اصل صلاحیت تکمیلی: دیوان کیفری بینالمللی چگونه به حوزههای قضایی ملی ارجاع میدهد
دیوان کیفری بینالمللی به عنوان آخرین مرجع قضایی عمل میکند و تنها زمانی وارد عمل میشود که یک کشور تمایل یا توانایی رسیدگی به جنایات فجیع را نداشته باشد. این سازوکار ساختاری که به عنوان اصل صلاحیت تکمیلی شناخته میشود، مرز بین مداخله بینالمللی و حاکمیت ملی را تعیین میکند.
به قلم الهام قاسمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- نهادگرایان
- استدلال میکنند که صلاحیت تکمیلی با موفقیت کشورها را ترغیب میکند تا جنایات را در داخل کشور تحت پیگرد قرار دهند.
- پژوهشگران حقوق انتقادی
- استدلال میکنند که این اصل ذاتاً به نفع کشورهای قدرتمند و ثروتمندی است که توانایی مالی برای آغاز تحقیقات داخلی پیشگیرانه را دارند.
- مدافعان حاکمیت ملی
- معتقدند که توانایی دیوان کیفری بینالمللی برای قضاوت درباره سیستمهای حقوقی داخلی، از مرزهای بینالمللی فراتر رفته و حاکمیت ملی را نقض میکند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- قربانیان جنایات در کشورهایی که دادگاههای نمایشی برگزار میکنند
- وکلای مدافعی که همزمان در حوزههای قضایی داخلی و بینالمللی فعالیت میکنند
چرا مهم است
درک اصل صلاحیت تکمیلی برای ارزیابی زمان برخورداری دیوان کیفری بینالمللی از اختیار قانونی جهت صدور حکم بازداشت علیه مقامات دولتی ضروری است. این اصل توضیح میدهد که چرا برخی کشورها با پیگرد بینالمللی مواجه میشوند، در حالی که برخی دیگر با موفقیت از طریق روندهای حقوقی داخلی از شهروندان خود محافظت میکنند.
در ۲۴ مه ۲۰۲۴، حقوقدانان چارچوب جدیدی را برای تحلیل محدودیتهای قضایی دیوان کیفری بینالمللی منتشر کردند که بحثی را در مورد نحوه تعامل این دادگاه با کشورهای مستقل پایهگذاری میکند. هسته اصلی این چارچوب، اصل صلاحیت تکمیلی است؛ قاعده ساختاری که دیوان کیفری بینالمللی را نه به عنوان یک مرجع عالی جهانی، بلکه به عنوان آخرین مرجع قضایی تعریف میکند. این سازوکار تعیین میکند که آیا یک دولت ملی حق قضاوت درباره شهروندان خود را حفظ میکند یا جامعه بینالمللی میتواند از نظر قانونی برای پیگرد جنایات فجیع مداخله کند.[3]
این اصل مقرر میدارد که حوزههای قضایی ملی دارای مسئولیت اولیه و حق قانونی برای تحقیق و پیگرد ۳ جنایت اصلی بینالمللی هستند: نسلکشی، جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی. بر اساس ماده ۱۷ این معاهده، دیوان کیفری بینالمللی از نظر ساختاری از پذیرش یک پرونده صرفاً به دلیل تمایل به انجام آن منع شده است؛ این دیوان تنها زمانی میتواند مداخله کند که یک کشور به وضوح برای انجام روندهای قانونی واقعی «بیمیل یا ناتوان» باشد. این امر یک مانع قضایی بزرگ ایجاد میکند که دادستان بینالمللی باید پیش از صدور هرگونه حکم بازداشت یا آغاز محاکمه در لاهه، از آن عبور کند.[2][3]
این سازوکار عمداً در اساسنامه رم مصوب ۱۹۹۸ گنجانده شد که در حال حاضر ۱۲۴ کشور عضو را متعهد میسازد، تا تعادلی میان تقاضای جهانی برای پاسخگویی بینالمللی و حفظ سرسختانه حاکمیت ملی ایجاد کند. در طول تدوین این معاهده، کشورها از ایجاد یک دادگاه فراملی که بتواند به طور خودسرانه احکام دادگاههای عالی داخلی آنها را لغو کند، امتناع ورزیدند. صلاحیت تکمیلی تضمین میکند که دیوان کیفری بینالمللی جایگزین سیستمهای قضایی ملی نمیشود، بلکه به عنوان یک پشتیبان ضروری در زمانی که این چارچوبهای قانونی داخلی شکست میخورند، فرو میپاشند یا فعالانه از اجرای قانون سر باز میزنند، عمل میکند.[2][4]
آزمون حقوقی برای صلاحیت تکمیلی بر ۲ معیار مجزا و با دقت تعریفشده استوار است. معیار اول «ناتوانی» است که معمولاً زمانی اعمال میشود که سیستم قضایی یک کشور به دلیل درگیری داخلی، جنگ داخلی یا بلایای طبیعی به طور کامل یا جزئی فروپاشیده باشد. در این سناریوها، کشور فاقد زیرساخت فیزیکی، ظرفیت نهادی یا پرسنل مورد نیاز برای انجام ایمن و مؤثر محاکمات کیفری پیچیده است و دیوان کیفری بینالمللی را به عنوان تنها مرجع مناسب برای اجرای عدالت باقی میگذارد.[3]
معیار دوم و بسیار بحثبرانگیزتر، «بیمیلی» است. برای اثبات قانونی اینکه یک کشور تمایلی به پیگرد قانونی ندارد، دیوان کیفری بینالمللی باید نشان دهد که روندهای داخلی به طور خاص برای محافظت از فرد متهم در برابر مسئولیت کیفری در حال انجام است. در غیر این صورت، دادستان بینالمللی میتواند نشان دهد که تأخیر غیرموجهی در روندهای ملی وجود دارد که اساساً با قصد واقعی برای محاکمه فرد در تضاد است.[2][3]
علاوه بر این، بیمیلی میتواند در صورتی ثابت شود که روندهای حقوقی داخلی به طور مستقل یا بیطرفانه توسط مقامات دولتی انجام نشود. این الزام خاص، دیوان کیفری بینالمللی را مجبور میکند تا سازوکارهای قضایی داخلی و استقلال سیاسی یک کشور مستقل را ارزیابی کند؛ فرآیندی بسیار حساس که ذاتاً اصطکاک دیپلماتیک شدید و اتهامات مکرر مداخله بیش از حد بینالمللی از سوی دولتهای هدف را به همراه دارد.[2][4]
یکی از اجزای حیاتی اصل صلاحیت تکمیلی، مفهوم حقوقی منع محاکمه مجدد (ne bis in idem) است که در سیستمهای داخلی معمولاً به عنوان محافظت در برابر محاکمه مضاعف شناخته میشود. اگر یک دادگاه ملی قبلاً فردی را برای رفتار خاصی محاکمه کرده باشد، دیوان کیفری بینالمللی نمیتواند او را دوباره برای همان جنایات محاکمه کند، مشروط بر اینکه محاکمه داخلی واقعی بوده و نمایشی برای محافظت از مجرم نباشد.[5]
یکی از اجزای حیاتی اصل صلاحیت تکمیلی، مفهوم حقوقی منع محاکمه مجدد (ne bis in idem) است که در سیستمهای داخلی معمولاً به عنوان محافظت در برابر محاکمه مضاعف شناخته میشود.
این محافظت در برابر محاکمه مضاعف، دادگاه بینالمللی را مجبور میکند تا به احکام ملی احترام بگذارد، حتی اگر دادستان دیوان به شدت با نتیجه یا تخفیف مجازات مخالف باشد، تا زمانی که روند داخلی آستانه یک روند قانونی واقعی را برآورده کرده باشد. بار اثبات اینکه یک محاکمه ملی نمایشی بوده است، کاملاً بر عهده دیوان کیفری بینالمللی است و نیازمند شواهد قابل توجهی از فساد قضایی یا مداخله دولتی است.[2][5]
با این حال، کاربرد عملی اصل صلاحیت تکمیلی در ۲ دهه گذشته، نابرابریهای ساختاری عمیقی را در نحوه عملکرد عدالت بینالمللی در سطح جهانی آشکار کرده است. کشورهای قدرتمند دارای منابع مالی عظیم و پیچیدگی نهادی لازم برای آغاز تحقیقات داخلی هستند که از نظر فنی معیارهای سختگیرانه اساسنامه رم را برآورده میکند و در نتیجه به طور مؤثر از هرگونه مداخله دیوان کیفری بینالمللی پیشگیری میکنند.[1]
این کشورهای ثروتمند با آغاز تحقیقات داخلی خود - حتی اگر این تحقیقات سالها به طول انجامد یا در نهایت منجر به تبرئه و اتهامات اداری جزئی شود - میتوانند با موفقیت ادعا کنند که نه بیمیل هستند و نه ناتوان از اقدام. این امر یک سپر حقوقی قوی ایجاد میکند که به طور مؤثر مقامات سیاسی عالیرتبه و پرسنل نظامی آنها را از تهدید پیگرد بینالمللی مصون میدارد.[1]
در مقابل، کشورهایی با زیرساختهای قضایی ضعیفتر یا کشورهایی که در حال حاضر از درگیریهای ویرانگر بیرون میآیند، اغلب فاقد ظرفیت نهادی برای انجام تحقیقات پیچیده و پرهزینهای هستند که استانداردهای بالای دیوان کیفری بینالمللی را برآورده کند. تا اوایل سال ۲۰۲۶، این دادگاه به طور علنی بیش از ۳۰ پرونده را باز کرده است که اکثریت قابل توجهی از آنها در کشورهای کمتر قدرتمند متمرکز شدهاند. این پویایی به انتقادات مداوم دامن میزند که دیوان کیفری بینالمللی به طور نامتناسبی مناطق خاصی را هدف قرار میدهد در حالی که جنایات ارتکابی توسط قدرتهای جهانی را نادیده میگیرد.[1][4]
دفتر دادستانی دیوان کیفری بینالمللی برای به چالش کشیدن ادعای صلاحیت تکمیلی یک کشور، به یک آستانه شواهد خاص و دشوار متکی است. دادستان بینالمللی باید شواهد ملموس و قابل راستیآزمایی ارائه دهد که نشان دهد تحقیقات داخلی کاملاً غیرفعال است، یا اینکه اقدامات قانونی انجام شده توسط دولت صرفاً اقداماتی نمایشی است که برای ایجاد توهم پاسخگویی طراحی شدهاند.[2]
مقاله کارشناسی غیررسمی دیوان کیفری بینالمللی به صراحت بیان میکند که دادگاه باید تعیین کند آیا روندهای ملی «به دلیل بیمیلی یا ناتوانی در انجام واقعی تحقیقات یا پیگرد قانونی مخدوش شدهاند» یا خیر. این الزام سختگیرانه شواهدی، دیوان کیفری بینالمللی را در موقعیت بسیار دشواری برای اثبات یک امر منفی قرار میدهد - اینکه یک کشور مستقل در حال انجام تحقیقات واقعی نیست. دادستان اغلب باید تلاش کند تا این پرونده را بدون دسترسی به پروندههای حقوقی داخلی کشور، اسناد نظامی طبقهبندی شده یا هرگونه همکاری معنادار از سوی دولت مورد نظر تشکیل دهد.[2][3]
این پویایی یک انگیزه استراتژیک واضح برای کشورهایی ایجاد میکند که با تهدید بررسی دیوان کیفری بینالمللی مواجه هستند. یک دولت با باز کردن یک پرونده حقوقی داخلی در مورد جنایات ادعایی، میتواند بلافاصله یک چالش صلاحیت تکمیلی ایجاد کند و دیوان کیفری بینالمللی را مجبور کند تا روندهای فعال خود را متوقف کند، در حالی که قابلیت پذیرش پرونده در شعب پیشدادرسی مورد بحث قرار میگیرد.[1][5]
در نهایت، اصل صلاحیت تکمیلی به طور همزمان به عنوان بزرگترین دارایی دیپلماتیک دیوان کیفری بینالمللی و مهمترین محدودیت عملیاتی آن عمل میکند. این اصل با تهدید به مداخله بینالمللی، فعالانه کشورها را تشویق میکند تا سیستمهای قضایی خود را تقویت کرده و جنایات را در سطح محلی تحت پیگرد قرار دهند و بدین ترتیب هدف نهایی اساسنامه رم برای تقویت پاسخگویی داخلی قوی را محقق میسازد.[4]
با این حال، این اصل همچنین یک نقشه راه روشن و از نظر قانونی تایید شده برای کشورهای ثروتمند فراهم میکند تا خطرات حقوقی بینالمللی را مدیریت و خنثی کنند. تا زمانی که این سیستم بر تمایل و توانایی کشورها برای نظارت بر خود متکی باشد، دامنه نفوذ دیوان کیفری بینالمللی به شدت توسط ظرفیت، ثروت و مانورهای استراتژیک دولتهای مستقل محدود خواهد ماند.[1][6]
نکات کلیدی
- اصل صلاحیت تکمیلی مقرر میدارد که دیوان کیفری بینالمللی تنها زمانی میتواند به جرایم رسیدگی کند که یک کشور تمایل یا توانایی انجام آن را نداشته باشد.
- دادگاههای ملی دارای صلاحیت و مسئولیت اولیه برای محاکمه جرایم مربوط به نسلکشی، جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت هستند.
- دیوان کیفری بینالمللی برای لغو مصونیت ناشی از اصل منع محاکمه مجدد (ne bis in idem)، باید ثابت کند که دادگاه داخلی نمایشی بوده است.
- کشورهای قدرتمند اغلب میتوانند با آغاز تحقیقات داخلی خود و برآورده کردن آستانه قانونی، از مداخله دیوان کیفری بینالمللی جلوگیری کنند.
بررسی عمیق دیدگاهها
نهادگرایان
استدلال میکنند که صلاحیت تکمیلی با موفقیت کشورها را ترغیب میکند تا جنایات را در داخل کشور تحت پیگرد قرار دهند.
این گروه اصل صلاحیت تکمیلی را موفقیت اصلی اساسنامه رم میدانند. دیوان کیفری بینالمللی با تهدید به مداخله بینالمللی، کشورها را مجبور میکند تا سازوکارهای قضایی خود را ارتقا داده و جنایات فجیع را در سطح محلی تحت پیگرد قرار دهند. آنها استدلال میکنند که هدف نهایی دیوان محاکمه هر جنایتکار جنگی در لاهه نیست، بلکه اطمینان از این است که هیچ جنایتی بدون مجازات باقی نماند، که این امر محاکمات داخلی را به جای یک شکست، به یکی از ویژگیهای سیستم تبدیل میکند.
پژوهشگران حقوق انتقادی
استدلال میکنند که این اصل ذاتاً به نفع کشورهای قدرتمند و ثروتمندی است که توانایی مالی برای آغاز تحقیقات داخلی پیشگیرانه را دارند.
پژوهشگران انتقادی اشاره میکنند که آزمون «بیمیل یا ناتوان» یک سوگیری ساختاری ایجاد میکند. کشورهای ثروتمند و قدرتمند میتوانند از عهده تحقیقات داخلی پیچیده برآیند - حتی اگر این تحقیقات برای تبرئه یا مجازاتهای اداری سبک طراحی شده باشند - که از نظر فنی الزامات دیوان را برآورده میکنند. این امر به آنها اجازه میدهد تا شهروندان خود را از بررسیهای بینالمللی مصون بدارند، در حالی که کشورهای فقیرتر با سیستمهای قضایی شکننده به راحتی «ناتوان» تلقی شده و تحت پیگرد دیوان کیفری بینالمللی قرار میگیرند.
مدافعان حاکمیت ملی
معتقدند که توانایی دیوان کیفری بینالمللی برای قضاوت درباره سیستمهای حقوقی داخلی، از مرزهای بینالمللی فراتر رفته و حاکمیت ملی را نقض میکند.
این دیدگاه تأکید میکند که کشورهای مستقل باید حرف آخر را در مورد شهروندان و روندهای حقوقی خود بزنند. آنها اختیار دیوان کیفری بینالمللی برای تعیین «واقعی» یا «نمایشی» بودن یک محاکمه داخلی را نقض حاکمیت ملی میدانند. از این منظر، زمانی که یک کشور روند قانونی را آغاز میکند، جامعه بینالمللی باید صرفنظر از نتیجه، کاملاً به آن احترام بگذارد.
منابع
[1]Oxford Academicپژوهشگران حقوق انتقادیComplementarity (Un)Fairness: Powerful States and their Ability to Avoid ICC Proceedings by Conducting Domestic Investigations
مطالعه در Oxford Academic →
[2]International Criminal CourtنهادگرایانInformal Expert Paper: The Principle of Complementarity in Practice
مطالعه در International Criminal Court →
[3]Opinio JurisنهادگرایانAn Overview of the Principle of Complementarity
مطالعه در Opinio Juris →
[4]University of the Pacific Scholarly Commonsپژوهشگران حقوق انتقادیThe Future of the International Criminal Court: Complementarity as a Strength or a Weakness?
مطالعه در University of the Pacific Scholarly Commons →
[5]Santa Clara Journal of International Lawمدافعان حاکمیت ملیThe Principle of Complementarity and the International Criminal Court: The Role of Ne Bis in Idem
مطالعه در Santa Clara Journal of International Law →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در اخبار و سیاست
مشاهده همه →Cyber Espionage
هشدار مشترک آمریکا، بریتانیا و هلند درباره عملیات سایبری و جاسوسافزار مرتبط با ایران
4 منبع
تامین مالی حفظ صلح
مقیاس پنجسطحی ارزیابی: سازمان ملل چگونه هزینههای حفظ صلح را بر اساس توان اقتصادی و جایگاه اعضای دائم شورای امنیت تقسیم میکند
8 منبع
دیپلماسی خاورمیانه
خروج سوریه از فهرست کشورهای حامی تروریسم؛ پایان دههها تحریم آمریکا
2 منبع
تشدید تحریمها
رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران هشدار داد: حمایت از تحریمهای آمریکا «اعلان جنگ» تلقی میشود
4 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت اخبار و سیاست اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





