چگونه رهبری هزینه، تمایز و تمرکز، مزیت رقابتی یک شرکت را تعیین میکنند
استراتژیهای عمومی مایکل پورتر حکم میکنند که یک شرکت برای جلوگیری از «گرفتار شدن در میانه»، باید بین به حداقل رساندن هزینهها یا به حداکثر رساندن ارزش منحصربهفرد، یکی را انتخاب کند. در مقایسه با چارچوب مبتنی بر منابع VRIO، مدل پورتر نشان میدهد که جایگاهیابی در بازار خارجی به اندازه توانمندیهای داخلی برای حفظ سودآوری حیاتی است.
به قلم پروین حیدری
این خبر را به اشتراک بگذارید
- حامیان جایگاهیابی بازار
- استدلال میکنند که مزیت رقابتی در درجه اول توسط انتخاب خارجی شرکت در مورد دامنه بازار و استراتژی قیمتگذاری دیکته میشود.
- نظریهپردازان مبتنی بر منابع
- استدلال میکنند که جایگاهیابی خارجی بدون توانمندیهای داخلی و دشوار برای تقلید که برای اجرای آن لازم است، بیربط است.
- تحلیلگران تجربی
- بر معیارهای عملکرد کمی و بازده مالی حاصل از پایبندی دقیق به چارچوبهای استراتژیک تمرکز میکنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- استراتژیستهای پلتفرمهای دیجیتال که استدلال میکنند اثرات شبکهای، بدهبستانهای سنتی هزینه/تمایز را دور میزنند.
چرا مهم است
شرکتی که نتواند صراحتاً بین رهبری هزینه و تمایز یکی را انتخاب کند، با خطر هدررفت منابع و سردرگمی بازار هدف خود مواجه میشود. درک این بدهبستان به مدیران و سرمایهگذاران اجازه میدهد تا ارزیابی کنند که آیا یک کسبوکار دارای خندق اقتصادی قابل دفاعی است یا در معرض خطر حذف شدن از طریق قیمتگذاری پایینتر یا نوآوری رقبا قرار دارد.
لحظه دقیقی که سودآوری بلندمدت یک شرکت تعیین میشود، زمانی است که رهبری سازمان سرمایه را برای افزایش مقیاس تولید جهت کاهش هزینههای واحد، یا تامین مالی تحقیق و توسعه برای ویژگیهای منحصربهفرد تخصیص میدهد. این گام — جایگاهیابی استراتژیک — فیلتری است که تمام تصمیمات عملیاتی بعدی باید از آن عبور کنند. اگر شرکتی تلاش کند هر دو را به طور مساوی تامین مالی کند، منابع خود را تقسیم کرده، برند خود را تضعیف میکند و در جذب خریدار حساس به قیمت یا مصرفکننده ممتاز ناکام میماند. مایکل پورتر (Michael Porter)، استاد مدرسه کسبوکار هاروارد، این واقعیت را در سال ۱۹۸۰ مدون کرد و نشان داد که یک شرکت باید یکی از ۳ استراتژی عمومی را انتخاب کند: رهبری هزینه، تمایز، یا تمرکز.[1][4]
پژوهشی که صنعت بیمه در غنا را تحلیل میکند، اهمیت کمی این انتخاب را نشان داد و فاش کرد شرکتهایی که به شدت به استراتژی تمایز پایبند بودند، در مقایسه با شرکتهای فاقد جهتگیری استراتژیک روشن، شاهد ۱۵٪ تا ۲۰٪ بازده دارایی بالاتری بودند. مکانیزم آن ساده است: رهبران هزینه با حذف هزینههای اضافی و به حداکثر رساندن بهرهوری داراییها برای ارائه پایینترین نسبت قیمت به ارزش، پیروز میشوند. در مقابل، تمایزگرایان هزینههای تولید بالاتر را برای مهندسی ویژگیهای منحصربهفرد — مانند دوام برتر یا طراحی انحصاری — میپذیرند که مشتریان را نسبت به قیمت بیتفاوت کرده و امکان اعمال حاشیههای سود ممتاز را فراهم میکند.[1][3][4]
جریمه عدم انتخاب، سنگین است. پورتر این وضعیت را «گرفتار شدن در میانه» نامید؛ یک برزخ استراتژیک که در آن شرکت فاقد سهم بازار و کارایی لازم برای رقابت با رهبران هزینه است، و در عین حال ارزش پیشنهادی منحصربهفردی برای رقابت با تمایزگرایان ندارد. شرکتی که در میانه گرفتار شده ممکن است ۵۰ میلیون دلار در مواد اولیه ممتاز سرمایهگذاری کند اما محصولات خود را ۳۰٪ ارزانتر قیمتگذاری کند تا هزینهها را جبران کند، یا ممکن است در حالی که تلاش میکند یک تجربه لوکس را بازاریابی کند، از کیفیت عملیاتی بکاهد. در هر دو سناریو، محاسبات مالی فرو میپاشد.[1][4]
با این حال، جایگاهیابی خارجی تنها نیمی از معادله است. در حالی که چارچوب پورتر نحوه مواجهه شرکت با بازار را دیکته میکند، دیدگاه مبتنی بر منابع و چارچوب VRIO همراه آن، مشخص میکنند که شرکت از چه داراییهای داخلی برای رسیدن به آنجا استفاده میکند. همانطور که تحلیلگران صنعت خاطرنشان میکنند، «یک شرکت ممکن است از داشتن منابع و توانمندیهایی که ارزشمند (Valuable)، کمیاب (Rare)، غیرقابل تقلید (Inimitable) و سازمانیافته (Organized) هستند، مزیت رقابتی کسب کند.» VRIO مطرح میکند که یک شرکت تنها در صورتی دارای مزیت رقابتی پایدار است که منابع داخلی آن هر ۴ معیار سختگیرانه را برآورده کنند.
تلاقی این دو چارچوب نشان میدهد که چرا در یک افق ۵ تا ۱۰ ساله، برخی شرکتها موفق میشوند در حالی که تقلیدکنندگان شکست میخورند. یک شرکت ممکن است با بهرهگیری از یک الگوریتم اختصاصی که توسعه آن ۱۰۰ میلیون دلار هزینه داشته، استراتژی تمایز را انتخاب کند که تقلید از آن را پرهزینه و بسیار سازمانیافته میسازد. بدون منابع داخلی VRIO، استراتژی خارجی پورتر تنها یک دستورالعمل بدون پشتوانه مالی است؛ و بدون استراتژی پورتر، منابع VRIO پتانسیلی با هدایت اشتباه هستند. همسویی این دو تضمین میکند که ۱ جایگاه انتخابی در بازار به طور کامل توسط واقعیت عملیاتی شرکت پشتیبانی میشود.[1]
تلاقی این دو چارچوب نشان میدهد که چرا در یک افق ۵ تا ۱۰ ساله، برخی شرکتها موفق میشوند در حالی که تقلیدکنندگان شکست میخورند.
استراتژی تمرکز — گزینه سوم پورتر — دامنه رقابت را به یک بازار گوشهای (Niche) خاص محدود میکند و رهبری هزینه یا تمایز را در یک بخش بسیار هدفمند به کار میگیرد. این امر به شرکتهای کوچکتر اجازه میدهد تا با اختصاص ۱۰۰٪ توانمندیهای خود به یک نیاز تخصصی مشتری که رقبای بزرگتر نادیده میگیرند، از غولهای بازار گسترده پیشی بگیرند. با تصاحب بیش از ۶۰٪ سهم بازار در یک بخش خرد، یک شرکت متمرکز میتواند بدون ایجاد جنگ قیمتی با رهبران صنعت، بازدهی فوقالعادهای ایجاد کند. این امر نیازمند درک عمیقی از جمعیتشناسی هدف است که اغلب شامل ۲ تا ۳ برابر سرمایهگذاری استاندارد در تحقیقات بازار محلی میشود.[1][4]
انتخاب استراتژی، کل زنجیره ارزش را از لجستیک زنجیره تامین تا هزینههای بازاریابی دیکته میکند و ثابت میکند که مزیت رقابتی یک اتفاق در بازار نیست، بلکه یک انتخاب معماریبندیشده و عمدی است. شرکتی که ۵۰ کارخانه تولیدی را اداره میکند نمیتواند یکشبه به استراتژی تمایز تغییر مسیر دهد؛ هزینههای غرقشده و مدلهای عملیاتی موجود، اینرسی عظیمی ایجاد میکنند. بنابراین، رهبری سازمان باید پیش از تخصیص سرمایه به استراتژی پورتر، توانمندیهای VRIO خود را حسابرسی کند تا اطمینان حاصل شود که مسیر انتخابی از نظر ریاضی امکانپذیر است. نرخ شکست برای تغییر مسیرهای شرکتی که این همسویی را نادیده میگیرند از ۷۰٪ فراتر میرود که بر ضرورت انسجام استراتژیک تاکید میکند.[2][4]
ارتباط ماندگار این چارچوبها در حقیقت بنیادین آنها نهفته است: یک کسبوکار نمیتواند همهچیز برای همهکس باشد. چه یک شرکت استارتاپی ۱۰ نفره باشد و چه یک شرکت خوشهای در فهرست فورچون ۵۰۰، باید مزیت رقابتی خود را تعریف کرده و بیرحمانه ابتکاراتی را که در خدمت آن هدف اصلی نیستند، حذف کند. با اشباع فزاینده بازارهای جهانی و سوق دادن هزینههای نهایی به سمت صفر توسط توزیع دیجیتال، شرکتهایی پیشرفت خواهند کرد که صراحتاً میدان نبرد خود را انتخاب کرده و هر منبع داخلی را برای تسلط بر آن همسو کنند. برندگان شرکتی دهه آینده کسانی نخواهند بود که سعی میکنند همه کارها را انجام دهند، بلکه کسانی هستند که بر انضباط فداکاری استراتژیک تسلط مییابند.[2][5]
نکات کلیدی
- چارچوب مایکل پورتر شرکتها را ملزم میکند تا بین رهبری هزینه، تمایز یا تمرکز یکی را انتخاب کنند.
- عدم پایبندی به یک استراتژی واحد، شرکت را بدون هیچ مزیت رقابتی «گرفتار در میانه» رها میکند.
- چارچوب VRIO ارزیابی میکند که آیا منابع داخلی ارزشمند، کمیاب، غیرقابل تقلید و سازمانیافته هستند یا خیر.
- سودآوری پایدار نیازمند همسوسازی توانمندیهای داخلی VRIO با جایگاه خارجی در بازار بر اساس مدل پورتر است.
منابع
[1]Institute for Manufacturing (IfM) - University of Cambridgeحامیان جایگاهیابی بازارPorter's Generic Competitive Strategies (ways of competing)
مطالعه در Institute for Manufacturing (IfM) - University of Cambridge →
[2]EconStorحامیان جایگاهیابی بازارLinking Porter's generic strategies to firm performance
مطالعه در EconStor →
[3]IISTE.orgتحلیلگران تجربیPorter's Generic Strategies and Firm Performance: A Study on the Insurance Industry in Ghana
مطالعه در IISTE.org →
[4]Umbrexحامیان جایگاهیابی بازارPorter's Generic Strategies
مطالعه در Umbrex →
[5]تیم سردبیری کوهستانتحلیلگران تجربیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در کسبوکار
مشاهده همه →درآمدهای نیمههادی
پیشبینی عبور سود عملیاتی سهماهه سامسونگ از ۱۰۰ تریلیون وون با پیشرانی حافظههای هوش مصنوعی
5 منبع
روانشناسی مصرفکننده
مدل S-O-R: چگونه محرکهای محیطی و حالات درونی، انتخاب مصرفکننده را هدایت میکنند
11 منبع
زیرساخت هوش مصنوعی
همکاری انویدیا و شرکتهای وال استریت برای تأمین ۵۰۰ میلیارد دلار زیرساخت هوش مصنوعی
8 منبع
تجارت دریایی
پیشروی هاپاگ-لوید در خرید ۴.۲ میلیارد دلاری شرکت کشتیرانی زیم در بحبوحه بررسیهای نظارتی
6 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت کسبوکار اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





