی آن است؛ مگر آنکه با سیاستگذاریهای کلان یا تغییرات جمعیتی مختل شود.
اصطلاحات کلیدی
- نرخ بازده سرمایه (r)
- سود سالانه حاصل از داراییهایی مانند املاک، سهام، اوراق قرضه و سهام تجاری که میانگین تاریخی آن ۴ تا ۵ درصد است.
- رشد اقتصادی (g)
- افزایش سالانه در کل تولید اقتصادی و درآمد یک کشور که میانگین تاریخی آن ۱ تا ۲ درصد است.
- سرمایهداری موروثی
- یک سیستم اقتصادی که در آن ثروت به ارث رسیده بر اقتصاد مسلط است و پردرآمدترین افراد، صاحبان دارایی هستند نه حقوقبگیران.
- بازده نزولی
- یک اصل اقتصادی که نشان میدهد با انباشت بیشتر سرمایه، بازده هر واحد اضافی از سرمایه باید از نظر تئوری کاهش یابد.
منابع
[1]Liberty Street EconomicsنهادگرایانA Discussion of Thomas Piketty's Capital in the Twenty-First Century: By How Much Is r Greater than g?
مطالعه در Liberty Street Economics →
[2]ifo InstitutنهادگرایانPiketty's r-g Model: Wealth Inequality and Tax Policy
مطالعه در ifo Institut →
[3]Centre for Applied Macroeconomic AnalysisنهادگرایانIs Inequality Increasing in r - g? Piketty's Principle of Capitalist Economics and the Dynamics of Inequality in Britain, 1210-2013
مطالعه در Centre for Applied Macroeconomic Analysis →
[4]Washington Center for Equitable GrowthساختارگرایانA White Paper on Piketty’s Theory of Inequality and its Critics
مطالعه در Washington Center for Equitable Growth →
[5]TED IdeasساختارگرایانThomas Piketty’s “Capital in the Twenty-first Century” explained
مطالعه در TED Ideas →
[6]تیم سردبیری کوهستانساختارگرایانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[7]تیم سردبیری کوهستانساختارگرایانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[8]تیم سردبیری کوهستانساختارگرایانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در دیدگاهها
مشاهده همه →یارانه انرژی
اجرای سقف ۱۱۰ لیتری بنزین در ماه؛ گامی ناگزیر برای مهار مصرف بیرویه در ایران
6 منبع
دقت بینایی
مرز ۶۰ سیکل بر درجه: چرا بینایی انسان، و نه رزولوشن تصویر، حد نهایی کیفیت نمایشگرها را تعیین میکند؟
8 منبع
فیزیک خورشیدی
راندمان ۳۳.۷ درصدی: چرا حد شاکلی-کوایسر مرز نهایی عملکرد سلولهای خورشیدی تکپیوندی است؟
3 منبع
حکمرانی هوش مصنوعی
آیا اجرایی شدن قانون هوش مصنوعی اتحادیه اروپا، بروکسل را به تنظیمگر جهانی بالفعل شرکتهای بزرگ فناوری آمریکا تبدیل کرد؟
6 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاهها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





