شواهد علمی پشت طراحی نمودار: مغز انسان چگونه دادههای بصری را پردازش میکند
دههها تحقیق شناختی و مطالعات ردیابی چشم دقیقاً نشان میدهند که مغز ما چگونه نمودارها را رمزگشایی میکند. این دادهها یک بدهبستان (معاوضه) آشکار را نشان میدهند: طراحیهای مینیمالیستی که برای دقت بهترین هستند، اغلب سریعتر از همه فراموش میشوند.
به قلم کوروش پاکزاد
این خبر را به اشتراک بگذارید
- پیروان مینیمالیسم
- طرفداران به حداکثر رساندن نسبت داده به جوهر برای اطمینان از دقت عددی مطلق.
- محققان حافظه شناختی
- محققانی که بر چگونگی تأثیر تراکم بصری و قلابهای معنایی بر حفظ طولانیمدت تمرکز دارند.
- دانشمندان داده کاربردی
- متخصصانی که دقت ادراکی را با تعامل مخاطب متعادل میکنند.
ما فرض میکنیم خواندن یک نمودار شبیه خواندن یک پاراگراف است—استخراج آگاهانه و خطی اطلاعات. شواهد خلاف این را میگویند. دههها روانشناسی شناختی و دادههای ردیابی چشم نشان میدهند که انسانها تجسمهای داده را از طریق کانالهای بصری خودکار و پیشآگاهانه رمزگشایی میکنند.[4]
طراحی یک نمودار نه تنها تعیین میکند که چقدر آسان اعداد را درک میکنیم، بلکه مشخص میکند که آیا اصلاً آنها را به خاطر میسپاریم یا خیر. و دادهها به یک تضاد شگفتانگیز اشاره دارند: نمودارهایی که خواندن دقیق آنها آسانتر است، اغلب سریعتر از همه فراموش میشوند.[5]
بنیان علم مدرن تجسم دادهها بر مطالعهای در سال ۱۹۸۴ توسط آماردانان، ویلیام کلیولند (William Cleveland) و رابرت مکگیل (Robert McGill)، استوار است. پیش از کار آنها، طراحی نمودار عمدتاً یک رشته زیباییشناختی بود. آنها به دنبال کمیسازی آن بودند و وظایف شناختی مورد نیاز برای خواندن نمودارهای مختلف را تفکیک کردند.[1]
کلیولند و مکگیل آزمایشهای کنترلشده تصادفی را برای آزمودن اینکه آزمودنیهای انسانی با چه دقتی میتوانند مقادیر عددی را بر اساس رمزگذاریهای بصری مختلف استخراج کنند، انجام دادند. آنها یک سلسله مراتب سختگیرانه از درک گرافیکی کشف کردند که امروزه نیز بر علم داده حاکم است.[1]
در بالاترین سطح سلسله مراتب دقت، «موقعیت در امتداد یک مقیاس مشترک» قرار دارد. هنگامی که دادهها به صورت نقاط روی نمودار پراکندگی یا بالای میلهها در نمودار میلهای رمزگذاری میشوند، نرخ خطای انسانی به شدت کاهش مییابد. مغز ما در مقایسه موقعیتهای فضایی همتراز، به طور استثنایی خوب عمل میکند.[1]
در سطوح پایینتر این سلسله مراتب، دقت کاهش مییابد. قضاوت دقیق طول و زاویه (مانند برشهای یک نمودار دایرهای) برای مغز دشوارتر است. مساحت و حجم حتی بدتر هستند. در پایینترین سطح سلسله مراتب ادراکی، اشباع رنگ و سایهزنی قرار دارند؛ انسانها در تبدیل طیف رنگی به یک مقدار عددی خاص، به طرز چشمگیری ضعیف هستند.[1]
برای دههها، این سلسله مراتب به عنوان یک اصل پذیرفته شده بود، اما بر اساس آزمایشهای کوچک و کنترلشده آزمایشگاهی بود. در سال ۲۰۱۰، محققان جفری هیر (Jeffrey Heer) و مایکل بوستاک (Michael Bostock) این نظریه را در معرض یک آزمون بزرگ قرار دادند و از پلتفرم «مکانیکال ترک» آمازون برای جمعسپاری وظایف درک گرافیکی به یک جمعیت گسترده و متنوع استفاده کردند.[2]
دادههای جمعسپاری شده به طور کامل یافتههای سال ۱۹۸۴ را تکرار کردند. در میان جمعیتشناسیها و انواع صفحهنمایشهای مختلف، ترجیح مغز انسان برای موقعیتیابی فضایی نسبت به مساحت یا رنگ، مطلق باقی ماند. اگر هدف، دقت عددی محض باشد، نمودار میلهای مینیمالیستی قهرمان بلامنازع است.[2]
دادههای جمعسپاری شده به طور کامل یافتههای سال ۱۹۸۴ را تکرار کردند.
این پشتوانه تجربی، ظهور جنبش مینیمالیستی در تجسم دادهها را تقویت کرد، جنبشی که توسط نظریهپردازانی حمایت میشد که طرفدار «نسبت بالای داده به جوهر» بودند—حذف تمام تزئینات، حاشیهها و رنگهای غیرضروری تا دادههای خالص خودشان صحبت کنند.[1][2]
اما در سال ۲۰۱۳، تیمی از محققان هاروارد و امآیتی (MIT) سؤال متفاوتی پرسیدند: چه چیزی یک تجسم را به یاد ماندنی میکند؟ آنها ۲٬۰۷۰ تجسم تکصفحهای را از سایتهای خبری، مجلات علمی و گزارشهای دولتی گردآوری کردند و آنها را روی آزمودنیهای انسانی آزمایش کردند.[3]
نتایج، دگم مینیمالیستی را زیر و رو کرد. محققان دریافتند که نمودارهای استاندارد و بسیار دقیق—نمودارهای میلهای، نمودارهای خطی و نمودارهای پراکندگی—به طور مداوم فراموششدنیترین بودند.[3]
در عوض، تجسمهایی که در ذهن شرکتکنندگان ماندگار شدند، موارد غیرمعمول بودند. نمودارهای درختی، نمودارهای شبکهای و ماتریسهای شبکهای امتیاز بالایی کسب کردند. مهمتر از آن، نمودارهایی با «تراکم بصری» بالا و نسبت داده به جوهر پایین—دقیقاً همان «آشغال نموداری» که مینیمالیستها از آن متنفر بودند—به طرز چشمگیری به یاد ماندنیتر بودند.[3]
بزرگترین پیشبینیکننده به یاد ماندنی بودن، گنجاندن اشیاء قابل تشخیص برای انسان بود. اگر یک نمودار شامل عکس، کارتون یا پیکتوگرام بود، فوراً و به طور ماندگار در حافظه میماند، حتی اگر آزمودنیها فقط برای یک ثانیه آن را مشاهده میکردند.[3]
این واگرایی بین دقت و به یاد ماندنی بودن، ریشه در نحوه عملکرد سیستم بینایی ما دارد. مطالعات ردیابی چشم نشان میدهد که ما به شدت به «پردازش پیشتوجهی» (Preattentive Processing) متکی هستیم—توانایی مغز برای تشخیص ویژگیهای بصری مانند فام، سوسو زدن یا شکل در کمتر از ۲۵۰ میلیثانیه.[4]
ویژگیهای پیشتوجهی به طور خودکار برجسته میشوند، صرف نظر از تعداد عوامل حواسپرتی روی صفحه. هنگامی که یک طراح یک نقطه داده واحد را با رنگ قرمز روشن در میان دریایی از نقاط خاکستری برجسته میکند، چشم بیننده قبل از اینکه حتی آگاهانه ثبت کند که نمودار درباره چیست، به سمت آن کشیده میشود.[4]
با این حال، پردازش پیشتوجهی محدودیتهای سختی دارد. اگر یک نمودار سعی کند از نشانههای پیشتوجهی بیش از حد به طور همزمان استفاده کند—مانند تغییر همزمان شکل و رنگ در دهها دسته—سیستم بینایی تحت فشار قرار میگیرد و اثر «برجستهسازی» شکست میخورد.[4]
شواهد در نهایت به یک مصالحه ضروری در ارتباطات بصری اشاره میکنند. نمودارهای مینیمالیستی و مبتنی بر موقعیت که توسط کلیولند و مکگیل اثبات شدند، همچنان استاندارد طلایی برای تحلیلهای علمی و مالی باقی میمانند، جایی که دقت مطلق قابل مذاکره نیست.[1][5]
با این حال، برای ارتباطات عمومی، روزنامهنگاری و آموزش، یافتههای مربوط به به یاد ماندنی بودن نشان میدهد که یک نمودار میلهای بیروح ممکن است نتواند تأثیر ماندگاری بگذارد. افزودن قلابهای معنایی—رنگها، پیکتوگرامها و ساختارهای منحصربهفرد—لنگرهای تداعیگر مورد نیاز مغز را برای ذخیره اطلاعات در بلندمدت فراهم میکند.[3][5]
مرز این تحقیقات اکنون در حال بررسی شکاف بین به یاد ماندنی بودن و درک مطلب است. در حالی که میدانیم یک نمودار بصری متراکم و دارای پیکتوگرام به خاطر سپرده میشود، هنوز مشخص نیست که آیا بیننده روند دادههای زیربنایی را به یاد میآورد، یا صرفاً خود تصویر را.[3]
چرا مهم است
هر تصمیمی در تجارت مدرن، بهداشت عمومی و سیاست، توسط تجسمهای داده هدایت میشود. درک اینکه مغز واقعاً چگونه این نمودارها را پردازش میکند، به ما امکان میدهد تشخیص دهیم که یک گرافیک چه زمانی حقیقت را روشن میکند—یا چه زمانی طراحی آن به طور نامحسوسی درک ما را گمراه میسازد.
نکات کلیدی
- مغز انسان ویژگیهای دادههای بصری مانند رنگ و شکل را در کمتر از ۲۵۰ میلیثانیه، پیش از آغاز تفکر آگاهانه، پردازش میکند.
- برای دقت عددی مطلق، نمودارهایی که بر موقعیت در امتداد یک مقیاس مشترک (مانند نمودارهای میلهای) تکیه دارند، به طور مداوم بهتر از نمودارهای مبتنی بر مساحت یا رنگ عمل میکنند.
- تجسمهایی با تراکم بصری بالا، پیکتوگرامها و فرمتهای غیرمعمول، به طور قابل توجهی بیشتر از نمودارهای استاندارد و مینیمالیستی در حافظه میمانند.
- یک بدهبستان اساسی در طراحی نمودار وجود دارد: اصول مینیمالیستی که دقت را به حداکثر میرسانند، اغلب یادآوری طولانیمدت را به حداقل میرسانند.
روند رویداد
۱۹۸۴
ویلیام کلیولند و رابرت مکگیل سلسله مراتب بنیادی درک گرافیکی را منتشر میکنند و وظایف بصری را بر اساس دقت رتبهبندی میکنند.
۱۹۸۵
محققان مفهوم «پردازش پیشتوجهی» در بینایی انسان را رسمی میکنند و توضیح میدهند که چگونه ناهنجاریهای بصری را فوراً تشخیص میدهیم.
۲۰۱۰
جفری هیر و مایکل بوستاک یافتههای آزمایشگاهی سال ۱۹۸۴ را با استفاده از جمعیت عظیم جمعسپاری شده در «مکانیکال ترک» تأیید میکنند.
۲۰۱۳
محققان هاروارد و امآیتی بزرگترین مطالعه در مورد به یاد ماندنی بودن تجسم را منتشر میکنند و کشف میکنند که «آشغال نموداری» یادآوری را بهبود میبخشد.
بررسی عمیق دیدگاهها
پیروان مینیمالیسم
طرفداران به حداکثر رساندن نسبت داده به جوهر برای اطمینان از دقت عددی مطلق.
ریشه در کار بنیادی ادوارد تافتی (Edward Tufte) دارد و با آزمایشهای دقت کلیولند و مکگیل پشتیبانی میشود، این گروه استدلال میکند که هر عنصر بصری که مستقیماً دادهها را رمزگذاری نمیکند، یک عامل حواسپرتی است. آنها معتقدند که هدف اصلی یک نمودار، انتقال صادقانه آمار است، به این معنی که فرمتهای استاندارد و مبتنی بر موقعیت مانند نمودارهای میلهای و پراکندگی باید تقریباً به طور انحصاری استفاده شوند. از نظر آنها، «آشغال نموداری» و پیکتوگرامهای تزئینی به طور فعال به توانایی خواننده برای استخراج مقادیر واقعی آسیب میرسانند.
محققان حافظه شناختی
محققانی که بر چگونگی تأثیر تراکم بصری و قلابهای معنایی بر حفظ طولانیمدت تمرکز دارند.
با تکیه بر دادههای ردیابی چشم و مطالعات فراخوانی در مقیاس بزرگ، این دیدگاه تأکید میکند که حافظه انسان مانند یک هارد دیسک بیروح عمل نمیکند. آنها استدلال میکنند که انواع نمودارهای غیرمعمول، رنگهای پر جنب و جوش و پیکتوگرامهای قابل تشخیص، لنگرهای شناختی لازم را فراهم میکنند. بدون این عناصر، حتی بینقصترین نمودار میلهای از نظر ریاضی احتمالاً ظرف چند دقیقه فراموش میشود و ارتباط دادهها را برای مخاطبان عمومی در نهایت بیاثر میسازد.
دانشمندان داده کاربردی
متخصصانی که دقت ادراکی را با تعامل مخاطب متعادل میکنند.
این گروه که در فضای بین نظریه آکادمیک و کاربرد در دنیای واقعی فعالیت میکند، بر زمینه مخاطب تمرکز دارد. آنها از نشانههای بصری پیشتوجهی—مانند یک رنگ متضاد واحد—استفاده میکنند تا فوراً چشم را به سمت حیاتیترین نقطه داده جلب کنند، در حالی که ساختار محور زیربنایی را برای خواندن دقیق تمیز نگه میدارند. آنها اذعان دارند که یک داشبورد برای تحلیلگر مالی نیاز به مینیمالیسم سختگیرانه دارد، در حالی که یک اینفوگرافیک برای عموم مردم نیاز به قلابهای بصری دارد تا در اقتصاد توجه مدرن دوام بیاورد.
منابع
[1]Scienceپیروان مینیمالیسمGraphical Perception and Graphical Methods for Analyzing Scientific Data
مطالعه در Science →
[2]ACM CHI Conference on Human Factors in Computing Systemsپیروان مینیمالیسمCrowdsourcing graphical perception: using mechanical turk to assess visualization design
مطالعه در ACM CHI Conference on Human Factors in Computing Systems →
[3]IEEE Transactions on Visualization and Computer Graphicsمحققان حافظه شناختیWhat Makes a Visualization Memorable?
مطالعه در IEEE Transactions on Visualization and Computer Graphics →
[4]Computer Vision, Graphics, and Image Processingدانشمندان داده کاربردیPreattentive Processing in Vision
مطالعه در Computer Vision, Graphics, and Image Processing →
[5]تیم سردبیری کوهستاندانشمندان داده کاربردیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت تحلیل داده اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

