چگونه مدل «هزینه بهعلاوه» اقتصاد مستندسازی را بازنویسی کرد
پلتفرمهای استریمینگ تا حد زیادی مدل سنتی «تأمین کسری بودجه» را با قراردادهای «هزینه بهعلاوه» جایگزین کردهاند؛ این قراردادها ضمن تضمین سود ۱۵ درصدی برای تهیهکنندگان، تمام حقوق جهانی اثر را برای همیشه خریداری میکنند.
به قلم سروین قاسمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- تهیهکنندگان مستقل
- امنیت مالی و حاشیه سود تضمینشده قراردادهای «هزینه بهعلاوه» را ارج مینهند، اما از دست دادن مالکیت معنوی و سودهای نهایی بزرگ را تأسفبار میدانند.
- پلتفرمهای استریمینگ
- استدلال میکنند که خرید تمام حقوق از ابتدا برای ارائه خدمات به پایگاه مشترکین جهانی بدون اصطکاک مجوزهای منطقهای ضروری است.
- سرمایهگذاران سهام
- مدل «هزینه بهعلاوه» را مانعی میدانند، زیرا مشارکت پرریسک و پرپاداش سود نهایی را که توجیهکننده سرمایهگذاری در فیلم مستقل است، حذف میکند.
نکات کلیدی
- قراردادهای «هزینه بهعلاوه» سود ۱۵ درصدی را برای تهیهکنندگان تضمین میکنند اما سهم سود نهایی را حذف میکنند.
- تأمین مالی سنتی کسری بودجه، تهیهکنندگان را ملزم میکرد که ۲۰ تا ۴۰ درصد بودجه را خودشان پوشش دهند.
- پلتفرمهای استریمینگ برای ارائه خدمات به مشترکان جهانی بدون محدودیتهای منطقهای، حقوق جهانی اثر را برای همیشه مطالبه میکنند.
- این تغییر تا حد زیادی سرمایهگذاران خصوصی را از تأمین مالی مستندهای سطح بالا خارج کرده است.
چرا مهم است
تغییر به سمت تأمین مالی «هزینه بهعلاوه» با حذف ریسک شکست در گیشه، ثبات بیشتری به تولید مستند بخشیده است؛ اما در عین حال، امکان ثروتاندوزی بلندمدت فیلمسازان مستقل از طریق آثار پرفروش جهانی را نیز از بین برده است.
مدل «هزینه بهعلاوه» به این معناست که یک پلتفرم استریمینگ، صد درصد بودجه تولید مستند را پیشاپیش پرداخت میکند، یک حقالزحمه تضمینشده – معمولاً ۱۵ درصد – به آن اضافه میکند و در ازای آن، تمام حقوق جهانی اثر را برای همیشه در اختیار میگیرد [۱][۲]. این خلاصه پاسخی است به اینکه چگونه اقتصاد فیلمسازی غیرداستانی در دهه گذشته متحول شده است. سهم سود نهایی (بکاند) دیگر وجود ندارد. بلیت بختآزمایی یک موفقیت جهانی بزرگ که میتوانست حق امتیازهای مداوم ایجاد کند، با یک چک حقوقی تضمینشده و سقفدار جایگزین شده است. برای درک اینکه چرا صنعت این معامله را پذیرفت، باید به طناببازی مالیای نگاه کنیم که فیلمسازان قبل از ظهور پلتفرمهای استریمینگ روی آن راه میرفتند.[1][2]
در سیستم سنتی، که به آن «تأمین کسری بودجه» (Deficit Financing) میگفتند، یک استودیو یا شبکه پخش تنها بخشی از بودجه تولید – معمولاً ۶۰ تا ۸۰ درصد – را پرداخت میکرد [۱]. در ازای آن، حق انحصاری پخش مستند را در یک منطقه خاص و برای مدت زمانی محدود به دست میآورد [۲]. تهیهکننده مجبور بود ۲۰ تا ۴۰ درصد باقیمانده بودجه را تأمین کند؛ کمبودی که به معنای واقعی کلمه «کسری» نامیده میشد. برای پر کردن این شکاف، فیلمسازان باید سخت تلاش میکردند و کمکهای مالی، پیشفروشهای خارجی و سرمایهگذاریهای خصوصی را روی هم میچیدند تا دوربینها روشن شوند.[1][2]
این تلاش طاقتفرسا بود، اما یک مزیت ساختاری بزرگ به همراه داشت: مالکیت معنوی اثر در دست تهیهکننده باقی میماند. از آنجایی که شبکه اولیه تنها حقوق محدودی را خریداری کرده بود، فیلمساز همچنان میتوانست مستند را به مناطق بینالمللی، بازارهای آموزشی و توزیعکنندگان ویدئوی خانگی بفروشد [۱]. اگر پروژه به یک پدیده فرهنگی تبدیل میشد، تهیهکننده مستقل و سرمایهگذارانش، پس از بازگشت اصل سرمایه سرمایهگذاران به همراه سود استاندارد ۲۰ درصدی، سود خالص را معمولاً به نسبت ۵۰/۵۰ تقسیم میکردند [۱]. ریسک کاملاً بر عهده فیلمساز بود، اما پاداش آن نیز همینطور.[1]
مؤسساتی مانند صندوق مستندسازی مؤسسه ساندنس (Sundance Institute Documentary Fund) برای حمایت از همین اکوسیستم ساخته شدند. آنها با ارائه کمکهای مالی غیرقابل بازگشت – و اولویت دادن به پروژههایی با بودجه زیر ۱.۲ میلیون دلار – به فیلمسازان مستقل کمک میکردند تا بدون واگذاری سهم یا کنترل خلاقانه، شکافهای مالی خود را پر کنند [۳]. یک کمک مالی ۵۰ هزار دلاری میتوانست تفاوت بین متوقف شدن یک پروژه در اتاق تدوین و رسیدن آن به جشنواره باشد؛ جایی که فیلم تمامشده میتوانست رقابتی شدید را میان توزیعکنندگان برانگیزد.
سپس پلتفرمهای استریمینگ جهانی از راه رسیدند و آنها مدل تجاری اساساً متفاوتی داشتند. پلتفرمی مانند نتفلیکس (Netflix) یا اپل تیوی پلاس (Apple TV+) به پنجرههای زمانی منطقهای یا حقوق پخش مجدد اهمیتی نمیدهد؛ هدف آنها این است که همزمان به یک پایگاه مشترک جهانی خدمات ارائه دهند [۱]. برای انجام این کار بدون اصطکاکهای مربوط به مجوز، آنها نیاز داشتند که مالکیت محتوا را به طور کامل، در همه جا و برای همیشه در اختیار داشته باشند. آنها به تهیهکنندگان مستند پیشنهادی دادند که رد کردنش تقریباً غیرممکن بود: امنیت مالی کامل در ازای مالکیت کامل.[1]
سپس پلتفرمهای استریمینگ جهانی از راه رسیدند و آنها مدل تجاری اساساً متفاوتی داشتند.
در قرارداد «هزینه بهعلاوه»، پلتفرم استریمینگ کل بودجه را از روز اول تأمین میکند [۲]. دیگر نه شکافی برای تأمین مالی وجود دارد، نه سرمایهگذارانی که باید برایشان سخنرانی کرد، و نه نیازی به صرف ماهها برای درخواست کمکهای مالی. «بهعلاوه» همان حقالزحمه تهیهکننده است، یک حاشیه سود تضمینشده که معمولاً ۱۵ درصد بودجه تعیین میشود [۱][۲]. برای یک مستند ۱.۲ میلیون دلاری، تهیهکننده قبل از اینکه حتی اولین فریم فیلمبرداری شود، با سود مطمئن ۱۸۰ هزار دلاری کار را ترک میکند [۴]. برای یک فیلمساز مستقلی که عادت داشت برای اتمام میکس صدا کارتهای اعتباریاش را تا سقف پر کند، این آسودگی خاطر بسیار عمیق است.[1][2][3]
اما مدل «هزینه بهعلاوه» ماهیت شغل را به طور اساسی تغییر میدهد. تهیهکننده مستقل دیگر مالک دارایی معنوی نیست که در حال ساختن یک آرشیو از آثار خود باشد؛ او تبدیل به یک پیمانکار با دستمزد بالا شده است که در حال اجرای یک خدمت برای یک شرکت فناوری است [۴]. اگر آن مستند ۱.۲ میلیون دلاری تبدیل به پربینندهترین فیلم جهان شود، میلیونها مشترک جدید جذب کند و بر گفتمان فرهنگی مسلط شود، تهیهکننده یک ریال اضافی هم نمیبیند. پلتفرم استریمینگ صد درصد سود حاصله را جذب میکند [۱].[1][3]
این تغییر عملاً سرمایهگذاران سنتی سهام را از فضای مستندسازی سطح بالا بیرون رانده است. سرمایهگذاران فیلم مستقل، نوسانات شدید این تجارت را با دنبال کردن سودهای نهایی (بکاند) نادر اما عظیم توجیه میکنند [۱]. وقتی یک پلتفرم استریمینگ سود نهایی را برای همیشه خریداری میکند، محاسبات برای سرمایهگذاری خصوصی از هم میپاشد. اگر بهترین سناریوی ممکن، بازگشت سقفدار ۱۵ درصدی باشد که تماماً به تهیهکننده میرسد، دیگر دلیلی برای ریسک کردن روی یک فیلم وجود ندارد.[1]
چرخه جشنوارهها نیز تأثیر این تغییر را احساس کرده است. از لحاظ تاریخی، جشنوارههایی مانند ساندنس (Sundance) و ترایبکا (Tribeca) بازارهای خرید بودند که در آنها فیلمهای تمامشده و با تأمین کسری بودجه، به بالاترین پیشنهاد فروخته میشدند [۳]. امروزه، بسیاری از مستندهای برجستهای که در این جشنوارهها نمایش داده میشوند، از قبل تحت قراردادهای «هزینه بهعلاوه» در مالکیت پلتفرمهای استریمینگ هستند. نمایش افتتاحیه دیگر یک پیشنهاد فروش نیست؛ بلکه یک رونمایی تبلیغاتی برای محصولی است که قبلاً خریداری و هزینه آن پرداخت شده است.[3]
نشانههایی وجود دارد که ممکن است این آونگ در حال بازگشت باشد. از آنجایی که پلتفرمهای استریمینگ تحت فشار قرار دارند تا هزینهها را کاهش دهند و سودآوری خود را نشان دهند، برخی از آنها تمایل کمتری به پذیرش صد در صد بودجه تولید به صورت پیشپرداخت دارند [۴]. قراردادهای سفارش مشترک و تقسیم حقوق – که در آن خریداران هزینه را تقسیم کرده و مناطق را بین خود تقسیم میکنند – به آرامی در حال بازگشت به میز مذاکره هستند و مسیر باریکی را برای تهیهکنندگان فراهم میکنند تا برخی از حقوق آتی خود را حفظ کنند.[3]
با این حال، در حال حاضر، «هزینه بهعلاوه» همچنان موتور اقتصادی غالب برای محتوای مستند سطح بالا باقی مانده است. این مدل ثبات بیسابقهای و بودجههای هنگفتی را به ژانری آورده است که قبلاً با شور و اشتیاق و پرداختهای معوق زنده میماند [۱]. معاملهای که انجام شده، صرفاً بر سر سقف سود است. کف درآمد برای مستندسازان فعال هرگز تا این حد بالا نبوده، اما سقف کاملاً در اختیار پلتفرمهاست.[1][3]
منابع
[1]Altstreet Investmentsسرمایهگذاران سهامStreaming Business Models: Cost-Plus vs Deficit Financing
مطالعه در Altstreet Investments →
[2]John Wells Productionsپلتفرمهای استریمینگGlossary of Film and Television Terms
مطالعه در John Wells Productions →
[3]تیم سردبیری کوهستانتهیهکنندگان مستقلتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت سرگرمی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

