اوج زمین کشاورزی؛ چرا بحران «ازدیاد جمعیت» در واقع فرصتی برای بازگشت طبیعت است.
با وجود رشد جمعیت جهانی، کل میزان زمینی که بشر برای کشاورزی استفاده میکند به اوج خود رسیده و اکنون در حال کاهش است. شواهد اقتصادی نشان میدهد که تراکم فناوری (Intensification) به آرامی صدها میلیون هکتار زمین را به طبیعت بازمیگرداند.
به قلم الناز احمدی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اکومدرنیستها
- استدلال میکنند که تراکم فناوری و کشاورزی با بازده بالا، مکانیسمهای اصلی برای نجات طبیعت و بازگرداندن حیات وحش به سیاره هستند.
- طرفداران کشاورزی بومشناختی
- هشدار میدهند که آلودگی شیمیایی و از دست رفتن تنوع زیستی ناشی از کشاورزی متراکم، مزایای کوچک شدن ردپای فیزیکی را خنثی میکند.
- اقتصاددانان توسعه
- بر لزوم انتقال فناوری کشاورزی با بازده بالا به جنوب جهانی برای توقف جنگلزدایی استوایی جاری تمرکز میکنند.
نکات کلیدی
- زمین کشاورزی جهانی در حدود سال ۲۰۰۰ به اوج خود رسید و از سال ۲۰۰۱ تاکنون نزدیک به ۱۵۰ میلیون هکتار کاهش یافته است.
- این اثر صرفهجویی در زمین ناشی از افزایش ۶۸ درصدی بهرهوری کشاورزی است که از رشد جمعیت جهانی پیشی گرفته است.
- این کاهش عمدتاً به دلیل انقباض گسترده در مراتع و چراگاههای دائمی است، زیرا دامداری متراکمتر میشود.
- در حالی که ردپای جهانی در حال کوچک شدن است، نابرابریهای منطقهای باقی ماندهاند، به طوری که زمینهای زراعی همچنان در جنوب جهانی در حال گسترش هستند و عامل جنگلزدایی هستند.
رایجترین پیشبینی پذیرفتهشده درباره آینده سیاره زمین، کاملاً اشتباه است. دهههاست که این درک عمومی وجود دارد که رشد جمعیت انسانی به ناچار مستلزم آسفالت کردن زمین است. منطق این امر غیرقابل انکار به نظر میرسد: مردم بیشتر به غذای بیشتر نیاز دارند، غذای بیشتر به مزارع بیشتر نیاز دارد و مزارع بیشتر مستلزم قطع هر جنگل و زمین وحشی باقیمانده است. این محاسبات مالتوسی (Malthusian) برای نیم قرن باعث اضطراب زیستمحیطی شده و این باور را تقویت کرده که شکوفایی انسان و حفظ محیط زیست در یک درگیری با حاصل جمع صفر قفل شدهاند.[4]
اما دادههای اقتصادی و کشاورزی، داستانی کاملاً متفاوت و بسیار خوشبینانهتر را روایت میکنند. ما در حال گسترش ردپای خود برای تغذیه جهان در حال رشد نیستیم. در واقع، ما فعالانه در حال کوچک کردن آن هستیم. بشر از نقطهعطفی به نام «اوج زمین کشاورزی» عبور کرده است. پس از ۱۰ هزار سال پاکسازی مداوم طبیعت برای ایجاد مزارع و دامداری، کل مساحت سطح زمین که به کشاورزی اختصاص داده شده، رشد خود را متوقف کرده و اکنون در حال کاهش مطلق است.[2][4]
اعداد حیرتانگیز هستند. بر اساس گزارش سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO)، زمینهای کشاورزی جهانی در سال ۲۰۲۴ به ۴.۶ میلیارد هکتار رسید. در حالی که این میزان همچنان یک ردپای عظیم است (که بیش از یک سوم مساحت خشکی جهان را پوشش میدهد)، نشاندهنده یک انقباض ساختاری است. از سال ۲۰۰۱، کل مساحت زمین مورد استفاده برای کشاورزی و چراگاه حدود ۱۴۷ میلیون هکتار کاهش یافته است. برای درک بهتر، مساحتی بزرگتر از کل کشور آفریقای جنوبی در طول کمی بیش از دو دهه، به آرامی از استفاده کشاورزی آزاد شده است.[1][4]
چگونه این امر ممکن است در حالی که جمعیت جهانی در همین دوره زمانی نزدیک به دو میلیارد نفر افزایش یافته است؟ پاسخ در پدیدهای به نام «گسست» (Decoupling) نهفته است. از لحاظ تاریخی، تنها راه برای تولید کالری بیشتر، کاشت در هکتارهای بیشتر بود. امروزه، تولید کشاورزی از مساحت زمین جدا شده است. ما به طور قابل توجهی غذای بیشتری را در زمینهای به مراتب کمتری تولید میکنیم.[2]
این اثر صرفهجویی در زمین، ناشی از افزایش چشمگیر بهرهوری کشاورزی است. فائو گزارش میدهد که بهرهوری زمین (که به عنوان ارزش ناخالص تولید کشاورزی در هر واحد زمین اندازهگیری میشود) از سال ۲۰۰۱ تاکنون ۶۸ درصد افزایش یافته است. این رقم، رشد ۳۰ درصدی جمعیت در همان بازه زمانی را تحتالشعاع قرار میدهد. با استفاده از بذرهای بهتر، آبیاری پیشرفته، کودهای مصنوعی و فناوریهای کشاورزی دقیق، کشاورزی مدرن فوقالعاده کارآمد شده است.[1][3]
این تغییر در نحوه پرورش دامها بیشتر مشهود است. از لحاظ تاریخی، بخش اعظم زمینهای کشاورزی نه برای کشت محصولات غذایی برای مصرف انسان، بلکه برای چرای دامها استفاده میشد. مراتع و چراگاههای دائمی حدود دو سوم کل زمینهای کشاورزی را تشکیل میدادند. با این حال، با مدرن شدن تولید گوشت، این فرآیند از چرای گسترده در مراتع باز به سمت سیستمهای متراکمتر و مبتنی بر خوراک غلات تغییر کرده است.[1][2]
در حالی که دامداری متراکم مجموعهای از چالشهای اخلاقی و زیستمحیطی محلی خود را به همراه دارد، تأثیر آن بر استفاده از زمین غیرقابل انکار است. از سال ۲۰۰۱، مساحت جهانی اختصاص یافته به مراتع و چراگاههای دائمی ۲۳۸ میلیون هکتار کاهش یافته است. این کاهش عظیم در زمینهای چرا، بیش از ۹۲ میلیون هکتار زمین زراعی جدیدی را که در همان دوره اضافه شده بود، جبران کرده و در نتیجه انقباض خالص جهانی در ردپای کشاورزی را به همراه داشته است.[1][4]
در حالی که دامداری متراکم مجموعهای از چالشهای اخلاقی و زیستمحیطی محلی خود را به همراه دارد، تأثیر آن بر استفاده از زمین غیرقابل انکار است.
جسی اوزوبل (Jesse Ausubel)، دانشمند محیط زیست و مدیر برنامه محیط زیست انسانی در دانشگاه راکفلر، از اولین کسانی بود که این روند را شناسایی کرد. اوزوبل و همکارانش در یک تحلیل مهم در سال ۲۰۱۳ پیشبینی کردند که بشریت در اوج استفاده از زمینهای کشاورزی قرار دارد. آنها پیشبینی کردند که قرن بیست و یکم شاهد بازگشت صدها میلیون هکتار به طبیعت خواهد بود، که نه به دلیل اتمام منابع، بلکه به دلیل موفقیت محض نوآوریهای فناورانه رخ خواهد داد.[3]
شواهد تا حد زیادی پیشبینی اوزوبل را تأیید کرده است. اگر بازده محصولات جهانی در سطح دهه ۱۹۶۰ باقی میماند، کشاورزان برای تغذیه جمعیت امروز باید ۳ میلیارد هکتار زمین اضافی را شخم میزدند؛ مساحتی تقریباً برابر با مجموع ایالات متحده، کانادا و چین. در عوض، انقلاب سبز و جهشهای فناورانه بعدی، آن جنگلها و مراتع را از زیر شخم نجات داد.[3]
این بدان معنا نیست که بحران زیستمحیطی حل شده است، و نه به این معناست که این گذار در سراسر جهان یکنواخت است. دادههای فائو نابرابریهای منطقهای شدیدی را نشان میدهد. در حالی که اقتصادهای با درآمد بالا در آمریکای شمالی و اروپا به سرعت در حال کاهش زمینهای کشاورزی هستند، زمینهای زراعی همچنان در آفریقای زیر صحرا و آمریکای جنوبی به طور قابل توجهی در حال گسترش هستند. تنها در آفریقا، زمینهای زراعی بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۴ به میزان ۷۸ میلیون هکتار گسترش یافت که ناشی از ترکیبی از رشد سریع جمعیت و بازده پایین کشاورزی پایه است.[1][2]
این عدم تعادل منطقهای، قویترین استدلال متقابل در برابر خوشبینی اوج زمین کشاورزی را برجسته میکند: کیفیت زمین به اندازه کمیت آن اهمیت دارد. زمینی که در نیمکره شمالی آزاد میشود (اغلب جنگلهای معتدل و زمینهای کشاورزی حاشیهای) کاملاً با جنگلهای استوایی غنی از تنوع زیستی که در جنوب جهانی برای کشاورزی پاکسازی میشوند، جبران نمیشود. گسترش زمینهای زراعی همچنان عامل اصلی جنگلزدایی استوایی است، به این معنی که کاهش خالص جهانی در زمینهای کشاورزی میتواند تخریب اکولوژیکی محلی را پنهان کند.[1][4]
علاوه بر این، تراکمی که صرفهجویی در زمین را ممکن میسازد، با بدهبستانهای شدیدی همراه است. افزایش ۶۸ درصدی بهرهوری زمین به شدت به کودهای نیتروژن مصنوعی، آفتکشهای شیمیایی و استخراج تهاجمی آبهای زیرزمینی متکی است. این نهادهها به آلودگی آب محلی، تخریب خاک و انتشار گازهای گلخانهای کمک میکنند. بحث در مورد آینده غذا اساساً بحثی است در مورد اینکه کدام هزینه زیستمحیطی را مایل به پرداخت هستیم: هزینه گسترده پاکسازی زمینهای وحشی بیشتر، یا هزینه متراکم کشاورزی صنعتی سنگین با مواد شیمیایی.[1][2][4]
با این حال، واقعیت ریاضی اوج زمین کشاورزی اساس سیاستهای زیستمحیطی را به طور اساسی تغییر میدهد. این واقعیت ثابت میکند که توسعه انسانی ذاتاً با طبیعت ناسازگار نیست. با پذیرش تراکم فناوری به جای رد آن، ما مکانیزمی را مهندسی کردهایم تا جمعیت اوج ۱۰ میلیارد نفری را تغذیه کنیم و همزمان ردپای فیزیکی خود را کوچک کنیم.[3][4]
پیامدهای این امر برای حفاظت جهانی عمیق است. میلیونها هکتار زمینی که در حال حاضر از کشاورزی آزاد میشوند، فرصتی تاریخی برای «بازگشت به طبیعت وحشی» (rewilding) فراهم میکنند. چراگاههای رها شده و زمینهای زراعی حاشیهای را میتوان به طور فعال مدیریت کرد تا اکوسیستمهای بومی احیا شوند، کربن جذب شود و زیستتوده پستانداران وحشی که در طول هزارهها گسترش کشاورزی از دست رفته بود، بازسازی شود.[2]
بحران «ازدیاد جمعیت»، که مدتها به عنوان یک حرکت اجتنابناپذیر به سمت سیارهای آسفالت شده تلقی میشد، به آرامی توسط نبوغ انسان خنثی شده است. چالش قرن بیست و یکم دیگر این نیست که چگونه زمین کافی برای تغذیه جهان پیدا کنیم. چالش این است که چگونه فناوریای را که صرفهجویی در زمین را ممکن میسازد، به طور عادلانه توزیع کنیم، عوارض جانبی شیمیایی کشاورزی متراکم را کاهش دهیم و تصمیم بگیریم که با آن گسترههای وسیع زمین که سرانجام به طبیعت بازمیگردانیم، چه کنیم.[4]
چرا مهم است
این فرض که رشد جمعیت به ناچار طبیعت را نابود میکند، باعث اضطراب گسترده زیستمحیطی شده و سیاستهای جهانی را شکل میدهد. درک این موضوع که ما در حال کوچک کردن ردپای کشاورزی خود هستیم، روایت محیط زیست را از داستانی درباره زوال اجتنابناپذیر به داستانی درباره احیای فعال تغییر میدهد.
بررسی عمیق دیدگاهها
اکومدرنیستها و فناوران
استدلال میکنند که تراکم فناوری تنها مسیر قابل دوام برای نجات طبیعت است.
این گروه، که شامل محققانی مانند جسی اوزوبل و تحلیلگران مؤسسه بریکثرو (Breakthrough Institute) است، استدلال میکنند که توسعه انسانی و پیشرفت فناوری، رهاییبخش محیط زیست هستند، نه نابودکننده آن. آنها به دادههایی اشاره میکنند که نشان میدهد کشاورزی با بازده بالا، کودهای مصنوعی و حتی محصولات تراریخته (GMO) ابزارهای ضروری برای «صرفهجویی در زمین» هستند. آنها استدلال میکنند که با به حداکثر رساندن خروجی کالری هر هکتار، کل هکتارهای مورد نیاز را به حداقل میرسانیم و به مناطق وسیعی از زمین اجازه میدهیم تا به طبیعت وحشی بازگردند. از نظر آنها، رد فناوری کشاورزی مدرن به نفع کشاورزی ارگانیک گسترده و کمبازده، مستلزم شخم زدن میلیونها هکتار طبیعت اضافی خواهد بود.
طرفداران کشاورزی بومشناختی و حفاظت از محیط زیست
هشدار میدهند که هزینههای شیمیایی و اکولوژیکی کشاورزی متراکم، مزایای صرفهجویی در زمین را تحتالشعاع قرار میدهد.
گروههای محیط زیست و طرفداران کشاورزی بومشناختی هشدار میدهند که اگر زمینهای کشاورزی باقیمانده از نظر بیولوژیکی مرده باشند، نباید اوج زمین کشاورزی را جشن گرفت. آنها استدلال میکنند که افزایش ۶۸ درصدی بهرهوری از طریق اتکای گسترده به نیتروژن مصنوعی، آفتکشها و تککشتهایی به دست آمده است که تنوع زیستی محلی را از بین میبرند، سفرههای آب زیرزمینی را تخلیه میکنند و مناطق مرده اقیانوسی ایجاد میکنند. علاوه بر این، آنها اشاره میکنند که زمینی که «آزاد میشود» اغلب در شمال جهانی است، در حالی که کشاورزی کالایی متراکم همچنان عامل جنگلزدایی در آمازون و حوضه کنگو است. آنها از یک مسیر میانی حمایت میکنند: کاهش مصرف گوشت و ضایعات غذایی برای کاهش تقاضای کل، به جای اتکای صرف به تراکم شیمیایی.
اقتصاددانان کشاورزی جنوب جهانی
تأکید میکنند که گذار صرفهجویی در زمین، یک تجمل برای کشورهای توسعهیافته است که هنوز به مناطق در حال توسعه نرسیده است.
اقتصاددانان متمرکز بر آفریقای زیر صحرا و آسیای جنوب شرقی خاطرنشان میکنند که کاهش جهانی زمین کشاورزی، یک بحران منطقهای شدید را پنهن میکند. در مناطقی که جمعیت سریعترین رشد را دارد و بازده محصولات پایه به دلیل کمبود سرمایه و زیرساختها پایین است، گسترش کشاورزی همچنان روش اصلی برای افزایش عرضه غذا است. این گروه استدلال میکند که اولویت فوری باید انتقال فناوری کشاورزی دقیق، بذرهای مقاوم در برابر خشکسالی و دسترسی به کود به جنوب جهانی باشد. آنها هشدار میدهند که بدون این انتقال فناوری، جنگلزدایی استوایی حتی با وجود احیای مراتع رها شده در شمال جهانی، بدون وقفه ادامه خواهد یافت.
منابع
[1]Food and Agriculture Organizationاقتصاددانان توسعهLand statistics 2001–2024: Global, regional and country trends
مطالعه در Food and Agriculture Organization →
[2]Our World in DataAfter millennia of agricultural expansion, the world has passed 'peak agricultural land'
مطالعه در Our World in Data →
[3]ReasonاکومدرنیستهاPeak Farmland: More land for nature in our future
مطالعه در Reason →
[4]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.
