چرا نسبت شارپ ثابت میکند که بازده تعدیلشده با ریسک، و نه سود مطلق، تنها هدف منطقی در سرمایهگذاری است
نسبت شارپ با محاسبه ریاضی هزینه نوسانات در عملکرد، نشان میدهد که چرا دنبال کردن سودهای درصدی خام، ثروت مرکب بلندمدت را از نظر ساختاری نابود میکند.
به قلم سروین سرلک
این خبر را به اشتراک بگذارید
- نظریهپردازان تئوری مدرن پورتفولیو
- استدلال میکنند که ریسک و بازده بهطور ناگسستنی به هم مرتبط هستند و این امر نسبت شارپ را به معیار قطعی کارایی سرمایهگذاری تبدیل میکند.
- اقتصاددانان رفتاری
- تأکید میکنند که بازده تعدیلشده با ریسک اهمیت دارد، زیرا روان انسان نمیتواند افتهای شدید سرمایه را بدون فروش از روی ترس و وحشت تحمل کند.
- پوششدهندگان ریسک دمکلفت
- نسبت شارپ را به دلیل فرض توزیع نرمال نقد میکنند و هشدار میدهند که این معیار در در نظر گرفتن رویدادهای نادر و فاجعهبار بازار ناکام است.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- معاملهگران روزانه خرد
- سرمایهگذاران خطرپذیر
نکات کلیدی
- بازده مطلق یک معیار گمراهکننده است زیرا مقدار ریسک پذیرفتهشده برای دستیابی به آن سودها را نادیده میگیرد.
- نسبت شارپ بازده اضافی یک سبد سرمایهگذاری را بر انحراف معیار آن تقسیم میکند تا کارایی تعدیلشده با ریسک آن را محاسبه کند.
- نوسانات بهعنوان یک ترمز ریاضی بر سر راه سود مرکب عمل میکنند؛ یک زیان ۵۰ درصدی نیازمند یک سود ۱۰۰ درصدی است تا فقط به نقطه سر به سر برسد.
- منتقدان خاطرنشان میکنند که نسبت شارپ نوسانات صعودی مثبت را جریمه میکند، که این امر منجر به ایجاد جایگزینهایی مانند نسبت سورتینو با تمرکز بر ریسک نزولی میشود.
- هدفگذاری برای یک نسبت شارپ بالا، سرمایهگذاران را مجبور به تنوعبخشی و جستجوی داراییهای غیرهمبسته میکند و از نظر ساختاری از سرمایه بلندمدت محافظت میکند.
سرعت نهایی یک ماشین مسابقه را در برابر میانگین زمان طی کردن یک دور پیست در نظر بگیرید. خودرویی که در مسیر مستقیم به سرعت ۲۲۰ مایل در ساعت میرسد اما در هر پیچ سوم از مسیر منحرف میشود، همیشه از خودرویی که حداکثر سرعتش ۱۸۰ مایل در ساعت است اما کشش و چسبندگی کاملی دارد، شکست خواهد خورد. تنها تفاوت بازارهای مالی با پیست مسابقه این است که در سرمایهگذاری، «انحراف از مسیر» سرمایهای را که برای دور بعدی نیاز دارید، برای همیشه نابود میکند. این همان واقعیت ریاضی است که بازده مطلق — معادل مالی سرعت در مسیر مستقیم — را به هدفی کاملاً غیرمنطقی برای تولید ثروت در بلندمدت تبدیل میکند.[6]
صنعت مالی بهطور معمول سودهای مطلق را تبلیغ میکند، زیرا فروش آنها آسان است. سبدی که در یک سال تقویمی ۱۵ درصد بازدهی داشته، در ظاهر و بهطور عینی برتر از سبدی با بازدهی ۱۰ درصد به نظر میرسد. اما این چارچوببندی، هزینه مسیر طیشده را پنهان میکند. اگر بازده ۱۵ درصدی نیازمند تحمل یک افت سرمایه ۳۰ درصدی بوده باشد، در حالی که بازده ۱۰ درصدی تنها با ۵ درصد نوسان به دست آمده باشد، ریاضیاتِ سود مرکب بهشدت به نفع دومی رأی میدهد.[1]
اینجاست که «نسبت شارپ» وارد معادله میشود. این معیار که در سال ۱۹۶۶ توسط برنده جایزه نوبل، ویلیام اف. شارپ (William F. Sharpe) توسعه یافت، سرمایهگذاران را مجبور میکند تا نوساناتی را که برای رسیدن به سودشان تحمل کردهاند، قیمتگذاری کنند. همانطور که اجماع دایرهالمعارفی بیان میکند، این نسبت «نشاندهنده مقدار بازده اضافی است که یک سرمایهگذار به ازای هر واحد افزایش ریسک دریافت میکند.»[5]
مکانیسم آن ساده اما بیرحمانه است. این فرمول بازده سبد سرمایهگذاری را میگیرد، «نرخ بدون ریسک» — معمولاً بازده یک اوراق قرضه دولتی کوتاهمدت، مانند اوراق خزانهداری ۱ ساله ایالات متحده که در حال حاضر حدود ۴.۵ درصد بازدهی دارد — را از آن کم میکند و نتیجه را بر انحراف معیار سبد تقسیم میکند. انحراف معیار، معیار آماریِ این است که بازدهها چقدر با شدت حول میانگین خود نوسان میکنند.[4][5]
برای درک اهمیت این موضوع، دو صندوق فرضی را که توسط تیم تحریریه فکتلن (Factlen) ارزیابی شدهاند، در نظر بگیرید. صندوق الف در زمانی که نرخ بدون ریسک ۲ درصد است، بازدهی ۱۰ درصدی دارد، اما این کار را با انحراف معیار ۱۶ درصد انجام میدهد. نسبت شارپ آن ۰.۵۰ است. صندوق ب نیز بازدهی ۱۰ درصدی فراتر از نرخ بدون ریسک ۲ درصدی دارد، اما انحراف معیار آن تنها ۱۰ درصد است. نسبت شارپ آن ۰.۸۰ است.[6]
صندوق ب بهطور عینی سرمایهگذاری برتری است. این صندوق دقیقاً همان سود مطلق را ارائه داده، اما برای رسیدن به آن ریسک بسیار کمتری را طلب کرده است. در یک بازه زمانی ۲۰ ساله، سرمایهگذارِ صندوق الف از نظر ریاضی بسیار بیشتر احتمال دارد که در طول یک افت شدید سرمایه، استراتژی خود را رها کند و زیان دائمی سرمایه را قطعی کند.[1][6]
استدلال به نفع بازده تعدیلشده با ریسک صرفاً روانشناختی نیست؛ بلکه ساختاری است. نوسانات بهعنوان یک ترمز ریاضی بر سر راه رشد مرکب عمل میکنند. سبدی که در سال اول ۵۰ درصد افت میکند، در سال دوم باید ۱۰۰ درصد سود کند تا فقط به نقطه سر به سر برسد. سبدی که ۱۰ درصد افت میکند، برای جبران تنها به ۱۱.۱ درصد سود نیاز دارد. با به حداکثر رساندن نسبت شارپ، سرمایهگذار عمق چالههایی را که باید از آنها بیرون بیاید، به حداقل میرساند.[6]
استدلال به نفع بازده تعدیلشده با ریسک صرفاً روانشناختی نیست؛ بلکه ساختاری است.
با این حال، نسبت شارپ بدون منتقد هم نیست و قویترین استدلال مخالف، بر نحوه برخورد آن با نوسانات صعودی متمرکز است. از آنجا که انحراف معیار، واریانس را در هر دو جهت اندازهگیری میکند، صندوقی که ناگهان ۴۰ درصد رشد میکند، شاهد جهش انحراف معیار خود خواهد بود. نسبت شارپ این نوسان مثبت را دقیقاً همانطور جریمه میکند که یک سقوط ۴۰ درصدی را جریمه میکرد.[3]
این نقص منجر به توسعه معیارهای جایگزین شد که برجستهترین آنها «نسبت سورتینو» (Sortino ratio) است. نسبت سورتینو فرمول شارپ را با جداسازی انحراف نزولی اصلاح میکند. این معیار، سبد سرمایهگذاری را تنها برای نوساناتی که منجر به زیان میشوند جریمه میکند و نوسانات «خوب» را که باعث ثروتمند شدن سرمایهگذاران میشود، نادیده میگیرد.[2]
با وجود این اصلاح، نسبت شارپ همچنان استاندارد صنعت باقی مانده است، زیرا حقیقت بنیادین تئوری مدرن پورتفولیو را به تصویر میکشد: هیچ ناهار مجانی وجود ندارد. نقدی بر این معیار نشان میدهد که اگرچه نسبت شارپ توزیع نرمال بازدهها را فرض میگیرد — یک آسیبپذیری شناختهشده، زیرا بازارها مکرراً رویدادهای «دمکلفت» (fat tail) را تجربه میکنند — اما همچنان قویترین مبنا را برای مقایسه داراییهای نامتجانس فراهم میکند.[3]
تخصیصدهندگان نهادی سرمایه بهندرت بازده مطلق را بهتنهایی بررسی میکنند. وقتی یک صندوق پوشش ریسک (Hedge fund) بازده سالانه ۲۰ درصدی را پیشنهاد میدهد، اولین سوال نهادی درباره نسبت شارپ است. اگر این نسبت زیر ۱.۰ باشد، بازدهها معمولاً بهعنوان نتیجه اهرم مالی بیش از حد (Leverage) رد میشوند، نه مهارت مدیر صندوق.[4]
این امر تحلیل را به تز اصلی میرساند: چرا بازده مطلق یک هدف غیرمنطقی است. اگر سرمایهگذاری هدفش بازده مطلق ۱۵ درصدی باشد، میتواند بهسادگی با اعمال اهرم ۳ برابری روی دارایی با بازده ۵ درصدی به آن برسد. اما با این کار، خطر نابودی کامل خود را بهطور تصاعدی افزایش داده است.[6]
در مقابل، هدفگذاری برای یک نسبت شارپ بالا، سرمایهگذار را مجبور میکند تا به دنبال داراییهای غیرهمبسته باشد. این کار نیازمند تنوعبخشی است. این رویکرد مستلزم یافتن ترکیب بهینهای از سهام، اوراق قرضه و سرمایهگذاریهای جایگزین است که مسیر را هموار کرده و در عین حال روند صعودی را حفظ کند.[1][5]
شفافیت این رویکرد، بزرگترین نقطه قوت آن است. این رویکرد میپذیرد که ریسک را نمیتوان حذف کرد، بلکه تنها میتوان آن را بودجهبندی کرد. نسبت شارپ با قیمتگذاری مستقیم ریسک در معیار عملکرد، از دروغ گفتن سرمایهگذاران به خودشان درباره نحوه بهدست آمدن سودهایشان جلوگیری میکند.[6]
گذار از تفکر مبتنی بر بازده مطلق به تفکر تعدیلشده با ریسک، مرز بین قمار و سرمایهگذاری را مشخص میکند. ریاضیات بیرحم است. در بازاری که یک افت فاجعهبار میتواند یک دهه سود مرکب را پاک کند، بهینهسازی برای هموارترین مسیر رسیدن به یک بازده معقول، صرفاً یک رویکرد محافظهکارانه نیست؛ بلکه تنها استراتژی قابل دفاع از نظر ریاضی است.[6]
چرا مهم است
سرمایهگذارانی که تنها بر بازده مطلق تمرکز میکنند، اغلب ناآگاهانه سطوح فاجعهباری از ریسک را میپذیرند. درک معیارهای تعدیلشده با ریسک، نحوه ارزیابی شما از مشاورههای مالی، صندوقهای سرمایهگذاری مشترک و استراتژی بازنشستگیتان را اساساً تغییر میدهد.
منابع
[1]تیم سردبیری کوهستاننظریهپردازان تئوری مدرن پورتفولیوتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[2]Wall Street Prepپوششدهندگان ریسک دمکلفتSortino Ratio
مطالعه در Wall Street Prep →
[3]تیم سردبیری کوهستاننظریهپردازان تئوری مدرن پورتفولیوتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[4]تیم سردبیری کوهستاننظریهپردازان تئوری مدرن پورتفولیوتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[5]Wikipediaنظریهپردازان تئوری مدرن پورتفولیوSharpe ratio
مطالعه در Wikipedia →
[6]تیم سردبیری کوهستاننظریهپردازان تئوری مدرن پورتفولیوتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در دیدگاه
مشاهده همه →محدودیتهای شناختی
محدودیت ۲+۲: چگونه سقف چهار آیتمی نیمکرههای مغز، مرز نهایی چندوظیفگی انسان را تعیین میکند
8 منبع
اقتصاد باتری
مرز ۸۰ دلاری: چرا پیشبینی قیمت باتریها دیگر به کمبود مواد اولیه وابسته نیست؟
4 منبع
کارایی مالیاتی
مثلث هاربرگر: چرا مالیات همیشه بیشتر از درآمدی که ایجاد میکند، برای جامعه هزینه دارد؟
7 منبع
بازارهای سرمایه
چرا سیاستهای مدرن بانکهای مرکزی «نرخ بدون ریسک» را به یک افسانه تئوریک تبدیل کرده است
6 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





