چگونه اصلاحات مالیاتی جهانی شرکتها میتواند سالانه ۵۰۰ میلیارد دلار را بازتخصیص دهد
تحلیل جامعی از دادههای مالیاتی جهانی، سازوکارهای ریاضیاتی پشت طرح دو ستونی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) را آشکار میسازد و توضیح میدهد که چگونه نرخ حداقل ۱۵ درصدی و قوانین جدید بازتخصیص، هدفمندانه به دنبال جذب صدها میلیارد دلار از سودهای جابجا شده شرکتهای چندملیتی هستند.
به قلم آرش رضایی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- مقامات مالیاتی جهانی
- تمرکز بر استانداردسازی قوانین بینالمللی برای جذب درآمد از دست رفته و حذف انگیزههای ریاضیاتی برای جابجایی سود.
- حامیان عدالت مالیاتی
- استدلال میکنند که اگرچه این چارچوب یک پیشرفت است، اما حداقل ۱۵ درصدی بسیار پایین است و درآمد قابل توجهی را جذب نشده باقی میگذارد.
- تحلیلگران داده
- بر شفافیت بیسابقهای که توسط گزارشدهی کشور به کشور ایجاد شده و چالش مدلسازی رفتار پویای شرکتها تأکید میکنند.
چرا مهم است
برای دههها، اقتصاد دیجیتال از قوانین مالیاتی پیشی گرفته بود و خزانههای ملی را با کمبود بودجه مواجه میکرد. درک دادههای پشت این چارچوب جهانی نشان میدهد که چگونه همکاری بینالمللی با موفقیت در حال بستن روزنههای قانونی برای تأمین مالی زیرساختها و خدمات عمومی در سراسر جهان است.
نکات کلیدی
- شرکتهای چندملیتی در حال حاضر تخمیناً ۳۵ درصد از سود خارجی خود را به حوزههای قضایی با مالیات پایین منتقل میکنند.
- چارچوب دو ستونی OECD یک حداقل مالیات جهانی ۱۵ درصدی را معرفی میکند که برای خنثیسازی این پناهگاههای مالیاتی طراحی شده است.
- مدلسازی اقتصادی پیشبینی میکند که حداقل مالیات سالانه ۲۲۰ میلیارد دلار درآمد عمومی جدید به همراه خواهد داشت.
- کل زیانهای نظری ناشی از سوءاستفاده مالیاتی شرکتها تقریباً ۴۸۰ میلیارد دلار در سال تخمین زده میشود.
- شکاف بین کل زیانها و بازده پیشبینی شده ناشی از نرخ ۱۵ درصدی و معافیتهای خاص مبتنی بر ماهیت است.
اصلاحات جامع مالیات شرکتهای جهانی، پتانسیل ریاضیاتی دارد که سالانه تا ۵۰۰ میلیارد دلار از سود شرکتهای چندملیتی را بازتخصیص دهد. با این حال، دستیابی به این رقم مستلزم درک معماری پیچیده دادههایی است که مسیر کسب درآمد را در مقابل محل مالیاتدهی آن ردیابی میکند. برای دههها، عدم تطابق اساسی در امور مالی جهانی این بود که شرکتها در سطح جهانی فعالیت میکردند، اما مقامات مالیاتی تنها میتوانستند به صورت محلی نظارت کنند. این عدم تقارن به نهادهای بسیار سودآور اجازه میداد تا به طور قانونی حاشیههای سود خود را به حوزههای قضایی با مالیات پایین منتقل کنند و کشورهایی را که مشتریانشان واقعاً در آنجا زندگی میکردند، با کسری از درآمد مشمول مالیات مواجه سازند.[2][5]
سازوکار این جابجایی سود به شدت متکی بر داراییهای نامشهود است. برخلاف یک کارخانه فیزیکی، مالکیت معنوی—مانند الگوریتمهای نرمافزاری، پتنتهای برند و فرمولهای دارویی—میتواند به طور قانونی در هر کجای جهان مستقر شود. شرکتهای چندملیتی با دریافت هزینههای گزاف مجوز از شرکتهای تابعه خود برای استفاده از این داراییهای نامشهود، عملاً حاشیههای سود خود را در بازارهای مصرفی با مالیات بالا حذف کرده و آنها را در حوزههای قضایی با نرخ مالیات شرکتی نزدیک به صفر، متبلور میسازند.[3]
شکاف دادهای که این عمل را ممکن میساخت، با معرفی گزارشدهی کشور به کشور (CbCR) شروع به بسته شدن کرد. این چارچوب که توسط OECD الزامی شد، شرکتهای چندملیتی بزرگ را ملزم میکند تا درآمد، سود و مالیات پرداختی خود را برای هر حوزه قضایی که در آن فعالیت میکنند، تفکیک کنند. برای اولین بار، اقتصاددانان و مقامات مالیاتی به یک مجموعه داده استاندارد و جهانی دست یافتند که مسیرهای دقیق جریان سرمایه شرکتها را روشن میکرد و اجرای مالیات را از یک بازی حدس و گمان به یک رشته علمی مبتنی بر داده تبدیل نمود.[1]
آنچه دادههای تجمیع شده CbCR نشان میدهد، از نظر مقیاس حیرتآور است. تحلیلهای کمی حاکی از آن است که شرکتهای چندملیتی تقریباً ۳۵ درصد از کل سود خارجی خود را هر ساله به پناهگاههای مالیاتی منتقل میکنند. این یک خطای جزئی نیست؛ بلکه یک ویژگی ساختاری در اقتصاد جهانی مدرن است که به شدت به نفع بخشهای فناوری و دارویی است، جایی که زنجیرههای تأمین فیزیکی در درجه دوم اهمیت نسبت به تسلط دیجیتال و فکری قرار دارند.[3]
تبدیل این سودهای جابجا شده به درآمد عمومی از دست رفته، خط مبنای اهمیت این اصلاحات را فراهم میکند. تحلیل شبکه عدالت مالیاتی (Tax Justice Network) از این دادهها تخمین میزند که تقریباً ۴۸۰ میلیارد دلار سالانه به دلیل سوءاستفاده مالیاتی شرکتها در سطح فرامرزی از دست میرود. این رقم حداکثر بازده نظری را نشان میدهد—یعنی میزان پولی که در صورت خنثیسازی کامل جابجایی سود و مالیاتستانی با نرخهای قانونی، به خزانههای ملی سرازیر میشد.[2]
برای جذب این درآمد از دست رفته، جامعه بینالمللی یک راهحل دو ستونی طراحی کرد. ستون اول، قانون صد ساله مبنی بر اینکه یک شرکت برای مالیاتدهی باید حضور فیزیکی در یک کشور داشته باشد را بازنویسی میکند. در عوض، بخشی از حقوق مالیاتی بزرگترین و سودآورترین شرکتهای چندملیتی جهان را به کشورهایی که کالاها و خدمات آنها واقعاً در آنجا مصرف میشود، بازتخصیص میدهد، صرف نظر از اینکه دفتر مرکزی یا سرورهای شرکت در کجا قرار دارند.[1]
ستون دوم، کف ریاضیاتی را فراهم میکند: نرخ حداقل مالیات شرکتهای جهانی ۱۵ درصدی. سازوکار در اینجا به طور هوشمندانهای اجباری است و از قانون «مالیات تکمیلی» (Top-Up Tax) استفاده میکند. اگر یک شرکت چندملیتی در یک پناهگاه مالیاتی تنها نرخ مالیات مؤثر ۵ درصدی بپردازد، کشور مبدأ آن—یا هر کشور دیگری که در آن فعالیت میکند—از نظر قانونی مجاز است ۱۰ درصد باقیمانده را جمعآوری کند تا مجموع مالیات به حداقل ۱۵ درصد برسد. این امر عملاً انگیزه جابجایی سود را از بین میبرد، زیرا مالیات صرف نظر از محل پارک شدن پول، جمعآوری خواهد شد.[1][4]
ستون دوم، کف ریاضیاتی را فراهم میکند: نرخ حداقل مالیات شرکتهای جهانی ۱۵ درصدی.
مدلسازی اقتصادی این سازوکارها، بازیابی قابل توجهی، هرچند نه کامل، از وجوه جابجا شده را پیشبینی میکند. دادههای OECD تخمین میزند که تنها حداقل مالیات ستون دوم، تقریباً ۲۲۰ میلیارد دلار درآمد مالیاتی سالانه اضافی جهانی ایجاد خواهد کرد. این تزریق عظیم سرمایه به بودجههای عمومی، معادل کل تولید ناخالص داخلی یک کشور متوسط است که صرفاً از طریق بهبود اشتراک دادهها و هماهنگی مقررات ایجاد میشود.[1]
با این حال، شکافی بین ۴۸۰ میلیارد دلار کل زیانهای تخمینی و ۲۲۰ میلیارد دلار بازده پیشبینی شده باقی میماند. تحلیل ما از مجموعه دادههای زیربنایی نشان میدهد که این اختلاف ۲۶۰ میلیارد دلاری عمدتاً ناشی از آستانههای خاص چارچوب است. نرخ حداقل ۱۵ درصدی به طور قابل توجهی پایینتر از نرخهای قانونی اکثر اقتصادهای بزرگ است، به این معنی که در حالی که پناهگاههای مالیاتی شدید خنثی میشوند، رقابت مالیاتی متوسط همچنان از نظر ریاضیاتی امکانپذیر باقی میماند.[5]
علاوه بر این، دادهها نشان میدهند که درآمد باقیماندهای که جذب نشده است، به شدت در معافیتهای خاص متمرکز است. این چارچوب شامل «معافیتهای درآمد مبتنی بر ماهیت» است که به شرکتها اجازه میدهد در صورتی که داراییهای فیزیکی و حقوق و دستمزد واقعی در یک حوزه قضایی با مالیات پایین داشته باشند، بدهی مالیات تکمیلی خود را کاهش دهند. اگرچه این معافیتها برای حمایت از توسعه اقتصادی مشروع طراحی شدهاند، اما مجموع استخر قابل بازیابی از جابجایی سود صرفاً دیجیتال یا نامشهود را محدود میکنند.[3][5]
تأثیر توزیعی این دادهها به ویژه برای کشورهای در حال توسعه حیاتی است. در حالی که کشورهای با درآمد بالا بیشترین مبالغ مطلق دلاری را به دلیل جابجایی سود از دست میدهند، کشورهای با درآمد پایینتر نسبت بسیار بالاتری از کل درآمد مالیاتی خود را از دست میدهند. از آنجایی که اقتصادهای در حال توسعه بیشتر به مالیات شرکتها متکی هستند تا مالیات بر درآمد شخصی، بازتخصیص موفقیتآمیز این سودها تأثیر فوقالعادهای بر توانایی آنها برای تأمین مالی بهداشت عمومی، آموزش و زیرساختها دارد.[2]
درک اینکه شرکتها چگونه به این قوانین جدید واکنش نشان خواهند داد، مستلزم بررسی کشش درآمد مالیاتی شرکتها است. مقالات کاری صندوق بینالمللی پول نشان میدهد که شرکتهای چندملیتی نسبت به تفاوت نرخ مالیات بسیار پاسخگو هستند. با اجرای جهانی کف ۱۵ درصدی، دادهها نشان میدهند که شاهد ثبات در سرمایهگذاری مستقیم خارجی خواهیم بود که نه به واسطه مشوقهای مالیاتی مصنوعی، بلکه توسط کیفیت نیروی کار و زیرساختها هدایت میشود.[4]
دادههای رفتاری اولیه این فرضیه را تأیید میکنند. شرکتها به جای جابجایی عملیات فیزیکی، شروع به بازسازی مالکیت معنوی خود کردهاند و پتنتها را به حوزههای قضایی اصلی خود بازگرداندهاند، زیرا مزیت ریاضیاتی شرکتهای هلدینگ فراساحلی به دلیل سازوکار مالیات تکمیلی به شدت کاهش یافته است.[3][4]
اذعان به محدودیتهای شواهد موجود بسیار مهم است. مدلسازی اقتصاد کلان در این مقیاس، عدم قطعیت ذاتی دارد و به شدت به دادههای خوداظهاری شرکتها و سالهای مبنای تاریخی متکی است. علاوه بر این، تأخیر قابل توجهی در انتشار دادههای تجمیع شده CbCR وجود دارد، به این معنی که اثرات بلادرنگ اجرای حداقل مالیات چندین سال طول میکشد تا به طور کامل در سوابق تجربی متبلور شود.[1][3]
با وجود این محدودیتها، شواهد واضح است: دوران جابجایی سود کنترل نشده شرکتهای چندملیتی به پایان رسیده است. با استفاده از شفافیت بیسابقه دادهها و یک سازوکار مالیات تکمیلی که از نظر ریاضیاتی محکم است، جامعه جهانی یک خط مبنای جدید برای مالیات شرکتها ایجاد کرده است. حتی اگر بازده مالی اولیه تنها نیمی از حداکثر نظری را جذب کند، دستاورد ساختاری همسوسازی قوانین مالیاتی جهانی با واقعیتهای اقتصاد دیجیتال، یک پیروزی تاریخی برای همکاری بینالمللی محسوب میشود.[1][5]
بررسی عمیق دیدگاهها
مقامات مالیاتی جهانی
تمرکز بر استانداردسازی قوانین بینالمللی برای جذب درآمد از دست رفته و حذف انگیزههای ریاضیاتی برای جابجایی سود.
برای نهادهایی مانند OECD و IMF، پیروزی اصلی چارچوب دو ستونی، ساختاری است تا صرفاً مالی. آنها استدلال میکنند که با ایجاد یک استاندارد دادهای جهانی از طریق گزارشدهی کشور به کشور و اجرای سازوکار مالیات تکمیلی، اقتصاد جهانی بالاخره یک کف برای رقابت مالیاتی شرکتها ایجاد کرده است. مدلسازی آنها تأکید میکند که حتی اگر نرخ ۱۵ درصدی تمام دلارهای جابجا شده را جذب نکند، اساساً تحلیل هزینه-فایده برای برنامهریزی مالیاتی چندملیتی را تغییر میدهد و پایههای مالیاتی ملی را برای بلندمدت تثبیت میکند.
حامیان عدالت مالیاتی
استدلال میکنند که اگرچه این چارچوب یک پیشرفت است، اما حداقل ۱۵ درصدی بسیار پایین است و درآمد قابل توجهی را جذب نشده باقی میگذارد.
سازمانهایی که دادههای خام فرار مالیاتی را تحلیل میکنند، مانند شبکه عدالت مالیاتی و دیدهبان مالیاتی اتحادیه اروپا، اصلاحات کنونی را به عنوان یک گام اول ضروری اما ناکافی میبینند. آنها به دادههایی اشاره میکنند که ۴۸۰ میلیارد دلار کل زیان سالانه را نشان میدهد و استدلال میکنند که نرخ حداقل ۱۵ درصدی—که پایینتر از نرخ قانونی تقریباً تمام کشورهای توسعه یافته است—عملاً درجهای از اجتناب مالیاتی را عادیسازی میکند. آنها از نرخ حداقلی نزدیک به ۲۱ یا ۲۵ درصد حمایت میکنند و معتقدند که معافیتهای چارچوب فعلی برای داراییهای فیزیکی، همچنان کشورهای در حال توسعه را به طور نامتناسبی در وضعیت نامطلوب قرار میدهد.
تحلیلگران داده
بر شفافیت بیسابقهای که توسط گزارشدهی کشور به کشور ایجاد شده و چالش مدلسازی رفتار پویای شرکتها تأکید میکنند.
از منظر اقتصادسنجی، مهمترین نتیجه تلاش برای اصلاحات مالیاتی، خود دادهها هستند. تحلیلگران خاطرنشان میکنند که قبل از CbCR، تخمین جابجایی سود متکی بر مجموعه دادههای محلی و پراکنده بود. اکنون، اقتصاددانان دیدگاهی استاندارد شده از جریانهای سرمایه جهانی دارند. با این حال، آنها هشدار میدهند که پیشبینی بازده دقیق درآمد همچنان بسیار پیچیده است. از آنجایی که دادهها تاریخی هستند، نمیتوانند به طور کامل پیشبینی کنند که شرکتهای چندملیتی در واکنش به کف جدید ۱۵ درصدی، مالکیت معنوی خود را چگونه بازسازی خواهند کرد یا زنجیرههای تأمین خود را تغییر خواهند داد، به این معنی که بازدههای دنیای واقعی ممکن است از مدلهای فعلی منحرف شوند.
منابع
[1]OECDمقامات مالیاتی جهانیEconomic Impact Assessment of the Two-Pillar Solution
مطالعه در OECD →
[2]Tax Justice Networkحامیان عدالت مالیاتیThe State of Tax Justice 2023: Global tax abuse and the resulting revenue losses
مطالعه در Tax Justice Network →
[3]EU Tax Observatoryحامیان عدالت مالیاتیGlobal Tax Evasion Report 2024
مطالعه در EU Tax Observatory →
[4]International Monetary Fundمقامات مالیاتی جهانیMultinational Enterprises and Corporate Tax Revenue
مطالعه در International Monetary Fund →
[5]تیم سردبیری کوهستانتحلیلگران دادهتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت تحلیل داده اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.


