باور، زمان و شخصیت: سه معیار متمایزکننده اسطوره، افسانه و قصههای عامیانه
اگرچه اغلب به جای یکدیگر استفاده میشوند، اسطورهها، افسانهها و قصههای عامیانه مقولههای متمایزی از داستانسرایی بشر هستند. انسانشناسان اینها را بر اساس زمان وقوع و اینکه آیا جامعهای که آنها را روایت میکند به حقیقتشان باور دارد یا خیر، طبقهبندی میکنند.
به قلم رسول سرلک
این خبر را به اشتراک بگذارید
- ساختارگرایان انسانشناسی
- تمرکز بر کارکرد اجتماعی و ارزش حقیقت روایت.
- مورخان فرهنگی
- تمرکز بر تکامل و تنزل داستانها در طول زمان.
- فولکلوریستهای ادبی
- تمرکز بر ابزارهای روایی درونی، موتیفها و کهنالگوها.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده است
- داستانسرایان بومی
چرا مهم است
درک اینکه جوامع چگونه داستانهای خود را دستهبندی میکنند، معماری باورهای انسانی را آشکار میسازد. تمایز قائل شدن بین اسطوره، افسانه و قصه عامیانه نشان میدهد که یک فرهنگ چه چیزی را حقیقت مقدس، چه چیزی را هویت تاریخی و چه چیزی را ابزاری برای آموزش مرزهای اخلاقی میداند.
نکات کلیدی
- انسانشناسان داستانهای سنتی را نه بر اساس محتوای جادویی، بلکه بر اساس زمان وقوع و ارزش حقیقت آنها طبقهبندی میکنند.
- اسطورهها گزارشهای مقدس و واقعی از گذشته دور در نظر گرفته میشوند که شامل خدایان هستند و منشأ جهان را توضیح میدهند.
- افسانهها به لحاظ تاریخی واقعی تلقی میشوند و شامل قهرمانان انسانی در دنیایی آشناتر و نزدیکتر هستند.
- قصههای عامیانه صراحتاً توسط جامعهای که آنها را بازگو میکند، تخیلی در نظر گرفته میشوند و اغلب برای سرگرمی و آموزش اخلاقی استفاده میشوند.
- با تکامل نظامهای اعتقادی غالب یک فرهنگ، داستانها اغلب در طول قرنها بین این مقولهها مهاجرت میکنند.
در سهماهه اول سال ۱۹۶۵، «ژورنال فولکلور آمریکا» (Journal of American Folklore) جلد ۷۸ خود را منتشر کرد که حاوی مقالهای ۱۷ صفحهای از ویلیام باسکام، انسانشناس، با عنوان «اشکال فولکلور: روایتهای منثور» بود. این مقاله به دنبال حل یک مشکل آکادمیک دیرینه بود: استفادهی بیقاعده از اصطلاحاتی مانند اسطوره، افسانه و قصه عامیانه برای توصیف هر داستان سنتی که شامل جادو یا هیولا باشد. باسکام پیشنهاد کرد که حضور ماوراءالطبیعه معیار کاملاً اشتباهی است. در عوض، او استدلال کرد که خطوط تقسیم واقعی بین این اشکال روایی در این نهفته است که جامعه مبدأ، زمان وقوع، شخصیتهای اصلی و حقیقت ظاهری آنها را چگونه میبیند.[2][4]
چارچوب سهبخشی باسکام مشخص کرد که طبقهبندی یک داستان به رابطهاش با مخاطب بستگی دارد. او نوشت: «اسطورهها روایتهای منثوری هستند که در جامعهای که در آن بازگو میشوند، به عنوان گزارشهای صادقانه از آنچه در گذشته دور رخ داده است، در نظر گرفته میشوند.» آنها تاریخهای مقدس یک فرهنگ هستند که هم به عنوان الهیات و هم به عنوان علم اولیه عمل میکنند تا منشأ جهان، پدیدههای طبیعی و وجود انسان را توضیح دهند.[1][2]
از آنجایی که اسطورهها به دوران اولیه، پیش از شکلگیری جهان به صورت کنونی، میپردازند، شخصیتهای اصلی آنها به ندرت انسان هستند. در عوض، آنها شامل خدایان، الوهیتها و موجودات ماوراءالطبیعهای هستند که اعمالشان واقعیت را شکل میدهد. روایت یونانی هرکول که ۱۲ خوان خود را به پایان میرساند، یا کیهانشناسی نورس درباره درخت جهان ایگدراسیل، در اصل به عنوان داستانهای سرگرمکننده مصرف نمیشدند. برای فرهنگهایی که آنها را خلق کردند، این روایتها حقایق بنیادینی بودند که آیینهای مذهبی و ساختارهای اجتماعی را تأیید میکردند.
بررسی عمیق دیدگاهها
ساختارگرایان انسانشناسی
محققانی که روایتها را بر اساس ویژگیهای رسمی و کارکرد اجتماعی آنها دستهبندی میکنند.
ساختارگرایان، با پیروی از چارچوب ویلیام باسکام، استدلال میکنند که محتوای یک داستان – خواه شامل اژدها، جادو یا انسانهای معمولی باشد – در درجه دوم اهمیت قرار دارد و آنچه مهم است نحوه تعامل جامعه با آن است. آنها بر محورهای زمان و باور تمرکز میکنند و از این معیارها برای ترسیم نحوه تعریف یک فرهنگ از واقعیت خود استفاده مینمایند. برای این محققان، طبقهبندی یک داستان ذاتی متن نیست، بلکه کاملاً به پذیرش مخاطب و قصد راوی بستگی دارد.
مورخان فرهنگی
محققانی که بر چگونگی تکامل و تنزل روایتها در طول قرنها تمرکز دارند.
مورخان فرهنگی مهاجرت داستانها را در مرزهای اسطوره، افسانه و قصه عامیانه دنبال میکنند. آنها تأکید میکنند که این مقولهها ایستا نیستند؛ روایتی که در یک دوره به عنوان یک اسطوره بنیادی و باورشده عمل میکند، میتواند از طریق فتح، تغییر مذهب یا گذشت زمان، از بافتار مقدس خود جدا شود. این دیدگاه نشان میدهد که چگونه خدایان باستانی اغلب با تغییر نظام اعتقادی غالب یک فرهنگ، به قهرمانان تاریخی (افسانهها) یا موجودات جادویی (قصههای عامیانه) تنزل مییابند.
فولکلوریستهای ادبی
دانشمندانی که ابزارهای روایی و موتیفهای درون داستانها را تحلیل میکنند.
فولکلوریستهای ادبی، ضمن اذعان به تعاریف انسانشناختی، بر مکانیسمهای درونی داستانها تمرکز میکنند. آنها فرمولهای آغازین و پایانی قصههای عامیانه، کهنالگوهای قهرمانانه موجود در افسانهها و موتیفهای کیهانشناختی در اسطورهها را مطالعه میکنند. این گروه به ویژه علاقهمندند که چگونه عناصر روایی خاص – مانند شخصیت حیلهگر یا سیل بزرگ – به طور مستقل در فرهنگهای جدا از هم ظاهر میشوند، که نشاندهنده ساختارهای روانشناختی جهانی زیربنای داستانسرایی بشر است.
پرسشهای متداول
آیا یک داستان میتواند هم اسطوره باشد و هم افسانه؟
به طور کلی خیر، زیرا آنها زمانهای وقوع متفاوتی را اشغال میکنند. اسطورهها در گذشته دور و اولیه، پیش از شکلگیری جهان به صورت کنونی، تنظیم شدهاند، در حالی که افسانهها در گذشته نزدیک و تاریخی قرار دارند.
آیا قصههای پریان همان قصههای عامیانه هستند؟
قصههای پریان یک زیرمجموعه خاص از قصههای عامیانه هستند. در حالی که همه قصههای عامیانه روایتهای تخیلی هستند، قصههای پریان به طور خاص شامل عناصر جادویی، افسونها و موجودات ماوراءالطبیعه مانند پریها یا اجنه میشوند.
آیا اسطورهها لزوماً باید شامل مذهب باشند؟
بله، به معنای انسانشناختی. اسطورهها توسط جامعهای که آنها را بازگو میکند، گزارشهای مقدس و صادقانه در نظر گرفته میشوند و اغلب به عنوان الهیات بنیادی عمل میکنند که منشأ جهان و پدیدههای طبیعی را توضیح میدهد.
چرا برخی از خدایان در قصههای عامیانه ظاهر میشوند؟
با تغییر نظام اعتقادی یک فرهنگ، اسطورههای مقدس میتوانند به قصههای عامیانه سکولار تنزل یابند. خدایان باستانی اغلب در طول قرنها جایگاه الهی خود را از دست میدهند و در داستانهای تخیلی به موجودات جادویی یا قهرمانان اغراقآمیز تبدیل میشوند.
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.








